[سوره الکهف (18) : آیات 28 تا 31]
اشاره
وَ اِصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاهِ وَ اَلْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً (28) وَ قُلِ اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی اَلْوُجُوهَ بِئْسَ اَلشَّرٰابُ وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً (29) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (30) أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ اَلْأَنْهٰارُ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی اَلْأَرٰائِکِ نِعْمَ اَلثَّوٰابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً (31)
ص: 413
ترجمه:
28-با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند، و تنها ذات او را می طلبند، هرگز چشمهای خود را، بخاطر زینتهای دنیا، از آنها برمگیر، و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن، همانها که پیروی هوای نفس کردند، و کارهایشان افراطی است.
29-بگو این حق است از سوی پروردگارتان، هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود) و هر کس می خواهد کافر گردد، ما برای ستمگران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده اش آنها را از هر سو احاطه کرده است، و اگر تقاضای آب کنند آبی برای آنها می آورند همچون فلز گداخته که صورتها را بریان می کند، چه بد نوشیدنی است و چه بد محل اجتماعی؟! 30-مسلما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.
31-آنها کسانی هستند که بهشت جاودان از آنشان است، باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جاری است، در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته اند، و لباسهای (فاخری) به رنگ سبز از حریر نازک و ضخیم در بر می کنند، در حالی که بر تختها تکیه کرده اند، چه پاداش خوبی و چه جمع نیکویی؟!
شان نزول:
مفسران در شان نزول بخشی از آیات فوق چنین نوشته اند: جمعی از ثروتمندان مستکبر و اشراف از خود راضی عرب به حضور پیامبر ص رسیدند، و در حالی که اشاره به مردان با ایمانی همچون سلمان، ابو ذر، صهیب، و خباب و مانند آنها
ص: 414
می کردند گفتند: ای محمد اگر تو در صدر مجلس بنشینی، و این گونه افراد که بوی آنها مشام انسان را آزار می دهد، و لباسهای خشن و پشمینه در تن دارند، از خود دور سازی (و خلاصه مجلس تو مجلسی در خور اشراف و شخصیتها!بشود) ما نزد تو خواهیم آمد، در مجلست خواهیم نشست و از سخنانت بهره می گیریم ولی چکنیم که با وجود این گروه جای ما نیست! در این هنگام آیات فوق نازل شد و به پیامبر ص دستور داد که هرگز تسلیم این سخنان فریبنده تو خالی نشود و همواره در دوران زندگی با افراد با ایمان و پاکدلی چون سلمانها و ابو ذرها باشد هر چند دستشان از ثروت دنیا تهی و لباسشان پشمینه است.
و به دنبال نزول آیات پیامبر ص به جستجوی این گروه برخاست (گویا با شنیدن این سخن ناراحت شدند و به گوشه ای از مسجد رفتند و به عبادت پروردگار پرداختند) سرانجام آنها را در آخر مسجد در حالی که به ذکر خدا مشغول بودند، یافت، فرمود: حمد خدا را که نمردم تا اینکه او چنین دستوری بمن داد که با امثال شما باشم، “آری زندگی با شما، و مرگ هم با شما خوش است”! (
معکم المحیا و معکم الممات) (1) !
(1)
تفسیر:
پاکدلان پابرهنه!
از جمله درسهایی که داستان اصحاب کهف به ما آموخت این بود که معیار ارزش انسانها پست و مقام ظاهری و ثروتشان نیست، بلکه آنجا که راه خدا است وزیر و چوپان در یک صفند، آیات مورد بحث نیز در حقیقت همین مساله مهم را تعقیب می کند و به پیامبر ص چنین دستور می دهد: “با کسانی باش که صبحگاهان و عصرگاهان پروردگار خود را می خوانند و تنها ذات پاک او را می طلبند”
ص: 415
1- 1) مجمع البیان و قرطبی ذیل آیات مورد بحث.
(وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدٰاهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ) .
تعبیر به“و اصبر نفسک”“خود را شکیبا دار”اشاره به این واقعیت است که پیغمبر ص از ناحیه دشمنان مستکبر و اشراف آلوده در فشار بود که گروه مؤمنان فقیر را از خود براند، لذا خداوند دستور می دهد که در برابر این فشار فزاینده، صبر و استقامت پیشه کن، و هرگز تسلیم آنها مشو.
تعبیر به“صبح و شام”اشاره به این است که در همه حال و تمام عمر به یاد خدا هستند.
و تعبیر به“یریدون وجهه” (ذات او را میطلبند) دلیل بر اخلاص آنها است، و اشاره به اینکه آنها از خداوند خود او را میخواهند، حتی بخاطر بهشت (هر چند نعمتهایش بزرگ و پرارزش است) و بخاطر ترس از دوزخ و مجازاتهایش (هر چند عذابهایش دردناک است) بندگی خدا نمی کنند، بلکه فقط به خاطر ذات پاک او، او را می پرستند که“ما از تو، به غیر از تو، نداریم تمنا”! و این بالاترین درجه اطاعت و بندگی و عشق و ایمان به خدا است (1) .
(1)
سپس به عنوان تاکید ادامه می دهد“هرگز چشمهای خود را از این گروه با ایمان، اما ظاهرا فقیر، برمگیر، و به خاطر زینتهای دنیا به این مستکبران از خدا بیخبر، دیده میفکن” (وَ لاٰ تَعْدُ عَیْنٰاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا) (2) .
(2)
باز برای تاکید فزونتر اضافه می کند: “و از آنها که قلبشان را از یاد
ص: 416
1- 1) در باره معنی”وجه“و اینکه گاهی به معنی”ذات“و گاهی به معنی “صورت”آمده و دلیل انتخاب آن در این گونه موارد، در جلد دوم صفحه 263 مشروحا بحث کرده ایم.
2- 2) لا تعد از ماده”عدا یعدو“به معنی تجاوز کردن است، بنا بر این مفهوم جمله این است: “چشم از آنها برمگیر تا به دیگران نگاه کنی”.
خود غافل ساختیم اطاعت مکن” (وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا) .
“از آنها که پیروی هوای نفس کردند” (وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ) .
“و همانها که همه کارهایشان افراطی است و خارج از رویه و توأم با اسرافکاری” (وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً) (1) .
(1)
جالب اینکه قرآن صفات این دو گروه را در مقابل یکدیگر چیده است:
مؤمنان راستین اما تهیدست، قلبی مملو از عشق خدا دارند، همیشه به یاد او هستند، و او را می طلبند.
اما ثروتمندان مستکبر به کلی از یاد خدا غافلند، و جز هوای نفس چیزی نمی طلبند، و همه چیز آنها از حد اعتدال بیرون و در مسیر افراط و اسراف است.
* اهمیت موضوع فوق بقدری است که قرآن در آیه بعد با صراحت به پیامبر ص چنین می گوید: “بگو این برنامه من است و این حقیقتی است از سوی پروردگارتان، هر کس می خواهد ایمان بیاورد و این حقیقت را پذیرا شود، و هر کس می خواهد کافر گردد” (وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شٰاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شٰاءَ فَلْیَکْفُرْ) . اما بدانید این ظالمان دنیاپرست که با زندگی مرفه و زرق و برق و زینتهایشان لبخند تمسخر به لباس پشمینه سلمانها و بوذرها می زنند عاقبت شوم و تاریکی دارند چرا که: “ما برای این ستمگران آتشی فراهم کرده ایم که سراپرده اش آنها را از هر سو احاطه کرده است” (إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلظّٰالِمِینَ نٰاراً أَحٰاطَ بِهِمْ سُرٰادِقُهٰا) . آری آنها در این زندگی دنیا هر گاه تشنه می شدند صدا می زدند، و خدمتکاران انواع نوشابه ها را در برابرشان حاضر می کردند“ولی در جهنم ص: 417 1- 1) “فرط”به معنی تجاوز از حد است، و هر چیزی که از حد خود خارج بشود و به اسراف متوجه گردد به آن”فرط“می گویند. هنگامی که تقاضای آب می کنند آبی برای آنها می آورند همچون فلز گداخته! که اگر نزدیک صورت شود صورتها را بریان می کند”! (وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغٰاثُوا بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ) (1) . (1) “چه بد نوشیدنی است”؟! (بِئْسَ الشَّرٰابُ) ! “و دوزخ چه بد جایگاه محل اجتماعی است”؟! (وَ سٰاءَتْ مُرْتَفَقاً) (2) . (2) فکر کنید آبی که اگر نزدیک صورت شود حرارتش صورت را بریان می کند آیا قابل خوردن است؟ این به خاطر آنست که در دنیا انواع نوشابه های گوارا و خنک می نوشیدند، در حالی که آتش به دل محرومان و مستضعفان می زدند، این همان آتش است که در اینجا بدین صورت تجسم یافته است!. عجیب اینکه قرآن در اینجا برای ثروتمندان، ظالم و دنیا پرستان بی ایمان، تشریفاتی در جهنم همانند تشریفات این جهان قائل شده است ولی با این تفاوت که در دنیا“سرادق”یعنی خیمه های بلند (“سرادق”در اصل از کلمه فارسی سراپرده گرفته شده است) و اشرافی دارند که فقیران را در آن راهی نیست و محل عیش و نوش و باده گساری است ولی در آنجا خیمه های عظیمشان“از شعله های آتش سوزان دوزخ است”! در اینجا در سراپرده هایشان انواع مشروبات وجود دارد، همین که ساقی را صدا می کنند جام هایی از شرابهای رنگارنگ پیش روی آنها حاضر می نمایند، در دوزخ نیز ساقی و آورنده نوشیدنی دارند، اما چه آبی؟ آبی همچون ص: 418 1- 1) “مهل” (بر وزن قفل) چنان که راغب در مفردات گوید به معنی درد ته نشین شده روغن است که معمولا چیز آلوده و کثیف و بد طعمی است، ولی جمعی دیگر از مفسران به معنی هر گونه فلز گداخته تفسیر کرده اند و ظاهر جمله“یشوی الوجوه” (صورتها را بریان می کند) در اینجا معنی دوم را می رساند. 2- 2) “مرتفق”از ماده“رفق و رفیق”است یعنی محل اجتماع دوستان. فلز گداخته!آبی به داغی اشک سوزان یتیمان و آه آتشین مستمندان!آری هر چه آنجا است تجسمی است از آنچه اینجا است! (پناه بر خدا) . * و از آنجا که روش قرآن یک روش آموزنده تطبیقی است پس از بیان اوصاف و همچنین کیفر دنیا پرستان خودخواه، به بیان حال مؤمنان راستین و پاداشهای فوق العاده ارزنده آنها می پردازد نخست: به صورت مختصر و بعد نسبتا مشروح و چنین می گوید:
“آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد”کم باشد یا زیاد، کلی باشد یا جزئی، از هر کس، در هر سن و سال، و در هر شرایط (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً) .
* “آنان کسانی هستند که بهشتهای جاویدان از آن آنها است” (أُولٰئِکَ لَهُمْ جَنّٰاتُ عَدْنٍ) . “باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جاری است” (تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهٰارُ) . آنها با دستبندهایی از طلا آراسته اند“ (یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ) (1) . (1) “و لباسهای فاخری به رنگ سبز از حریر نازک و ضخیم در بر می کنند” (وَ یَلْبَسُونَ ثِیٰاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ) . “در حالی که بر تختها و کرسیها تکیه زده اند” (مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی ص: 419 1- 1) “اساور”جمع”اسوره“بر وزن”مشوره“و آن نیز به نوبه خود جمع “سوار”بر وزن”غبار“و”کتاب“است و در اصل از کلمه فارسی”دستوار“یعنی دستبند گرفته شده، و بعد از آنکه معرب گردیده از آن فعلهای عربی نیز مشتق شده است. الارائک) (1) . (1) “وه!چه پاداش خوبی است”؟ (نِعْمَ الثَّوٰابُ) . “و چه جمع نیکویی از دوستان”؟! (وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً) . *
نکته ها:
اشاره
1-روح طبقاتی مشکل بزرگ جامعه ها
نه تنها آیات فوق، با تقسیم جامعه به دو گروه اشراف و فقراء مبارزه می کند، بلکه در بسیاری از آیات قرآن که قبلا از آن گذشته ایم و یا بعدا به آن می رسیم روی این مطلب تاکید شده است.
اصولا جامعه ای که گروهی از آن (که طبعا اقلیتی خواهند بود) مرفه ترین زندگی را داشته باشند، در ناز و نعمت غوطه ور، و در اسراف و تبذیر غرق باشند، و به موازات آن آلوده انواع مفاسد گردند، در حالی که گروه دیگری که اکثریت را تشکیل می دهند از ابتدایی ترین و ساده ترین وسیله زندگی انسانی محروم باشند چنین جامعه ای نه جامعه ای است که اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانی دارد.
چنین مجتمعی هرگز روی آرامش نخواهد دید، ظلم و ستم، خفقان و سلب آزادی، استعمار و استکبار، حتما بر آن سایه خواهد انداخت، جنگهای خونین غالبا از جامعه هایی که دارای چنین بافتی هستند برخاسته، و ناآرامیها در چنین جوامعی هرگز پایان نمی گیرد.
ص: 420
1- 1) “ارائک”جمع”اریکه“به تختی می گویند که اطراف آن از هر طرف به صورت سایبان پوشانیده شده، و در اصل به گفته، راغب از”اراک“که نام درخت معروفی است گرفته شده، چرا که گاهی عربها از این درخت، سایبانهای مخصوصی می ساختند و یا از”اروک“که به معنی اقامت و توقف است می باشد.
اصولا چرا اینهمه مواهب الهی بی دلیل در اختیار یک عده معدود قرار گیرد و اکثریت در میان انواع محرومیتها، درد و رنجها، گرسنگی و بیماریها دست و پا بزنند.
چنین جامعه ای قطعا مملو از کینه و دشمنی و حسادت و کبر و غرور و ظلم و ستم و خودکامگی و استکبار، و هر گونه عوامل تباهی است، و اگر می بینیم همه پیامبران بزرگ مخصوصا پیامبر اسلام ص با چنین نظامی شدیدا مبارزه پی گیر و مستمر داشته، به همین دلیل است.
در این گونه جوامع اشرافی جلسات اشراف، همیشه از مجالس تهیدستان جدا بوده است، محله های آنها جدا، مراکز تفریح و اجتماع آنها جدا (اگر فقراء مرکز تفریحی داشته باشند) آداب و رسومشان کاملا متفاوت، و حتی قبرستانهایشان هم از هم جدا بوده است!.
این جدایی که بر خلاف روح بشریت، و روح تمام قوانین آسمانی است، برای هیچ مرد الهی قابل تحمل نبوده و نیست در جامعه جاهلی عرب این وضع به شدت حکومت می کرد تا آنجا که گاهی بزرگترین عیب پیامبر ص را این می دانستند که سلمانها و ابو ذرهای پابرهنه و تهیدست (اما با دلهایی مملو از ایمان و عشق به خدا و شهامت و ایثار) دور او را گرفته اند.
در جامعه جاهلی زمان نوح ع نیز اشراف بت پرست به نوح همین ایراد را می کردند که چرا به تعبیر آنها”اراذل“!از تو پیروی کرده اند؟ (اراذل بمعنی پستها!چرا که این کوردلان مقیاس بزرگی و پستی را درهم و دینار می پنداشتند) (فَقٰالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاکَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا -هود آیه 27) .
و دیدیم که چگونه گروهی از این خودپرستان بی ایمان حتی از نشستن در کنار تهیدستان با ایمان، و لو برای چند لحظه، ابا داشتند، و نیز در تاریخ
ص: 421
اسلام خوانده ایم که چگونه پیامبر ص با کنار زدن گروه اول و میدان دادن به گروه دوم جامعه ای ساخت به معنی واقعی کلمه، “توحیدی”، جامعه ای که استعدادهای نهفته در آن شکوفا گشت و ملاک ارزش و شخصیت، نبوغها و ارزشهای انسانی و تقوا و دانش و ایمان و جهاد و عمل صالح بود.
و امروز هم تا کوشش برای ساختن چنین جامعه ای نکنیم، و با الگو گرفتن از برنامه پیامبر اسلام ص فکر طبقاتی را از طریق تعلیم و تربیت و تنظیم قوانین صحیح و اجرای دقیق آنها از مغزها بیرون نکنیم-هر چند استکبار جهانی نپسندد و با آن به مخالفت برخیزد-جامعه سالم و انسانی هرگز نخواهیم داشت.
* 2-مقایسه زندگی این جهان و آن جهان- بارها گفته ایم تجسم اعمال یکی از مهمترین مسائل مربوط به رستاخیز است، باید بدانیم آنچه در آن جهان است بازتاب وسیع و گسترده و تکامل یافته ای از این جهان است،اعمال،افکار، روشهای اجتماعی ما و خوهای مختلف اخلاقی در آن جهان تجسم می یابند، و همیشه با ما خواهند بود. آیات فوق ترسیم زنده ای از همین حقیقت است، ثروتمندان ستم پیشه و انحصارگری که در این جهان در سراپرده ها تکیه می کردند و سرمست از باده ها بودند و سعی داشتند همه چیزشان از مؤمنان تهیدست جدا باشد در آنجا هم “سرادق”و سراپرده ای دارند اما از آتش سوزان!چرا که ظلم در حقیقت آتش سوزانی است که خرمن زندگی و امید مستضعفان را محترق می کند. در آنجا هم نوشابه هایی دارند که تجسمی است از باطن شراب دنیا و نوشابه هایی که از خون دل مردم محروم فراهم شده است، نوشابه ای که به این ظالمان در آن جهان هدیه می شود نه تنها امعاء و احشاء را میسوزاند بلکه همچون ص: 422 فلز گداخته است که پیش از نوشیدن، هنگامی که به دهان و صورت نزدیک می شود چهرههاشان را برشته می کند! اما به عکس، آنها که برای حفظ پاکی و رعایت اصول عدالت پشت پا به این مواهب زدند و به زندگی ساده ای قناعت کردند، و محرومیتهای این دنیا را برای اجرای اصول عدالت بخاطر خدا تحمل نمودند، در آنجا باغهایی از بهشت با نهرهایی از آب جاری، و بهترین لباسها و زینتها، و شوق انگیزترین جلسات در انتظارشان خواهد بود، و این تجسمی است از نیت پاک آنها که مواهب را برای همه بندگان خدا می خواستند. *
3-رابطه هواپرستی و غفلت از خدا-
روح آدمی را یا خدا پر می کند و یا هوا، که جمع میان این دو ممکن نیست، هواپرستی سرچشمه غفلت از خدا و خلق خدا است، هواپرستی عامل بیگانگی از همه اصول اخلاقی است، و بالآخره هواپرستی انسان را در خویشتن فرو می برد، و از همه حقایق جهان دور می سازد.
یک انسان هواپرست جز به اشباع شهوات خویش نمی اندیشد آگاهی، گذشت، ایثار فداکاری و معنویت برای او مفهومی ندارد.
رابطه این دو با هم در آیات فوق بخوبی بازگو شده است، آنجا که می گوید:
(وَ لاٰ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنٰا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنٰا وَ اتَّبَعَ هَوٰاهُ وَ کٰانَ أَمْرُهُ فُرُطاً) در اینجا نخست غفلت از خدا مطرح است و به دنبال آن پیروی از هوا، و جالب اینکه نتیجه آن افراطکاری آنهم به طور مطلق ذکر شده است.
چرا هواپرست همیشه گرفتار افراط است، شاید یک دلیلش این باشد که طبع آدمی در لذتهای مادی همیشه رو به افزون طلبی می رود کسی که دیروز از فلان مقدار مواد مخدر نشئه میشد امروز با آن مقدار نشئه نمی شود، و باید
ص: 423
تدریجا بر مقدار آن بیفزاید، کسی که دیروز یک قصر مجهز چند هزار متری او را سیر میکرد امروز برای او یک امر عادی است، و به همین ترتیب در همه شاخه های هوا و هوس، دائما رو به افراط گام برمی دارند تا خود را هلاک و نابود کنند.
* 4-لباسهای زینتی در جهان دیگر- این سؤال ممکن است برای بسیاری پیدا شود که خداوند در قرآن مجید از زرق و برق دنیا نکوهش کرده، ولی وعده این گونه چیزها را به مؤمنان در آن جهان می دهد، زینت آلات طلا، پارچه های ابریشمین، نازک، ضخیم، اریکه ها و تختهای زیبا و مانند آن. در پاسخ این سؤال قبلا توجه به این نکته را لازم می دانیم که ما هرگز مانند توجیه گرانی که همه این الفاظ را کنایه از مفاهیم معنوی می دانند این گونه آیات را تفسیر نمی کنیم، چرا که از خود قرآن آموخته ایم که معاد هم جنبه “روحانی”دارد هم”جسمانی“و به این ترتیب لذات آن جهان باید در هر دو بخش باشد که البته بدون شک لذات روحانیش قابل مقایسه با لذات جسمانی نیست. ولی در عین حال این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که ما از نعمتهای آن جهان شبحی از دور می بینیم، و سخنانی به اشاره می شنویم، چرا که آن جهان نسبت به این عالم همچون این دنیا است نسبت به شکم مادر و حالت جنینی، همانگونه که”مادر“اگر بتواند رابطه ای با جنین خود برقرار کند جز با اشارات نمی تواند زیبائیهای این دنیا را: آفتاب درخشان، ماه تابان، چشمه سارها، باغها و گلها و مانند آن را برای کودکی که در شکم او است بیان کند، چرا که الفاظ کافی برای بیان این مفاهیم که کودکش بتواند آن را درک کند در اختیار ندارد، همچنین نعمتهای مادی و معنوی قیامت را برای ما محاصره شدگان در رحم دنیا بازگو کردن آنهم بطور کامل ممکن نیست. ص: 424 با روشن شدن این مقدمه به سراغ پاسخ سؤال می رویم: اگر خدا زندگی پر زرق و برق این جهان را نکوهش کرده به خاطر آنست که محدودیت این جهان سبب می شود فراهم کردن چنان زندگانی با انواع ظلم و ستم توأم باشد، و بهره گیری از آن با غفلت و بی خبری. تبعیضهایی که از این رهگذر پیدا می شود مایه کینه ها، حسادتها، عداوتها و سرانجام خونریزیها و جنگها است. اما در آن جهان که همه چیزش گسترده است نه تحصیل این زینتها مشکل ایجاد می کند، نه سبب تبعیض و محرومیت کسی می شود، نه کینه و نفرتی برمی انگیزد، و نه در آن محیط مملو از معنویت انسان را از خدا غافل می سازد، نه نیاز به زحمت حفظ و حراست دارد، و نه در رقبا ایجاد حسادت می کند، نه مایه کبر و غرور است و نه موجب فاصله گرفتن از خلق خدا و خدا. چرا بهشتیان از چنین مواهبی محروم باشند که لذتی است جسمانی در کنار مواهب بزرگ معنوی بدون هیچ واکنش نامطلوب. *
5-نزدیک شدن به ثروتمندان به خاطر ثروتشان-
نکته دیگری که آیات فوق به ما می آموزد این است که ما نباید از ارشاد و هدایت این گروه و آن گروه به خاطر آنکه ثروتمندند. یا زندگی مرفهی دارند پرهیز کنیم، و به اصطلاح قلم سرخی دور آنها بکشیم، بلکه آنچه مذموم است آنست که ما به خاطر بهره گیری از دنیای مادی آنها به سراغ آنها برویم و به گفته قرآن مصداق” تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا “باشیم، اما اگر هدف هدایت و ارشاد آنها و حتی بهره گیری از امکاناتشان برای فعالیتهای مثبت و ارزنده اجتماعی باشد تماس با آنها نه تنها مذموم نیست بلکه لازم و واجب است.
ص: 425
