[سوره النمل (27) : آیات 86 تا 88]
اشاره
أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ اَلنَّهٰارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (86) وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ (87) وَ تَرَی اَلْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحٰابِ صُنْعَ اَللّٰهِ اَلَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ (88)
ترجمه:
86-آیا آنها ندیدند ما شب را قرار دادیم که در آن بیارامند و روز را روشنی بخش، در این امور نشانه های روشنی است برای کسانی که آماده پذیرش ایمانند.
87-به خاطر بیاورید روزی را که در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند در وحشت فرو می روند جز کسانی که خدا به خواهد و همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر می شوند.
88-کوه ها را می بینی و آنها را ساکن و جامد می پنداری در حالی که مانند ابر در حرکتند این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده او از کارهایی که شما انجام می دهید آگاه است.
تفسیر:
حرکت زمین-یک معجزه علمی قرآن
بار دیگر در این آیات به مساله مبدء و معاد و نشانه های قدرت و عظمت
ص: 563
خداوند در عالم هستی، و همچنین حوادث رستاخیز پرداخته چنین می گوید: “آیا آنها ندیدند که ما شب را برای آرامش آنها قرار دادیم” (أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ) .
“و روز را روشنی بخش” (وَ النَّهٰارَ مُبْصِراً) .
“در این امور نشانه ها و دلائل روشنی است از قدرت و حکمت پروردگار برای کسانی که آماده پذیرش ایمانند” (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ) .
این نخستین بار نیست که قرآن از آثار حیاتبخش شب و روز و نظام نور و ظلمت سخن می گوید، همانگونه که آخرین بار نیز نمی باشد، این به خاطر آنست که قرآن یک کتاب تعلیم و تربیت و انسانسازی است و می دانیم اصول تعلیم و تربیت گاه ایجاب می کند که یک موضوع را در فواصل مختلف تکرار کنند و به یاد آورند تا کاملا خاطر نشان گردد و به اصطلاح جا بیفتد.
آرامشی که از تاریکی شب به وجود می آید یک واقعیت مسلم علمی است پرده های تاریک شب نه تنها یک وسیله اجباری برای تعطیل فعالیتهای روزانه است، بلکه اثر عمیقی روی سلسله اعصاب انسان و سایر جانداران می گذارد و آنها را در استراحت و خواب عمیق-و به تعبیر قرآن“سکوت”-فرو می برد.
همچنین رابطه روشنایی روز، و تلاش و حرکت و جنبشی که خاصیت تابش نور است نیز از نظر علمی جای تردید نیست، نه فقط نور آفتاب، صحنه زندگی را روشن و چشم انسان را فعال می سازد، بلکه تمام ذرات وجود انسان را بیدار کرده و به فعالیت وا می دارد.
این آیه گوشه ای از“توحید ربوبی”را روشن می سازد و از آنجا که معبود واقعی همان رب و مدبر عالم هستی است خط بطلان بر چهره بتها می کشد و مشرکان را به تجدید نظر در عقائد خود وا میدارد.
توجه به این نکته نیز لازم است که انسان باید خود را با این نظام هماهنگ
ص: 564
سازد، شب را استراحت کند، و روز را به تلاش و کوشش بپردازد، تا همیشه سالم و فعال باشد نه همچون هوسرانانی که شب را بیدار می مانند و روز را تا نزدیکی ظهر در خواب فرو می روند.
جالب اینکه“مبصر”که در اصل به معنی“بینا”است صفت روز قرار داده شده است، در حالی که وصف انسانها در روز می باشد، این یک نوع تاکید زیبا است همانگونه که گاه شب را توصیف به خواب رفتن می کنند و می گویند “لیل نائم”!.
و این تفاوت تعبیر که در بیان فائده شب و روز در آیه مشاهده می شود که در یک جا“ لِیَسْکُنُوا فِیهِ “می گوید و در جای دیگر”مبصرا”، ممکن است اشاره به این باشد که هدف اصلی شب سکونت و آرامش است، ولی هدف روشنایی روز دیدن نیست، بلکه دیدن ابزاری است برای رسیدن به مواهب حیات و بهره گیری از آن (دقت کنید) .
به هر حال این آیه گرچه مستقیما سخن از توحید و تدبیر عالم هستی می گوید ولی می تواند اشاره لطیفی به مساله معاد نیز در برداشته باشد، چرا که خواب همچون مرگ است، و بیداری همچون زندگی پس از مرگ.
* آیه بعد به رستاخیز و مقدمات آن می پردازد و می گوید: “به خاطر بیاورید روزی را که در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمانها و در زمین هستند در وحشت فرو می روند، جز کسانی که خدا بخواهد، و همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر می شوند” (وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ دٰاخِرِینَ) . از مجموعه آیات قرآن استفاده می شود که دو یا سه بار“نفخ صور”می شود: یک بار در پایان دنیا و آستانه رستاخیز، که وحشت همه را فرا می گیرد. ص: 565 بار دوم همگی با شنیدن آن قالب تهی می کنند و میمیرند (این دو نفخه ممکن است یکی باشد) . بار سوم به هنگام بعث و نشور و قیام قیامت است که با نفخ صور همه مردگان به حیات بازمی گردند و زندگی نوینی را آغاز می کنند. در اینکه آیه فوق اشاره ای به نفخه اول و دوم است یا نفخه سوم میان مفسران گفتگو است، قرائنی در خود آیه و آیات بعد بر هر دو نظر وجود دارد، بعضی نیز آن را اشاره به همه این نفخه ها دانسته اند. ولی ظاهر آیه نشان می دهد که اشاره به نفخه اولی است که در پایان جهان صورت می گیرد زیرا“فزع”که به معنی ترس و وحشتی است که تمام قلب انسان را فرا می گیرد از آثار این نفخه شمرده شده، و می دانیم در نفخه قیامت ترس و وحشت به خاطر اعمال است و حساب و جزا، نه به خاطر تاثیر نفخه. به تعبیر دیگر ظاهر“فاء تفریع”در“ففزع”این است که این فزع و وحشت ناشی از نفخه صور است و این مخصوص نفخه اولی است، زیرا نفخه آخر نه تنها فزع آفرین نیست، بلکه مایه حیات و حرکت و جنبش است و اگر وحشتی باشد از اعمال خود انسان است. و اما مفهوم“نفخه صور”، “نفخ”به معنی“دمیدن”، “و”صور“به معنی شیپور است و در اینکه منظور از این تعبیر در اینجا چیست؟ گفتگوهای فراوانی است که به خواست خدا در ذیل آیه 68 سوره زمر خواهد آمد. و اما جمله إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اللّٰهُ که به صورت استثناء از این ترس و وحشت عمومی ذکر شده اشاره به نیکان و پاکان، اعم از فرشتگان و مؤمنانی است که در آسمانها و زمینند آنها در پرتو ایمان، آرامش مخصوصی دارند، نه نفخه اول صور آنها را متوحش می سازد، و نه نفخه آخر، و در آیات بعد نیز می خوانیم کسانی که با دست پر از حسنات به پیشگاه خدا بروند از وحشت و فزع آن روز در امن و امانند. ص: 566 مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ اما جمله کل آتوه داخرین: “همگی با خضوع و ذلت در پیشگاه او حاضر می شوند”ظاهرا عام است و هیچ استثنایی در آن نیست زیرا حتی انبیاء و اولیا در پیشگاه او خاضع و کوچکند، و اگر می بینیم در آیه 127 سوره صافات می فرماید: فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اللّٰهِ الْمُخْلَصِینَ: “همگان در پیشگاه او حاضر می شوند مگر بندگان مخلص پروردگار”منافاتی با عمومیت آیه مورد بحث ندارد، چرا که آیه مورد بحث اشاره به اصل حضور در محشر و پیشگاه خدا است و دوم اشاره به حضور در صحنه حساب و بررسی اعمال است. * آیه بعد اشاره به یکی دیگر از آیات عظمت خداوند در پهنه عالم هستی کرده می گوید: “کوه ها را می بینی و آنها را ساکن و جامد می پنداری در حالی که مانند ابر در حرکتند” (وَ تَرَی الْجِبٰالَ تَحْسَبُهٰا جٰامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحٰابِ) .
“این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده” (صُنْعَ اللّٰهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ) (1) .
(1)
کسی که این همه حساب و نظم در برنامه آفرینش او است”مسلما از کارهایی که شما انجام می دهید آگاه است“ (إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ) .
بسیاری از مفسران معتقدند که آیه فوق اشاره به حوادث آستانه رستاخیز است، چرا که می دانیم در پایان این جهان و آغاز جهان دیگر زلزله ها و انفجارها
ص: 567
1- 1) صنع اللّٰه منصوب به فعل مقدری است همچون انذر یا صنع.
و دگرگونیهای عظیم واقع می شود، و کوه ها از هم متلاشی می گردند، این نکته در بسیاری از سوره های آخر قرآن صریحا آمده است.
قرار گرفتن این آیه در میان آیات رستاخیز، دلیل و گواه این تفسیر است.
ولی قرائن فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تایید می کند و آن اینکه آیه فوق از قبیل آیات توحید و نشانه های عظمت خداوند در همین دنیا است و به”حرکت کره زمین“که برای ما محسوس نیست اشاره می کند.
***توضیح اینکه:
1-آیه فوق می گوید: “گمان می کنی کوه ها جامد و ساکنند، در حالی که همچون ابر در حرکتند”معلوم است این تعبیر با حوادث آغاز رستاخیز سازگار نیست، چرا که این حوادث به قدری آشکار است که به تعبیر قرآن”از مشاهده آنها مادران کودکان شیرخوار خود را فراموش می کنند و زنان باردار سقط چنین می نمایند، و مردم از شدت وحشت همچون مستانند در حالی که مست نیستند“! (سوره حج آیه 2) .
2-تشبیه به حرکت ابرها متناسب حرکات یک نواخت و نرم و بدون سر و صدا است، نه انفجارهای عظیمی که صدای رعد آسایش، گوشها را کر می کند.
3-تعبیر بالا نشان می دهد، در عین اینکه ظاهرا کوه ها ساکنند در واقع در همان حال به سرعت حرکت می کنند (یعنی دو حالت از یک شیء را در آن واحد بیان می کند) .
4-تعبیر به”اتقان“که به معنی منظم ساختن و محکم نمودن است نیز تناسب با زمان برقراری نظام جهان دارد، نه زمانی که این نظام فرو می ریزد و متلاشی و ویران می گردد.
5-جمله” إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَفْعَلُونَ “مخصوصا با توجه به اینکه”تفعلون“
ص: 568
فعل مضارع است نشان می دهد که مربوط به این دنیا است چرا که می گوید:
“او از اعمالی که شما در حال و آینده انجام می دهید با خبر است”و اگر مربوط به پایان این جهان بود می بایست گفته شود”ما فعلتم“ (کاری که انجام دادید) (دقت کنید) .
از مجموع این قرائن دقیقا چنین استفاده می شود که این آیه یکی دیگر از عجائب آفرینش را بیان می کند و در واقع شبیه چیزی است که در دو آیه قبل آمده (أَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ) .
و بنا بر این آیات مورد بحث، قسمتی درباره توحید و بخشی درباره معاد است.
نتیجه ای که از این تفسیر می گیریم این است که این کوه ها که ما آنها را ساکن می پنداریم با سرعت زیاد در حرکتند، مسلما حرکت کوه ها بدون حرکت زمینهای دیگر که به آنها متصل است معنی ندارد، و به این ترتیب معنی آیه چنین می شود که زمین با سرعت حرکت می کند همچون حرکت ابرها! طبق محاسبات دانشمندان امروز سرعت سیر حرکت زمین به دور خود نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سرعت سیر آن در حرکت انتقالی به دور آفتاب از این هم بیشتر است.
اما چرا قرآن”کوه ها“را مرکز بحث قرار داده شاید به این جهت است که کوه ها از نظر سنگینی و وزن و پا بر جایی ضرب المثلند و برای تشریح قدرت خداوند نمونه بهتری محسوب می شوند، جایی که کوه ها با این عظمت و سنگینی به فرمان خدا (همراه زمین) حرکت کنند قدرت او بر هر چیز به ثبوت می رسد.
به هر حال آیه فوق از معجزات علمی قرآن است، زیرا می دانیم نخستین دانشمندانی که حرکت کره زمین را کشف کردند، “گالیله”ایتالیایی و”کپرنیک“ لهستانی بودند که در اواخر قرن 16 و اوائل 17 میلادی این عقیده را برملا
ص: 569
ساختند، هر چند ارباب کلیسا شدیدا آنها را محکوم کرده و تحت فشار گذاشتند!.
ولی قرآن مجید حدود یکهزار سال قبل از آنها، پرده از روی این حقیقت برداشت، و حرکت زمین را به صورت فوق به عنوان یک نشانه توحید مطرح ساخت.
بعضی از فلاسفه اسلامی در عین قبول تفسیر دوم یعنی اشاره به حرکت کوه ها در این جهان، آیه را ناظر به”حرکت جوهری“اشیاء دانسته اند و آن را هماهنگ و مؤید نظریه معروف حرکت جوهری می دانند (1) .
(1)
در حالی که تعبیرات، آیه با آن سازگار نیست، زیرا تشبیه به حرکت ابرها تناسب با حرکت در مکان (حرکت در این) دارد نه حرکت در جوهر، بنا بر این ظاهر آیه فقط یک تفسیر را می پذیرد و آن حرکت میکانیکی زمین (به دور خویش یا به دور خورشید) است.
ص: 570
1- 1) منظور از”حرکت جوهری“آنست که اشیاء عالم ماده علاوه بر تغییرات مختلفی که در کیفیت و کمیت و مکان و مانند آن پیدا می کند حرکتی در درون ذات دارند، یعنی ذات آنها یک وجود سیال و متحرک است، و تغییرات ظاهری پرتوی از تغییرات مستمر درونی آنها است، و به تعبیر دیگر ما دو نوع وجود داریم که ذاتا با هم مختلفند، وجود ثابت (وجود ما وراء مادی) و وجود سیال و متحرک (وجود مادی) و مهمترین دلیل بر اثبات این نظریه را مساله زمان داشتن موجودات مادی و همچنین جدایی ناپذیری تغییرات ظاهری از تغییرات درونی دانسته اند که شرح آن از موضوع بحث ما خارج است.
