User Tools

Site Tools


nemoone:کهف:آیات_92_تا_98

[سوره الکهف (18) : آیات 92 تا 98]

اشاره

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ اَلسَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قٰالُوا یٰا ذَا اَلْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا (94) قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِی زُبَرَ اَلْحَدِیدِ حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ اَلصَّدَفَیْنِ قٰالَ اُنْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً (96) فَمَا اِسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اِسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قٰالَ هٰذٰا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا (98)

ص: 531

ترجمه:

92- (باز) از اسباب مهمی (که در اختیار داشت) استفاده کرد.

93- (و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهی غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند! 94- (آن گروه به او) گفتند ای ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ 95- (ذو القرنین) گفت: آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد می کنید) مرا با نیرویی یاری کنید، تا میان شما و آنها سد محکمی ایجاد کنم.

96-قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید (و آنها را به روی هم چیند) تا کاملا میان دو کوه را پوشانید، سپس گفت (آتش در اطراف آن بیافروزید و) در آتش بدمید، (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت (اکنون) مس ذوب شده برای من بیاورید تا به روی آن بریزم.

97- (سرانجام آن چنان سد نیرومندی ساخت) که آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی در آن ایجاد کنند.

98-گفت این از رحمت پروردگار من است اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم می کوبد و وعده پروردگارم حق است.

تفسیر:

سد ذو القرنین چگونه ساخته شد؟

آیات فوق به یکی دیگر از سفرهای ذو القرنین اشاره کرده می گوید:

“بعد از این ماجرا باز از اسباب مهمی که در اختیار داشت بهره گرفت” (ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً) .

* “هم چنان راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهی ص: 532 غیر از آن دو گروه سابق یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند” (حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمٰا قَوْماً لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً) . اشاره به اینکه او به یک منطقه کوهستانی رسید و در آنجا جمعیتی (غیر از دو جمعیتی که در شرق و غرب یافته بود) مشاهده کرد که از نظر تمدن در سطح بسیار پائینی بودند، چرا که یکی از روشنترین نشانه های تمدن انسانی، همان سخن گفتن او است. بعضی نیز این احتمال را داده اند که منظور از جمله“لا یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً “این نیست که آنها به زبانهای معروف آشنا نبودند، بلکه آنها محتوای سخن را درک نمی کردند، یعنی از نظر فکری بسیار عقب مانده بودند. در اینکه این دو کوه کجا بوده-همانند سایر جنبه های تاریخی و جغرافیایی این سرگذشت-در پایان بحث تفسیری سخن خواهیم گفت. * در این هنگام آن جمعیت که از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختی بنام یاجوج و ماجوج در عذاب بودند، مقدم ذو القرنین را که دارای قدرت و امکانات عظیمی بود، غنیمت شمردند، دست به دامن او زدند و”گفتند: ای ذو القرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما هزینه ای در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی” (قٰالُوا یٰا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلیٰ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا) .

این گفتار آنها، با اینکه حد اقل زبان ذو القرنین را نمی فهمیدند ممکن است از طریق علامت و اشاره بوده باشد، و یا لغت بسیار ناقصی که نمی توان آن را به حساب آورد.

این احتمال را نیز داده اند که تفاهم میان آنها بوسیله بعضی از مترجمین

ص: 533

یا به الهام الهی، همچون سخن گفتن بعضی از پرندگان با سلیمان، بوده است.

به هر حال از این جمله استفاده می شود که آن جمعیت از نظر امکانات اقتصادی وضع خوبی داشتند، اما از نظر صنعت و فکر و نقشه ناتوان بودند، لذا حاضر شدند هزینه این سد مهم را بر عهده گیرند مشروط بر اینکه ذو القرنین طرح و ساختمان آن را پذیرا گردد.

در مورد“یاجوج”و“ماجوج”به خواست خدا در پایان این بحث سخن خواهیم گفت.

* اما ذو القرنین در پاسخ آنها“چنین اظهار داشت که آنچه را خدا در اختیار من گذارده (از آنچه شما می خواهید بگذارید) بهتر است”و نیازی به کمک مالی شما ندارم (قٰالَ مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ) . “مرا با نیرویی یاری کنید، تا میان شما و این دو قوم مفسد، سد نیرومندی ایجاد کنم” (فَأَعِینُونِی بِقُوَّهٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً) . “ردم” (بر وزن مرد) در اصل به معنی پرکردن شکاف بوسیله سنگ است، ولی بعدا به معنی وسیعتری که شامل هر گونه سد، و حتی شامل وصله کردن لباس می شود گفته شده است. جمعی از مفسران معتقدند که“ردم”به سد محکم و نیرومند گفته می شود (1) و طبق این تفسیر ذو القرنین به آنها قول داد که بیش از آنچه انتظار دارند بنا کند. (1) ضمنا باید توجه داشت که سد (بر وزن قد) و سد (بر وزن خود) به یک معنی است و آن حائلی است که میان دو چیز ایجاد می کنند، ولی به گفته “راغب”در مفردات بعضی میان این دو فرق گذاشته اند، اولی را مصنوع انسان و دومی را حائلهای طبیعی دانسته اند. ص: 534 1- 1) “آلوسی”در“روح المعانی”و“فیض کاشانی”در تفسیر“صافی” و“فخر رازی”در“تفسیر کبیر”. سپس چنین دستور داد: “قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید” (آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ) . “زبر”جمع“زبره” (بر وزن غرفه) به معنی قطعات بزرگ و ضخیم آهن است. هنگامی که قطعات آهن آماده شد، دستور چیدن آنها را به روی یکدیگر صادر کرد“تا کاملا میان دو کوه را پوشاند” (حَتّٰی إِذٰا سٰاویٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ) . “صدف”در اینجا به معنی کناره کوه است، و از این تعبیر روشن می شود که میان دو کناره کوه شکافی بوده که یاجوج و ماجوج از آن وارد می شدند، ذو القرنین تصمیم داشت آن را پر کند. به هر حال سومین دستور ذو القرنین این بود که به آنها“گفت مواد آتشزا (هیزم و مانند آن) بیاورید و آن را در دو طرف این سد قرار دهید، و با وسائلی که در اختیار دارید”در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را، سرخ و گداخته کرد“ (قٰالَ انْفُخُوا حَتّٰی إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً) . در حقیقت او می خواست، از این طریق قطعات آهن را به یکدیگر پیوند دهد و سد یکپارچه ای بسازد، و با این طرح عجیب، همان کاری را که امروز بوسیله جوشکاری انجام می دهند انجام داد، یعنی به قدری حرارت به آهنها داده شد که کمی نرم شدند و به هم جوش خوردند!. سرانجام آخرین دستور را چنین صادر کرد: “گفت مس ذوب شده برای من بیاورید تا بروی این سد بریزم” (قٰالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً) . و به این ترتیب مجموعه آن سد آهنین را با لایه ای از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد!. بعضی از مفسران نیز گفته اند که در دانش امروز به اثبات رسیده که اگر مقداری مس به آهن اضافه کنند مقاومت آن را بسیار زیادتر می کند، ذو القرنین ص: 535 چون از این حقیقت آگاه بود اقدام به چنین کاری کرد. ضمنا مشهور در معنی”قطر“همان است که گفتیم (مس مذاب) ولی بعضی از مفسران آن را به”روی مذاب“تفسیر کرده اند که خلاف معروف است. * سرانجام این سد بقدری نیرومند و مستحکم شد که”آن گروه مفسد، قادر نبودند از آن بالا بروند، و نه قادر بودند در آن نقبی ایجاد کنند“ (فَمَا اسْطٰاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطٰاعُوا لَهُ نَقْباً) .

* در اینجا ذو القرنین با اینکه کار بسیار مهمی انجام داده بود، و طبق روش مستکبران می بایست به آن مباهات کند و بر خود ببالد، و یا منتی بر سر آن گروه بگذارد، اما چون مرد خدا بود، با نهایت ادب چنین”اظهار داشت که این از رحمت پروردگار من است“ (قٰالَ هٰذٰا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی) . اگر علم و آگاهی دارم و به وسیله آن می توانم چنین گام مهمی بردارم از ناحیه خدا است، و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحیه او است. و اگر چنین مصالحی در اختیار من قرار گرفت آن هم از برکت رحمت واسعه پروردگار است، من چیزی از خود ندارم که بر خویشتن ببالم و کار مهمی نکرده ام که بر گردن بندگان خدا منت گذارم! سپس این جمله را اضافه کرد که گمان نکنید این یک سد جاودانی و ابدی است نه”هنگامی که فرمان پروردگارم فرا رسد آن را درهم می کوبد، و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل می سازد“! (فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکّٰاءَ) . “و این وعده پروردگار من حق است” (وَ کٰانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا) . ذو القرنین در این گفتارش به مساله فناء دنیا و درهم ریختن سازمان آن در آستانه رستاخیز اشاره می کند. ص: 536 اما بعضی مفسران، وعده خدا را اشاره به پیشرفتهای علمی بشر می دانند که با آن دیگر سد غیر قابل عبور مفهومی ندارد، وسائل هوایی، همچون هواپیماها، هلیکوپترها و مانند آن تمام این موانع را برمی دارد. ولی این تفسیر بعید به نظر می رسد. *

نکته ها:

اشاره

1-نکات آموزنده این داستان تاریخی

البته در اینکه ذو القرنین که بود؟ و سفرهای او به شرق و غرب چگونه صورت گرفت؟ و سدی را که او ساخته در کجا است؟ و مانند اینها بعدا به خواست خدا بحث خواهیم کرد، ولی قطع نظر از جنبه های تطبیقی تاریخی، خود این داستان بطور سربسته دارای نکات آموزنده فراوانی است که توجه به آن از هر چیز لازمتر و در واقع هدف اصلی قرآن را تشکیل می دهد.

1-نخستین درسی را که به ما می آموزد این است که در جهان هیچ کاری بدون توسل به اسباب امکان ندارد، لذا خدا برای پیشرفت کار ذو القرنین “اسباب”پیشرفت و پیروزی را به او داد (وَ آتَیْنٰاهُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً) و او هم بخوبی از این اسباب بهره گرفت (فاتبع سببا) بنا بر این، آنها که انتظار دارند بدون تهیه اسباب لازم به پیروزی برسند بجایی نخواهند رسید حتی اگر ذو القرنین باشند! 2-هر چند غروب خورشید در چشمه ای گل آلود قطعا جنبه خطای باصره داشت، ولی با این حال نشان می دهد که ممکن است خورشید با آن عظمت بوسیله چشمه گل آلودی پوشانده گردد همانگونه که یک انسان با عظمت و یک شخصیت والا مقام گاه بر اثر یک لغزش بکلی سقوط می کند، و شخصیتش در دیده ها غروب خواهد کرد.

ص: 537

3-هیچ حکومتی نمی تواند بدون تشویق خادمان و مجازات و کیفر خطاکاران به پیروزی برسد، این همان اصلی است که ذو القرنین از آن بخوبی استفاده کرد و گفت: “آنها را که ظلم و ستم کرده اند مجازات خواهیم کرد، و آنها را که ایمان و عمل صالح دارند به نحوی شایسته و نیکویی پاداش خواهیم داد”.

علی ع در فرمان معروفش به”مالک اشتر“که یک دستور العمل جامع کشورداری است می فرماید”

و لا یکون المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء، فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان، و تدریبا لاهل الاسائه علی الاسائه “: “هیچگاه نباید نیکوکار و بدکار در نظر تو یکسان باشند، زیرا این امر سبب می شود که نیکوکاران به کار خود بی رغبت شوند و بدکاران جسور و بی پروا” (1) .

(1)

4-تکلیف شاق هرگز مناسب یک حکومت عدل الهی نیست، و به همین دلیل ذو القرنین بعد از آنکه تصریح کرد من ظالمان را مجازات خواهم کرد و صالحان را پاداش نیکو خواهم داد، اضافه نمود”من برنامه سهل و آسانی به آنها پیشنهاد خواهم کرد“ (تا توانایی انجام آن را از روی میل و رغبت و شوق داشته باشند) .

5-یک حکومت فراگیر نمی تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگی مردم و شرائط مختلف آنها بی اعتنا باشد، به همین دلیل ذو القرنین که صاحب یک حکومت الهی بود به هنگام برخورد با اقوام گوناگون که هر کدام زندگی مخصوص به خود داشتند متناسب با آن رفتار کرد، و همه را زیر بال پر خود گرفت.

6-ذو القرنین حتی جمعیتی را که به گفته قرآن سخنی نمی فهمیدند (لاٰ یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً) . از نظر دور نداشت، و با هر وسیله ممکن بود به درد دل آنها گوش فرا داد و نیازشان را بر طرف ساخت، و میان آنها و دشمنان سرسختشان سد محکمی ساخت و با اینکه به نظر نمی رسد یک چنین جمعیت عقب افتاده ای

ص: 538

1- 1) -نهج البلاغه نامه 53

هیچگونه نفعی برای حکومت داشته باشند، بدون هر گونه چشم داشت به اصلاح کارشان پرداخت.

در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: ”

اسماع الاصم من غیر تضجر صدقه هنیئه “: “بلند سخن گفتن آن چنان که شخص ناشنوا بشنود مشروط بر اینکه توأم با اظهار ناراحتی نباشد همچون صدقه گوارایی است” (1) .

(1)

*7-امنیت، نخستین و مهمترین شرط یک زندگی سالم اجتماعی است، به همین جهت”ذو القرنین“برای فراهم کردن آن نسبت به قومی که مورد تهدید قرار گرفته بودند پرزحمتترین کارها را بر عهده گرفت، و برای جلوگیری از مفسدان از نیرومندترین سدها استفاده کرد، سدی که در تاریخ ضرب المثل شده و سنبل استحکام و دوام و بقاء است، می گویند”همچون سد اسکندر“! (هر چند ذو القرنین اسکندر نبود) . اصولا تا جلو مفسدان را با قاطعیت و بوسیله نیرومندترین سدها نگیرند جامعه روی سعادت نخواهد دید. و به همین دلیل ابراهیم ع هنگام بنای کعبه نخستین چیزی را که از خدا برای آن سرزمین تقاضا کرد نعمت امنیت بود، (رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً) (2) و نیز به همین دلیل سختترین مجازاتها در فقه اسلامی برای کسانی در نظر گرفته شده است که امنیت جامعه را بخطر می افکنند. (به تفسیر سوره مائده آیه 33 مراجعه شود) . (2) * 8-درس دیگری که از این ماجرای تاریخی می توان آموخت این است

ص: 539

1- 1) -سفینه جلد 2 لفظ”صمم“

2- 2) -سوره ابراهیم آیه 35

که صاحبان اصلی درد، باید در انجام کار خود شریک باشند که”آه صاحب درد را باشد اثر“، لذا ذو القرنین به گروهی که از هجوم اقوام وحشی شکایت داشتند نخست دستور داد قطعات آهن بیاورند، بعد از آن دستور آتش افروختن در اطراف سد آهنین برای جوش خوردن، و بعد از آن دستور تهیه مس مذاب برای پوشاندن آهن با لایه ای از مس داد، اصولا کاری که با شرکت صاحبان اصلی درد پیش میرود هم به بروز استعدادهای آنها کمک می کند و هم نتیجه حاصل شده را ارج می نهند و در حفظ آن می کوشند چرا که در ساختن آن تحمل رنج فراوان کرده اند.

ضمنا بخوبی روشن می شود که حتی یک ملت عقب افتاده هنگامی که از طرح و مدیریت صحیح برخوردار شود می تواند دست به چنان کار مهم و محیر- العقولی بزند.

*9-یک رهبر الهی باید بی اعتنا به مال و مادیات باشد، و به آنچه خدا در اختیارش گذارده قناعت کند، لذا می بینیم ذو القرنین بر خلاف روش سلاطین که حرص و ولع عجیب به اندوختن اموال از هر جا و هر کس دارند هنگامی که پیشنهاد اموالی به او شد نپذیرفت و گفت” مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ “: “آنچه پروردگارم در اختیار من نهاده بهتر است”. در قرآن مجید کرارا در داستان انبیاء می خوانیم: که آنها یکی از اساسی ترین سخنهایشان این بود که ما در برابر دعوت خود هرگز اجر و پاداش و مالی از شما مطالبه نمی کنیم. در یازده مورد از قرآن مجید این مطلب در باره پیامبر اسلام و یا انبیاء پیشین بچشم می خورد، گاهی با این جمله ضمیمه است که”پاداش ما تنها بر خدا است“و گاهی بدون آن، و گاه دوستی اهل بیت خود را که خود پایه ای برای رهبری آینده بوده است بعنوان پاداش ذکر کرده اند” قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً ص: 540 إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبیٰ “. *10-“محکم کاری از هر نظر درس دیگر این داستان است، ذو القرنین در بنای سد از قطعات بزرگ آهن استفاده کرد، و برای اینکه این قطعات کاملا بهم جوش بخورند، آنها را در آتش گداخت و برای اینکه عمر سد طولانی باشد و در برابر تصرف هوا و رطوبت و باران مقاومت کند آن را با لایه ای از مس پوشاند تا از پوسیدگی آهن جلوگیری کند.

*11-انسان هر قدر قوی و نیرومند و متمکن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام کارهای بزرگ برآید باز هرگز نباید بخود ببالد و مغرور گردد این همان درس دیگری است که ذو القرنین به همگان تعلیم می دهد. او در همه جا به قدرت پروردگار تکیه می کرد، بعد از اتمام سد گفت ” هٰذٰا رَحْمَهٌ مِنْ رَبِّی “و به هنگامی که پیشنهاد کمک مالی به او می کنند می گوید” مٰا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ “و بالآخره هنگامی که از فنای این سد محکم سخن می گوید باز تکیه گاه او وعده پروردگارش می باشد. *12-همه چیز زائل شدنی است و محکمترین بناهای این جهان سرانجام خلل خواهد یافت، هر چند از آهن و پولاد یک پارچه باشد. این آخرین درس در این ماجرا است درسی است برای همه آنها که عملا دنیا را جاودانی می دانند، آن چنان در جمع مال و کسب مقام، بی قید، و شرط و حریصانه می کوشند که گویی هرگز مرگ و فنایی وجود ندارد، با اینکه سد ذو القرنین که سهل است خورشید با آن عظمتش نیز سرانجام فانی و خاموش می شود و کوه ها با تمام صلابتی که دارند متلاشی می گردند و از هم می پاشند، انسان که در این میان از همه آسیب پذیرتر است.

ص: 541

آیا اندیشه در این واقعیت نیست که جلوی خود کامگیها را بگیرد.

* 2-ذو القرنین که بود؟ در اینکه ذو القرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده است، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهمترین آنها سه نظریه زیر است. اول: بعضی معتقدند او کسی جز”اسکندر مقدونی”نیست، لذا بعضی او را به نام اسکندر ذو القرنین می خوانند، و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آنجا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد“هند”و“چین”نمود و از آنجا به خراسان بازگشت شهرهای فراوانی بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر“زور” بیمار شد و از دنیا رفت، و به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد، جسد او را به اسکندریه بردند در آنجا دفن نمودند (1) . (1) دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذو القرنین یکی از پادشاهان“یمن”بوده (پادشاهان یمن بنام“تبع”خوانده می شدند که جمع آن“تبابعه”است) . از جمله“اصمعی”در تاریخ عرب قبل از اسلام، و“ابن هشام”در تاریخ معروف خود بنام“سیره”و“ابو ریحان بیرونی”در“الآثار الباقیه”را می توان نام برد که از این نظریه دفاع کرده اند. ص: 542 1- 1) تفسیر فخر رازی ذیل آیات مورد بحث و کامل ابن اثیر جلد 1 صفحه 287، بعضی معتقدند نخستین کسی که این نظریه را ابراز کرده شیخ ابو علی سینا در کتاب الشفاء بوده است. حتی در اشعار“حمیری ها” (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده می شود که در آنها افتخار به وجود“ذو القرنین” کرده اند (1) . (1) طبق این فرضیه، سدی را که ذو القرنین ساخته همان سد معروف “مارب”است. سومین نظریه که ضمنا جدیدترین آنها محسوب می شود همانست که دانشمند معروف اسلامی“ابو الکلام آزاد”که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته است آمده (2) . (2) طبق این نظریه ذو القرنین همان“کورش کبیر”پادشاه هخامنشی است. از آنجا که نظریه اول و دوم تقریبا هیچ مدرک قابل ملاحظه تاریخی ندارد و از آن گذشته، نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذو القرنین شمرده و نه هیچیک از پادشاهان یمن. به علاوه“اسکندر مقدونی”سد معروفی نساخته، اما“سد مارب” در“یمن”سدی است که با هیچیک از صفاتی که قرآن برای سد ذو القرنین ذکر کرده است تطبیق نمی کند، زیرا سد ذو القرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی بوده، در حالی که سد مارب از مصالح معمولی، و به منظور جمع آوری آب و جلوگیری از طغیان سیلابها ساخته شده بود، که شرح آن را قرآن در سوره“سبا”بیان کرده است. به همین دلیل بحث را بیشتر روی نظریه سوم متمرکز می کنیم، و در اینجا ص: 543 1- 1) المیزان جلد 13 صفحه 414. 2- 2) این کتاب به فارسی ترجمه شده و بنام“ذو القرنین یا کورش کبیر”انتشار یافته، و بسیاری از مفسران و مورخان معاصر، این نظریه را با لحن موافق در کتابهای خود مشروحا آورده اند. لازم می دانیم به چند امر دقیقا توجه شود: الف: نخستین مطلبی که در اینجا جلب توجه می کند این است که “ذو القرنین” (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضی معتقدند این نامگذاری به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنی الشمس (دو شاخ آفتاب) می کند. بعضی دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگی یا حکومت کرد، و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتی دارند. بعضی می گویند در دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود و به خاطر آن به ذو القرنین معروف شد. و بالآخره بعضی بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بود. و عقائد دیگری که نقل همه آنها به طول می انجامد، و چنان که خواهیم دید مبتکر نظریه سوم یعنی“ابو الکلام آزاد”از این لقب، استفاده فراوانی برای اثبات نظریه خود کرده است. ب: از قرآن مجید به خوبی استفاده می شود که ذو القرنین دارای صفات ممتازی بود: -خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد. -او سه لشگرکشی مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد که شرح صفات آنها در تفسیر آیات گذشت. -او مرد مؤمن و موحد و مهربانی بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمی شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت. -او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. ص: 544 -او سازنده یکی از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدی که در آن بجای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است. -او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر ص در باره آن سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ: “از تو در باره ذو القرنین سؤال می کنند”. اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمی شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد چنان که در تفسیر آیات سابق گذشت. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر ص و ائمه اهل بیت ع نقل شده نیز می خوانیم: “او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود” (1) ج: اساس قول سوم (ذو القرنین کورش کبیر بوده است) به طور بسیار فشرده بر دو اصل استوار است: (1) نخست اینکه: سؤال کنندگان در باره این مطلب از پیامبر اسلام ص طبق روایاتی که در شان نزول آیات نازل شده است یهود بوده اند، و یا قریش به تحریک یهود، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در کتب یهود پیدا کرد. از میان کتب معروف یهود به کتاب دانیال فصل هشتم بازمی گردیم، در آنجا چنین می خوانیم: “در سال سلطنت”بل شصر“به من که دانیالم رؤیایی مرئی شد بعد از رؤیایی که اولا به من مرئی شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین ص: 545 1- 1) به تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحات 294 و 295 مراجعه شود. شد که من در قصر”شوشان“که در کشور”عیلام“است بودم و در خواب دیدم که در نزد نهر”اولای“هستم و چشمان خود را برداشته نگریستم و اینکه قوچی در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهایش بلند… و آن قوچ را به سمت”مغربی“و”شمالی“و”جنوبی“شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانی در مقابلش مقاومت نتوانست کرد، و از اینکه احدی نبود که از دستش رهایی بدهد لهذا موافق رأی خود عمل می نمود و بزرگ می شد… ” (1) پس از آن در همین کتاب از“دانیال”چنین نقل شده: “جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: (1) قوچ صاحب دو شاخ که دیدی ملوک مدائن و فارس است (یا ملوک ماد و فارس است) . یهود از بشارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز شدنش بر شاهان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشت که”کورش“در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و همانگونه که رؤیای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به غرب و شرق و جنوب می زند کورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد. جالب اینکه در تورات در کتاب”اشعیا“فصل 44 شماره\28 چنین می خوانیم: “آن گاه در خصوص کورش می فرماید که شبان من اوست، و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به”اورشلیم خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد”. این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات تورات، از کورش ص: 546 1- 1) کتاب دانیال فصل هشتم جمله های 1-4 تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است (کتاب اشعیا فصل 46 شماره\11) . دوم: اینکه در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر “مرغاب”مجسمه ای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کورش را در صورتی نشان می دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ های قوچ در آن دیده می شود. این مجسمه که نمونه بسیار پر ارزشی از فن حجاری قدیم است آن چنان جلب توجه دانشمندان را نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردند. از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات این مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند کاملا قوت گرفت که نامیدن“کورش”به“ذو القرنین” (صاحب دو شاخ) از چه ریشه ای مایه می گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کورش دارای بالهایی همچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است. آنچه این نظریه را تایید می کند اوصاف اخلاقی است که در تاریخ برای کورش نوشته اند. هردوت مورخ یونانی می نویسد: “کورش”فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشگر کورش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. و نیز“هردوت”در باره او می نویسد: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت ص: 547 بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می داشت. و نیز مورخ دیگر“ذی نوفن”می نویسد: کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتی فائق، وجودی غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود. جالب اینکه این مورخان که کورش را این چنین توصیف کرده اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کورش نگاه نمی کردند، زیرا با فتح “لیدیا”به دست کورش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت. طرفداران این عقیده می گویند اوصاف مذکور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف کورش تطبیق می کند. از همه گذشته کورش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانه ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می باشد: نخستین لشگر کشی کورش به کشور“لیدیا”که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کورش جنبه غربی داشت. هر گاه نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجک های کوچک غرق می شود، مخصوصا در نزدیکی“ازمیر”که خلیج صورت چشمه ای به خود می گیرد. قرآن می گوید ذو القرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گلالودی فرو می رود. این صحنه همان صحنه ای بود که کورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب ص: 548 (در نظر بیننده) در خلیجک های ساحلی مشاهده کرد. لشگرکشی دوم کورش به جانب شرق بود، چنان که“هردوت”می گوید: این هجوم شرقی کوروشی بعد از فتح“لیدیا”صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبائل وحشی بیابانی کورش را به این حمله واداشت. تعبیر قرآن“ حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهٰا تَطْلُعُ عَلیٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهٰا سِتْراً “اشاره به سفر کورش به منتهای شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند. کورش لشگر کشی سومی داشت که به سوی شمال، به طرف کوه های قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه”داریال”نامیده می شود که در نقشه های موجود میان“ولادی کیوکز”و“تفلیس”نشان داده می شود، در همانجا که تا کنون دیوار آهنی موجود است، این دیوار همان سدی است که کورش بنا نموده زیرا اوصافی که قرآن در باره سد ذو القرنین بیان کرده کاملا بر آن تطبیق میکند. این بود خلاصه آنچه در تقویت نظریه سوم بیان شده است. (1) (1) درست است که در این نظریه نیز نقطه های ابهامی وجود دارد، ولی فعلا می توان از آن به عنوان بهترین نظریه در باره تطبیق ذو القرنین بر رجال معروف تاریخی نام برد. *

ص: 549

1- 1) برای توضیح بیشتر به کتاب“ذو القرنین یا کورش کبیر”و همچنین“فرهنگ قصص قرآن”مراجعه شود.

3-سد ذو القرنین کجاست؟

گر چه بعضی میل دارند این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند، ولی روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در یک تنگه باریک کوهستانی است، بلکه دیواری است که از مصالح معمولی بنا گردیده، و همانگونه که گفتیم صدها کیلو متر طول آنست، و الان هم موجود است.

بعضی دیگر اصرار دارند که این همان سد“مارب”در سرزمین یمن میباشد در حالی که سد مارب گر چه در یک تنگه کوهستانی بنا شده ولی برای جلوگیری از سیلاب و به منظور ذخیره آب بوده، و ساختمانش از آهن و مس نیست.

ولی طبق گواهی دانشمندان-همانگونه که در بالا نیز اشاره کردیم-در سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوه هایی است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا می کند، تنها تنگه ای که در میان این کوه های دیوار مانند وجود دارد تنگه“داریال”معروف است، و در همانجا تا کنون دیوار آهنین باستانی به چشم می خورد، و به همین جهت بسیاری معتقدند که سد ذو القرنین همین سد است.

جالب اینکه در آن نزدیکی نهری است بنام“سائرس”که بمعنی“کورش” است (یونانیان کورش را سائرس می نامیدند) .

در آثار باستانی ارمنی از این دیوار به نام“بهاگ گورایی”یاد شده و معنی این کلمه“تنگه کورش”یا“معبر کورش”است، و این سند نشان می دهد که بانی این سد او بوده است. (1)

(1)

***

ص: 550

1- 1) باز برای توضیح بیشتر به کتاب“ذو القرنین یا کورش کبیر”و“فرهنگ قصص قرآن”مراجعه فرمائید.

4-یاجوج و ماجوج کیانند؟

در قرآن مجید در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده، یکی در آیات مورد بحث و دیگر در سوره انبیاء آیه 96.

آیات قرآن به خوبی گواهی می دهد که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند.

در تورات در کتاب“حزقیل”فصل سی و هشتم و فصل سی و نهم، و در کتاب رؤیای“یوحنا”فصل بیستم از آنها به عنوان“گوگ”و“ماگوگ”یاد شده است که معرب آن یاجوج و ماجوج می باشد.

به گفته مفسر بزرگ، علامه طباطبائی در“المیزان”از مجموع گفته های تورات استفاده می شود که ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه های بزرگی بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند (1) .

(1)

بعضی معتقدند این دو کلمه عبری است، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی“گاگ”و“ماگاگ”تلفظ می شده که در سایر لغات اروپایی نیز به همین صورت انتقال یافته است.

دلائل فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان در زمانهای گذشته گویی چشمه جوشانی از انسان وجود داشته، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد می کردند، و پس از کثرت و فزونی به سمت شرق، یا جنوب سرازیر می شدند، و همچون سیل روانی این سرزمینها را زیر پوشش خود قرار می دادند، و تدریجا در آنجا ساکن می گشتند.

برای حرکت سیل آسای این اقوام، دورانهای مختلفی در تاریخ آمده است

ص: 551

1- 1) المیزان جلد 13 صفحه 411.

که یکی از آنها دوران هجوم این قبائل وحشی در قرن چهارم میلادی تحت زمامداری“آتیلا”بود که تمدن امپراطوری روم را از میان بردند.

و دوران دیگر که ضمنا آخرین دوران هجوم آنها محسوب می شود در قرن دوازدهم میلادی به سرپرستی چنگیز خان صورت گرفت که بر ممالک اسلامی و عربی، هجوم آوردند و بسیاری از شهرها از جمله بغداد را ویران نمودند.

در عصر کورش نیز هجومی از ناحیه آنها اتفاق افتاد که در حدود سال پانصد قبل از میلاد بود، ولی در این تاریخ، حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضاع تغییر کرد و آسیای غربی از حملات این قبائل آسوده شد.

به این ترتیب نزدیک به نظر می رسد که یاجوج و ماجوج از همین قبائل وحشی بوده اند که مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه تقاضای جلوگیری از آنها را از وی نمودند، و او نیز اقدام به کشیدن سد معروف ذو القرنین نمود (1) .

(1)

ص: 552

1- 1) برای توضیح بیشتر به همان مدرک مراجعه نمائید.

nemoone/کهف/آیات_92_تا_98.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki