User Tools

Site Tools


nemoone:یس:آیات_20_تا_30

[سوره یس (36) : آیات 20 تا 30]

اشاره

وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (20) اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21) وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (22) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَهً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (23) إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (24) إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (25) قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّهَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (26) بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (27) وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (28) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَهً وٰاحِدَهً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (29) یٰا حَسْرَهً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (30)

ص: 346

ترجمه:

20-مردی (با ایمان) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت: ای قوم من!از فرستادگان خدا پیروی کنید.

21-از کسانی پیروی کنید که از شما اجری نمی خواهند و خود هدایت یافته اند.

22-من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است؟ و همگی به سوی او بازگشت می کنید.

23-آیا غیر از او معبودانی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانی به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده ای برای من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.

24-اگر چنین کنم من در گمراهی آشکاری خواهم بود.

25- (به همین دلیل) من به پروردگارتان ایمان آوردم، به سخنان من گوش فرا دهید.

26- (سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ای کاش قوم من می دانستند.

27-که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است.

28-ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.

29-فقط یک صیحه آسمانی بود!ناگهان همگی خاموش شدند!! 30-افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء می کردند.

ص: 347

تفسیر:

مجاهدی جان بر کف!

در آیات مورد بحث بخش دیگری از مبارزات رسولانی که در این داستان به آنها اشاره شده، آمده است، و آن مربوط به حمایت حساب شده و شجاعانه مؤمنان اندک از آنها است که در برابر اکثریت کافر و مشرک و لجوج ایستادند و تا سر حد جان از پیامبران الهی دفاع کردند.

نخست می فرماید: “مردی (با ایمان) از نقطه دور دست شهر با سرعت و شتاب به سراغ گروه کافران آمد و گفت: ای قوم من!از فرستادگان خدا پیروی کنید” (وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ) .

این مرد که غالب مفسران نامش را“حبیب نجار”ذکر کرده اند از کسانی بود که در برخوردهای نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آنها و عمق تعلیماتشان پی برد، و مؤمنی ثابت قدم و مصمم از کار در آمد، هنگامی که به او خبر رسید که در قلب شهر مردم بر این پیامبران الهی شوریده اند، و شاید قصد شهید کردن آنها را دارند، سکوت را مجاز ندانست، و چنان که از کلمه “یسعی”بر می آید با سرعت و شتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نکرد.

تعبیر به“رجل”به صورت ناشناخته، شاید اشاره به این نکته است که او یک فرد عادی بود، قدرت و شوکتی نداشت، و در مسیر خود تک و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آن چنان او را روشن و گرم ساخته بود که بی اعتنا به پیامدهای این دفاع سرسختانه از مبارزان راه توحید، وارد معرکه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر ص در آغاز اسلام که عده قلیلی بیش نبودند سرمشق بگیرند و بدانند حتی یک نفر مؤمن تنها نیز دارای مسئولیت است و سکوت برای او جائز نیست.

ص: 348

تعبیر به“اقصی المدینه”نشان می دهد که دعوت این رسولان به نقاط دور دست شهر نیز کشیده شد، و دلهای آماده را تحت تاثیر خود قرار داده بود، گذشته از این نقاط دور دست شهر همیشه مرکز مستضعفانی است که آمادگی بیشتر برای پذیرش حق دارند، به عکس، در قلب شهرها مردم مرفهی زندگی می کنند که جذب آنها به سوی حق به سادگی ممکن نیست.

تعبیر به“یا قوم” (ای قوم من) بیانگر دلسوزی این مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن دیار است، و دعوت به پیروی از رسولان دعوتی است خالصانه که هیچ نفعی برای شخص او در آن مطرح نیست.

* اکنون ببینیم این مؤمن مجاهد به چه منطق و دلیلی برای جلب توجه همشهریانش متوسل گشت؟ نخست از این در وارد شد که: “از کسانی پیروی کنید که از شما اجر و مزدی در برابر دعوت خود نمی خواهند” (اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً) . این خود نخستین نشانه صدق آنها است که هیچ منفعت مادی در دعوتشان ندارند، نه از شما مالی می خواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتی تشکر و سپاسگزاری و نه هیچ اجر و پاداش دیگر. این همان چیزی است که بارها در آیات قرآن در مورد انبیای بزرگ به عنوان نشانه ای از اخلاص و بی نظری و صفای قلب پیامبران روی آن تکیه شده، تنها در سوره شعرا پنج بار این جمله (وَ مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ) تکرار گردیده است (1) . (1) سپس می افزاید: بعلاوه“این رسولان چنان که از محتوای دعوت و سخنانشان بر می آید افرادی هدایت یافته اند” (وَ هُمْ مُهْتَدُونَ) . ص: 349 1- 1) آیات: 109-127-145-164 و 180 شعرا. اشاره به اینکه عدم تسلیم در برابر دعوت کسی یا به خاطر این است که دعوتش حق نیست و به بیراهه و گمراهی می کشاند، و یا اینکه حق است اما مطرح کنندگان منافع خاصی در سایه آن کسب می کنند که این خود مایه بدبینی به چنان دعوتی است، اما هنگامی که نه آن باشد و نه این، دیگر چه جای تامل و تردید؟! * سپس به دلیل دیگری می پردازد و به سراغ اصل توحید که عمده ترین نکته دعوت این رسولان بوده است می رود و می گوید: “من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است”؟ (وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی) (1) .

(1)

کسی شایسته پرستش است که خالق و مالک و بخشنده مواهب باشد نه این بتها که هیچ کاری از آنان ساخته نیست، فطرت سلیم می گوید باید خالق را پرستید، نه این مخلوقات بی ارزش را! تکیه روی“فطرنی” (مرا آفریده) ممکن است اشاره به این نکته نیز باشد که من وقتی به فطرت اصلی و سرشت حقیقی خود باز می گردم به خوبی می بینم که از درونم فریادی رسا و گویا بلند است که مرا دعوت به پرستش خالقم می کند، دعوتی که هماهنگ با عقل و خرد است، من چگونه این دعوت مضاعف “فطرت”و“خرد”را نادیده بگیرم؟ جالب اینکه نمی گوید: “ما لکم لا تعبدون الذی فطرکم”“چرا خدایی را پرستش نمی کنید که شما را آفریده است”بلکه می گوید: “من چرا چنین نکنم”یعنی در حقیقت از خود شروع می کند تا مؤثرتر واقع شود.

ص: 350

1- 1) جمله“و مالی لا اعبد… “محذوفی دارد و در تقدیر چنین بوده (ای شیء لی اذا لم اعبد خالقی) (مجمع البیان) بعضی از مفسران نیز”مالی”را به معنی“لم” (چرا) گرفته اند (تبیان ذیل آیه مورد بحث) .

و به دنبال آن هشدار می دهد که مراقب باشید“همه شما سرانجام تنها به سوی او باز می گردید” (وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) .

یعنی نه تنها سر و کار شما در زندگی این جهان با او است که در جهان دیگر نیز تمام سرنوشت شما در دست قدرت او می باشد، آری به سراغ کسی بروید که در هر دو جهان سرنوشت شما را به دست گرفته.

* و در سومین استدلال خود به وضع بتها پرداخته، و اثبات عبودیت را برای خداوند با نفی عبودیت از بتها تکمیل می کند، می گوید: “آیا غیر از خداوند معبودانی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمن بخواهد زیانی به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده ای برای من نخواهد داشت، و مرا از مجازات او هرگز نجات نخواهند داد” (أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَهً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ) . باز در اینجا از خودش سخن می گوید تا جنبه تحکم و آمریت نداشته باشد، و دیگران حساب کار خود را برسند. او در حقیقت انگشت روی بهانه اصلی بت پرستان می گذارد که می گفتند: “ما اینها را به خاطر این پرستش می کنیم که شفیعان ما در درگاه خدا باشند” می گوید: چه شفاعتی؟ و چه کمک و نجاتی؟ آنها خود نیازمند به کمک و حمایت شما هستند، در تنگنای حوادث چه کاری از آنها برای شما ساخته است؟! تعبیر به“الرحمن”در اینجا علاوه بر اینکه اشاره به گستردگی رحمت خداوند و بازگشت همه نعمتها و مواهب به سوی او است، و این خود دلیلی بر توحید عبادت می باشد، بیانگر این نکته است که خداوند رحمن ضرر و زیانی برای کسی نمی خواهد، مگر اینکه خلافکاری انسان به منتها درجه خود برسد که او را از محیط گسترده الهی دور و در وادی غضبش گرفتار سازد. *

ص: 351

سپس این مؤمن مجاهد برای تاکید و توضیح بیشتر افزود: “هر گاه من چنین بتهایی را پرستش کنم و آنها را شریک پروردگار قرار دهم در گمراهی آشکار خواهم بود” (إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ) .

کدام گمراهی از این آشکارتر که انسان عاقل و با شعور در برابر این موجودات بی شعور زانو زند و آنها را در کنار خالق زمین و آسمان قرار دهد.

* این مؤمن تلاشگر و مبارز پس از این استدلالات و تبلیغات مؤثر و گیرا با صدای رسا در حضور جمع اعلام کرد: “همه بدانید من به پروردگار شما ایمان آورده ام، و دعوت این رسولان را پذیرا شده ام” (إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ) . “بنا بر این سخنان مرا بشنوید”و بدانید من به دعوت این رسولان مؤمنم و گفتار مرا به کار بندید که به سود شماست (فَاسْمَعُونِ) . در اینکه مخاطب در این جمله، و همچنین جمله“ إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ “کیست؟ ظاهر آیات قبل نشان می دهد که همان گروه مشرکان و بت پرستانی هستند که در آن دیار بودند، تعبیر به ربکم (پروردگار شما) نیز منافاتی با این معنی ندارد، چرا که این تعبیر در آیات زیادی از قرآن مجید در برابر کفار و به هنگام بیان استدلالات توحیدی آمده است (1) . (1) و نیز جمله”فاسمعون” (به سخنان من گوش فرا دهید) مخالفتی با آنچه گفته شد ندارد چرا که این جمله را برای دعوت آنها به پیروی از گفتار خویش ذکر کرده، همانگونه که در داستان مؤمن آل فرعون آمده (آنجا که خطاب به فرعونیان می گوید: یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ: ای قوم من از من پیروی کنید تا شما را به راه راست هدایت کنم (غافر-38) . ص: 352 1- 1) به آیات 3-یونس، 32-یونس، 3-هود، 52-هود، 24-نحل 29-کهف و غیر آن مراجعه فرمائید. و از اینجا روشن می شود اینکه بعضی از مفسران گفته اند مخاطب در این جمله همان رسولانی هستند که از سوی خدا برای دعوت این قوم آمده بودند و تعبیر به“ربکم”و جمله“فاسمعون”را قرینه بر آن گرفته اند هیچگونه دلیلی برای آن در دست نیست. * اما ببینیم عکس العمل این قوم لجوج در برابر این مؤمن پاکباز چه بود؟ قرآن سخنی از آن به میان نمی آورد، ولی از لحن آیات بعد استفاده می شود که آنها بر او شوریدند و شهیدش کردند.

آری سخنان پر شور و هیجان انگیز او که با استدلالاتی قوی و نیرومند و نکاتی جالب و دلنشین همراه بود در آن قلبهای سیاه و سرهای پر از مکر و غرور نه تنها اثر مثبتی نگذاشت بلکه چنان آتش کینه و عداوت را در دلهای آنان برافروخت که از جا برخاستند و با نهایت قساوت و بی رحمی به جان این مرد مؤمن شجاع افتادند، به روایتی او را سنگباران کردند و پیکرش را چنان آماج سنگها ساختند که بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد، در حالی که پیوسته این سخن را بر لب داشت که“خداوندا این قوم مرا هدایت کن که آنها نمی دانند” (1) .

(1)

و به روایت دیگری او را زیر پاها چنان لگدمال کردند که روحش به آسمان پرواز کرد (2) .

(2)

اما قرآن این حقیقت را با جمله جالب و سربسته ای بیان کرده، می گوید:

“به او گفته شد وارد بهشت شو” (قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ) .

این تعبیری است که در باره شهیدان راه خدا در آیات دیگر قرآن آمده است: وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ

ص: 353

1- 1) “تفسیر قرطبی”ذیل آیات مورد بحث.

2- 2) تفسیر“مجمع البیان”-“تبیان”-“ابو الفتوح رازی”و غیر آن.

یرزقون: “گمان مکن کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه آنها زنده جاویدند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند” (آل عمران-169) .

جالب اینکه این تعبیر نشان می دهد که شهادت این مرد مؤمن همان، و داخل شدن او در بهشت همان، آن چنان فاصله میان این دو کم و کوتاه بوده است که قرآن مجید در تعبیر لطیفش به جای ذکر شهادت او دخول او را در بهشت بیان کرده، و چه نزدیک است راه بر شهیدان، راه بهشت و سعادت جاویدان! روشن است منظور از بهشت در اینجا بهشت برزخی است، چرا که هم از آیات و هم از روایات استفاده می شود که بهشت جاویدان در قیامت نصیب مؤمنان خواهد شد همانگونه که دوزخ نیز در مورد بدکاران چنین است.

بنا بر این بهشت و دوزخ دیگری در عالم برزخ است که نمونه ای از بهشت و دوزخ رستاخیز می باشد، چنان که در روایت امیر مؤمنان علی ع در مورد قبر وارد شده است:

القبر اما روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النیران: “قبر یا باغی از باغهای بهشت است یا حفره ای از حفره های دوزخ”! (1) .

(1)

و اینکه بعضی احتمال داده اند این جمله اشاره به خطابی است که در روز قیامت به این مؤمن با شهامت و ایثارگر می شود، و جنبه مستقبل دارد نه حال، بر خلاف ظاهر آیه است.

به هر حال روح پاک این مرد به آسمانها، در جوار قرب رحمت الهی و در نعیم بهشتی، شتافت، و در آنجا تنها آرزویش این بود که“گفت: ای کاش قوم من می دانستند” (قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ) .

* ای کاش می دانستند که“پروردگارم مرا مشمول آمرزش و عفو خویش قرار ص: 354 1- 1) “بحار الانوار”جلد 6 صفحه 218. داد و در صف گرامیان جای داد” (بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ) (1) . (1) ای کاش چشم حق بینی داشتند، چشمی که با حجابهای ضخیم و سنگین جهان مادی محجوب نگردد، و آنچه را در پشت این پرده است ببینند یعنی تا اینهمه نعمت و اکرام و احترام خدا را بنگرند و بدانند در مقابل اهانتهای آنها خداوند چه لطفی در حق من فرموده است، ای کاش می دیدند و ایمان می آوردند اما افسوس! در حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام ص فرمود: انه نصح لهم فی حیاته و بعد موته “این مرد با ایمان هم در حال حیات خود خیر خواه قوم خویش بود و هم بعد از مرگ آرزوی هدایت آنها را داشت” (2) . (2) جالب توجه اینکه او نخست تکیه بر موهبت غفران الهی می کند، سپس بر اکرام، چرا که نخست باید با آب مغفرت روح و جان انسان از آلودگی گناهان پاک گردد و چون پاک شد بر بساط قرب و اکرام الهی جای گیرد. این نکته نیز قابل دقت است که اکرام و احترام و بزرگداشت الهی گرچه نصیب بسیاری از بندگان می شود، و اصولا“تقوی”و“اکرام”دوش به دوش هم پیش می روند إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ (حجرات-13) ولی“اکرام” به طور کامل و بدون هیچگونه قید و شرط در قرآن مجید در باره دو گروه آمده است: نخست“فرشتگان مقرب خدا”که قرآن در باره آنها می گوید: بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ: “آنها بندگان گرامی خدایند که در سخن بر او پیشی نمی گیرند و فرمانش را به کار می بندند” (انبیا-27) ص: 355 1- 1) در اینکه“ما”در جمله“ بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی “ما مصدریه یا موصوله یا استفهامیه است؟ سه احتمال داده شده است، ولی احتمال استفهامیه بودن بعید به نظر می رسد، و در میان دو احتمال دیگر احتمال موصوله بودن اقرب است، هر چند از نظر معنی تفاوت چندانی نمی کند. 2- 2) “تفسیر قرطبی”جلد 8 صفحه 5464. و دیگر بندگان کامل الایمان که قرآن از آنها به عنوان مخلصین یاد کرده، و در باره آنها می گوید: أُولٰئِکَ فِی جَنّٰاتٍ مُکْرَمُونَ: “آنها در باغهای بهشت گرامی داشته می شوند” (معارج-35) (1) . (1) *به هر حال این پایان کار این مرد مؤمن و مجاهد راستین بود که در انجام رسالت خویش و حمایت از پیامبران الهی کوتاهی نکرد و سرانجام شربت شهادت نوشید و به جوار قرب رحمت خداوند راه یافت.

اما ببینیم سرنوشت آن قوم طاغی و ستمگر به کجا رسید؟ گرچه در قرآن سخنی از پایان کار آن سه نفر پیامبر که به سوی این قوم مبعوث شدند نیامده، ولی جمعی از مفسران نوشته اند که آن قوم علاوه بر کشتن آن مرد مؤمن پیامبران خویش را نیز به قتل رساندند، در حالی که بعضی دیگر تصریح کرده اند که آن مرد با ایمان جمعیت را به خود مشغول ساخت تا پیامبران بتوانند از توطئه ای که برای آنها چیده شده بود رهایی یابند و به نقطه امن تری منتقل شوند، ولی نزول عذاب دردناک الهی بر آنها که در آیات بعد به آن اشاره می شود قرینه ای بر ترجیح قول اول است، هر چند تعبیر”من بعده” (بعد از شهادت آن مرد با ایمان) در مورد نزول عذاب نشان می دهد که قول دوم صحیحتر است (دقت کنید) .

ص: 356

1- 1) “المیزان”جلد 17 صفحه 82 (ذیل آیات مورد بحث) .

آغاز جزء 23 قرآن مجید

دیدیم که مردم شهر انطاکیه چگونه به مخالفت با پیامبران الهی قیام کردند اکنون ببینیم سرانجام کارشان چه شد؟ قرآن در این زمینه می گوید: “ما بر قوم او بعد از وی هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم، و اصولا سنت ما چنین نیست که برای نابود ساختن این اقوام سرکش متوسل به این امور شویم (وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ) .

ما نیازی به این امور نداریم، تنها یک اشاره کافی است که همه آنها را خاموش سازیم و به دیار عدم بفرستیم و تمام زندگی آنها را در هم بکوبیم.

تنها یک اشاره کافیست که عوامل حیات آنها تبدیل به عامل مرگشان شود، و در لحظه ای کوتاه و زودگذر طومار زندگانیشان را درهم پیچد! * سپس می افزاید: “تنها یک صیحه آسمانی تحقق یافت، صیحه ای تکان دهنده و مرگبار، ناگهان همگی خاموش شدند”! (إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَهً وٰاحِدَهً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ) . آیا این صیحه صدای صاعقه ای بود که از ابری برخاست و بر زمین نشست، لرزه ای بر همه چیز افکند، و تمام عمارتها را ویران ساخت، و آنها از شدت وحشت تسلیم مرگ شدند؟ یا صیحه ای بود که بر اثر یک زمین لرزه شدید از دل زمین برخاست و در فضا طنین افکند و موج انفجارش همه را به کام مرگ کشید؟! ص: 357 هر چه بود یک صیحه، آن هم در یک لحظه زودگذر، بیش نبود، فریادی بود که همه فریادها را خاموش کرد، و تکانی بود که همه را بی حرکت ساخت، و چنین است قدرت خداوند، و چنان است سرنوشت یک قوم گمراه و بی ثمر! بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است مربی بری را! * در آخرین آیه مورد بحث با لحنی بسیار گیرا و مؤثر بر خورد تمام سرکشان تاریخ را با دعوت پیامبران خدا یک جا مورد بحث قرار داده می گوید: “وا حسرتا بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را به باد استهزا گرفتند” (یٰا حَسْرَهً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) .

وای بر آنها که دریچه های رحمت خدا را به روی خود بستند! اسفا بر آنها که چراغهای هدایت خویش را شکستند! بیچاره و محروم از سعادت آن گروهی که نه تنها گوش هوش به ندای رهبران ندهند، بلکه به استهزا و سخریه آنها بر خیزند، سپس آنها را از دم شمشیر بگذرانند، در حالی که آنها سرنوشت شوم طغیان گران بی ایمان را قبل از خود دیده بودند و سرانجام دردناکشان را با گوش شنیده یا در صفحات تاریخ خوانده بودند اما کمترین عبرتی نگرفتند، و درست در همان وادی گام نهادند و به همان سرنوشت گرفتار شدند! روشن است این جمله گفتار خدا است چون تمام این آیات از سوی او بیان می شود، ولی البته جمله”حسرت“به معنی ناراحتی درونی در برابر حوادثی که کاری از دست انسان در مورد آن ساخته نیست در باره خداوند معنی ندارد، همان گونه که”خشم“و”غضب“و مانند آن نیز به مفهوم حقیقی در مورد او وجود ندارد، بلکه منظور این است که حال این تیره روزان چنان بود که هر انسانی از وضع آنها آگاه می شد متاسف و متاثر می گشت که چرا با این همه وسائل نجات در این

ص: 358

گرداب هولناک غرق شوند؟! (1) .

(1)

تعبیر به”عباد“ (بندگان خدا) اشاره به این است که تعجب از این است که بندگان خدا که غرق نعمتهای او هستند دست به چنین جنایاتی زدند.

* نکته ها: اشاره داستان رسولان”انطاکیه“ “انطاکیه”یکی از قدیمترین شهرهای شام است که به گفته بعضی در سیصد سال قبل از مسیح ع بنا گردید، این شهر در روزگار قدیم از حیث ثروت و علم و تجارت یکی از سه شهر بزرگ کشور روم محسوب می شد. شهر”انطاکیه“تا”حلب“کمتر از یکصد کیلومتر و تا”اسکندریه“حدود شصت کیلومتر فاصله دارد. این شهر در زمان خلیفه دوم به دست”ابو عبیده جراح“فتح شد، و از دست رومیان در آمد، مردم آن که مسیحی بودند پرداخت جزیه را پذیرفتند، و بر آئین خود باقی ماندند (2) . (2) بعد از جنگ جهانی اول این شهر به تصرف فرانسویان در آمد، و چون فرانسویان خواستند شام را رها کنند و غالب اهل انطاکیه مسیحی و با فرانسویان همکیش بودند و نخواستند در آشوبهایی که پس از خروج آنها از شام در این کشور اتفاق می افتد به مسیحیان آسیب رسد، آن را به ترکیه دادند! “انطاکیه”برای مسیحیان مانند”مدینه“برای مسلمانان دومین شهر مذهبی محسوب می شود، و شهر اولشان”بیت المقدس“است که حضرت مسیح ع دعوت خود را از آنجا آغاز کرد، و بعدا گروهی از مؤمنان به مسیح ع ص: 359 1- 1) “راغب”در”مفردات“می گوید: “حسرت”به معنی اندوه بر چیزی است که از دست رفته. 2- 2) “فرهنگ قصص قرآن”ماده”انطاکیه“ (صفحه 320) . به انطاکیه هجرت کردند و پولس و برنابا (1) بدان شهر رفتند و مردم را به این آئین خواندند و از آنجا دین مسیح ع گسترش یافت، و به همین جهت در قرآن مجید از این شهر به خصوص (در آیات مورد بحث) سخن به میان آمده (2) . (1) (2) مفسر عالیقدر”طبرسی“در”مجمع البیان“چنین می گوید: حضرت مسیح ع دو فرستاده از حواریین به شهر انطاکیه فرستاد، هنگامی که آنها به نزدیکی شهر رسیدند پیر مردی را دیدند که چند گوسفند را به چرا آورده بود این همان”حبیب، صاحب یس“بود، آنها بر او سلام کردند پیر مرد جواب داد و پرسید شما کیستید؟ گفتند: فرستادگان عیسی هستیم، آمده ایم شما را از عبادت بتها به سوی عبادت خداوند رحمان دعوت کنیم. پیر مرد پرسید: آیا معجزه و نشانه ای هم دارید؟ گفتند: آری بیماران را شفا می دهیم، و نابینای مادرزاد و مبتلا به”برص“ را به اذن خداوند بهبودی می بخشیم. پیر مرد گفت: من فرزند بیماری دارم که سالها در بستر افتاده. گفتند: با ما بیا تا به خانه تو برویم و از حالش خبر گیریم. پیر مرد همراه آنها رفت و آنها دستی بر تن فرزند او کشیدند، به فرمان خدا سالم از جای برخاست! این خبر در شهر پخش شد و به دنبال آن خداوند گروه کثیری از بیماران را به دست آنها شفا داد. ص: 360 1- 1) “پولس”از مبلغان معروف مسیحی است که بعد از او برای گسترش مسیحیت کوشش فراوان کرد و”برنابا“ (به فتح با) نام اصلیش”یوسف“و از یاران”پولس“ و”مرقس“بوده، انجیل معروفی دارد که در آن بشارات زیادی از ظهور پیامبر اسلام دیده می شود، ولی مسیحیان آن را غیر قانونی می شمرند و می گویند به وسیله یک مسلمان نوشته شده است. 2- 2) تفسیر”ابو الفتوح رازی“پاورقی های مرحوم عالم بزرگوار”شعرانی“. آنها پادشاهی بت پرست داشتند، خبر به او رسید آنها را فرا خواند و پرسید شما کیستید؟ گفتند: فرستادگان عیسی هستیم، آمده ایم تو را از عبادت موجوداتی که نه می شنوند و نه می بینند، به عبادت کسی که هم شنوا و هم بیناست دعوت کنیم. پادشاه گفت: آیا معبودی جز خدایان ما وجود دارد؟ گفتند: آری همان کسی که تو و معبودهایت را آفرید! پادشاه گفت: برخیزید!تا من در باره شما اندیشه کنم (و این تهدیدی نسبت به آنها بود) سپس مردم آن دو را در بازار گرفتند و زدند. ولی در روایت دیگری چنین آمده که دو فرستاده عیسی ع دستشان به پادشاه نرسید و مدتی در آن شهر ماندند، روزی پادشاه از قصر خود بیرون آمده بود، آنها صدا را به تکبیر بلند کرده و نام”اللّٰه“را به عظمت یاد کردند، پادشاه در غضب شد و دستور حبس آنها را صادر کرد، و هر کدام را یکصد تازیانه زد. هنگامی که این دو فرستاده مسیح تکذیب شدند و مضروب گشتند حضرت مسیح ع”شمعون الصفا“را که بزرگ حواریین بود به دنبال آنها فرستاد. “شمعون”به صورت ناشناخته وارد شهر شد، و طرح دوستی با اطرافیان شاه ریخت، آنها از دوستی او لذت بردند، و خبر را به پادشاه رسانیدند، او نیز از وی دعوت کرد و از همنشینان خود قرار داد و احترام نمود. “شمعون”روزی گفت: ای پادشاه!من شنیده ام دو نفر در حبس تو زندانی شده اند، و هنگامی که تو را به غیر آئینت خوانده اند آنها را زده ای؟ آیا هیچ به سخنان آنها گوش فرا داده ای؟! شاه گفت: خشم من مانع از این کار شد. “شمعون”گفت: اگر پادشاه صلاح بداند آنها را فرا خواند، تا ببینیم چه چیز در چنته دارند؟ ص: 361 پادشاه آنها را فرا خواند. “شمعون” (گویی هیچ آنها را نمی شناسد) به آنها گفت چه کسی شما را به اینجا فرستاده است؟! گفتند: خدایی که همه چیز را آفریده، و هیچ شریکی برای او نیست. گفت: نشانه و معجزه شما چیست؟ گفتند هر چه تو بخواهی! شاه دستور داد غلام نابینایی را آوردند و آنها به فرمان خدا او را شفا دادند، پادشاه در تعجب فرو رفت، در اینجا شمعون به سخن در آمد و به شاه گفت آیا اگر چنین درخواستی از خدایانت می کردی آنها نیز قادر بر چنین کاری بودند؟ شاه گفت: از تو چه پنهان که خدایانی که ما می پرستیم نه ضرری دارند، و نه سود و خاصیتی! سپس پادشاه به آن دو گفت: اگر خدای شما بتواند مرده ای را زنده کند ما به او و به شما ایمان می آوریم. گفتند: خدای ما قادر بر همه چیز هست. شاه گفت: در اینجا مرده ای است که هفت روز از مرگ او می گذرد هنوز او را دفن نکرده ایم، و در انتظار این هستیم که پدرش از سفر بیاید. مرده را آوردند و آن دو آشکارا دعا می کردند، و شمعون مخفیانه، ناگهان مرده تکانی خورد و از جا برخاست، و گفت من هفت روز است که مرده ام و آتش دوزخ را با چشم خود دیده ام، و من به شما هشدار می دهم همگی به خدای یگانه ایمان بیاورید. پادشاه تعجب کرد، هنگامی که شمعون یقین پیدا کرد که سخنانش در او مؤثر افتاده، او را به خدای یگانه دعوت کرد و او ایمان آورد، و اهل کشورش نیز به او پیوستند، هر چند گروهی به کفر خود باقی ماندند”. ص: 362 نظیر این روایت در تفسیر عیاشی از امام باقر و امام صادق ع نیز نقل شده است هر چند در میان آنها تفاوتهایی وجود دارد (1) . (1) ولی با توجه به ظاهر آیات گذشته ایمان آوردن اهل آن شهر بسیار بعید به نظر می رسد چرا که قرآن می گوید آنها به وسیله صیحه آسمانی هلاک شدند. ممکن است در این قسمت از روایت اشتباهی از ناحیه راوی صادر شده باشد. این نکته نیز قابل توجه است که تعبیر به“مرسلون”در آیات فوق نشان می دهد که آنها پیامبر و فرستاده خدا بودند، بعلاوه قرآن می گوید مردم شهر به آنها گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خداوند چیزی نازل نفرموده است. اینگونه تعبیرات در قرآن مجید معمولا در مورد پیامبران الهی آمده است، مگر اینکه گفته شود که فرستادگان پیامبران نیز فرستاده خدا هستند اما این توجیه بعید به نظر می رسد. *

2-نکته های آموزنده این داستان

از آنچه در آیات بالا پیرامون این داستان خواندیم مسائل بسیاری می توان آموخت که از جمله امور زیر است:

الف-افراد با ایمان در راه خدا هرگز از تنهایی وحشت نمی کنند، همانگونه که یک فرد مؤمن همچون“حبیب نجار”از انبوه مشرکان شهر وحشت نکرد، علی ع می فرماید ایها الناس لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله:

“ای مردم هرگز در طریق هدایت به خاطر کمی نفرات وحشت نکنید” (2) .

(2)

ص: 363

1- 1) تفسیر“مجمع البیان”جلد 8 صفحه 419 ذیل آیات مورد بحث (با کمی تلخیص) .

2- 2) “نهج البلاغه”خطبه 201.

ب-مؤمن عاشق هدایت مردم است، و از گمراهی آنها رنج می برد، حتی بعد از شهادتش نیز آرزو می کند ای کاش دیگران مقامات او را می دیدند و ایمان می آوردند!.

ج-محتوای دعوت انبیاء خود بهترین گواه بر هدایت و حقانیت آنهاست (و هم مهتدون) .

د-دعوت به سوی اللّٰه باید خالی از هر گونه چشمداشت پاداش باشد تا اثر کند.

ه-گاهی گمراهیها عامل مخفی و پنهانی ندارد بلکه ضلال مبین و آشکار است و بت پرستی و شرک مصداق روشن“ضلال مبین”محسوب می شود.

و-مردان حق بر واقعیات تکیه می کنند و گمراهان بر موهومات و پندارها.

ز-اگر شوم و نکبتی وجود داشته باشد سرچشمه آن خود انسان و اعمال او است.

ح-“اسراف”عامل بسیاری از بدبختیها و انحرافات است.

ط-وظیفه پیامبران و رهروان راه آنها“بلاغ مبین”و دعوت آشکار در همه زمینه هاست، خواه مردم پذیرا شوند یا نشوند.

ی-اجتماع و جمعیت از عوامل مهم پیروزی و عزت و قوت است (و عززناهما بثالث) .

ک-خداوند برای درهم کوبیدن یاغیان سرکش لشکرهای عظیم آسمان و زمین را بسیج نمی کند، بلکه با یک اشارت همه چیز آنها را در هم می کوبد.

ل-میان شهادت و بهشت فاصله ای وجود ندارد و شهید قبل از آنکه از مرکب بر زمین بیفتد در آغوش حور العین قرار می گیرد (1) .

(1)

ص: 364

1- 1) در این زمینه روایت مشروحی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که در جلد 3 صفحه 172 (ذیل آیه 169 آل عمران) آوردیم.

م-خداوند نخست انسان را از گناه شستشو می کند و بعد او را در جوار رحمتش جای می دهد (بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ) .

ن-از مخالفت و سرسختی دشمنان حق نباید وحشت کرد چرا که این برنامه همیشگی آنها در طول تاریخ بوده است (یٰا حَسْرَهً عَلَی الْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) .

چه حسرتی از این برتر و بالاتر که انسان درهای هدایت را به خاطر تعصب و لجاجت و غرور به روی خود ببندد و آفتاب عالمتاب حق را نبیند.

س-ایمان آورندگان به انبیاء قبل از همه مستضعفان جامعه بودند، (وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَهِ) .

ع-همانها بوده اند که در راه طلب هرگز خسته نمی شدند، و تلاش و کوشش آنها محدود به هیچ حدی نبود (یَسْعیٰ) .

ف-شیوه تبلیغ را باید از رسولان الهی یاد گرفت که از تمام روشها و تاکتیکهای مؤثر برای نفوذ در دلهای بیخبران استفاده می کرد که نمونه ای از آن در آیه فوق و روایاتی که در تفسیر آن آمده است مشاهده می شود.

* 3-پاداش و عذاب برزخ در آیات بالا آمده بود که“مؤمن”مزبور بعد از شهادت در بهشت الهی جای گرفت و آرزو می کرد ای کاش بازماندگان از سرنوشت او آگاه می شدند، مسلما این آیات همانند آیات مربوط به شهیدان مربوط به بهشت جاویدان رستاخیز نیست که بر طبق آیات ورود در آن بعد از رستاخیز مردگان و حساب محشر صورت خواهد گرفت. از اینجا روشن می شود که ما بهشت و دوزخی نیز در برزخ داریم که شهیدان در آن متنعم، و طاغیان همچون“آل فرعون”صبح و شام در برابر آتش آن قرار ص: 365 می گیرند، و با توجه به این مطلب بسیاری از مسائلی که در مورد بهشت و دوزخ وارد شده، همانند آنچه در روایات معراج و امثال آن آمده است، حل می شود. *

4-پیشگامان امتها!

در تفسیر“ثعلبی”از پیغمبر گرامی اسلام ص چنین نقل شده:

سیاق الامم ثلاثه لم یکفروا باللّٰه طرفه عین: علی بن ابی طالب (ع) و صاحب یس و مؤمن آل فرعون، فهم الصدیقون و علی افضلهم: “پیشگامان امتها سه نفر بودند که هرگز حتی به اندازه یک چشم به هم زدن به خدا کافر نشدند: علی بن ابی طالب، و صاحب یس (حبیب نجار) و مؤمن آل فرعون، آنها پیامبر زمان خود را (قولا و عملا) تصدیق کردند و علی برترین آنهاست” (1) .

(1)

همین معنی در تفسیر“در المنثور”به عبارت دیگری از رسول اللّٰه ص نقل شده است که فرمود:

الصدیقون ثلاثه: حبیب النجار مؤمن آل یس الذی قال یا قوم اتبعوا المرسلین، و حزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال ا تقتلون رجلا ان یقول ربی اللّٰه، و علی بن ابی طالب (ع) و هو افضلهم: “تصدیق کنندگان انبیا سه کس بودند: “حبیب نجار”مؤمن آل یس که صدا زد ای قوم من!از فرستادگان خدا تبعیت کنید، و”حزقیل“مؤمن آل فرعون که (به هنگام دفاع از موسی در برابر توطئه قتل که از سوی فرعونیان ترتیب داده شده بود) گفت: آیا مردی را می خواهید به قتل برسانید که می گوید: پروردگار من اللّٰه است؟!و علی بن ابی طالب که برترین آنهاست” (2) .

(2)

ص: 366

1- 1) “مجمع البیان”و“قرطبی”و“المیزان”و“نور الثقلین”.

2- 2) تفسیر“در المنثور”بنا به نقل المیزان جلد 17 صفحه 86.

nemoone/یس/آیات_20_تا_30.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki