[سوره النساء (4) : آیات 148 تا 149]
اشاره
لاٰ یُحِبُّ اَللّٰهُ اَلْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ اَلْقَوْلِ إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148) إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً (149)
ترجمه:
148-خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود بدیها را اظهار کند مگر آن کسی که مورد ستم واقع شده باشد، خداوند شنوا و دانا است.
149- (اما) اگر نیکیها را آشکار یا مخفی سازید و یا از بدیها گذشت نمائید (مجاز خواهید بود) خداوند بخشنده و توانا است (و با اینکه قادر بر انتقام است.
عفو و گذشت می کند) .
ص: 183
تفسیر:
اشاره
در این دو آیه اشاره به بخشی از دستورات اخلاقی اسلام شده، نخست میفرماید: “خدا دوست نمی دارد که بدگویی شود و یا عیوب و اعمال زشت اشخاص با سخن بر ملا شود”. لاٰ یُحِبُّ اللّٰهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ) زیرا همانگونه که خداوند“ستار العیوب”است دوست ندارد که افراد بشر پرده دری کنند و عیوب مردم را فاش سازند و آبروی آنها را ببرند-بعلاوه میدانیم هر انسانی معمولا نقاط ضعف پنهانی دارد که اگر بنا شود این عیوب اظهار گردد یک روح بدبینی عجیب بر سراسر جامعه سایه می افکند، و همکاری آنها را با یکدیگر مشکل میسازد، بنا بر این بخاطر استحکام پیوندهای اجتماعی و هم بخاطر رعایت جهات انسانی، لازم است بدون در نظر گرفتن یک هدف صحیح پرده دری نشود.
ضمنا باید توجه داشت که منظور از کلمه“سوء”هر گونه بدی و زشتی است و منظور از“جهر… من القول”هر گونه ابراز و اظهار لفظی است، خواه به صورت شکایت باشد یا حکایت، یا نفرین، یا مذمت، و یا غیبت، و به همین جهت از جمله آیاتی که در بحث تحریم“غیبت”به آن استدلال شده همین آیه است، ولی مفهوم آیه منحصر به غیبت نیست و هر نوع بدگویی را شامل میشود.
سپس به بعضی از امور که مجوز اینگونه بدگوئیها و پرده دری ها میشود اشاره کرده، میفرماید: “مگر کسی که مظلوم واقع شده” (إِلاّٰ مَنْ ظُلِمَ) .
چنین افراد برای دفاع از خویشتن در برابر ظلم ظالم حق دارند اقدام به شکایت کنند و یا از مظالم و ستمگریها آشکارا مذمت و انتقاد و غیبت نمایند
ص: 184
و تا حق خود را نگیرند و دفع ستم ننمایند از پای ننشینند.
در حقیقت ذکر این استثناء بخاطر آن است که حکم اخلاقی فوق مورد سوء استفاده ظالمان و ستمگران واقع نشود، و یا بهانه ای برای تن در دادن به ستم نگردد.
روشن است در این گونه موارد نیز تنها به آن قسمت که مربوط به ظلم ظالم و دفاع از مظلوم است باید قناعت کرد.
و در پایان آیه-همانطور که روش قرآن است-برای اینکه افرادی از این استثناء نیز سوء استفاده نکنند و به بهانه اینکه مظلوم واقع شده اند عیوب مردم را بدون جهت آشکار نسازند میفرماید: “خداوند سخنان را میشنود و از نیات آگاه است”.
(وَ کٰانَ اللّٰهُ سَمِیعاً عَلِیماً) . در آیه بعد، به نقطه مقابل این حکم اشاره کرده، میفرماید: “اگر نیکیهای افراد را اظهار کنید و یا مخفی نمائید مانعی ندارد (به خلاف بدی ها که مطلقا جز در موارد استثنایی باید کتمان شود) و نیز اگر در برابر بدی هایی که افراد به شما کرده اند راه عفو و بخشش را پیش گیرید بهتر است، زیرا این کار در حقیقت یک نوع کار الهی است که با داشتن قدرت بر هر گونه انتقام، بندگان شایسته خود را مورد عفو قرار می دهد”.
(إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا قَدِیراً) .
در حقیقت آیه دوم از دو جهت در نقطه مقابل آیه اول قرار گرفته، نخست “اظهار نیکیها”در برابر“اظهار بدی ها”و سپس“عفو و بخشش”در برابر کسانی که به آنها ستم شده است.
ص: 185
آیا گذشت از ستمگر موجب تقویت او نیست؟!
در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا عفو و گذشت از ستمگر در حقیقت موجب امضای ظلم او نخواهد بود و آیا این کار او را تشویق به ادامه ستم نمی کند؟!و آیا این دستور یک نوع واکنش منفی تخدیری در مظلومان ایجاد نخواهد کرد؟ پاسخ سؤال این است که مورد“عفو و گذشت”از مورد“احقاق حق و مبارزه با ظالم”جدا است، به همین دلیل در دستورهای اسلامی از یک طرف می خوانیم نه ظلم کنید و نه تن به ظلم دهید (لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ) (1) و دشمن ظالم و یا مظلوم باشید.
(1)
(کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا (2) .
(2)
با ظالمان پیکار کنید تا به حکم خدا گردن نهند.
(فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ) (3) .
(3)
و از سوی دیگر دستور به عفو و بخشش و گذشت داده شده است همانطور که میفرماید:
(وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ) (4) .
(4)
(وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ) (5) .
(5)
گرچه ممکن است بعضی از افراد کم اطلاع میان این دو حکم در بدو
ص: 186
1- 1) بقره آیه 279.
2- 2) نهج البلاغه وصیتنامه شماره 48.
3- 3) حجرات آیه 9.
4- 4) بقره آیه 237.
5- 5) سوره نور آیه 22،
نظر تضادی ببینند، ولی با توجه به آنچه در منابع اسلامی وارد شده روشن میشود که مورد عفو و گذشت جای معینی است که از آن سوء استفاده نشود و مورد مبارزه و کوبیدن ظلم، جای دیگر.
توضیح اینکه عفو و گذشت مخصوص موارد قدرت و پیروزی بر دشمن و شکست نهایی او است، یعنی در موردی که احساس خطر جدیدی از ناحیه دشمن نشود، بلکه عفو و گذشت از او یک نوع اصلاح و تربیت در مورد او محسوب شود و او را به تجدید نظر در مسیر خود وادارد چنان که در موارد زیادی از تاریخ اسلام به چنین افرادی برخورد می کنیم و حدیث معروف“
اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره علیه ”.
هنگامی که بر دشمن پیروز شدی گذشت را زکاه این پیروزی قرار ده (1) .
(1)
شاهدی بر این مدعا است.
اما در مواردی که خطر دشمن هنوز بر طرف نگشته و احتمالا گذشت، او را جسورتر و آماده تر می کند، یا اینکه عفو و گذشت یک نوع تسلیم و رضایت به ظلم محسوب میشود، هیچگاه اسلام اجازه چنین عفوی را نمیدهد و هرگز پیشوایان اسلام در چنین مواردی راه عفو و گذشت را انتخاب نکردند.
ص: 187
1- 1) نهج البلاغه-کلمات قصار-کلمه 10
