User Tools

Site Tools


nemoone:نحل:آیات_84_تا_89

[سوره النحل (16) : آیات 84 تا 89]

اشاره

وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (84) وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا اَلْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ (85) وَ إِذٰا رَأَی اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا اَلَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ اَلْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ (86) وَ أَلْقَوْا إِلَی اَللّٰهِ یَوْمَئِذٍ اَلسَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (87) اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ اَلْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ (88) وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَهً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (89)

ص: 352

ترجمه:

84-بخاطر بیاورید روزی را که از هر امتی گواهی بر آنها مبعوث می کنیم، سپس به کافران اجازه (سخن گفتن) داده نمی شود (چرا که دست و پا و گوش و چشم حتی پوست تن آنها گواهی می دهند) و توانایی بر رضایت طلبیدن (و تقاضای) عفو ندارند.

85-هنگامی که ظالمان عذاب را ببینند نه به آنها تخفیف داده می شود، و نه مهلت.

86-و هنگامی که مشرکان معبودهایی را که شریک خدا قرار دادند می بینند می گویند پروردگارا اینها شریکانی است که ما بجای تو آنها را می خواندیم، در این هنگام معبودان به آنها می گویند شما دروغگو هستید.

87-و در آن روز همگی در پیشگاه خدا اظهار تسلیم می کنند، و تمام آنچه را دروغ می بستند گم و نابود می شود!.

88-آنها که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند عذابی بر عذابشان بخاطر فسادی که می کردند می افزائیم.

89-بیاد آورید روزی را که از هر امتی گواهی از خودشان بر آنها معبوث می کنیم، و تو را گواه آنها قرار می دهیم، و ما این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.

تفسیر:

آنجا که تمام درها به روی بدکاران بسته می شود

در تعقیب آیات گذشته که واکنش نادرست منکران حق را در برابر نعمتهای گوناگون پروردگار بیان می کرد، در این آیات به گوشه ای از مجازاتهای دردناک آنها در جهان دیگر اشاره می کند تا سرنوشت شوم خود را دریابند و تا دیر نشده به تجدید نظر برخیزند.

نخست می گوید: “به خاطر بیاورید روزی را که ما از هر امتی گواهی

ص: 353

بر آنها مبعوث می کنیم” (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً) (1) .

(1)

آیا با وجود علم بی پایان خدا نیازی به وجود شهید و گواه دیگری نیز هست؟ این سؤالی است که فورا در اینجا به ذهن می رسد، اما با توجه به یک نکته پاسخ آن روشن می شود، و آن اینکه این امور غالبا جنبه روانی دارد یعنی انسان هر قدر مراقبین و گواهان بیشتری در برابر خود ببیند، بیشتر حساب کار خود را می رسد، حد اقل از شرمساری و رسوایی در میان افراد فزونتری نگران می شود.

سپس اضافه می کند که در آن دادگاه، “اجازه سخن گفتن به کافران داده نمی شود” (ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا) .

آیا ممکن است خداوند اجازه دفاع به مجرمی ندهد؟ آری، در آنجا نیاز به سخن گفتن با زبان نیست، دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتی زمینی که انسان بر آن گناه یا ثواب کرده است، گواهی می دهند، بنا بر این نوبت به زبان نمی رسد، این حقیقتی است که از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود (سوره یس آیه 65 و سوره مرسلات آیه 36) .

نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمی شود“بلکه توانایی بر جبران و اصلاح و تقاضای عفو نیز ندارند” (وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ) (2) .

(2)

ص: 354

1- 1) یوم در اینجا ظرف است و متعلق به فعل مقدر می باشد و در تقدیر چنین بوده “و لیذکروا”یا“و اذکروا”.

2- 2) یستعتبون از ماده“استعتاب”در اصل از“عتاب”گرفته شده است که به معنی اظهار خشونت در سخن با دیگری آمده است، بنا بر این“استعتاب”مفهومش این است که شخص گنهکار از صاحب حق، طلب عتاب کند، یعنی خود را در برابر سرزنشهای او قرار دهد تا خشم صاحب حق فرو بنشیند و رضایت بدهد، و به همین دلیل بعضی“استعتاب”را به معنی“استرضاء”یعنی“رضایت طلبیدن”گرفته اند، در حالی که حقیقت مفهوم آن رضایت طلبیدن نیست بلکه لازمه مفهوم آن است.

چرا که آنجا سرای برخورد با نتیجه ها و بازتابهای عمل است نه جای انجام عمل و یا جبران و اصلاح، درست همانند میوه ای که از شاخه جدا می شود که دوران رشد و نموش پایان گرفته است.

* آیه بعد اضافه می کند این ظالمان ستم پیشه هنگامی که از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهی قرار گرفتند گاهی تقاضای تخفیف و گاهی تقاضای مهلت می کنند، اما“هنگامی که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده می شود و نه مهلت” (وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ ظَلَمُوا الْعَذٰابَ فَلاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ) . نکته جالب توجه اینکه در این دو آیه به چهار مرحله از حالات مجرمان اشاره شده که مشابه آن را در این جهان نیز با چشم خود می بینیم: نخستین مرحله اینکه مجرم می کوشد با پشت هم اندازی خود را تبرئه کند. هنگامی که به این هدف نائل نشد در مرحله دوم تلاش می کند که طرف را بر سر مهر آورد، سرزنشهای او را به جان بخرد و رضایت او را حاصل کند. اگر این مرحله نیز کارگر نشد، در مرحله سوم تقاضای تخفیف عذاب می کند، می گوید مجازات بکن اما کمتر؟ اگر آنهم به خاطر عظمت گناهش مؤثر نیفتاد تقاضای مهلت می کند، و این آخرین تلاش برای نجات از مجازات است. ولی قرآن می گوید: اعمال این ستمکاران آن قدر زشت و بار گناهانشان سنگین است که نه اجازه دفاع می یابند، نه موفق به جلب رضایت می شوند، نه تخفیفی در کارشان است، و نه مهلتی!. *

ص: 355

در آیه بعد هم چنان، سخن از آینده شوم مشرکان، به خاطر پرستیدن بتها است، می فرماید، در صحنه قیامت که معبودهای ساختگی و انسانهایی که همچون بت پرستش می شدند در کنار پرستش کنندگان قرار می گیرند، “هنگامی که این عابدان، معبودان خود را می بینند می گویند پروردگارا!اینها همان، شریکانی هستند که ما برای تو ساختیم و به جای خواندن تو آنها را می خواندیم” (وَ إِذٰا رَأَی الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَکٰاؤُنَا الَّذِینَ کُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ) .

این معبودان نیز، ما را در این کار وسوسه کردند و در حقیقت شریک جرم ما بودند، بنا بر این سهمی از عذاب و مجازات ما را برای آنها قرار ده.

در این هنگام به فرمان خدا، “بتها به سخن در می آیند و به عابدان خود می گویند شما قطعا دروغگو هستید”! (فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکٰاذِبُونَ) .

ما نه شریک خدا بودیم و نه شما را وسوسه کردیم و نه محکوم به پذیرش بخشی از مجازاتتان هستیم.

* در اینجا به چند نکته باید توجه کرد: اشاره 1-تعبیر به شُرَکٰاءَهُمْ (شرکای بت پرستان) به جای“شرکاء اللّٰه” (شریکان خدا) به خاطر این است که بتها هرگز شریک پروردگار نبودند، بلکه این شرکاء تخیلی و پنداری و کاذب را بت پرستان برای خود ساخته بودند، و چه بهتر که به خود آنها نسبت داده شود نه به خدا. علاوه بر این چنان که در گذشته دیدیم، بت پرستان بخشی از چهارپایان و زراعتهای خود را به بتها اختصاص می دادند و آنها را شریک خود می ساختند. 2- [2-در عرصه قیامت بتها نیز ظاهر می شوند] از آیه فوق استفاده می شود که بتها نیز در عرصه قیامت، ظاهر می شوند ص: 356 نه تنها انسانهایی که همچون فرعون و نمرود، معبود واقع شدند بلکه بتهای بی جان نیز در آنجا حضور دارند. در آیه 98 از سوره انبیاء خطاب به مشرکان می خوانیم إِنَّکُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ: “شما و آنچه را غیر از خدا پرستش می کنید آتشگیره جهنمند”. 3- [3-مشرکان اعتراف می کنند که این معبودها را پرستش می کردند] در آیه بالا می خوانیم مشرکان در آن روز می گویند“ما این معبودها را پرستش می کردیم”البته این سخن دروغی نیست که بتها بخواهند آنها را تکذیب کنند. ولی ممکن است این تکذیب به خاطر آن باشد که معبودهای ساختگی، لیاقت خود را برای پرستش تکذیب می کنند، و یا اینکه عابدین، جمله دیگری را هم اضافه می کردند که خدایا این معبودها نیز در وسوسه کردن ما شریک بودند و در جواب می شنوند که شما دروغ می گوئید، ما قدرت بر وسوسه نداشتیم. 4- [4-تعبیر به“ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ ”] تعبیر به“ فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ ” (سخن به آنها می افکنند) به جای “قالوا لهم” (به آنها می گویند) شاید به خاطر آن است که بتها قدرتی بر سخن گفتن از خود ندارند و اگر سخنی می گویند به خاطر القای پروردگار است، یعنی خداوند سخنی به آنها القا می کند و آنها همان را به پرستش کنندگان خود القا می نمایند. * در آیه بعد اضافه می کند که بعد از این سخن و شنیدن پاسخ“همگی در پیشگاه خدا اظهار تسلیم می کنند”و غرور و نخوت و تعصبهای کورکورانه این عابدان نادان با دیدن چهره حق کنار می رود و سر تعظیم در پیشگاهش فرود میاورند

ص: 357

(وَ أَلْقَوْا إِلَی اللّٰهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ) (1) .

(1)

و در این هنگام که همه چیز همچون آفتاب روشن می گردد“تمام دروغها و افتراهای این گروه بی خرد، گم و نابود می شود (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ) .

هم نسبت دروغین شریک خدا بودن، محو و بی رنگ می شود، و هم پندار شفاعت بتها در پیشگاه خدا، چرا که به خوبی می بینند، نه تنها کاری از بتها ساخته نیست، بلکه همانها آتش گیره های دوزخ می شوند و به جان پرستش کنندگانشان می افتند! * تا اینجا بیان حال مشرکان گمراهی بود که در شرک و انحراف خود غوطه ور بودند، بی آنکه دیگری را به این راه بخوانند، سپس حال کسانی را بیان می کند که در عین گمراهی به گمراه ساختن دیگران نیز اصرار دارند، و می فرماید”کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتی ما فوق مجازات کفرشان بر آنها می افزائیم در برابر آنچه فساد می کردند“. (اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ زِدْنٰاهُمْ عَذٰاباً فَوْقَ الْعَذٰابِ بِمٰا کٰانُوا یُفْسِدُونَ) . آنها هم بار مسئولیت خویش را بر دوش می کشند و هم شریک جرم دیگران هستند، چرا که عامل فساد در روی زمین و گمراهی خلق خدا، و مانع از پیمودن راه حق شدند. تا کنون کرارا یادآور شده ایم که از نظر منطق اجتماعی اسلام، هر کس سنت نیک و بدی بگذارد در تمام عمل عاملان به آن سنت شریک است، در حدیث ص: 358 1- 1) بعضی از مفسران مانند نویسنده محترم المیزان، احتمال داده اند که اظهار تسلیم در اینجا فقط از ناحیه عابدان بوده باشد و نه بتها و جمله آخر آیه را گواه بر این مطلب گرفته اند. مشهوری می خوانیم”هر کس سنت نیکی بگذارد، پاداش کسانی که به آن عمل کنند برای او هست بی آنکه از پاداش آنها کاسته شود، و هر کس سنت بدی بگذارد، گناه همه کسانی که به آن عمل می کنند بر او نوشته می شود، بی آنکه از گناه آنها چیزی کاسته شود“. و به هر حال این تعبیرهای تکان دهنده قرآن و احادیث، مسئولیت رهبران را در برابر خدا و خلق خدا آشکار می سازد. * سپس به دنبال سخنی که از وجود گواه در امتی در چند آیه قبل به میان آمد مجددا به سراغ آن بحث با توضیح بیشتری می رود، و می گوید: “به خاطر بیاورید آن روز را که ما از میان هر امتی گواهی از خود آنها بر آنها مبعوث می کنیم” (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) .

با اینکه علم خدا به همه چیز احاطه دارد، اما وجود این گواهان مخصوصا از کسانی که از میان خود امتها برخاسته اند تاکید بیشتری بر نظارت دائمی بر اعمال انسانها است، و هشداری است بر این مراقبت قطعی و همیشگی.

گرچه این حکم عام شامل مسلمانان و پیامبر اسلام ص نیز می شود، ولی برای تاکید بیشتر خصوصا آن را مطرح کرده می فرماید: “و ما تو را شاهد و گواه بر این گروه مسلمانان قرار می دهیم” (وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ) .

بنا بر آنچه گفته شد منظور از”هؤلاء“مسلمانانی است که در عصر پیامبر ص می زیستند و پیامبر ص ناظر و شاهد و گواه اعمال آنها بود، و طبعا بعد از پیامبر ص باید کسی در میان امت باشد که شاهد و گواه اعمال آنها گردد.

شاهدی باشد پاک از هر گونه گناه و خطا تا حق شهادت را به خوبی بتواند ادا کند.

و از همین رو بعضی از مفسران (اعم از علمای تشیع و تسنن) خواسته اند آیه

ص: 359

را دلیلی بر وجود گواه و حجت عادلی در هر عصر و زمان بدانند، البته تفسیر آن طبق عقیده شیعه دائر به وجود امام معصوم در هر زمان کاملا روشن است، ولی برای علمای مذهب تسنن توجیه آن چندان آسان نیست.

و شاید به خاطر همین مشکل، فخر رازی در تفسیرش گرفتار توجیهی شده که خالی از اشکال نیست، او می گوید: “از این آیه نتیجه می گیریم که هیچ عصری از اعصار خالی از شاهد و گواهی بر مردم نیست، شاهد و گواه باید جائز الخطا نباشد و گرنه او هم نیاز به شاهد و گواه دیگری دارد، و این امر به صورت تسلسل تا بی نهایت ادامه خواهد یافت، نتیجه اینکه در هر عصری باید جمعیتی باشند که گفتارشان حجت باشد و این راهی ندارد جز اینکه بگوئیم اجماع امت، حجت است” (یعنی مجموع مردم هر زمان بطور دستجمعی هرگز راه خطا نمی پویند) (1) .

(1)

اگر فخر رازی کمی از محدوده عقائد خویش گام بیرون می نهاد مسلما گرفتار چنین سخن تعصب آمیزی نمی شد، زیرا قرآن می گوید برای هر امتی یک گواه از جنس آنها قرار دادیم نه اینکه مجموع امت برای فرد فرد امت، حجت و گواه است.

البته همانگونه که در سوره نساء ذیل آیه 41 مشروحا بیان کردیم دو احتمال دیگر در تفسیر”هؤلاء“داده شده: نخست اینکه هؤلاء”اشاره به شهداء امتهای پیشین یعنی انبیاء و اوصیای آنها بوده باشد و به این ترتیب پیامبر اسلام هم گواه بر این امت است و هم بر پیامبران گذشته، دیگر اینکه منظور از شاهد و گواه شاهد عملی بودن است، یعنی کسی که وجودش، الگو و میزان سنجش حق و باطل است (برای توضیح بیشتر به جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 391 به بعد مراجعه فرمائید) .

ص: 360

1- 1) تفسیر فخر رازی جلد 20 صفحه 98.

و از آنجا که قرار دادن شهید و گواه، فرع بر این است که قبلا برنامه کامل و جامعی در اختیار افراد قرار داده شده باشد، بطوری که حجت بر همگی تمام شود، تا به دنبال آن، مساله نظارت و مراقبت مفهوم صحیحی پیدا کند، لذا بلافاصله می گوید: “و ما این کتاب آسمانی (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است” (وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ) .

“هم هدایت است و هم رحمت، و هم مایه بشارت برای همه مسلمانان جهان” (وَ هُدیً وَ رَحْمَهً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ) .

* نکته ها: اشاره 1-قرآن بیانگر همه چیز است. از مهمترین مباحثی که در آیات فوق به میان آمده“تبیان کل شیء”بودن قرآن است. “تبیان” (به کسر“ت”یا فتح آن) معنی مصدری دارد، یعنی بیان کردن (1) و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم“ لِکُلِّ شَیْءٍ “به خوبی می توان استدلال کرد که در قرآن، بیان همه چیز هست، ولی با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسانسازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه های معنوی و مادی نازل شده است روشن می شود که منظور از همه چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است، نه اینکه قرآن یک دائره المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک و گیاه شناسی و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن یک دعوت کلی به کسب (1) ص: 361 1- 1) آلوسی در”روح المعانی”از بعضی از ادبای عرب نقل می کند که تمام مصدرهایی که بر وزن تفعال آمده همه به فتح“ت”می باشد مگر دو لفظ“تبیان” و“تلقاء”، ضمنا بعضی این کلمه را مصدر، و بعضی اسم مصدر دانسته اند. همه علوم و دانشها کرده که تمام دانشهای یاد شده و غیر آن در این دعوت کلی جمع است، به علاوه گاهگاهی به تناسب بحثهای توحیدی و تربیتی، پرده از روی قسمتهای حساسی از علوم و دانشها برداشته است، ولی با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهایی قرآن را تشکیل می دهد، همان مساله انسانسازی است، و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است. گاهی انگشت روی جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه کاریها را بیان می کند (مانند احکام نوشتن قراردادهای تجارتی و اسناد بدهکاری که در طولانی ترین آیه قرآن یعنی آیه 282 سوره بقره طی 18 حکم!بیان شده است) (1) . (1) و گاهی مسائل حیاتی انسان را به صورتهای کلی و کلی تر مطرح می کند، مانند آیه ای که به دنبال بحث، تفسیر آن فرا می رسد إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ وَ إِیتٰاءِ ذِی الْقُرْبیٰ وَ یَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ: “خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان می دهد و شما را از هر گونه زشتی و منکر و ستم، نهی می کند”. وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم“وفای به عهد”در آیه“ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً -اسراء آیه 34”و“وفای به عقد”در آیه أَوْفُوا بِالْعُقُودِ (مائده آیه 1) و“لزوم اداء حق جهاد”در آیه“ وَ جٰاهِدُوا فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهٰادِهِ ” (حج آیه 78) و“اقامه قسط و عدل”در آیه“ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ ” (حدید آیه 25) و“توجه به نظم در تمام زمینه ها”در آیه وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ (سوره الرحمن 7-8-9) و“خودداری از هر گونه فساد در روی زمین”در آیه “ وَ لاٰ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاٰحِهٰا (اعراف آیه 85) و”دعوت به تدبر و تفکر ص: 362 1- 1) به تفسیر نمونه جلد 2 صفحه 283 به بعد مراجعه فرمائید. و تعقل“که در بسیاری از آیات قرآن وارد شده است، و امثال این برنامه های انسان شمول که می تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنی است بر اینکه در قرآن بیان همه چیز هست. حتی فروع این دستورهای کلی را نیز بلاتکلیف نگذارده، و مجرایی که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان کرده و می گوید: وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: “آنچه پیامبر به شما دستور می دهد اجرا کنید و آنچه شما را از آن نهی می کند بازایستید” (حشر آیه 7) . هر قدر انسان در اقیانوس بی کرانه قرآن، بیشتر شناور شود و به اعماق آن برای استخراج گوهرهای برنامه های سعادت بخش، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانی و شمول و جامعیت آن آشکارتر می شود. و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز می کنند، مسلما قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا می کنند. این آیه علاوه بر اینکه اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص می کند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر می گرداند، و به آنها می گوید: با بحث مستمر و پی گیر در قرآن، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید. در روایات اسلامی مخصوصا روی جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاکید شده است. از جمله در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم ان اللّٰه تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء حتی و اللّٰه ما ترک شیئا تحتاج الیه العباد، حتی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا، انزل فی القرآن، الا و قد انزله اللّٰه فیه: “خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است، به خدا سوگند ص: 363 چیزی که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسی نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل می شد، آگاه باشید همه نیازمندیهای بشر را خدا در آن نازل کرده است” (1) . (1) در حدیث دیگری از امام باقر ع می خوانیم: ان اللّٰه تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامه الا انزله فی کتابه و بینه لرسوله (ص) و جعل لکل شیء حدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه، و جعل علی من تعدی ذلک الحد حدا: “خداوند متعال چیزی را که مورد نیاز این امت است در کتابش فرو گذار نکرده، و برای رسولش تبیین نموده است، و برای هر چیزی حدی قرار داده، و دلیل روشنی برای آن نهاده، و برای هر کسی که از این حد تجاوز کند، حد و مجازاتی قائل شده است” (2) . (2) حتی در روایات اسلامی اشاره روشنی به این مساله شده که علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن می فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسی است که بسیاری از مسائلی که فکر ما به آن نمی رسد در آن نهفته است، این بخش از قرآن، علم خاص و پیچیده ای دارد که در اختیار پیامبر و اوصیای راستین او است، چنان که در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فی کتاب اللّٰه عز و جل و لکن لا تبلغه عقول الرجال: “تمام اموری که حتی دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه ای در قرآن دارد ولی عقل و دانش مردم به آن نمی رسد” (3) . (3) عدم دسترسی عموم به این بخش که آن را می توان تشبیه به”و جدان ناخودآگاه آدمی“کرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود که بخش خود آگاه و ظاهرش ص: 364 1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 740. 2- 2) مدرک قبل. 3- 3) نور الثقلین جلد 3 صفحه 75. مورد استفاده همگان قرار گیرد. *

2-چهار مرحله هدایت

جالب اینکه در آیه فوق، چهار تعبیر برای هدف نزول قرآن ذکر شده است:

1- تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ: “قرآن بیانگر همه چیز است”.

2-مایه هدایت است (هدی) .

3-اسباب رحمت است (وَ رَحْمَهً) .

4-در آخرین مرحله می گوید موجب بشارت برای عموم مسلمانان است (وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ) .

اگر درست بیندیشیم پیوند منطقی روشنی در میان این چهار مرحله وجود دارد، زیرا در مسیر هدایت و راهنمایی انسانها، نخستین مرحله، بیان و آگاهی است، و مسلم است که بعد از آگاهی، هدایت و راهیابی قرار دارد، و به دنبال آن عملکردها است که مایه رحمت خواهد بود، و سرانجام که انسان عمل مثبت و صالح انجام داد خود را در برابر پاداش بی پایان خدا می بیند که مایه بشارت و سرور همه رهروان این راه است.

***

ص: 365

nemoone/نحل/آیات_84_تا_89.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki