[سوره الواقعه (56) : آیات 75 تا 82]
اشاره
فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ اَلنُّجُومِ (75) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (76) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ (77) فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ (78) لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ (79) تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (80) أَ فَبِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ (82)
ترجمه:
75-سوگند به جایگاه ستارگان، و محل طلوع و غروب آنها.
76-و این سوگندی است بسیار بزرگ اگر بدانید! 77-که آن قرآن کریمی است 78-که در کتاب محفوظ جای دارد.
79-و جز پاکان نمی توانند آن را مس کنند.
80-این چیزی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده.
81-آیا این سخن را (این قرآن را با اوصافی که گفته شد) سست و کوچک می شمرید؟ 82-و به جای شکر روزیهایی که به شما داده شده آن را تکذیب می کنید؟
ص: 263
تفسیر:
تنها پاکان به حریم قرآن راه می یابند
در تعقیب بحثهای فراوانی که در آیات قبل با ذکر هفت دلیل در باره معاد آمد در این آیات سخن از اهمیت قرآن مجید است، چرا که مساله نبوت و نزول قرآن بعد از مساله مبدأ و معاد مهمترین ارکان اعتقادی را تشکیل می دهد، بعلاوه قرآن مجید در زمینه دو اصل توحید و معاد بحثهای عمیقی دارد، و تحکیم پایه های آن تحکیم این دو اصل محسوب می شود.
نخست با یک سوگند عظیم سخن را شروع کرده، می فرماید: “سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها”! (فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ) .
بسیاری از مفسران را عقیده بر این است که“لا”در اینجا به معنی نفی نیست، بلکه زائده، و برای تاکید است، چنان که در آیات دیگر قرآن همین تعبیر در مورد سوگند به روز قیامت، و نفس لوامه، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق، و مانند آن آمده است.
در حالی که بعضی دیگر“لا”را در اینجا به معنی نفی و اشاره به این می دانند که مطلب مورد قسم از آن پراهمیت تر است که به آن سوگند یاد شود، همانگونه که در تعبیرات روزمره نیز گاه می گوئیم: “ما به فلان موضوع قسم نمی خوریم”.
ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد، چرا که در قرآن به ذات پاک خدا صریحا سوگند یاد شده، مگر ستارگان از آن برترند که به آنها قسم یاد شود؟! مفسران در مورد“مواقع النجوم”تفسیرهای متعددی ذکر کرده اند:
نخست همان که در بالا گفتیم یعنی جایگاه ستارگان و مدارات و مسیر آنها.
ص: 264
دیگر اینکه منظور محل طلوع و غروب آنها است.
و دیگر اینکه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخیز و قیامت است.
بعضی نیز آن را تنها به معنی غروب ستارگان تفسیر کرده اند.
بعضی هم به پیروی پاره ای از روایات آن را اشاره به نزول قسمتهای مختلف قرآن در فواصل زمانی متفاوت می دانند (زیرا“نجوم”جمع“نجم”در مورد کارهای تدریجی به کار می رود) .
گرچه منافاتی بین این معانی نیست، و ممکن است همه در آیه فوق جمع باشد، ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد، چرا که به هنگام نزول این آیات غالب مردم اهمیت این سوگند را نمی دانستند امروز برای ما روشن شده است که ستارگان آسمان هر کدام جایگاه مشخصی دارد، و مسیر و مدار آنها که طبق قانون جاذبه و دافعه تعیین می شود بسیار دقیق و حساب شده است.
و سرعت سیر آنها هر کدام با برنامه معینی انجام می پذیرد.
این مساله گرچه در کرات دوردست دقیقا قابل محاسبه نیست، اما در منظومه شمسی که خانواده ستارگان نزدیک به ما را تشکیل می دهد دقیقا مورد بررسی قرار گرفته، و نظام مدارات آنها به قدری دقیق و حساب شده است که انسان را به شگفتی وامی دارد.
هنگامی که به این نکته توجه کنیم که طبق گواهی دانشمندان تنها در کهکشان ما حدود یک هزار میلیون ستاره وجود دارد!و در جهان کهکشانهای زیادی موجود است که هر کدام مسیر خاصی دارند، به اهمیت این سوگند قرآن آشناتر می شویم.
در کتاب“اللّٰه و العلم الحدیث”می خوانیم:
“دانشمندان فلکی معتقدند این ستارگانی که از میلیاردها متجاوزند که قسمتی از آنها را با چشم غیر مسلح می توان دید، و قسمت (بسیار بیشتری)
ص: 265
را جز با تلسکوپها نمی توان دید. بلکه قسمتی از آنها با تلسکوپ هم قابل مشاهده نیست فقط با وسائل خاصی می توان از آنها عکسبرداری کرد همه اینها در مدار مخصوص خود شناورند و هیچ احتمال این را ندارد که یکی از آنها در حوزه جاذبه ستاره دیگری قرار گیرد، یا با یکدیگر تصادف کنند، و در واقع چنین تصادفی همانند این است که فرض کنیم یک کشتی اقیانوس پیما در دریای مدیترانه با کشتی دیگری در اقیانوس کبیر تصادف کند در حالی که هر دو کشتی به یک سو و با سرعت واحدی در حرکتند و چنین احتمالی اگر محال نباشد لا اقل بعید است”! (1) .
(1)
با توجه به این اکتشافات علمی از وضع ستارگان اهمیت سوگند بالا روشنتر می گردد.
* و به همین دلیل در آیه بعد می افزاید: “و این سوگندی است بسیار بزرگ اگر بدانید” (وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ) . تعبیر به“لو تعلمون” (اگر بدانید) به خوبی گواهی می دهد که علم و دانش بشر در آن زمان این حقیقت را به طور کامل درک نکرده بود، و این خود یک اعجاز علمی قرآن محسوب می شود که در عصری که شاید هنوز عده ای می پنداشتند ستارگان میخهای نقره ای هستند که بر سقف آسمان کوبیده شده اند!، یک چنین بیانی، آنهم در محیطی که به حق محیط جهل و نادانی محسوب می شد از یک انسان عادی محال است صادر شود. * اکنون ببینیم این قسم عظیم برای چه منظوری ذکر شده؟ آیه بعد پرده
ص: 266
1- 1) “اللّٰه و العلم الحدیث”صفحه 33.
از روی آن برداشته، می گوید: “آنچه محمد ص آورده قرآن کریم است” (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ) .
و به این ترتیب به مشرکان لجوج که پیوسته اصرار داشتند این آیات نوعی از کهانت است، و یا العیاذ باللّٰه سخنانی است جنون آمیز، یا همچون اشعار شاعران، یا از سوی شیاطین است، پاسخ می گوید که این وحی آسمانی است و سخنی است که آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمایان است، و محتوای آن حاکی از مبدأ نزول آن می باشد و آن چنان این موضوع عیان است که حاجت به بیان نیست.
توصیف“قرآن”به“کریم” (با توجه به اینکه“کرم”در مورد خداوند به معنی احسان و انعام، و در مورد انسانها به معنی دارا بودن اخلاق و افعال ستوده، و به طور کلی اشاره به محاسن بزرگ است (1)) نیز اشاره به زیبائیهای ظاهری قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتوای جالب آن است، چرا که از سوی خدایی نازل شده که مبدأ و منشا هر کمال و جمال و خوبی و زیبایی است.
(1)
آری هم گوینده قرآن کریم است، و هم خود قرآن، و هم آورنده آن، و هم اهداف قرآن کریم است.
* سپس به توصیف دوم این کتاب آسمانی پرداخته، می افزاید: “این آیات در کتاب مستوری جای دارد” (فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ) . در همان“لوح محفوظ”“در علم خدا”که از هر گونه خطا و تغییر و تبدیل محفوظ است. بدیهی است کتابی که از چنان مبدءی سرچشمه می گیرد و نسخه اصلی آن در آنجا است از هر گونه دگرگونی و خطا و اشتباه مصون است. ص: 267 1- 1) “راغب”در“مفردات”ماده“کرم”. * و در سومین توصیف می فرماید: “این کتاب را جز پاکان نمی توانند مس کنند”! (لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) (1) .
(1)
بسیاری از مفسران به پیروی از روایاتی که از امامان معصوم ع وارد شده این آیه را به عدم جواز مس کتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسیر کرده اند.
در حالی که گروه دیگری آن را اشاره به فرشتگان مطهری می دانند که از قرآن آگاهی دارند، یا واسطه وحی بر قلب پیامبر ص بوده اند، نقطه مقابل مشرکان که می گفتند: این کلمات را شیاطین بر او نازل کرده اند! بعضی نیز آن را اشاره به این معنی می دانند که حقایق و مفاهیم عالی قرآن را جز پاکان درک نمی کنند، همانگونه که در آیه 2 سوره بقره می خوانیم: ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ: “این کتاب شکی در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزکاران است”و به تعبیر دیگر حد اقل پاکی که روح“حقیقت جویی”است برای درک حد اقل مفاهیم آن لازم است، و هر قدر پاکی و قداست بیشتر شود درک انسان از مفاهیم قرآن و محتوای آن افزون خواهد شد.
ولی هیچ منافاتی در میان این سه تفسیر وجود ندارد و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد.
* در چهارمین و آخرین توصیف از قرآن مجید می فرماید: “این قرآن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است” (تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ) (2) . (2) ص: 268 1- 1) “لا یمسه”جمله خبریه است که می تواند به معنی“نهی”یا به معنی“نفی” بوده باشد. 2- 2) “تنزیل”در اینجا مصدری است به معنی“اسم مفعول”یعنی“منزل” می باشد و خبر برای مبتدای محذوف است یا خبر بعد از خبر. خدایی که مالک و مربی تمام جهانیان است این قرآن را برای ترتیب انسانها بر قلب پاک پیامبرش نازل کرده است، و همانگونه که در جهان تکوین مالک و مربی او است، در جهان تشریع نیز هر چه هست از ناحیه او می باشد. * سپس می افزاید: آیا این قرآن را با این اوصافی که گفته شد سست و کوچک می شمرید“؟!سهل است آن را انکار و تکذیب می کنید؟! (أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ) .
در حالی که نشانه های صدق و حقانیت از آن به خوبی آشکار است و باید کلام خدا را با نهایت جدیت پذیرفت و به عنوان یک واقعیت بزرگ با آن روبرو شد.
“هذا الحدیث” (این سخن) اشاره به قرآن است و”مدهنون“ در اصل از ماده”دهن“به معنی روغن است، و از آنجا که برای نرم کردن پوست تن یا اشیاء دیگر آن را روغن مالی می کنند کلمه”ادهان“به معنی مدارا و ملایمت و گاه به معنی سستی و عدم برخورد جدی آمده است، و نیز از آنجا که افراد منافق و دروغگو غالبا زبانهای نرم و ملایمی دارند این واژه احیانا به معنی تکذیب و انکار نیز به کار رفته است، و هر دو معنی در آیه فوق محتمل است، اصولا انسان چیزی را که باور دارد جدی می گیرد اگر آن را جدی نگرفت دلیل بر این است که باور ندارد.
* در آخرین آیه مورد بحث می فرماید: “شما به جای اینکه در برابر روزیهای خداداد، مخصوصا نعمت بزرگ قرآن شکر بجا آورید آن را تکذیب می کنید”؟ (وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ) (1) . (1) ص: 269 1- 1) طبق این تفسیر در اینجا کلمه”شکر“محذوف است و در تقدیر”و تجعلون“ شکر رزقکم انکم تکذبون”می باشد، و یا اینکه“رزق”کنایه از“شکر رزق”است. بعضی گفته اند: منظور این است که بهره شما از قرآن تنها تکذیب است، و یا شما تکذیب را وسیله رزق و معاش خود قرار داده اید (1) . (1) ولی تفسیر اول از دو تفسیر اخیر با آیات پیشین متناسبتر به نظر می رسد، و با شان نزولی که برای این آیه ذکر شد نیز هماهنگتر است، چرا که بسیاری از مفسران از“ابن عباس”نقل کرده اند که در یکی از سفرها همراهان پیامبر ص گرفتار تشنگی شدیدی شدند، پیامبر ص دعا کرد بارانی نازل شد و همه سیراب شدند، ولی در این میان حضرت ص شنید که مردی می گوید: به برکت طلوع فلان ستاره باران نازل گردید! (در عصر جاهلیت عربها معتقد به“انواء”بودند و منظورشان از آن ستارگانی بود که در فواصل مختلفی در آسمان ظاهر می شدند، و عرب جاهلی عقیده داشت همراه ظهور هر یک از این ستارگان بارانی می بارد، و لذا تعبیر می کردند“مطرنا بنوء فلان”“این باران از برکت طلوع فلان ستاره است”!و این یکی از مظاهر شرک و بت پرستی و ستاره پرستی بود) (2) . (2) قابل توجه اینکه در بعضی از روایات نقل شده که پیامبر ص کمتر آیات را تفسیر می کرد ولی از جمله مواردی که آن را تفسیر نمود همین آیه بود که فرمود: “منظور از تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ این است که بجای شکر روزیهایتان، تکذیب می کنید” (3) . (3) *
ص: 270
1- 1) مطابق این دو تفسیر چیزی در تقدیر نیست.
2- 2) این حدیث را“طبرسی”در“مجمع البیان”نقل کرده است، در تفسیر “در المنثور”جلد 6 صفحه 163 و“قرطبی”جلد 9 صفحه 6398 و“مراغی”جلد 27 صفحه 152 و“روح المعانی”جلد 27 صفحه 135 نیز با تفاوتهای مختصری ذیل آیات مورد بحث آمده است.
3- 3) تفسیر“در المنثور”جلد 6 صفحه 163 و“نور الثقلین”جلد 5 صفحه 227.
نکته ها:
اشاره
1-ویژگیهای قرآن مجید
از چهار توصیفی که در آیات فوق در باره قرآن ذکر شده چنین می توان نتیجه گرفت که عظمت قرآن از یک سو به خاطر عظمت محتوای آن، و از سوی دیگر عمق معانی، و از سوی سوم قداستی است که جز پاکان و نیکان به آن راه نمی یابند، و از سوی چهارم جنبه تربیتی فوق العاده ای دارد چرا که از سوی رب العالمین نازل شده است، و هر یک از این چهار موضوع نیاز به بحثهای مفصلی دارد که در ذیل آیات مناسب بیان کرده ایم.
* 2-قرآن و طهارت در آیات فوق خواندیم که قرآن را جز پاکان مس نمی کنند، و گفتیم این آیه هم به مس ظاهری تفسیر شده هم معنوی و تضادی با هم ندارند، و در مفهوم کلی آیه جمعند. در قسمت اول در روایات اهل بیت از ابو الحسن امام علی بن موسی الرضا ع نقل شده: المصحف لا تمسه علی غیر طهر، و لا جنبا، و لا تمس خطه و لا تعلقه، ان اللّٰه تعالی یقول: لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ: “قرآن را بدون وضو مس نکن، و نه در حال جنابت، و دست بر خط آن در این حال مگذار، و آن را حمایل نکن، چرا که خداوند متعال فرموده: جز پاکان آن را مس نمی کنند” (1) . (1) همین معنی در حدیث دیگری از امام باقر ع با مختصر تفاوتی نقل شده است (2) . (2) ص: 271 1- 1) وسائل الشیعه جلد 1 صفحه 269 حدیث 3 (طبق این حدیث نفی در آیه فوق کنایه از نهی است) . 2- 2) وسائل الشیعه جلد 1 صفحه 270 حدیث 5. و در منابع اهل سنت نیز آمده است از جمله از طرق مختلف نقل شده که پیغمبر ص فرمود لا یمس القرآن الا طاهر: “قرآن را جز افراد پاک نباید مس کند” (1) . (1) و در مورد مس معنوی نیز از ابن عباس از پیغمبر گرامی اسلام ص نقل شده که فرمود: “ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ “قال: عند اللّٰه فی صحف مطهره لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ قال: المقربون: “این قرآن کریمی است که در کتاب پنهان (لوح محفوظ) قرار دارد، فرمود نزد خداوند در صفحات پاکیزه ای است و جز پاکان آن را مس نمی کند، فرمود یعنی مقربان”! (2) . (2) این مطلب از طریق عقل نیز قابل استدلال است، زیرا گرچه قرآن مجید برای هدایت عموم است اما می دانیم افراد زیادی بودند که قرآن را از لبهای مبارک پیامبر ص می شنیدند و این آب زلال حقیقت را در سرچشمه وحی می دیدند اما چون آلوده به تعصب و عناد و لجاجت بودند کمترین بهره ای از آن نگرفتند، اما کسانی که اندکی خود را پاک کردند و با روح حقیقت جویی و تحقیق به سراغ آن آمدند هدایت یافتند، بنا بر این هر قدر پاکی و تقوای انسان بیشتر شود به مفاهیم عمیقتر و بیشتری از قرآن مجید دست می یابد، به این ترتیب آیه در هر دو بعد جسمی و روحانی صادق است ناگفته پیداست که شخص پیامبر ص و ائمه معصومین و ملائکه مقربین روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک می کنند. *
ص: 272
1- 1) این حدیث در”در المنثور”از عبد اللّٰه بن عمر، و معاذ بن جبل، و ابن حزم انصاری از پیغمبر گرامی اسلام (ص) نقل شده (جلد 6 صفحه 162) .
2- 2) “در المنثور”جلد 6 صفحه 162.
