[سوره یونس (10) : آیات 104 تا 107]
اشاره
قُلْ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اَللّٰهَ اَلَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ (104) وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ (105) وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ اَلظّٰالِمِینَ (106) وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ (107)
ترجمه:
104-بگو ای مردم!اگر در عقیده من شک دارید، من کسانی را که جز خدا می پرستید نمی پرستم، تنها خداوندی را پرستش می کنم که شما را می میراند و من مامورم که از مؤمنان باشم.
105-و (به من دستور داده شده که) روی خود را به آئینی متوجه ساز که خالی از هر گونه شرک است و از مشرکان مباش.
106-و جز خدا چیزی را که نه سودی به تو می رساند و نه زیانی، مخوان، که اگر چنین کنی از ستمکاران خواهی بود.
107-و اگر خداوند (برای امتحان یا کیفر گناه) زیانی به تو رساند، هیچکس جز او آن را بر طرف نمی سازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، آن را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او غفور و رحیم است.
ص: 395
1- 1) جمله“ کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ “در معنی چنین بوده”کذلک ننج المؤمنین و کان ذلک حقا علینا”یعنی جمله“حقا علینا”یک جمله معترضه است که در میان“کذلک” و“ننج المؤمنین”قرار گرفته است، این احتمال نیز داده شده است که“کذلک”به جمله قبل تعلق داشته باشد یعنی جمله“ نُنَجِّی رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا ”.
تفسیر:
قاطعیت در برابر مشرکان
این آیات و چند آیه بعد که همگی در رابطه با مساله توحید و مبارزه با شرک و دعوت به سوی حق سخن می گوید، آخرین آیات این سوره است، و در واقع فهرست یا خلاصه ای است از بحثهای توحیدی این سوره، و تاکیدی است بر مبارزه با بت پرستی که در این سوره کرارا بیان شده است.
لحن آیات نشان می دهد که مشرکان گاهی گرفتار این توهم بودند، که ممکن است پیامبر در اعتقاد خود پیرامون بتها نرمش و انعطافی به خرج دهد، و نوعی پذیرش برای آنها قائل گردد، و آنان را در کنار عقیده به خدا به گونه ای قبول کند.
قرآن با قاطعیت هر چه تمامتر به این توهم بی اساس پایان می دهد، و فکر آنها را برای همیشه راحت می کند که هیچگونه سازش و نرمشی در برابر بت معنی ندارد، و جز“اللّٰه”معبودی نیست، تنها“اللّٰه”“نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر”.
نخست به پیامبر ص دستور می دهد که تمام مردم را مخاطب ساخته“بگو ای مردم اگر شما در اعتقاد من شک و تردیدی دارید آگاه باشید که من کسانی را که-غیر از خدا-پرستش می کنید، هرگز نمی پرستم” (قُلْ یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلاٰ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ) .
تنها به نفی معبودهای آنان قناعت نمی کند بلکه برای تاکید بیشتر، تمام پرستش را برای خدا اثبات کرده و می گوید: “ولی خدایی را می پرستم که شما را میمیراند” (وَ لٰکِنْ أَعْبُدُ اللّٰهَ الَّذِی یَتَوَفّٰاکُمْ) .
ص: 396
و باز برای تاکید افزونتر می گوید: این تنها خواسته من نیست بلکه “این فرمانی است که به من داده شده است که از ایمان آورندگان به”اللّٰه“ بوده باشم” (وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) .
اینکه در میان صفات خدا تنها در اینجا روی مساله قبض روح و میراندن تکیه شده، یا به خاطر آن است که انسان در هر چه شک کند در مرگ نمی تواند تردید داشته باشد، و یا به خاطر اینکه آنها را به مساله مجازات و عذابهای هلاک کننده ای که در آیات قبل به آن اشاره شده بود متوجه سازد، و تلویحا به خشم و غضب خداوندی تهدید نماید.
* پس از آنکه اعتقاد خود را در باره نفی شرک و بت پرستی با قاطعیت بیان کرد به بیان دلیل آن می پردازد، دلیلی از فطرت، و دلیلی از عقل و خرد. “بگو به من دستور داده شده که روی خود را به آئین مستقیمی بدار که از هر نظر خالص و پاک است” (وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً) . در اینجا نیز تنها به جنبه اثبات قناعت نکرده بلکه برای تاکید، طرف مقابل آن را نفی کرده می گوید: “و هرگز و بطور قطع از مشرکان نباش”! (وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) . “حنیف”چنان که در سابق نیز گفته ایم به معنی کسی است که از“انحراف” به“راستی و استقامت”می گراید، و یا به تعبیر دیگر از آئینها و روشهای منحرف چشم می پوشد و متوجه آئین مستقیم خداوند می شود، همان آئینی که موافق فطرت است، و به خاطر همین موافقتش با فطرت صاف و مستقیم است. بنا بر این یک نوع اشاره به فطری بودن توحید در درون آن نهفته است، چرا که انحراف چیزی است که بر خلاف فطرت باشد (دقت کنید) . *
ص: 397
پس از اشاره به بطلان شرک از طریق فطرت، اشاره به یک دلیل روشن عقلی می کند و می گوید دستور داده شده است که“غیر از خدا اشیایی را که نه سودی به تو می رساند، نه زیانی، پرستش مکن، چرا که اگر چنین کاری کردی، از ستمگران خواهی بود”هم به خویشتن ستم کرده ای و هم به جامعه ای که به آن تعلق داری (وَ لاٰ تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ یَنْفَعُکَ وَ لاٰ یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظّٰالِمِینَ) .
کدام عقل و خرد اجازه می دهد که انسان به پرستش اشیاء و موجوداتی بپردازد که هیچگونه سود و زیانی ندارند، و در سرنوشت انسان کمترین تاثیری نمی توانند داشته باشند.
*** در اینجا نیز تنها به جنبه نفی قناعت نمی کند، و علاوه بر جنبه نفی روی جنبه اثبات نیز تکیه کرده، می گوید: “اگر ناراحتی و زیانی از طرف خدا به تو برسد (خواه برای مجازات باشد و یا به خاطر آزمایش) هیچکس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد” (وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ) .
همچنین“اگر خداوند اراده کند خیر و نیکی به تو برساند، هیچکس توانایی ندارد که جلو فضل و رحمت او را بگیرد” (وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ) .
“او هر کس از بندگان را اراده کند (و شایسته بداند) به نیکی می رساند” (یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ) .
چرا که آمرزش و رحمتش همگان را در بر می گیرد“و او است غفور رحیم” (و هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) .
ص: 398
