[سوره النجم (53) : آیات 1 تا 4]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلنَّجْمِ إِذٰا هَویٰ (1) مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ (2) وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَویٰ (3) إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ (4)
ترجمه:
1-سوگند به ستاره هنگامی که افول می کند.
2-که هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است.
3-و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید.
4-آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.
تفسیر:
قابل توجه اینکه سوره پیشین (سوره طور) با کلمه“النجوم” (ستارگان) پایان یافت، و این سوره با کلمه“النجم” (ستاره) آغاز می شود که خداوند به آن سوگند یاد کرده، می فرماید: “سوگند به ستاره هنگامی که افول می کند”
ص: 476
(وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ) .
در اینکه مراد از“النجم”در اینجا چیست؟ مفسران احتمالات بسیار داده، و هر یک تفسیری را برگزیده اند.
جمعی آن را اشاره به“قرآن مجید”می دانند، چرا که متناسب با آیات بعد در باره وحی است، و تعبیر به“نجم”به خاطر این است که عرب از چیزی که تدریجا و در فواصل مختلف انجام می گیرد تعبیر به“نجوما”می کنند (در اقساط وامها و امور دیگری از این قبیل تعبیر“نجوما”بسیار به کار می رود) و از آنجا که قرآن در طول 23 سال، و در مقاطع مختلف بر پیامبر اکرم ص نازل شده است به عنوان“نجم”از آن یاد شده، و منظور از“ إِذٰا هَویٰ “نزول آن بر قلب پاک رسول خدا ص است.
جمعی دیگر آن را اشاره به یکی از ستارگان آسمان مانند”ثریا” (1) یا“شعری” (2) دانسته اند، چرا که این ستارگان از اهمیت خاصی برخوردار هستند.
(1)
(2)
بعضی نیز گفته اند: منظور از“النجم”شهابهایی است که به وسیله آن شیاطین از صحنه آسمان رانده می شوند، و عرب این شهابها را“نجم”می نامد.
ولی هیچیک از این چهار تفسیر دلیل روشنی ندارد بلکه ظاهر آیه آن چنان که اطلاق واژه“النجم”اقتضا می کند سوگند به همه ستارگان آسمان است که
ص: 477
1- 1) “ثریا”مجموعه ستارگان هفتگانه ای است که شش عدد از آن آشکار و یکی بسیار کم نور است که معمولا برای شناسایی قدرت دید، افراد را به وسیله آن آزمایش می کنند، سوگند به این ستاره ممکن است به خاطر مسافت زیاد آن از ما بوده باشد.
2- 2) “شعری”یکی از پرنورترین ستارگان آسمان است که ذیل آیه 49 همین سوره به خواست خدا شرح بیشتری در باره آن خواهیم داد، رمز سوگند به آن ممکن است از این نظر باشد که فوق العاده پرفروغ و درخشان و دارای ویژگیهایی است.
از نشانه های بارز عظمت خداوند، و از اسرار بزرگ جهان آفرینش و از مخلوقات فوق العاده عظیم پروردگار است.
این نخستین بار نیست که قرآن به موجودات عظیمی از جهان خلقت سوگند یاد می کند، در آیات دیگر قرآن نیز به خورشید و ماه و مانند آن سوگند یاد شده است.
تکیه بر غروب آنها، در حالی که طلوع آنها بیشتر جلب توجه می کند به خاطر آن است که غروب ستارگان دلیل بر حدوث آنها می باشد و نیز دلیلی است بر نفی عقیده ستاره پرستان همانگونه که در داستان ابراهیم ع آمده است.
“ فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأیٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ قٰالَ لاٰ أُحِبُّ الْآفِلِینَ ”:
“هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید ستاره ای مشاهده کرد، گفت: آیا این خدای من است؟ اما هنگامی که غروب کرد گفت من غروب کنندگان را دوست ندارم”! (انعام-76) .
این معنی نیز قابل توجه است که مساله“طلوع”در ریشه لغت“نجم” افتاده چرا که به گفته“راغب”در“مفردات”اصل“نجم”همان“کوکب طالع” است، و به خاطر همین است که از“روئیدن گیاه در زمین”و“دندان در دهان” و“آشکار شدن نظریه ای در ذهن”تعبیر به“نجم”می شود.
به این ترتیب خداوند هم سوگند به طلوع ستارگان یاد کرده و هم غروب آنها چرا که دلیل بر حدوث و اسارتشان در چنگال قوانین خلقت است (1) .
(1)
* ص: 478 1- 1) اگر در بعضی از روایات“نجم”به شخص پیامبر (ص) تفسیر شده و“هوی” به معنی نزول او از آسمان در شب معراج، در حقیقت جزء بطون آیه است نه ظاهر آن. اما ببینیم این سوگند برای چه یاد شده است؟ آیه بعد چنین توضیح می دهد: “هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است” (مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ) . او همیشه در مسیر حق گام بر می دارد، و در گفتار و کردارش کمترین انحرافی نیست. تعبیر به“صاحب”که به معنی دوست و همنشین است ممکن است اشاره به این باشد که آنچه او می گوید از روی محبت و دلسوزی برای شما است. بسیاری از مفسران میان“ضل”و“غوی”فرقی نگذاشته اند، و آنها را تاکید یکدیگر می دانند، ولی بعضی معتقدند که میان این دو تفاوت است: “ضلالت”آن است که انسان ابدا راهی به مقصد نیابد، ولی“غوایت”آن است که راه او مستقیم و خالی از اشکال نباشد، اولی همچون“کفر”است و دومی همچون“فسق و گناه”. ولی“راغب”در“مفردات”در معنی“غی”می گوید: “جهلی است که توأم با اعتقاد فاسد باشد”. بنا بر این“ضلالت”به معنی مطلق جهل و نادانی و بیخبری است، ولی “غوایت”جهلی است که با عقیده باطلی توأم باشد، و به هر حال خداوند می خواهد در این عبارت هر گونه انحراف و جهل و گمراهی و اشتباه را از پیامبرش نفی کند، و تهمتهایی را که در این زمینه از سوی دشمنان به او زده می شد خنثی نماید. * سپس برای تاکید این مطلب، و اثبات اینکه آنچه می گوید از سوی خدا است، می افزاید: “او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید”
ص: 479
(وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ) .
این تعبیر شبیه استدلالی است برای آنچه در آیه قبل در زمینه نفی ضلالت و غوایت آمده، چرا که سرچشمه گمراهیها غالبا پیروی از هوای نفس است.
در سوره ص آیه 26 می خوانیم: وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ از هوای نفس پیروی مکن که تو را از طریق خداوند گمراه می سازد“.
و در حدیث معروف پیامبر ص و امیر مؤمنان علی ع نیز آمده است:
اما اتباع الهوی فیصد عن الحق: “اما پیروی از هوای نفس انسان را از راه خدا باز می دارد” (1) .
(1)
بعضی از مفسران معتقدند که جمله”ما ضل صاحبکم“ناظر به نفی جنون از پیامبر است، و جمله”و ما غوی“ناظر به نفی شاعر بودن، و یا هر گونه ارتباط به شعر چرا که در آیه 224 سوره شعرا می خوانیم: وَ الشُّعَرٰاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغٰاوُونَ: “شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنها پیروی می کنند (شعرای خیال پرداز و بی هدف) و جمله” وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ “نفی نسبت کهانت است چرا که کاهنان افرادی هواپرست و هوسبازند.
* سپس با صراحت تمام می گوید”آنچه را او آورده است تنها وحی است که از سوی خداوند به او فرستاده شده” (إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ) . او از خودش چیزی نمی گوید، و قرآن ساخته و پرداخته فکر او نیست، همه از ناحیه خدا است، و دلیل این ادعا در خودش نهفته است، بررسی آیات قرآن به خوبی گواهی می دهد که هرگز یک انسان هر قدر عالم و متفکر باشد، تا چه ص: 480 1- 1) “نهج البلاغه”کلام 42. رسد به انسان درس نخوانده ای که در محیطی مملو از جهل و خرافات پرورش یافته، قادر نیست سخنانی چنین پر محتوا بیاورد که بعد از گذشتن قرنها الهام بخش مغزهای متفکران است، و می تواند پایه ای برای ساختن اجتماع صالح، سالم، مؤمن و پیشرو گردد. ضمنا باید توجه داشت این سخن تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه آیات گذشته سنت پیامبر ص را نیز شامل می شود که آنهم بر طبق وحی الهی است، چرا که این آیه با صراحت می گوید: او از روی هوی سخن نمی گوید هر چه می گوید وحی است. حدیث جالب زیر شاهد دیگری بر این مدعا است: “سیوطی”که از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسیر“در المنثور” چنین نقل می کند: “روزی رسول خدا ص دستور داد تمام درهای خانه هایی که به داخل مسجد پیامبر ص گشوده می شد (جز در خانه علی ع) بسته شود، این امر بر مسلمانان گران آمد تا آنجا که”حمزه“عموی پیغمبر ص از این کار گله کرد که چگونه در خانه عمویت و ابو بکر و عمر و عباس را بستی، اما در خانه پسر عمویت را باز گذاردی؟ (و او را بر دیگران ترجیح دادی) . هنگامی که پیامبر ص متوجه شد که این امر بر آنها گران آمده است مردم را به مسجد دعوت فرمود، و خطبه بی نظیری در تمجید و توحید خداوند ایراد کرد، سپس افزود: ایها الناس ما انا سددتها، و لا انا فتحتها، و لا انا اخرجتکم و اسکنته، ثم قرأ” وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ “: “ای مردم!من شخصا درها را نبستم و نگشودم، و من شما را از مسجد بیرون نکردم، و علی را ساکن ننمودم (آنچه بود وحی الهی و فرمان خدا بود) سپس این آیات را تلاوت کرد: ص: 481 ” وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ … إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ ” (1) . (1) این حدیث که بیانگر مقام والای امیر مؤمنان علی ع در میان تمام امت اسلامی بعد از شخص پیامبر است، نشان می دهد که نه تنها گفته های پیامبر ص بر طبق وحی است بلکه اعمال و کردار او نیز چنین است. *
ص: 482
1- 1) تفسیر در المنثور جلد 6 صفحه 122 (با کمی تلخیص) .
