User Tools

Site Tools


nemoone:نساء:آیات_155_تا_158

[سوره النساء (4) : آیات 155 تا 158]

اشاره

فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً (155) وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً (156) وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً (157) بَلْ رَفَعَهُ اَللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (158)

ترجمه:

155-آنها بخاطر اینکه پیمانشان را شکستند و آیات خدا را انکار کردند و پیامبران را به ناحق کشتند و بخاطر اینکه (از روی استهزاء) می گفتند بر دلهای ما پرده افکنده شده (و سخنان پیامبران را درک نمی کنیم مطرود درگاه خدا شدند) آری خداوند به علت کفرشان بر دلهای آنها مهر زده و لذا جز عده کمی ایمان نمی آورند (آنها که راه حق می پویند و سر لجاج ندارند) .

156-و (نیز) بخاطر کفرشان و تهمت بزرگی که بر مریم زدند.

157-و گفتارشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالی که نه او را کشتند و نه بدار آویختند لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند و قطعا او را نکشتند.

158-بلکه خدا او را به سوی خود برد و خداوند توانا و حکیم است.

ص: 196

تفسیر:

اشاره

گوشه دیگری از خلافکاریهای یهود

در این آیات به قسمتهای دیگری از خلافکاریهای بنی اسرائیل و کارشکنیها و عداوتها و دشمنیهای آنها با پیامبران خدا اشاره شده است.

در آیه نخست، به پیمان شکنی و کفر جمعی از آنها و قتل پیامبران بدست آنان اشاره کرده چنین میفرماید: “ما آنها را به خاطر پیمان شکنی، از رحمت خود دور ساختیم یا قسمتی از نعمتهای پاکیزه را بر آنان تحریم نمودیم”.

(فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ …) (1) آنها بدنبال این پیمان شکنی، آیات پروردگار را انکار کردند و راه مخالفت پیش گرفتند (وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اللّٰهِ) .

(1)

و به این نیز قناعت نکردند، بلکه دست به جنایت بزرگ دیگری که قتل و کشتن راهنمایان و هادیان راه حق یعنی پیامبران بوده باشد، زدند و بدون هیچ مجوزی آنها را از بین بردند.

(وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ) .

آنها بقدری در اعمال خلاف جسور و بی باک بودند که گفتار پیامبران را بباد استهزاء می گرفتند و صریحا به آنها میگفتند: “بر دلهای ما پرده افکنده شده که مانع شنیدن و پذیرش دعوت شما است”!

ص: 197

1- 1) “فبما نقضهم”از نظر ادبی جارو مجرور است و باید عاملی داشته باشد، ممکن است عامل آن لعناهم محذوف و مقدر بوده باشد و یا جمله حرمنا علیهم… که در آیه 160 خواهد آمد، بنا بر این آنچه در این وسط آمده حال جمله معترضه را دارد که در این گونه موارد بر زیبایی کلام می افزاید.

(وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ) .

در اینجا قرآن اضافه می کند“آری دلهای آنها به کلی مهر شده و هیچگونه حقی در آن نفوذ نمی کند ولی عامل آن کفر و بی ایمانی، خود آنها هستند و به همین دلیل جز افراد کمی که خود را از این گونه لجاجتها بر کنار داشته اند ایمان نمی آورند”.

(بَلْ طَبَعَ اللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً) . خلافکاریهای آنان منحصر به اینها نیست، آنها در راه کفر آن چنان سریع تاختند که به مریم پاکدامن، مادر پیامبر بزرگ خدا که بفرمان الهی بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگی زدند.

(وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلیٰ مَرْیَمَ بُهْتٰاناً عَظِیماً) حتی آنها به کشتن پیامبران افتخار می کردند“و می گفتند ما مسیح عیسی بن مریم رسول خدا را کشته ایم”.

(وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّٰهِ) .

و شاید تعبیر به رسول اللّٰه را در مورد مسیح از روی استهزاء و سخریه می گفتند.

در حالی که در این ادعای خود نیز کاذب بودند، “آنها هرگز مسیح را نکشتند و نه بدار آویختند، بلکه دیگری را که شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند”.

(وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) سپس قرآن می گوید: “آنها که در باره مسیح اختلاف کردند، خودشان در شک بودند و هیچیک به گفته خود ایمان نداشتند و تنها از تخمین و گمان پیروی می کردند”.

(وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبٰاعَ الظَّنِّ) در باره اینکه آنها در مورد چه چیز اختلاف کردند در میان مفسران گفتگو

ص: 198

است احتمال دارد که این اختلاف مربوط به اصل موقعیت و مقام مسیح ع بوده که جمعی از مسیحیان او را فرزند خدا و بعضی به عکس همانند یهود او را اصلا پیامبر نمی دانستند و همگی در اشتباه بودند.

و نیز ممکن است اختلاف در چگونگی قتل او باشد که بعضی مدعی کشتن او بودند و بعضی می گفتند کشته نشده، و هیچیک به گفته خود اطمینان نداشتند.

یا اینکه مدعیان قتل مسیح ع به خاطر عدم آشنایی به او، در شک بودند که آن کس را که کشتند خود مسیح بوده یا دیگری به جای او.

آن گاه قرآن به عنوان تاکید مطلب می گوید: “قطعا او را نکشتند بلکه خداوند او را بسوی خود برد و خداوند قادر و حکیم است”.

(وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللّٰهُ إِلَیْهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً)

مسیح کشته نشد-افسانه صلیب

قرآن در آیه فوق می گوید: “مسیح نه کشته شد و نه بدار رفت بلکه امر بر آنها مشتبه گردید و پنداشتند او را بدار زده اند و یقینا او را نکشتند”! ولی اناجیل چهارگانه کنونی همگی مساله مصلوب شدن (بدار آویخته شدن) مسیح ع و کشته شدن او را ذکر کرده اند، و این موضوع در فصول آخر هر چهار انجیل.

(متی-لوقا-مرقص-یوحنا) مشروحا بیان گردیده، و اعتقاد عمومی مسیحیان امروز نیز بر این مساله استوار است.

بلکه به یک معنی مساله قتل و مصلوب شدن مسیح، یکی از مهمترین مسائل زیربنای آئین مسیحیت کنونی را تشکیل می دهد، چه اینکه می دانیم مسیحیان

ص: 199

کنونی مسیح ع را پیامبری که برای هدایت و تربیت و ارشاد خلق آمده باشد نمی دانند، بلکه او را“فرزند خدا”!و“یکی از خدایان سه گانه”!می دانند که هدف اصلی آمدن او به این جهان فدا شدن و باز خرید گناهان بشر بوده است، می گویند: او آمده تا قربانی گناهان ما شود، او بدار آویخته و کشته شد، تا گناهان بشر را بشوید و جهانیان را از مجازات نجات دهد، بنا بر این راه نجات را منحصرا در پیوند با مسیح و اعتقاد به این موضوع می دانند! به همین دلیل گاهی مسیحیت را مذهب“نجات”یا“فداء”می نامند و مسیح را“ناجی”و“فادی”لقب می دهند، و اینکه می بینیم مسیحیان روی مساله صلیب فوق العاده تکیه می کنند و شعارشان“صلیب”است از همین نقطه نظر می باشد.

این بود خلاصه ای از عقیده مسیحیان در باره سرنوشت حضرت مسیح ع.

ولی هیچیک از مسلمانان در بطلان این عقیده تردید ندارند، زیرا:

اولا: مسیح ع پیامبری همچون سایر پیامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند یکتا و یگانه است و شبیه و نظیر و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.

ثانیا: “فداء”و قربانی گناهان دیگران شدن مطلبی کاملا غیر منطقی است هر کس در گرو اعمال خویش است و راه نجات نیز تنها ایمان و عمل صالح خود انسان است.

ثالثا: عقیده“فدا”گناهکارپرور و تشویق کننده به فساد و تباهی و آلودگی است.

و اگر می بینیم قرآن مخصوصا روی مساله مصلوب نشدن مسیح ع تکیه کرده است، با اینکه ظاهرا موضوع ساده ای بنظر می رسد به خاطر همین است که عقیده خرافی فداء و بازخرید گناهان امت را به شدت بکوبد مسیحیان را از این عقیده خرافی باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خویش ببینند، نه در

ص: 200

پناه بردن بصلیب.

رابعا: قرائنی در دست است که مساله مصلوب شدن عیسی ع را تضعیف می کند.

1-می دانیم اناجیل چهارگانه کنونی که گواهی به مصلوب شدن عیسی ع می دهند همگی سالها بعد از مسیح ع بوسیله شاگردان و یا شاگردان شاگردان او نوشته شده اند و این سخنی است که مورخان مسیحی به آن معترفند.

و نیز می دانیم که شاگردان مسیح ع به هنگام حمله دشمنان به او فرار کردند، و اناجیل نیز گواه بر این مطلب می باشد (1) بنا بر این مساله مصلوب شدن عیسی ع را از افواه مردم گرفته اند و همانطور که بعدا اشاره خواهیم کرد، اوضاع و احوال چنان پیش آمد که موقعیت برای اشتباه کردن شخص دیگری بجای مسیح ع آماده گشت.

(1)

2-عامل دیگر که اشتباه شدن عیسی را به شخص دیگر امکان پذیر می کند این است که کسانی که برای دستگیر ساختن حضرت عیسی به باغ“جستیمانی” در خارج شهر رفته بودند، گروهی از لشکریان رومی بودند که در اردوگاهها مشغول وظائف لشکری بودند، این گروه نه یهودیان را می شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را می دانستند و نه شاگردان عیسی را از استادشان تشخیص می دادند.

3-اناجیل می گوید: حمله بمحل عیسی ع شبانه انجام یافت و چه آسان است که در این گیر و دار شخص مورد نظر فرار کند و دیگری بجای او گرفتار شود.

4-از نوشته همه اناجیل استفاده می شود که شخص گرفتار در حضور “پیلاطس” (حاکم رومی در بیت المقدس) سکوت اختیار کرد و کمتر در

ص: 201

1- 1) … در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند (انجیل متی باب 26 جمله 57) .

برابر سخنان آنها سخن گفت، و از خود دفاع کرد، بسیار بعید به نظر می رسد که عیسی ع خود را در خطر ببیند و با آن بیان رسا و گویای خود و با شجاعت و شهامت خاصی که داشت از خود دفاع نکرده باشد آیا جای این احتمال نیست که دیگری (به احتمال قوی یهودای اسخریوطی که به مسیح ع خیانت کرد و نقش جاسوس را ایفا نمود و می گویند شباهت کاملی به مسیح ع داشت) بجای او دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته که حتی نتوانسته است از خود دفاع کند و سخنی بگوید-بخصوص اینکه در اناجیل می خوانیم“یهودای اسخریوطی”بعد از این واقعه دیگر دیده نشد و طبق گفته اناجیل انتحار کرد! (1) 5-همانطور که گفتیم: شاگردان مسیح ع بهنگام احساس خطر، طبق شهادت اناجیل، فرار کردند، و طبعا دوستان دیگر هم در آن روز مخفی شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنا بر این شخص دستگیر شده در حلقه محاصره نظامیان رومی بوده و هیچیک از دوستان او اطراف او نبودند، به این ترتیب چه جای تعجب که اشتباهی واقع شده باشد.

(1)

6-در اناجیل می خوانیم که شخص محکوم بر چوبه دار از خدا شکایت کرد که چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن برای قتل سپرده است! (2) اگر مسیح ع برای این به دنیا آمده که بدار آویخته شود و قربانی گناهان بشر گردد چنین سخن ناروایی از او به هیچوجه درست نبوده است، این جمله بخوبی نشان می دهد که شخص مصلوب آدم ضعیف و ترسو و ناتوانی بوده است که صدور چنین سخنی از او امکان پذیر بوده است، و او نمی تواند مسیح باشد (3) .

(2)

(3)

ص: 202

1- 1) انجیل متی باب 27 شماره 6.

2- 2) … عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: ایلی ایلی لما سبقتنی یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی (انجیل متی باب 27 جمله 46-47) .

3- 3) در چند قسمت از قرائن فوق از کتاب“قهرمان صلیب”استفاده شده است.

7-بعضی از اناجیل موجود (غیر از اناجیل چهارگانه مورد قبول مسیحیان) مانند انجیل برنابا رسما مصلوب شدن عیسی ع را نفی کرده و نیز بعضی از فرق مسیحی در مصلوب شدن عیسی ع تردید کرده اند (1) و حتی بعضی از محققان معتقد بوجود دو عیسی در تاریخ شده اند: یکی“عیسای مصلوب”و دیگری “عیسای غیر مصلوب”که میان آن دو پانصد سال فاصله بوده است! (2) .

(1)

(2)

مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنی است که گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسیح روشن می سازد.

nemoone/نساء/آیات_155_تا_158.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki