User Tools

Site Tools


nemoone:کهف:آیات_103_تا_108

[سوره الکهف (18) : آیات 103 تا 108]

اشاره

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً (103) اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (104) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ وَزْناً (105) ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اِتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً (106) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْفِرْدَوْسِ نُزُلاً (107) خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً (108)

ترجمه:

103-بگو آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) کیانند.

104-آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده، با اینحال گمان می کنند کار نیک انجام می دهند!

ص: 558

105-آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند، به همین جهت اعمالشان حبط و نابود شد، لذا روز قیامت میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد.

106-اینگونه کیفر آنها دوزخ است، بخاطر آنکه کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به باد استهزاء گرفتند.

107-اما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهای فردوس منزلگاهشان است.

108-آنها جاودانه در آن خواهند ماند و هرگز تقاضای نقل مکان از آنجا نمی کنند.

تفسیر:

زیانکارترین مردم

این آیات و آیات آینده تا پایان این سوره در عین اینکه توضیحی است برای صفات افراد بی ایمان، یک نوع جمع بندی است برای تمام بحثهایی که در این سوره گذشت مخصوصا بحثهای مربوط به داستان اصحاب کهف و موسی و خضر و ذو القرنین و تلاشهای آنها در برابر مخالفانشان.

نخست به معرفی زیانکارترین انسانها و بدبخت ترین افراد بشر می پردازد، اما برای تحریک حس کنجکاوی شنوندگان در چنین مساله مهمی آن را در شکل یک سؤال مطرح می کند و به پیامبر دستور می دهد: “بگو آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم کیست”؟! (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً) .

* بلافاصله خود پاسخ می گوید تا شنونده مدت زیادی در سرگردانی نماند: “زیانکارترین مردم کسانی هستند که کوششهایشان در زندگی دنیا گم و نابود شده با این حال گمان می کنند کار نیک انجام می دهند”! (اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) . مسلما مفهوم خسران تنها این نیست که انسان منافعی را از دست بدهد بلکه ص: 559 خسران واقعی آنست که اصل سرمایه را نیز از کف دهد، چه سرمایه ای برتر و بالاتر از عقل و هوش و نیروهای خداداد و عمر و جوانی و سلامت است؟ همین ها که محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلوری است از نیروها و قدرتهای ما. هنگامی که این نیروها تبدیل به اعمال ویرانگر یا بیهوده ای شود گویی همه آنها گم و نابود شده اند، درست به این می ماند که انسان سرمایه عظیمی همراه خود به بازار ببرد اما در وسط راه آن را گم کند و دست خالی برگردد. البته در صورتی که انسان بداند سرمایه خویش را از دست داده گر چه خسران کرده، اما خسران خطرناکی نیست، چرا که این زیان درسهایی برای آینده به او می آموزد که گاهی این درسها معادل آن سرمایه یا بیشتر از آن است و به این ترتیب در واقع چیزی را از دست نداده است. اما زیان واقعی و خسران مضاعف آنجا است که انسان سرمایه های مادی و معنوی خویش را در یک مسیر غلط و انحرافی از دست دهد و گمان کند کار خوبی کرده است، نه از این کوششها نتیجه ای برده، نه از زیانش درسی آموخته، و نه از تکرار این کار در امان است. جالب اینکه در اینجا تعبیر به“اخسرین اعمالا”شده در حالی که باید “اخسرین عملا”باشد (چون تمیز معمولا مفرد است) این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که آنها فقط در یک بازار عمل گرفتار زیان و خسران نشده اند بلکه جهل مرکبشان، سبب خسران در همه برنامه های زندگی و تمام اعمال و کارهایشان شده است. به تعبیر دیگر گاه انسان در یک رشته تجارت زیان می کند، و در یک رشته دیگر سود، و در پایان سال آنها را روی هم محاسبه کرده می بیند چندان زیانی نکرده است، ولی بدبختی آن است که انسان در تمام رشته هایی که سرمایه گذاری کرده زیان کند. ص: 560 ضمنا تعبیر به“گم شدن”گویا اشاره به این حقیقت است که اعمال انسان به هر صورت در عالم نابود نمی شود، همانگونه که ماده و انرژیهای جهان هر چند دائما تغییر شکل می دهند اما به هر حال از بین نمی روند، ولی گاه گم می شوند، چون آثار آنها به چشم نمی خورد و هیچگونه استفاده از آن نمی گردد، همانند سرمایه های گم شده ای که از دسترس ما خارج و بلا استفاده است. در باره اینکه چرا انسان گرفتار چنین حالتی از نظر روانی می شود در نکات بحث خواهیم کرد. * آیات بعد به معرفی صفات و معتقدات این گروه زیانکار می پردازد و چند صفت که ریشه تمام بدبختیهای آنها است، بیان می دارد:

نخست می گوید: آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان کافر شدند (أُولٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیٰاتِ رَبِّهِمْ) .

آیاتی که چشم و گوش را بینا و شنوا می کند، آیاتی که پرده های غرور را درهم می درد، و چهره واقعیت را در برابر انسان مجسم می سازد، و بالآخره آیاتی که نور است و روشنایی، و آدمی را از ظلمات اوهام و پندارها بیرون آورده به سرزمین حقایق رهنمون می گردد.

دیگر اینکه آنها بعد از فراموش کردن خدا به“معاد”و“لقاء اللّٰه”کافر گشتند (و لقائه) .

آری تا ایمان به“معاد”در کنار ایمان به“مبدء”قرار نگیرد و انسان احساس نکند که قدرتی مراقب اعمال او است و همه را برای یک دادگاه بزرگ و دقیق و سختگیر حفظ و نگهداری می کند، روی اعمال خود حساب صحیحی نخواهد کرد، و اصلاح نخواهد شد.

سپس اضافه می کند: “به خاطر همین کفر به مبدء و معاد، اعمالشان حبط

ص: 561

و نابود شده است” (فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ) .

درست همانند خاکستری در برابر یک طوفان عظیم.

و چون آنها عملی که قابل سنجش و ارزش باشد ندارند، “لذا روز قیامت وزن و میزانی برای آنان برپا نخواهیم کرد” (فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ وَزْناً) .

چرا که توزین و سنجش مربوط به جایی است که چیزی در بساط باشد، آنها که چیزی در بساط ندارند چگونه توزین و سنجشی داشته باشند؟!.

* سپس ضمن بیان کیفر آنها سومین عامل انحراف و بدبختی و زیانشان را بیان کرده می گوید: “کیفر آنها جهنم است به خاطر آنکه کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را بباد استهزاء و سخریه گرفتند” (ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمٰا کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیٰاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً) (1) . (1) و به این ترتیب آنها سه اصل اساسی معتقدات دینی (مبدء و معاد و رسالت انبیاء) را انکار کرده و یا بالاتر از انکار آن را به باد مسخره گرفته اند: * مشخصات کفار و زیانکارترین مردم و همچنین سرانجام کارشان بخوبی دانسته شد و اکنون به سراغ مؤمنان و سرنوشتشان می رویم تا با قرینه مقابله، وضع هر دو طرف کاملا مشخص گردد، قرآن در این زمینه می گوید: “کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهای فردوس منزلگاهشان است” (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً) .

ص: 562

1- 1) در ترکیب و جمله بندی ذٰلِکَ جَزٰاؤُهُمْ جَهَنَّمُ در میان مفسران گفتگو است: بعضی“ذلک”را مبتدا و“جزائهم”را خبر و“جهنم”را بدل از ذلک می دانند. در حالی که بعضی دیگر مبتدا را محذوف دانسته و“ذلک”را خبر آن می دانند و“جزائهم جهنم”نیز مبتدای خبر دیگری است که در تقدیر چنین می شود: الامر ذلک جزائهم جهنم ولی روشن است که بیان اول مناسبتر می باشد.

“فردوس”به طوری که بعضی از مفسران بزرگ گفته اند باغی است که همه نعمتها و تمام مواهب لازم در آن جمع باشد، و به این ترتیب“فردوس” بهترین و برترین باغهای بهشت است.

* و از آنجا که کمال یک نعمت در صورتی خواهد بود که دست زوال بدامن آن دراز نشود بلا فاصله اضافه می کند: “آنها جاودانه در این باغهای بهشت خواهند ماند” (خٰالِدِینَ فِیهٰا) . و با اینکه طبع مشکل پسند و تحول طلب انسان دائما تقاضای دگرگونی و تنوع و تحول می کند“ساکنان فردوس هرگز تقاضای نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد” (لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً) . برای اینکه هر چه می خواهند در آنجا هست حتی تنوع و تکامل چنان که شرح آن در نکته ها خواهد آمد. *

نکته ها:

اشاره

1-اخسرین اعمالا چه کسانی هستند؟!

در زندگی خود و دیگران بسیار دیده ایم که گاه انسان کار خلافی انجام می دهد در حالی که فکر می کند که کار خوب و مهمی انجام داده است، این گونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتی یک عمر، ادامه یابد، و راستی بدبختی از این بزرگتر تصور نمی شود.

و اگر می بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است برای اینکه کسانی که مرتکب گناهی می شوند اما می دانند خلافکارند غالبا حد و مرزی برای خلافکاری خود قرار می دهند، و لا اقل چهار اسبه نمی تازند، و بسیار می شود که به خود می آیند و برای جبران آن به سراغ توبه

ص: 563

و اعمال صالح می روند، اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و کژی ها را درستی ها می پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمامتر به کار خود ادامه می دهند، حتی تمام سرمایه های وجود خود را در این مسیر به کار می گیرند، و چه تعبیر جالبی قرآن در باره آنها ذکر کرده: (ا بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً) .

در روایات اسلامی تفسیرهای گوناگونی برای“اخسرین اعمالا”آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنی از این مفهوم وسیع است، بی آنکه آن را محدود کند، در حدیثی از“اصبغ بن نباته”می خوانیم که شخصی از“امیر مؤمنان علی” ع از تفسیر این آیه سؤال کرد، امام فرمود: “منظور یهود و نصاری هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعتهایی در دین خود گذاردند و در حالی که این بدعتها آنها را به راه انحراف کشانید گمان می کردند کار نیکی انجام می دهند” (1) در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم: که پس از ذکر گفتار فوق فرمود: “خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند”! (2) در حدیث دیگر مخصوصا اشاره به“رهبانها” (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه های بدعت گذار از مسلمین شده است (3) .

(1)

(2)

(3)

و در بعضی از روایات به“منکران ولایت امیر مؤمنان علی ع”تفسیر گردیده. (4)

(4)

راهبانی که یک عمر در گوشه“دیرها”تن به انواع محرومیتها می دهند، از ازدواج چشم می پوشند، از لباس و غذای خوب صرف نظر می کنند، و دیرنشینی را بر همه چیز مقدم می شمرند، و گمان می کنند این محرومیت ها سبب قرب آنها

ص: 564

1- 1 و 2 و 3) تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 312.

2- 4) همان مدرک صفحه 311.

3-

4-

به خدا است آیا مصداق اخسرین اعمالا نیستند؟ آیا هیچ مذهب و آئین الهی ممکن است بر خلاف قانون عقل و فطرت، انسان اجتماعی را به انزوا دعوت کند و این کار را سرچشمه قرب به خدا بداند؟ همچنین آنها که در آئین خدا بدعت گذاردند، تثلیث را بجای توحید و مسیح بنده خدا را به عنوان فرزند خدا، و خرافاتی دیگر از این قبیل را وارد آئین پاک الهی نمودند، به گمان اینکه دارند خدمتی می کنند، آیا این گونه افراد از زیانکارترین مردم نیستند؟! “خوارج نهروان”، آن جمعیت قشری بی مغز و نادان که بزرگترین گناهان (همچون کشتن علی ع و گروهی از مسلمانان راستین و گلهای سرسبد اسلام) را موجب تقرب به خدا می دانستند و حتی بهشت را در انحصار خود فرض می کردند آیا از زیانکارترین مردم نبودند؟! خلاصه آیه آن چنان مفهوم وسیعی دارد که اقوام زیادی را در گذشته و حال و آینده در برمی گیرد.

اکنون این سؤال پیش می آید که سرچشمه این حالت انحرافی خطرناک چیست؟ مسلما تعصبهای شدید، غرورها، تکبر خودمحوری، و حب ذات از مهمترین عوامل پیدایش این گونه پندارهای غلط است.

گاه تملق و چاپلوسی دیگران، و زمانی در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضی رفتن، سبب پیدایش این حالت می گردد که تمام اعمال و افکار انحرافی و زشت انسان در نظر او زینت می دهد، آن چنان که بجای احساس شرمندگی و ننگ از این زشتیها، احساس غرور و افتخار و مباهات می کند، همانگونه که قرآن در جای دیگر می فرماید: (أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً: “آیا کسی که اعمال زشتش در نظرش زینت داده شده است و آن را نیکو می پندارد..

ص: 565

(فاطر آیه 8) .

در بعضی دیگر از آیات قرآن عامل این تزیین زشتیها، شیطان معرفی شده است، و مسلما ابزار شیطان در وجود انسان همان خلق و خوهای زشت و انحرافی است، وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لاٰ غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ:

“به خاطر بیاورید هنگامی را که شیطان اعمال مشرکان را در نظرشان زینت داد و به آنها گفت در این میدان (جنگ بدر) هیچکس نمی تواند بر شما پیروز شود و من شخصا در کنار شما در این میدان شرکت دارم”! (سوره انفال آیه 48) .

قرآن پس از ذکر داستان برج معروف فرعون می گوید وَ کَذٰلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ: “این چنین برای فرعون اعمال زشتش در نظرش تزیین شده (که دست به این گونه کارهای احمقانه و مضحک برای مبارزه با خدا می زند و گمان می کند کار مهمی انجام داده است) (مؤمن-36 و 37) .

* 2-لقاء اللّٰه چیست؟ گر چه بعضی از شبه دانشمندان خرافی از اینگونه آیات چنین استفاده کرده اند که خدا را در جهان دیگر می توان دید، و ملاقات را به معنی ملاقات حسی تفسیر نموده اند. ولی بدیهی است که ملاقات حسی لازمه اش جسمیت، و جسمیت لازمه اش محدود بودن، نیازمند بودن و فنا پذیر بودن است، و هر عاقلی می داند خداوند نمی تواند دارای چنین صفاتی باشد. بنا بر این بدون شک منظور از”ملاقات”یا“رؤیت”در آیات مختلف قرآن هنگامی که به خدا نسبت داده می شود ملاقات حسی نیست بلکه شهود باطنی است. یعنی انسان در قیامت چون آثار خدا را بیشتر و بهتر از هر زمان مشاهده می کند او را با چشم دل آشکارا می بیند، و ایمان او نسبت به خدا یک ایمان شهودی ص: 566 می شود، به همین دلیل، طبق آیات قرآن، حتی لجوج ترین منکران خدا در قیامت زبان به اعتراف می گشایند چرا که راهی برای انکار نمی بینند. (1) (1) گروهی از مفسران نیز مفهوم این تعبیر را مشاهده نعمتها و پاداشها، و همچنین عذاب و کیفرهای الهی دانسته اند، و در حقیقت کلمه نعمت و ثواب و جزا را در تقدیر گرفته اند. از این دو تفسیر در عین اینکه با هم منافاتی ندارند تفسیر اول روشنتر به نظر می رسد. *

3-توزین اعمال

نیازی به این نداریم که مساله توزین اعمال را در قیامت از طریق تجسم اعمال تفسیر کنیم و بگوئیم عمل آدمی در آنجا تبدیل به جسم صاحب وزنی می شود چرا که توزین معنی وسیعی دارد و هر گونه سنجش را دربرمی گیرد، مثلا در مورد افراد بی شخصیت می گوئیم آدمهای بی وزنی هستند، و یا سبک می باشند، در حالی که منظور کمبود شخصیت آنها است نه وزن جسمانی.

جالب اینکه در آیات بالا در مورد گروه“اخسرین اعمالا”می گوید: “برای آنها در قیامت اصلا ترازوی سنجش برپا نمی سازیم”آیا این با آیاتی که می گوید وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ (وزن در آن روز حق است-اعراف 8) منافات دارد؟! مسلما نه، زیرا توزین در مورد کسانی است که کار قابل سنجشی انجام داده اند، اما کسی که تمام وجودش و افکار و اعمالش حتی به اندازه بال یک مگس وزن ندارد چه نیازی به سنجش دارد؟! لذا در روایت معروفی از پیغمبر اکرم ص می خوانیم:

انه لیاتی الرجل العظیم السمین یوم القیامه لا یزن جناح بعوضه: در روز قیامت مردان

ص: 567

1- 1) به سوره مؤمنون آیه 106 مراجعه فرمائید.

فربه بزرگ جثه ای را در دادگاه خدا حاضر می کنند که وزنشان حتی به اندازه بال مگسی نیست“ (1) !چرا که در این جهان اعمالشان، افکارشان و شخصیتشان همه تو خالی و پوک بود.

(1)

و از اینجا روشن می شود که مردم در آنجا چند دسته اند:

1-گروهی بقدری از نظر حسنات و اعمال صالح پربارند که نیازی به توزین و حساب در کارشان نیست و بی حساب وارد بهشت می شوند.

2-گروهی دیگر آن چنان اعمالشان حبط و باطل شده و یا بکلی فاقد عمل صالح هستند که باز نیازی به توزین ندارند، آنها نیز بی حساب وارد دوزخ می شوند!.

3-اما گروه سوم آنهایی هستند که دارای حسنات و سیئات می باشند، کارشان به وزن و حساب کشیده می شود و شاید اکثر مردم داخل در این قسم سوم هستند.

* 4-تفسیر جمله”لا یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً “. “حول” (بر وزن ملل) معنی مصدری دارد و به معنی”تحول“و نقل مکان است، همانگونه که در تفسیر آیات گفتیم”فردوس“، باغی از بهشت است که بهترین نعمتها و مواهب الهی در آن جمع است، و به همین دلیل بهترین نقاط آن جهان می باشد: و لذا ساکنان آن هرگز تمنای نقل مکان از آن را نمی کنند. ممکن است سؤال شود پس زندگی در آنجا به صورت یک نواخت و راکد خواهد بود و این خود عیب بزرگ آن است. در پاسخ می گوئیم هیچ مانعی ندارد که تحول و تکامل در همان منطقه تداوم داشته باشد یعنی اسباب تکامل در آنجا جمع است، و انسانها در پرتو اعمالی که در این ص: 568 1- 1) تفسیر مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث. جهان انجام داده اند و مواهبی که خدا در آن جهان به آنها عنایت کرده در مسیر تکامل دائما پیش می روند. به خواست خدا در ذیل آیات مناسب بحث پیرامون تکامل انسان را حتی در بهشت مشروحتر بیان خواهیم داشت. *

5-فردوس جای چه کسانی است؟

سؤال دیگری که در اینجا پیش می آید این است که”فردوس“چنان که گفته شد برترین جای بهشت است (1) و در آیات فوق خواندیم فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است، اگر چنین است مناطق دیگر بهشت ساکنانی نباید داشته باشد، چرا که غیر مؤمن را در بهشت راهی نیست.

(1)

در پاسخ این سؤال می توان گفت که آیات فوق به هر فردی که ایمان و عمل صالح دارد اشاره نمی کند بلکه درجه والایی از نظر ایمان و عمل صالح را معیار برای دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه”فردوس“آن را مقید می کند.

لذا در سوره مؤمنون که صفات وارثان فردوس را بیان می کند حد اعلایی از صفات مؤمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد و این خود قرینه ای است بر اینکه ساکنان فردوس باید دارای صفات ممتازی باشند، علاوه بر ایمان و عمل صالح.

و نیز به همین دلیل در حدیثی که سابقا از پیامبر ص نقل کردیم خواندیم که می فرماید هر وقت از خدا تقاضای بهشت را می کنید مخصوصا تقاضای

ص: 569

1- 1) بعضی گفته اند این لغت در اصل از زبان رومی گرفته شده است و بعضی ریشه آن را از زبان حبشی می دانند که به زبان عرب انتقال یافته است (تفسیر فخر رازی و تفسیر مجمع البیان) .

فردوس کنید که جامعترین و کاملترین منزلگاههای بهشت است اشاره به اینکه همت افراد با ایمان باید در همه چیز و در همه حال عالی باشد، حتی در تمنای بهشت به مراحل پائینتر قناعت نکند، هر چند مراحل پائینتر هم غرق نعمت است.

بدیهی است کسی که چنین تقاضایی از خدا می کند لا بد باید خود را برای رسیدن به چنین مقامی آماده کند، لا بد باید حد اکثر تلاش و کوشش را برای کسب برترین صفات انسانی و انجام صالحترین اعمال به خرج دهد.

بنا بر این آنها که می گویند خدا کند ما به بهشت راه یابیم هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادی هستند که از همت والای مؤمنان راستین بهره کافی ندارند.

nemoone/کهف/آیات_103_تا_108.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki