User Tools

Site Tools


nemoone:نحل:آیات_91_تا_94

[سوره النحل (16) : آیات 91 تا 94]

اشاره

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ وَ لاٰ تَنْقُضُوا اَلْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اَللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً إِنَّ اَللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ (91) وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ أَنْکٰاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّهٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّهٍ إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اَللّٰهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (92) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93) وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا وَ تَذُوقُوا اَلسُّوءَ بِمٰا صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ لَکُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (94)

ترجمه:

91-هنگامی که با خدا عهد بستید به عهد او وفا کنید، و سوگندهایتان را بعد از تاکید نشکنید در حالی که خدا را کفیل و ضامن بر (سوگند) خود قرار داده اید، خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.

ص: 375

92-همانند آن زن (سبک مغز) نباشید که پشمهای تابیده خود را پس از استحکام وا، می تابید، در حالی که سوگند (و پیمان) خود را وسیله خیانت و فساد قرار می دهید، بخاطر اینکه گروهی جمعیتشان از گروه دیگر بیشتر است (و کثرت دشمن را بهانه ای برای شکستن بیعت با پیامبر خدا می شمرید) خدا می خواهد شما را با این وسیله آزمایش کند و روز قیامت آنچه را در آن اختلاف داشتید برای شما روشن می سازد.

93-و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد (همه را به اجبار وادار به ایمان می کرد، اما اجبار چه سودی دارد؟) ولی خدا هر کس را بخواهد (و مستحق ببیند) گمراه و هر کس را بخواهد (و لایق بداند) هدایت می کند، و شما از آنچه انجام می دادید بازپرسی خواهید شد.

94-سوگندهای خود را وسیله تقلب و خیانت در میان خود قرار ندهید، مبادا گامهای ثابت (بر ایمان) متزلزل گردد، و بخاطر بازداشتن (مردم) از راه خدا آثار سوء آن را بچشید و برای شما عذاب عظیم خواهد بود.

شان نزول:

مفسر بزرگ، طبرسی، در“مجمع البیان”در شان نزول نخستین آیه از آیات فوق چنین می گوید:

در آن هنگام که جمعیت مسلمانان کم، و دشمنان فراوان بودند، و امکان داشت بعضی از مؤمنان به خاطر همین تفاوت و احساس تنهایی، بیعت خود را با پیامبر ص بشکنند و از حمایت او دست بردارند، آیه فوق نازل شد و به آنها در این زمینه هشدار داد.

تفسیر:

استحکام پیمانهای شما دلیل بر ایمان شماست!

در تعقیب اصولی که در آیه گذشته به عنوان یک رشته اصول اساسی اسلام در زمینه عدالت و احسان و مانند آن بیان شد، در این آیات به بخش دیگری از

ص: 376

مهمترین تعلیمات اسلام می پردازد که آن مساله وفای به عهد و پایبند بودن به پیمانها، و ایستادگی در مقابل سوگندها است.

نخست می فرماید: “به عهد الهی هنگامی که با او عهد بستید وفادار باشید” (وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ) .

سپس اضافه می کند: “و سوگندهای خود را بعد از تاکید، نقض نکنید” (وَ لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهٰا) .

“در حالی که به نام خدا سوگند یاد کرده اید و خداوند را کفیل و ضامن بر سوگند خود قرار داده اید” (وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً) .

“چرا که خداوند از تمام اعمال شما آگاه است” (إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا تَفْعَلُونَ) .

گرچه مفسران در معنی“عهد اللّٰه”، تفسیرهای متعددی ذکر کرده اند ولی ظاهر این است که منظور از آن پیمانهایی است که مردم با خدا می بندند (و بدیهی است که پیمان با پیامبر او نیز پیمان با او است) بنا بر این هر گونه عهد الهی و بیعت در طریق ایمان و جهاد و غیر آن را شامل می شود.

بلکه با توجه به اینکه تکالیف تشریعی، که وسیله پیامبر ص اعلام می شود همواره با یک نوع عهد الهی ضمنی همراه است، و تکالیف عقلی که به خاطر اعطای عقل و هوش و خرد و استعداد نیز با چنین معاهده ضمنی توام می باشد، همه در این پیمان وسیع و عهد اللّٰه داخل خواهند بود.

و اما مساله ایمان (جمع یمین به معنی سوگند) که در آیه فوق آمده و باز مورد تفسیرهای گوناگون قرار گرفته، با توجه به مفهوم جمله، معنی وسیعی دارد که هم تعهداتی را که انسان با سوگند در برابر خداوند کرده، شامل می گردد، و هم تعهداتی را که با تکیه بر قسم در برابر خلق خدا می کند.

و به تعبیر دیگر هر گونه تعهدی که زیر نام خدا و با سوگند به نام او

ص: 377

انجام می گیرد در این جمله وارد است، بخصوص که بعد از آن جمله“و قَدْ جَعَلْتُمُ اللّٰهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً ” (در حالی که خدا را کفیل و ضامن قرار داده اید) به عنوان تفسیر و تاکید آمده است.

نتیجه اینکه: جمله“ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ “خاص است و جمله” لاٰ تَنْقُضُوا الْأَیْمٰانَ “عام. و از آنجا که مساله وفای به عهد، یکی از مهمترین پشتوانه ها برای ثبات هر جامعه است در آیه بعد نیز با لحن توام با نوعی سرزنش و ملامت، آن را تعقیب کرده می گوید: “شما همانند آن زنی نباشید که پشمها را تابیده اما پس از آن همه را وا می تابید” (وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ أَنْکٰاثاً (1) .

(1)

اشاره به داستان زنی است از قریش بنام”رایطه”در زمان جاهلیت که از صبح تا نیم روز، خود و کنیزانش، پشمها و موهایی را که در اختیار داشتند می تابیدند، و پس از آن دستور می داد همه آنها را واتابند و به همین جهت به عنوان “حمقاء” (زن احمق) در میان عرب، معروف شده بود.

این کار مخصوصا از این نظر که پشم بر اثر تابیدن، استحکام و تکامل تازه ای پیدا می کند و با گشودن آن، یک حرکت ارتجاعی انجام شده نه تنها بی حاصل، بلکه زیان آور است، همین گونه کسانی که با پیمان بستن با خدا و به نام حق، تعهدی را می پذیرند، هر گونه حرکتی در جهت شکستن این عهد و پیمان انجام دهند نه تنها بیهوده است بلکه دلیل بر انحطاط و سقوط شخصیت آنها نیز می باشد.

سپس اضافه می کند: “شما نباید به خاطر ملاحظه این و آن و اینکه

ص: 378

1- 1) “انکاث”جمع”نکث“ (بر وزن قسط) به معنی باز گشودن پشم و مو بعد از تابیدن است، و به گشودن لباسهایی که از پشم و مو بافته شده نیز گفته می شود، در اینکه انکاث در آیه فوق چه محلی از اعراب دارد بعضی آن را حال تاکیدی، و بعضی آن را مفعول دوم برای”نقضت“دانسته اند، ای جعلت غزلها انکاثا.

گروهی، جمعیتشان از گروه دیگری بیشتر است، پیمان و سوگند خود را بشکنید و آن را وسیله خیانت و تقلب و فساد قرار دهید” (تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّهٌ هِیَ أَرْبیٰ مِنْ أُمَّهٍ) (1) .

(1)

این دلیل بر ضعف شخصیت و ناتوانی روح انسان و یا دلیل بر تقلب و خیانت او است که با مشاهده کثرت عددی مخالفان، دست از آئین راستین خود بر دارد و به آئین منحط و بی پایه ای که طرفدارانش اکثریت دارند بپیوندد.

“آگاه باشید، خداوند با این وسیله، شما را مورد آزمایش قرار می دهد” (إِنَّمٰا یَبْلُوکُمُ اللّٰهُ بِهِ) .

آن روز که شما در اکثریتید و دشمن در اقلیت، روز آزمایش نیست، روزهای آزمایش روزهایی است که انبوه دشمن در برابر شما بایستد و شما در ظاهر کمتر و ضعیفتر از آنها باشید.

به هر حال“خداوند نتیجه این آزمایش و آنچه را در آن اختلاف داشتید در روز قیامت برای شما آشکار می سازد و پرده از روی اسرار دلها بر می دارد” و هر کس را به جزای اعمالش می رساند (وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ مٰا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ) .

* و از آنجا که بحث از آزمایش الهی و تاکید بر ایمان و انجام وظائف غالبا این توهم را ایجاد می کند که مگر برای خدا مشکل است که همه انسانها را اجبارا به قبول حق وادار سازد، لذا آیه بعد به پاسخ این توهم پرداخته می گوید: ص: 379 1- 1) دخل (بر وزن دغل) به معنی فساد و دشمنی نهانی و تقلب است، و از همان ماده“داخل”به معنی درون گرفته شده است: توجه به این نکته نیز لازمست که طبق آنچه ما در بالا تفسیر کردیم جمله تَتَّخِذُونَ أَیْمٰانَکُمْ… یک“جمله حالیه”است، ولی بعضی از مفسران آن را جمله“استفهامیه”دانسته اند، تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است. “اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد” (وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً) . “امت واحده”از نظر ایمان و قبول حق، اما در شکل اجباریش، ولی بدیهی است این پذیرش حق نه گامی به سوی تکامل است نه دلیلی بر افتخار پذیرنده آن، لذا سنت خدا این است که همگان را آزاد بگذارد، تا با اختیار خود، راه حق را بپویند. ولی این آزادی به آن معنی نیست که از ناحیه خدا، هیچگونه کمکی به پویندگان این راه نمی شود، بلکه آنها که قدم در راه حق می گذارند و مجاهده می کنند، توفیق خداوند شامل حالشان می شود، و در پرتو هدایت او به سر منزل مقصود می رسند، و آنها که در راه باطل گام می گذارند از این موهبت محروم می گردند و بر گمراهیشان افزوده می شود. لذا بلافاصله می گوید“لکن خدا هر کس را بخواهد گمراه می کند و هر کس را بخواهد هدایت” (وَ لٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ) . اما این هدایت و اضلال الهی هرگز سلب مسئولیت از شما نمی کند، زیرا گامهای نخستین آن از خود شما است، به همین دلیل اضافه می کند“شما بطور قطع در برابر اعمالی که انجام می دادید مسئولید، و از شما بازپرسی می شود” (وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) . این تعبیر که از یک سو انجام اعمال را به خود انسانها نسبت می دهد، و از سوی دیگر تاکید بر مسئولیت آنها در برابر اعمالشان می کند، از قرائن روشنی است که مفهوم هدایت و اضلال الهی را در جمله قبل، تفسیر می نماید، که این هدایت و اضلال، هرگز جنبه اجباری ندارد. در این زمینه قبلا نیز بحث کرده ایم (به تفسیر آیه 26 سوره بقره، جلد ص: 380 اول تفسیر نمونه مراجعه فرمائید) . * سپس برای تاکید بر مساله وفای به عهد و ایستادگی در برابر سوگندها که از عوامل مهم ثبات اجتماعی است می گوید: “سوگندهایتان را در میان خود وسیله تقلب و نفاق قرار ندهید” (وَ لاٰ تَتَّخِذُوا أَیْمٰانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ) .

زیرا این امر دو زیان بزرگ دارد اولا“سبب می شود که گامهای ثابت بر ایمان متزلزل گردد” (فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهٰا) .

چون هنگامی که شما عهد و پیمان ببندید و سوگند و قسم یاد کنید، اما قصد وفای بر آن را نداشته باشید و این امر را تکرار کنید، سرمایه اعتماد مردم نسبت به شما از میان می رود، و عده ای از ایمان آورندگان در ایمانشان، سست و متزلزل می شوند، گویی گام خود را در جای ظاهرا محکمی گذارده اند، اما زیر آن لغزنده بود و آنها را به لغزش افکنده است.

زیان دیگر اینکه“آثار سوء این عمل یعنی جلوگیری از راه خدا را در این دنیا خواهید چشید، و عذاب عظیم الهی در جهان دیگر در انتظار شما خواهد بود”!.

در حقیقت پیمان شکنیها و تخلف از سوگندها، از یک سو موجب بدبینی و تنفر مردم از آئین حق و پراکندگی صفوف و بی اعتمادی می گردد، تا آنجا که مردم رغبت به پذیرش اسلام نشان نمی دهند و اگر پیمانی با شما بستند خود را ملزم به وفای به آن نمی دانند، و این خود مایه ناراحتیهای فراوان و شکست و تلخ کامی در دنیا است.

و از سویی دیگر عذاب الهی را در سرایی دیگر، برای شما به ارمغان می آورد.

* ص: 381 نکته ها: اشاره 1-فلسفه احترام به عهد و پیمان. می دانیم مهمترین سرمایه یک جامعه، اعتماد متقابل افراد اجتماع نسبت به یکدیگر است، اصولا آنچه جامعه را از صورت آحاد پراکنده بیرون می آورد و همچون رشته های زنجیر به هم پیوند می دهد، همین اصل اعتماد متقابل است که پشتوانه فعالیتهای هماهنگ اجتماعی و همکاری در سطح وسیع می باشد. عهد و پیمان و سوگند، تاکیدی است بر حفظ این همبستگی و اعتماد متقابل، اما آن روز که عهد و پیمانها پشت سر هم شکسته شود، دیگر اثری از این سرمایه بزرگ اعتماد عمومی باقی نخواهد ماند، و جامعه بظاهر متشکل، تبدیل به آحاد پراکنده فاقد قدرت می شود. به همین دلیل مکررا در آیات قرآن، و بطور گسترده و احادیث اسلامی، روی مساله وفای به عهد و ایستادگی در برابر سوگندها تاکید شده است، و شکستن آن از گناهان کبیره محسوب می شود. امیر مؤمنان علی ع در“فرمان مالک اشتر”به اهمیت این مساله در اسلام و جاهلیت اشاره کرده، و آن را مهمترین و عمومی ترین مساله می شمرد، و تاکید می کند که حتی مشرکان نیز به این امر پایبند بوده اند، زیرا عواقب دردناک پیمان شکنی را دریافته بودند (1) . (1) در دستورات جنگی اسلام می خوانیم حتی امان دادن یک نفر از سربازان عادی به فرد یا افرادی از لشکر دشمن برای همه مسلمانان لازم المراعات است!. مورخان و مفسران می گویند از جمله اموری که در صدر اسلام سبب شد، گروه های زیادی اسلام، آئین بزرگ الهی را پذیرا گردند، همین پای بند ص: 382 1- 1) نهج البلاغه نامه های علی (ع) نامه 53. بودن مسلمین به عهد و پیمانشان، و مراعات سوگندهایشان بود. این امر تا آنجا اهمیت دارد که در روایتی از سلمان فارسی می خوانیم: تهلک هذه الامه بنقض مواثیقها: “هلاکت این امت به خاطر پیمان شکنیهایشان خواهد بود”! (1) . (1) یعنی همانگونه که وفای به عهد و پیمان موجب قدرت و شوکت و پیشرفت است، پیمان شکنی سبب ضعف و ناتوانی و نابودی است. در تاریخ اسلام می خوانیم هنگامی که مسلمانان در عصر خلیفه دوم، ارتش ساسانیان را شکست دادند، و هرمزان بزرگ لشگر ایران دستگیر شد، او را نزد عمر آوردند، خلیفه به او گفت شما بارها با ما پیمان بستید و پیمان شکنی کردید، دلیلش چیست؟ هرمزان گفت: می ترسم قبل از آنکه دلیلش را بگویم مرا به قتل برسانی! خلیفه گفت نترس!. در این هنگام هرمزان تقاضای آب کرد و به زودی ظرف ساده و بی ارزشی را پر از آب کرده برای او آوردند. هرمزان گفت اگر از تشنگی هم بمیرم هرگز در چنین ظرفی آب نخواهم خورد! خلیفه گفت: ظرف آبی بیاورید که مورد قبولش باشد، ظرف را بدست او دادند و او به اطراف خود نگاه می کرد و آب نمی نوشید و می گفت میترسم در حالی که مشغول نوشیدن آب باشم، کشته شوم. خلیفه گفت نترس!من به تو اطمینان می دهم، تا ننوشی با تو کاری نداریم. هرمزان ناگهان ظرف را واژگون کرد و آبها را به روی زمین ریخت! خلیفه که فکر می کرد آب بدون اختیار او ریخته شده است گفت آب ص: 383 1- 1) مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث. دیگری برای او بیاورید و او را تشنه نکشید. هرمزان گفت: من آب نمی خواهم منظورم این بود که امان از تو بگیرم. خلیفه گفت: من ترا به هر صورت خواهم کشت. ولی هرمزان جواب داد تو به من امان و اطمینان دادی. خلیفه گفت: دروغ می گویی من به تو امان ندادم. “انس”حاضر بود، گفت هرمزان راست می گوید تو به او امان داده ای، مگر به او نگفتی من با تو کاری ندارم تا آب را بنوشی؟! خلیفه در کار خود فرو ماند و به هرمزان گفت تو مرا فریب دادی ولی من به خاطر این فریب خوردم که تو قبول اسلام کنی. هرمزان از مشاهده این صحنه (و پای بند بودن مسلمانان به عهد و پیمانشان نور ایمان در دلش درخشیدن گرفت) و مسلمان شد (1) . (1) *

2-عذرهای ناموجه برای نقض پیمان

زشتی پیمان شکنی به حدی است که کمتر کسی حاضر می شود، مسئولیت آن را، با صراحت، بر عهده گیرد، لذا معمولا افراد پیمان شکن متعذر به اعذاری می شوند، هر چند عذرهای واهی و بی اساس باشد که نمونه ای از آن را در آیات فوق خواندیم و آن اینکه: گاهی بعضی از افراد مسلمان به عذر اینکه دشمن اکثریت عددی دارد و مؤمنان از نظر شماره در اقلیتند در ادامه پیمان خود با خدا و پیامبر ص دچار تردید می شدند، در حالی که نه اکثریت از لحاظ تعداد، دلیل بر قدرت و قوت است، زیرا بسیار دیده شده یک اقلیت مصمم و با ایمان بر اکثریت عظیمی که فاقد ایمان بوده اند پیروز شده است، و نه قدرت و قوت دشمن به فرض

ص: 384

1- 1) اقتباس از تاریخ کامل جلد 2 صفحه 549.

اینکه با کثرت عدد حاصل شود مجوزی برای پیمان شکنی با دوستان نمی تواند باشد، چرا که اگر این را بشکافیم در واقع یک نوع شرک و بیگانگی از خدا است.

همین موضوع به شکل دیگری در عصر ما خودنمایی کرده است، که پاره ای از دولتهای اسلامی ظاهرا کوچک از ترس قدرتهای بزرگ استعماری از انجام تعهدات خود با مؤمنان سر باز می زنند و قدرت ناچیز بشر ضعیف را بر قدرت بی پایان خداوند مقدم می شمرند، به غیر خدا تکیه می کنند، از غیر خدا می ترسند و حتی عهد و پیمان خود را بر سر این کار می نهند که همه اینها از پدیده های شرک و بت پرستی است.

ص: 385

nemoone/نحل/آیات_91_تا_94.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki