[سوره النحل (16) : آیات 125 تا 128]
اشاره
اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ اَلْمَوْعِظَهِ اَلْحَسَنَهِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (125) وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ (126) وَ اِصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ (127) إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ اَلَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128)
ترجمه:
125-با حکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن، پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شده اند و چه کسانی هدایت یافته اند.
126-و هر گاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید.
و اگر شکیبایی پیشه کنید اینکار برای شکیبایان بهتر است.
127-صبر کن و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد، و بخاطر (کارهای) آنها اندوهگین مباش و دلسرد مشو، و از توطئه های آنها در تنگنا قرار مگیر.
128-خداوند با کسانی است که تقوی پیشه می کنند و کسانی که نیکوکارند.
ص: 454
تفسیر:
اشاره
ده دستور مهم اخلاقی در مقابله با مخالفان
در لابلای آیات مختلف این سوره بحثهای گوناگونی گاهی ملایم و گاهی تند، با مشرکان و یهود و بطور کلی با گروه های مخالف به میان آمد، مخصوصا در آیات اخیر عمق و شدت بیشتری داشت.
در پایان این بحثها که پایان سوره“نحل”محسوب می شود یک رشته دستورات مهم اخلاقی از نظر برخورد منطقی، و طرز بحث، چگونگی کیفر و عفو، و نحوه ایستادگی در برابر توطئه ها و مانند آن، بیان شده است که می توان آن را به عنوان اصول تاکتیکی و روش مبارزه در مقابل مخالفین در اسلام نامگذاری کرد و به عنوان یک قانون کلی در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.
این برنامه در ده اصل خلاصه می شود که با توجه به آیات مورد بحث به ترتیب زیر است:
1-نخست می گوید: “به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن” (اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ) .
“حکمت”به معنی علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنی منع آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهای خفته نخستین گام محسوب می شود.
2-“و به وسیله اندرزهای نیکو” (وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ) .
و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است، یعنی استفاده کردن از
ص: 455
عواطف انسانها، چرا که موعظه، و اندرز بیشتر جنبه عاطفی دارد که با تحریک آن می توان توده های عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.
در حقیقت حکمت از“بعد عقلی”وجود انسان استفاده می کند و موعظه حسنه از“بعد عاطفی” (1) .
(1)
و مقید ساختن“موعظه”به“حسنه”شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر می افتد که خالی از هر گونه خشونت، برتری جویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوسی می گذارند به خاطر آنکه مثلا در حضور دیگران و توام با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن استشمام برتری جویی گوینده شده است، بنا بر این موعظه هنگامی اثر عمیق خود را می بخشد که“حسنه”باشد و به صورت زیبایی پیاده شود.
3-“و با آنها (یعنی مخالفان) به طریقی که نیکوتر است به مناظره پرداز” (وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ) .
و این سومین گام مخصوص کسانی است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستی انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالی کرد تا آمادگی برای پذیرش حق پیدا کنند.
بدیهی است مجادله و مناظره نیز هنگامی مؤثر می افتد که“ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ “باشد، حق و عدالت و درستی و امانت و صدق و راستی بر آن حکومت کند و از هر گونه توهین و تحقیر و خلافگویی و استکبار خالی باشد، و خلاصه
ص: 456
1- 1) بعضی از مفسران در تفاوت میان”حکمت”و“موعظه حسنه”و مجادله نیکو گفته اند حکمت اشاره به دلائل قطعی است، و موعظه حسنه ادله ظنیه را می گوید، و اما مجادله نیکو اشاره به دلائلی است که هدف از آن الزام مخالفین و استفاده از مطالبی است است که مورد قبول آنها می باشد (ولی آنچه در بالا آوردیم مناسبتر به نظر می رسد) .
تمام جنبه های انسانی آن حفظ شود.
و در پایان آیه نخستین اضافه می کند: “پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شده و چه کسانی هدایت یافته اند” (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ) .
اشاره به اینکه وظیفه شما دعوت به راه حق است، از طرق سه گانه حساب شده فوق، اما چه کسانی سرانجام هدایت می شوند، و چه کسانی در طریق ضلالت پافشاری خواهند کرد آن را تنها خدا می داند و بس.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله بیان دلیلی باشد برای دستورات سه گانه فوق یعنی اینکه خداوند در مقابله با منحرفان این سه دستور را داده است به خاطر آن است که او می داند عامل تاثیر در گمراهان و وسیله هدایت چه عاملی است.
* 4-تا کنون سخن از این بود که در یک بحث منطقی، عاطفی و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم، اما اگر کار از این فراتر رفت و درگیری حاصل شد، آنها دست به تعدی و تجاوز زدند، در اینجا دستور می دهد: اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید“و نه بیشتر از آن (وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ) . 5-“ولی اگر شکیبایی پیشه کنید و عفو و گذشت، این کار برای شکیبایان بهتر است” (وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ) . در بعضی از روایات می خوانیم که این آیه در جنگ”احد“نازل شده، هنگامی که پیامبر ص وضع دردناک شهادت عمویش حمزه بن عبد المطلب را دید (که دشمن به کشتن او قناعت نکرده، بلکه سینه و پهلوی او را با قساوت عجیبی دریده، و کبد یا قلب او را بیرون کشیده است، و گوش و بینی او را قطع نموده بسیار ص: 457 منقلب و ناراحت شد) و فرمود: اللهم لک الحمد و الیک المشتکی و انت المستعان علی ما اری: خدایا حمد از آن تو است و شکایت به تو می آورم، و تو در برابر آنچه می بینم یار و مددکار مایی. سپس فرمود: لئن ظفرت لامثلن و لامثلن و لامثلن: اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله می کنم، آنها را مثله می کنم، آنها را مثله می کنم (و طبق روایت دیگری فرمود هفتاد نفر آنها را مثله خواهم کرد) . در این هنگام آیه نازل شد (وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّٰابِرِینَ) . بلافاصله پیامبر عرض کرد: “اصبر اصبر”: “خدایا صبر می کنم، صبر می کنم” (1) ! با اینکه این لحظه شاید دردناکترین لحظه ای بود که در تمام عمر بر پیامبر گذشت، ولی باز پیامبر بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم که راه عفو و گذشت بود انتخاب کرد. و چنان که در تاریخ در سر گذشت فتح مکه می خوانیم، آن روز که پیامبر ص بر این سنگدلان پیروز و مسلط شد فرمان عفو عمومی صادر کرد، و به وعده خودش در جنگ احد وفا نمود. (2) و به راستی اگر انسان بخواهد نمونه عالی بزرگواری و عواطف انسانی را ببیند باید داستان احد را در کنار داستان فتح مکه بگذارد و آن دو را با هم مقایسه کند. (1) (2) شاید تا کنون هیچ ملت پیروز مسلطی با قوم شکست خورده این معامله ای را که پیامبر ص و مسلمانان پس از پیروزی با مشرکان مکه کردند نکرده باشد ص: 458 1- 1) تفسیر عیاشی و تفسیر در المنثور ذیل آیه مورد بحث (بنا به نقل تفسیر المیزان) . 2- 2) در پاره ای از روایات دیده می شود که این جمله (اگر پیروز شدیم ما بیشتر از این تعداد آنها را مثله خواهیم کرد) را گروهی از مسلمانان گفتند (تفسیر تبیان جلد 6 صفحه 440) . آنهم در محیطی که انتقام و کینه توزی در بافت جامعه آنها نفوذ کرده بود، و کینه ها را نسل به نسل به میراث می گذاردند و اصلا ترک انتقام جویی در آن محیط عیب بزرگی بود. نتیجه اینهمه بزرگواری و عفو و گذشت آن شد که این ملت جاهل و لجوج چنان تکان خوردند و بیدار شدند که به گفته قرآن یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً: “گروه گروه در آئین خدا وارد شدند”. * 6-این عفو و گذشت و صبر و شکیبایی در صورتی اثر قطعی خواهد گذارد که بدون هیچ چشمداشتی انجام پذیرد یعنی فقط به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه می کند: “شکیبایی پیشه کن و این شکیبایی تو جز برای خدا و به توفیق پروردگار نمی تواند باشد” (وَ اصْبِرْ وَ مٰا صَبْرُکَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ) .
آیا انسان می تواند در برابر این صحنه های جانسوز که تمام وجودش را آتش می کشد بدون یک نیروی الهی و انگیزه معنوی صبر و استقامت کند؟ و اینهمه ناراحتی را در روح خود پذیرا باشد، و شکیبایی را از دست ندهد؟ آری این تنها در صورتی ممکن است که برای خدا و به توفیق خدا باشد.
7-هر گاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوی خدا و در زمینه عفو و گذشت و شکیبایی کارگر نیفتاد باز نباید مایوس و دلسرد شد، و یا بیتابی و جزع نمود، بلکه باید با حوصله و خونسردی هر چه بیشتر هم چنان به تبلیغ ادامه داد، لذا در هفتمین دستور می گوید: “بر آنها اندوهگین مباش” (وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ) .
این حزن و اندوه که حتما به خاطر عدم ایمان آنها است ممکن است یکی از دو پدیده را در انسان به وجود آورد، یا او را برای همیشه دلسرد سازد، و یا او را به جزع و بیتابی و بی حوصلگی وادارد، بنا بر این نهی از حزن و اندوه
ص: 459
در واقع از هر دو پدیده است، یعنی در راه دعوت به سوی حق نه بیتابی کن و نه مایوس باش.
8-با تمام این اوصاف باز ممکن است دشمن لجوج دست از توطئه بر ندارد و به طرح نقشه های خطرناک بپردازد، در چنین شرائطی موضعگیری صحیح همان است که قرآن می گوید: “از توطئه های آنها نگران مباش و محدود نشو” (وَ لاٰ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمّٰا یَمْکُرُونَ) .
این توطئه ها هر قدر وسیع و حساب شده و خطرناک باشد باز نباید شما را از میدان بیرون کند، و گمان برید که در تنگنا قرار گرفته اید و محاصره شده اید، چرا که تکیه گاه شما خدا است و با استمداد از نیروی ایمان و استقامت و پشتکار و عقل و درایت می توانید این توطئه ها را خنثی کنید و نقش بر آب.
* آخرین آیه مورد بحث که سوره نحل با آن پایان می گیرد به نهمین و دهمین برنامه اشاره کرده، می گوید: 9-“خداوند با کسانی است که تقوا را پیشه کنند” (إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا) . “تقوا”در همه ابعاد و در مفهوم وسیعش، از جمله تقوا در برابر مخالفان، یعنی حتی در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامی را رعایت کرد، با اسیران معامله اسلامی نمود، با منحرفان رعایت انصاف و ادب کرد، از دروغ و تهمت پرهیز نمود، و حتی در میدان جنگ همانگونه که در اصول تعلیمات جنگی اسلام وارد شده است باید تقوا و موازین اسلامی حفظ شود: به بی دفاعان نباید حمله کرد، متعرض کودکان و پیران از کار افتاده نباید شد، حتی چهارپایان را نباید از بین برد، مزارع را نباید نابود کرد، آب را نباید به روی دشمن قطع نمود، خلاصه تقوا و رعایت اصول عدالت در برابر دوست و دشمن عموما باید انجام ص: 460 گیرد و اجرا شود (البته موارد استثنایی که بسیار نادر است از این حکم خارج می باشد) . 10-“و خداوند با کسانی است که نیکوکارند” (وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ) . چنان که قرآن در سایر آیات بیان کرده گاهی باید پاسخ بدی را به نیکی داد، و دشمن را از این طریق شرمنده و شرمسار نمود چرا که این کار پر خصومت ترین دشمنان و” أَلَدُّ الْخِصٰامِ “را به دوست مهربان و” وَلِیٌّ حَمِیمٌ “مبدل می سازد! احسان و نیکی اگر به موقع و در جای خود انجام پذیرد، یکی از بهترین روشهای مبارزه است، و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه، رفتاری که پیامبر ص با مشرکان مکه بعد از فتح نمود، معامله ای که با وحشی قاتل حمزه کرد، برخوردی که با اسیران بدر داشت، رفتاری که با یهودیانی که انواع اذیت و آزار را درباره او روا می داشتند، انجام داد، و همچنین نظائر این برنامه در زندگی علی ع و سایر پیشوایان بزرگ، خود بیانگر این دستور اسلامی است. جالب اینکه در نهج البلاغه در خطبه معروف همام که مرد زاهد و عابد و هوشیاری بود می خوانیم هنگامی که از امیر مؤمنان علی ع تقاضای دستور جامعی در زمینه صفات پرهیزگاران کرد، امام تنها به ذکر همین آیه قناعت فرمود: و گفت: اتق اللّٰه و احسن إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ: (1) (1) “تقوا را پیشه کن، و نیکی نما که خدا با کسانی است که پرهیزکار و نیکوکارند”. گرچه این سؤال کننده عاشق حق، عطش و تقاضایش با این بیان کوتاه فرو ننشست و امام ناچار به بیان مشروحتری پرداخت و جامعترین خطبه را در زمینه صفات پرهیزکاران که از یکصد خصلت تجاوز می کند بیان فرمود، ولی این مقدار از جواب کوتاه نخستین امام استفاده می شود که این آیه در واقع فهرستی ص: 461 1- 1) نهج البلاغه خطبه 193. است از تمام صفات پرهیزکاران. *دقت در مواد دهگانه برنامه فوق که تمام خطوط اصلی و فرعی برخورد با مخالفان را مشخص می کند نشان می دهد که از تمام اصول منطقی،عاطفی، روانی، تاکتیکی و خلاصه همه اموری که سبب نفوذ در مخالفین می گردد استفاده شده است.
ولی با این حال اسلام هرگز نمی گوید که تنها به منطق و استدلال قناعت کنید بلکه در بسیاری از موارد ضرورت پیدا می کند که در مقابل توطئه های دشمن عملا وارد میدان شویم، و در صورت لزوم در مقابل خشونتها به خشونت توسل جوییم، و در برابر توطئه ها به ضد توطئه پردازیم، ولی حتی در این مرحله نیز باید اصل عدالت و اصول تقوا و اخلاق اسلامی به دست فراموشی سپرده نشود.
و اگر مسلمانان در برابر مخالفان خود این برنامه جامع الاطراف را به کار می بستند، شاید اسلام امروز، سراسر جهان یا بخش عمده آن را فرا گرفته بود.
* آخرین سخن در مورد سوره نحل (سوره نعمتها) . همانگونه که از آغاز سوره گفتیم، چیزی که بیش از همه در مجموع آیات این سوره جلب توجه می کند بیان نعمتهای گوناگون الهی، اعم از مادی و معنوی، ظاهری و باطنی، فردی و اجتماعی است، و اگر نام سوره نعمتها برای آن انتخاب شده نیز از همین نظر است. بررسی آیات سوره نشان می دهد که حدود چهل نعمت از نعمتهای بزرگ و کوچک، مادی و معنوی، طی آیات این سوره بیان شده است که فهرست وار ذیلا از نظر می گذرد، و تاکید می کنیم که هدف از آن نخست تعلیم درس توحید و بیان ص: 462 عظمت آفریدگار است و در ثانی تقویت عشق و علاقه انسانها به آفریننده این نعمتها و تحریک حس شکرگزاری آنان می باشد: 1-آفرینش آسمان (خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ) . 2-آفرینش زمین (وَ الْأَرْضَ) . 3-آفرینش چهارپایان (وَ الْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا) . 4-استفاده پوشش از پشم و پوست آنها (لَکُمْ فِیهٰا دِفْءٌ) . 5-استفاده از منافع حیوانات (وَ مَنٰافِعُ) . 6-استفاده از گوشت آنها (وَ مِنْهٰا تَأْکُلُونَ) . 7-بهره گیری از”جمال استقلال اقتصادی“ (وَ لَکُمْ فِیهٰا جَمٰالٌ) . 8-بهره گیری از حیوانات برای حمل و نقل (وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ - وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغٰالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهٰا) . 9-هدایت به صراط مستقیم (وَ عَلَی اللّٰهِ قَصْدُ السَّبِیلِ) . 10-نزول باران از آسمان و تهیه آب آشامیدنی از آن (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً لَکُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ) . 11-پرورش مراتع و چراگاهها با آن (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ) . 12-روئیدن زراعت و زیتون و نخل و انگور و انواع میوه ها به برکت آن (یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنٰابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ) . 13-تسخیر شب و روز (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ) . 14-تسخیر خورشید و ماه (وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ) . 15-تسخیر ستارگان (وَ النُّجُومُ) . 16-مخلوقات گوناگونی که در کره زمین آفریده شده (وَ مٰا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوٰانُهُ) . 17-تسخیر دریاها برای استفاده از گوشت و جواهرات آن (وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهٰا) . ص: 463 18-حرکت کشتی ها بر سینه آبها (وَ تَرَی الْفُلْکَ مَوٰاخِرَ فِیهِ) . 19-آفرینش کوه ها که آرامبخش زمینند (وَ أَلْقیٰ فِی الْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ) . 20-آفرینش نهرها (وَ أَنْهٰاراً) . 21-ایجاد راههای ارتباطی (وَ سُبُلاً) . 22-ایجاد علامات برای شناخت راهها (وَ عَلاٰمٰاتٍ) . 23-استفاده از ستارگان برای راهیابی در شبها (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) . 24-زنده شدن زمینهای مرده بوسیله آب باران (وَ اللّٰهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَأَحْیٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا) . 25-شیر خالص و گوارا که از میان خون و غذای هضم شده خارج می شود (نُسْقِیکُمْ مِمّٰا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خٰالِصاً سٰائِغاً لِلشّٰارِبِینَ) . 26-فرآورده هایی که از میوه های درخت نخل و انگور گرفته می شود (وَ مِنْ ثَمَرٰاتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنٰابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً) . 27-عسل یک غذای شفا بخش (فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ) . 28-بخشیدن همسرانی به انسان از جنس خود او (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً) . 29-نعمت فرزندان (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَهً) . 30-انواع روزی های پاکیزه به مفهوم وسیعش (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ) 31-نعمت گوش (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ) . 32-نعمت چشم (وَ الْأَبْصٰارَ) . 33-نعمت عقل و هوش (وَ الْأَفْئِدَهَ) . 34-خانه ها و مسکنهای ثابت (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً) . 35-خانه های سیار (خیمه ها) (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً) . ص: 464 36-وسائل و اسبابهایی که از پشم و کرک و موی حیوانات ساخته و تهیه می شود (وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ) . 37-نعمت سایه ها (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً) . 38-نعمت وجود پناهگاههای مطمئن در کوه ها (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً) . 39-انواع لباسهایی که انسان را از سرما و گرما حفظ می کند (وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ) . 40-زره و لباس جنگ که در برابر ضربات دشمن مقاومت دارد (وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ) . و در پایان این بخش از نعمتها اضافه می کند کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ: “اینگونه خداوند نعمتهایش را بر شما به حد کمال می رساند تا تسلیم فرمان او باشید”. *
هدف از تشریح نعمتها
احتیاج به تذکر ندارد که بر شمردن نعمتهای گوناگون الهی در آیات مختلف این سوره یا سایر آیات قرآن، به اصطلاح برای منت گذاری، و یا کسب وجهه، و مانند آن نیست، که خدا برتر و بالاتر از همه اینها است، و بی نیاز از هر کس و هر چیز.
همه اینها در مسیر برنامه های سازنده تربیتی است، برنامه هایی که انسان را به آخرین مرحله تکامل ممکن از نظر معنوی و مادی برساند.
گویاترین دلیل برای این موضوع، همان جمله هایی است که در آخر بسیاری از آیات گذشته آمده است که در عین تنوع، همگی در همان خط پرورش و تربیت انسان قرار دارد.
ص: 465
در آیه 14 بعد از بیان نعمت تسخیر دریاها می فرماید لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.
در آیه 15 بعد از بیان نعمت کوه ها و نهرها و جاده ها می گوید: لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.
در آیه 44 بعد از بیان بزرگترین نعمت معنوی یعنی نزول آیات قرآن می گوید: وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.
و در آیه 78 بعد از ذکر نعمت بسیار مهم ابزار شناخت (گوش و چشم و عقل) می فرماید: لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.
و در آیه 81 بعد از اشاره به تکمیل نعمتهای پروردگار می گوید: لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ.
و در آیه 90 بعد از بیان یک سلسله دستورات در زمینه عدل و احسان و مبارزه با فحشاء و منکر و ظلم می فرماید: لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.
در حقیقت در این شش مورد، اشاره به پنج هدف شده است 1-شکرگزاری 2-هدایت، 3-تفکر، 4-تسلیم در برابر دعوت حق، 5-تذکر و یادآوری که بدون شک همه با هم پیوند دارند: انسان نخست تفکر و اندیشه می کند.
هر گاه فراموش کرد، یادآوری می نماید.
به دنبال آن حس شکرگزاری در مقابل بخشنده نعمتها در او بیدار می شود.
سپس راه به سوی او باز می کند و هدایت می شود.
سرانجام در برابر فرمانش تسلیم می گردد.
و به این ترتیب هدفهای پنجگانه فوق حلقه های تکامل زنجیره ای انسانند که بدون شک اگر این مسیر بطور صحیح پیموده شود، نتائج پر باری دارد و جای تردید باقی نمی ماند که بر شمردن این نعمتها گاهی به صورت جمعی و گاهی به صورت انفرادی، هیچ هدفی جز ساختن انسان کامل نیست.
***
ص: 466
پروردگارا!نعمتهای بی پایانت سراسر وجود ما را احاطه کرده است، و ما غرق نعمتهای توایم اما هنوز تو را نشناخته ایم.
بار الها!درک و دیدی مرحمت فرما که راهگشای طریق معرفت و عشق تو باشد، و توفیقی که در این راه پر پیچ و خم به کمک ما بشتابد و به سر منزل شکرگزاران واقعی برساند.
خداوندا!تو نیازهای ما را از هر کس بهتر می دانی، و تقاضاهای ذاتی ما را از خود ما بهتر می شناسی، بر ما آن ببخش که آن چنان باشیم که تو می خواهی، و به ما آن مرحمت کن که بهتر از آن شویم که مردم می پندارند.
معبودا!اکنون که این بخش از تفسیر کتاب بزرگ آسمانیت پایان می گیرد آخرین روز ماه شعبان، و در آستانه ماه رحمت ماه رمضان می باشد، همه ما را مشمول رحمت خاصت قرار داده و توفیق تکمیل این تفسیر را از ما دریغ مدار (انک سمیع مجیب) .
پایان جلد یازدهم تفسیر نمونه (پایان سوره نحل) آخر شعبان 1401
ص: 467
ص: 468
درباره مركز
