[سوره النساء (4) : آیات 150 تا 152]
اشاره
إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اَللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (150) أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً (151) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (152)
ترجمه:
150-کسانی که خدا و پیامبران او را انکار می کنند و می خواهند در میان آنها تبعیض قائل شوند، و می گویند به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار می کنیم و می خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند…
151-آنها کافران حقیقی اند و برای کافران مجازات توهین آمیزی فراهم ساخته ایم.
152- (ولی) کسانی که به خدا و رسولان او ایمان آورده و میان احدی از آنها فرق نمی گذارند پاداش آنها را خواهیم داد، خداوند آمرزنده و مهربان است.
تفسیر:
اشاره
میان پیامبران تبعیض نیست
در این چند آیه توصیفی از حال جمعی از کافران و مؤمنان و سرنوشت آنها آمده است و آیات گذشته را که در باره منافقان بود تکمیل می کند.
نخست بحال کسانی که میان پیامبران الهی فرق گذاشته، بعضی را بر حق و بعضی را بر باطل میدانند اشاره کرده، می فرماید: “آنها که به خدا و
ص: 188
پیامبرانش کافر میشوند و می خواهند میان خدا و پیامبران تفرقه بیندازند و اظهار میدارند که ما نسبت به بعضی از آنها ایمان داریم اگر چه بعضی دیگر را به رسمیت نمی شناسیم، و به گمان خود می خواهند در این میان راهی پیدا کنند، آنها کافران واقعی هستند”.
(إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ حَقًّا) .
در حقیقت این جمله حال یهود و مسیحیان را روشن میسازد و یهود، مسیح را به رسمیت نمی شناختند، و هر دو، پیامبر اسلام ص را، در حالی که طبق کتب آسمانی آنها نبوت این پیامبران بر ایشان ثابت شده بود، این تبعیض در قبول واقعیتها، که از هوا و هوس و تعصبات جاهلانه و احیانا حسادت و تنگ نظریهای بی دلیل سرچشمه میگیرد، نشانه عدم ایمان به پیامبران و خدا است، زیرا ایمان آن نیست که آنچه مطابق میل انسان است بپذیرد، و آنچه بر خلاف میل و هوای او است رد کند، این یک نوع هوا پرستی است نه ایمان، ایمان واقعی آن است که انسان حقیقت را بپذیرد خواه مطابق میل او باشد یا بر خلاف میل او، و لذا قرآن در آیات فوق این گونه افراد را با اینکه دم از ایمان به خدا و بعضی از انبیاء می زدند، بطور کلی کافر دانسته و میگوید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ …
بنا بر این ایمان آنها حتی در مواردی که نسبت به آن اظهار ایمان می کنند، بی ارزش قلمداد شده است، چرا که از روح حقجویی سرچشمه نمیگیرد. و در پایان آنها را تهدید کرده، میگوید: “ما برای کافران عذاب توهین آمیز و خوار کننده ای فراهم ساخته ایم”.
(وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً) .
توصیف عذاب در این آیه به“مهین” (توهین آمیز) ممکن است از
ص: 189
این جهت باشد که آنها با تفرقه انداختن میان پیامبران خدا در واقع به جمعی از آنان توهین کرده اند و باید عذاب آنان متناسب با عمل آنها باشد.
تناسب گناه و کیفر
توضیح اینکه: مجازات گاهی“دردناک”است (عذاب الیم) مانند شلاق زدن و آزار بدنی و گاهی“توهین آمیز”است (عذاب مهین) مانند پاشیدن لجن بر لباس کسی و مانند آن و گاهی پر سر و صدا است (عذاب عظیم) مانند مجازات در حضور جمعیت، و نیز گاهی اثر آن در وجود انسان عمیق است و تا مدتی باقی می ماند (عذاب شدید) ، مانند زندانهای طویل المده با اعمال شاقه… و امثال آن.
روشن است که توصیف عذاب به یکی از صفات تناسبی با نوع“گناه” دارد و لذا در بسیاری از آیات قرآن، مجازات ظالمان به عنوان عذاب الیم آمده است، زیرا متناسب با دردناک بودن ظلم نسبت به بندگان خدا است، و آنها که گناهشان توهین آمیز است و همچنین آنها که دست به گناهان شدید و یا پر سر و صدا می زنند کیفری همانند آن دارند ولی منظور از ذکر مثالهای فوق نزدیک ساختن مطلب بذهن است و گرنه مجازاتهای آن جهان قابل مقایسه با مجازاتهای این عالم نیست. سپس به وضع مؤمنان و سرنوشت آنها اشاره کرده و می گوید: “کسانی که ایمان به خدا و همه پیامبران او آورده اند و در میان هیچیک از آنها تفرقه نینداختند و با این کار، “تسلیم و اخلاص”خود در برابر حق، و مبارزه با هر گونه”تعصب“نابجا را اثبات نمودند، بزودی خداوند پاداشهای آنها را به آنها خواهد داد”.
ص: 190
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ) .
البته ایمان به پیامبران و به رسمیت شناختن آنها منافات با این ندارد که بعضی را از بعضی برتر بدانیم، زیرا تفاوت در میان آنها همانند تفاوت ماموریتهای آنان قطعی است، منظور این است که در میان پیامبران راستین، تفرقه ای از نظر ایمان و به رسمیت شناختن نیندازیم.
و در پایان آیه به این مطلب اشاره می شود که اگر این دسته از مومنان در گذشته مرتکب چنان تعصبها و تفرقه ها و گناهان دیگر شدند اگر ایمان خود را خالص کرده و به سوی خدا باز گردند خداوند آنها را می بخشد“و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده و هست”.
(وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً) .
قابل توجه اینکه در آیات فوق افرادی که در میان پیامبران تفرقه می اندازند به عنوان“کافران حقیقی”معرفی شده اند، ولی آنها که به همه ایمان دارند به عنوان “مومنان حقیقی”معرفی نشده اند، تنها به عنوان“مؤمن”توصیف شده اند، شاید این تفاوت به خاطر آن باشد که مؤمنان حقیقی آنها هستند که علاوه بر ایمان از نظر“عمل”نیز کاملا پاک و صالح باشند، شاهد این سخن آیاتی است که در آغاز سوره انفال آمده است که مؤمنان را پس از ایمان به خدا با یک سلسله اعمال مثبت و زنده مانند نمو و رشد اخلاقی و اجتماعی و ایمانی، و نماز و زکات، و توکل بر خدا، توصیف کرده و به دنبال آن می گوید: أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (انفال-4)
ص: 191
