User Tools

Site Tools


nemoone:یونس:آیات_1_تا_2

[سوره یونس (10) : آیات 1 تا 2]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;الر تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ (1) أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ (2)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-الر-آن آیات کتاب حکیم است.

2-آیا این برای مردم موجب شگفتی است که به یکی از آنها وحی فرستادیم که مردم را انذار کن و به کسانی که ایمان آورده اند بشارت ده که برای آنها پاداشهای مسلم نزد پروردگارشان (و سابقه نیک) است (اما) کافران گفتند این ساحر آشکاری است.

تفسیر:

رسالت پیامبر

در این سوره بار دیگر با حروف مقطعه قرآن روبرو می شویم که به صورت الف و لام و راء ذکر شده است، و ما در آغاز سوره بقره و سوره آل عمران و اعراف به اندازه کافی در تفسیر این گونه حروف سخن گفته ایم و به خواست خدا در آینده نیز در موارد مناسب بحث خواهیم کرد و نیز مطالب تازه ای بر آن خواهیم افزود.

ص: 214

به دنبال آن نخست اشاره به عظمت آیات قرآن کرده، می گوید: “آنها آیات کتاب حکیم است” (تِلْکَ آیٰاتُ الْکِتٰابِ الْحَکِیمِ) .

تعبیر به“آنها” (اسم اشاره بعید) به جای هذه“اینها” (اسم اشاره به نزدیک) که نظیر آن در آغاز سوره بقره نیز آمده است، از تعبیرات لطیف قرآن محسوب می شود، و کنایه از عظمت و والا بودن مفاهیم قرآن است.

زیرا مطالب پیش پا افتاده و ساده را غالبا با اسم اشاره نزدیک می آورند، اما مطالب مهمی که در سطح بالا و گویی بر فراز آسمانها در یک افق عالی قرار گرفته، با اسم اشاره دور بیان می کنند، و اتفاقا در تعبیرات روزمره، ما نیز از این تعبیر استفاده می کنیم، و برای عظمت اشخاص هر چند در حضورشان بوده باشیم“آن جناب”یا“آن حضرت”می گوئیم، نه این جناب و این حضرت، ولی به هنگام تواضع کلمه“اینجانب”را به کار می بریم.

توصیف کتاب آسمانی یعنی قرآن به“حکیم”اشاره به این است که آیات قرآن دارای آن چنان استحکام و نظم و حسابی است که هر گونه باطل و خرافه و هزل را از خود دور می سازد، جز حق نمی گوید و جز به راه حق دعوت نمی کند.

*** آیه دوم به تناسب اشاره ای که در آیه قبل به قرآن مجید و وحی آسمانی شده، یکی از ایرادات مشرکان را نسبت به پیامبر ص بیان می کند، همان اشکالی که به طور مکرر در قرآن مجید آمده و تکرارش نشان می دهد از ایرادات مکرر مشرکان بوده است و آن اینکه چرا وحی آسمانی از ناحیه خدا بر انسانی نازل شده، چرا فرشته ای ماموریت این رسالت بزرگ را به عهده نگرفته است؟! قرآن در پاسخ اینگونه سؤالات می گوید: “آیا تعجبی برای مردم دارد که ما وحی به مردی از آنان فرستادیم” (أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ) در واقع جواب ایراد آنها با کلمه“منهم” (از جنس آنان) داده شده است

ص: 215

یعنی اگر رهبر و راهنما، همجنس پیروانش باشد و دردهای آنها را بداند و از نیازهایشان آگاه گردد جای تعجب نیست، تعجب در این است که از غیر جنس آنها باشد که بر اثر ناآگاهی از وضعشان نتواند آنها را رهبری کند.

سپس به محتوای این وحی آسمانی اشاره کرده، آن را در دو چیز خلاصه می کند:

نخست اینکه به او وحی فرستادیم که“مردم را انذار کند و از عواقب کفر و گناه بترساند” (أَنْ أَنْذِرِ النّٰاسَ) .

دیگر اینکه“به افراد با ایمان بشارت ده که برای آنان در پیشگاه خدا قدم صدق است” (وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ) .

در اینکه منظور از قدم صدق چیست؟ در میان مفسران بحث است، اما روی هم رفته یکی از سه تفسیر (یا هر سه با هم) برای آن قابل قبول است.

نخست اینکه اشاره به آن است که ایمان“سابقه فطری”دارد و در حقیقت مؤمنان با ابراز ایمان، مقتضای فطرت خود را تصدیق و تاکید کرده اند (زیرا یکی از معانی قدم، سابقه است) چنان که می گویند لفلان قدم فی الاسلام-او قدم فی الحرب (یعنی: فلان کس در اسلام یا در جنگ و مبارزه، سابقه دارد) .

دوم اینکه اشاره به مساله معاد و نعمتهای آخرت باشد، زیرا یکی از معانی قدم، مقام و منزله است (به تناسب اینکه انسان با پای خود به منزلگاهش وارد می شود) یعنی برای افراد با ایمان مقام و منزله ثابت و مسلمی در پیشگاه خدا است که هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد و دگرگون سازد.

سوم اینکه قدم به معنی پیشوا و رهبر است، یعنی برای مؤمنان پیشوا و رهبری صادق فرستاده شده است.

روایات متعددی که در تفاسیر شیعه و اهل تسنن در ذیل این آیه وارد شده و قدم صدق را به شخص پیامبر ص یا ولایت علی ع تفسیر کرده است، مؤید

ص: 216

همین معنی است (1) .

(1)

و همانگونه که گفتیم ممکن است بشارت به همه این امور، هدف از تعبیر فوق بوده باشد.

باز در پایان آیه به یکی از اتهاماتی که مشرکان کرارا برای پیامبر ص ذکر می کردند اشاره کرده، می گوید: “کافران گفتند این مرد ساحر آشکاری است” (قٰالَ الْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ) .

کلمه“ان”و“لام تاکید”و صفت“مبین”، همه نشانه تاکیدی است که آنها روی این تهمت داشتند و تعبیر به“هذا” (اسم اشاره به نزدیک) برای این بوده که مقام پیامبر ص را تحقیر کنند.

اما اینکه چرا نسبت سحر به پیامبر ص می دادند روشن است، زیرا در برابر سخنان اعجاز آمیز و برنامه های و قوانین درخشان و سایر معجزاتش پاسخ قانع کننده ای نداشتند، جز اینکه فوق العادگی آن را با سحر تفسیر کنند، و به این صورت، پرده جهل و بی خبری، برای ساده لوحان، روی آن بیفکنند.

اینگونه تعبیرها که از ناحیه دشمنان پیامبر ص صادر می شد خود دلیل روشنی است بر اینکه پیامبر ص کارهای خارق العاده ای داشته که افکار و دلها را به سوی خود جذب می کرده است، مخصوصا تکیه کردن روی سحر در مورد قرآن مجید خود گواه زنده ای بر جاذبه فوق العاده این کتاب آسمانی است که آنها برای اغفال مردم آن را زیر پرده سحر می پوشاندند.

به خواست خدا در ذیل آیات مناسب باز در این باره سخن خواهیم گفت.

ص: 217

1- 1) تفسیر برهان جلد 2 صفحه 177 و تفسیر قرطبی جلد 5 صفحه 3145.

nemoone/یونس/آیات_1_تا_2.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki