[سوره الکهف (18) : آیات 6 تا 8]
اشاره
فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَسَفاً (6) إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی اَلْأَرْضِ زِینَهً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (7) وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً (8)
ترجمه:
6-گویی می خواهی خود را از غم و اندوه بخاطر اعمال آنها هلاک کنی، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند.
7-ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازمائیم کدامینشان بهتر عمل می کنند؟ 8- (ولی این زرق و برقها پایدار نیست) و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می دهیم.
تفسیر:
اشاره
غصه مخور جهان میدان آزمایش است
از آنجا که در آیات گذشته سخن از رسالت و رهبری پیامبر ص بود، در نخستین آیه مورد بحث به یکی از مهمترین شرائط رهبری که همان دلسوزی نسبت به امت است اشاره کرده می گوید: “گویی تو میخواهی جان خود را بر باد دهی و خویشتن را از شدت اندوه هلاک کنی که چرا آنها به این کتاب آسمانی ایمان نمی آورند”؟ (فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً) * ص: 347 در اینجا به چند نکته باید توجه کرد: اشاره [باخع چیست] 1-“باخع”از ماده“بخع” (بر وزن نخل) به معنی هلاک کردن خویشتن از شدت غم و اندوه و به تعبیر دیگر“دق مرگ نمودن”است. 2-کلمه“اسفا”که شدت غم و اندوه را می رساند تاکیدی است بر این موضوع. 3-“آثار”جمع“اثر”در اصل به معنی جای پا است، ولی به هر علامتی از چیزی باقی میماند“اثر”گفته می شود. انتخاب این تعبیر در آیات فوق، اشاره به نکته لطیفی است و آن اینکه گاهی انسان از جایی می رود، چون ماجرا تازه است آثار او باقی میماند ولی هنگامی که طول کشید، آثار هم محو می شود، یعنی تو آن قدر از عدم ایمان آنها ناراحتی که حتی پیش از محو شدن آثار آنها می خواهی خود را از غصه هلاک کنی. این احتمال نیز وجود دارد که منظور از آثار، اعمال و رفتار آنها بوده باشد. 4-تعبیر به“حدیث”در مورد قرآن، اشاره به نوآوریهای این کتاب بزرگ آسمانی است، یعنی آنها حد اقل این مقدار به خود زحمت نمی دادند که این کتاب تازه را با محتوای جدیدی که داشت مورد بررسی قرار دهند، و این دلیل بر نهایت بیخبری است که انسان از کنار چنین موضوع مهم تازه ای بی تفاوت بگذرد. دلسوزی فوق العاده رهبران الهی از آیات قرآن و تواریخ به خوبی استفاده می شود که رهبران الهی بیش از آنچه تصور شود از گمراهی مردم رنج می بردند، به ایمان آنها عشق می ورزیدند، از اینکه می دیدند تشنه کامانی در کنار چشمه آب زلال نشسته اند و از تشنگی فریاد می کشند ناراحت بودند، اشک می ریختند، دعا می کردند، شب و روز تلاش و کوشش ص: 348 داشتند، در نهان و آشکار تبلیغ می کردند، در خلوت و اجتماع فریاد می زدند، و از اینکه مردم راه روشن و راست را گذارده، به بیراهه می رفتند غصه می خوردند، غصه ای جانکاه که گاهی آنها را تا سرحد مرگ پیش می برد! و راستی تا چنین نباشد“رهبری”در مفهوم عمیقش پیاده نخواهد شد! گاه این حالت اندوه بقدری شدید می شد که جان پیامبر ص به خطر می افتاد و خدا او را دلداری می داد. در سوره شعراء آیه 3 و 4 می خوانیم لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمٰاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنٰاقُهُمْ لَهٰا خٰاضِعِینَ: “گویی می خواهی خود را هلاک کنی که چرا اینها ایمان نمی آورند، غم مخور ما آنها را آزاد قرار داده ایم و اگر بخواهیم آیه ای از آسمان فرو می فرستیم که گردنهایشان بی اختیار در برابر آن فرود آید. ” * آیه بعد ترسیمی از وضع این جهان به عنوان یک میدان آزمایش برای انسانها، و توضیحی برای خط سیر انسان در این مسیر است.
نخست می گوید: “ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم” (إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَهً لَهٰا) .
جهانی پر زرق و برق ساختیم که هر گوشه ای از آن دل می برد، دیدگان را به خود مشغول می دارد، و انگیزه های مختلف را در درون آدمی بیدار می کند، تا در کشاکش این انگیزه ها و درخشش این زرق و برقها و چهره های دل انگیز و دلربا، انسان بر کرسی آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.
لذا بلافاصله اضافه می کند“تا آنها را بیازمائیم کدامینشان بهتر عمل می کنند”؟ (لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) .
ص: 349
بعضی از مفسرین خواسته اند مفهوم“ مٰا عَلَی الْأَرْضِ “را محدود به”علماء” و یا خصوص“مردان”کنند و بگویند زینت زمین اینها هستند، در صورتی که این کلمه مفهوم وسیعی دارد که همه موجودات روی زمین را شامل می شود.
جالب اینکه تعبیر به“ أَحْسَنُ عَمَلاً “شده، نه”اکثر عملا”، اشاره به اینکه آنچه در پیشگاه خدا ارزش دارد حسن عمل و کیفیت عالی آن است، نه فزونی و کثرت و کمیت و تعداد آن.
به هر حال این هشداری است به همه انسانها و همه مسلمانها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برقها را نخورند. و بجای آنکه به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند.
*** سپس می گوید: اینها پایدار نیست و سرانجام محو و نابود خواهد شد، ما همه آنچه را روی زمین است از میان خواهیم برد“و صفحه زمین را، خاک بی گیاهی قرار خواهیم داد” (وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَیْهٰا صَعِیداً جُرُزاً) .
“صعید”از ماده“صعود”در اینجا به معنی صفحه روی زمین است، صفحه ای که در آن خاک کاملا نمایان باشد.
و“جرز”به معنی زمینی است که گیاهی در آن نمی روید گویی گیاهان خود را میخورد، و به تعبیر دیگر“جرز”به سرزمینی گفته میشود که بخاطر خشکسالی و کمی باران تمام گیاهانش از میان بروند.
آری این منظره زیبا و دل انگیزی را که در فصل بهار در دامان صحرا و کوهسار می بینیم گلها می خندند، گیاهان می رقصند، برگها نجوا می کنند، و جویبارها زمزمه شادی سر داده اند، اما به همین حال باقی نمی ماند، فصل خزان فرا می رسد، شاخه ها عریان می شوند، جویبارها خاموش، غنچه ها می خشکند،
ص: 350
برگها پژمرده می شوند و آوای حیات بخاموشی می گراید.
زندگی پر زرق و برق انسانها نیز همین گونه است، این کاخهای سر به آسمان کشیده، این لباسهای رنگارنگ، این نعمتهای گوناگون، این انسانهای آماده به خدمت، و این پستها و مقامها و مانند آن نیز جاودانی نیستند، روزی فرا می رسد که جز یک قبرستان خشک و خاموش از این جامعه ها بیش باقی نمی ماند و این درس بزرگ عبرتی است.
ص: 351
