[سوره المطففین (83) : آیات 11 تا 17]
اشاره
اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ اَلدِّینِ (11) وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (12) إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (13) کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ (14) کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15) ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا اَلْجَحِیمِ (16) ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (17)
ترجمه:
11-همانها که روز قیامت را انکار می کنند.
12-و تنها کسانی آن را انکار می کنند که متجاوز و گنهکارند.
13-همان کس که وقتی آیات ما بر او خوانده می شود می گوید: این افسانه های پیشینیان است! 14-چنین نیست که آنها خیال می کنند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته! 15-چنین نیست که آنها می پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.
ص: 259
16-سپس آنها مسلما وارد دوزخ می شوند.
17-بعد به آنها گفته می شود این همان چیزی است که آن را تکذیب می کردید!
تفسیر:
گناهان زنگار دلهاست
در آخرین آیه از آیات گذشته اشاره گویایی به سرنوشت شوم مکذبان شده بود، آیات مورد بحث نخست به معرفی آنان پرداخته، می گوید: “آنها کسانی هستند که روز جزا را انکار می کنند (اَلَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ) .
* و بعد می افزاید: “تنها کسانی روز جزا را تکذیب می کنند که متجاوز و گنهکارند” (وَ مٰا یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّٰ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ) . یعنی ریشه انکار قیامت، منطق و تفکر و استدلال نیست، بلکه افرادی که می خواهند پیوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه ور باشند منکر قیامت می شوند (توجه داشته باشید که”اثیم“صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار و ادامه گناه دارد) . آنها می خواهند بدون هیچگونه احساس مسئولیت، و به گمان خود با نهایت آزادی و دوری از هر گونه فشار و ناراحتی و جدان به زشتکاریها ادامه دهند و هیچ قانونی را به رسمیت نشناسند این نظیر همان چیزی است که در آیه 5 سوره قیامت آمده است بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَهُ: “بلکه انسان می خواهد در آینده عمر خویش پیوسته راه فجور پیش گیرد، لذا قیامت را تکذیب می کند”. و به این ترتیب همانگونه که عقیده در عمل اثر می گذارد، اعمال آلوده نیز در شکل بندی عقائد تاثیر می کند، این معنی در تفسیر آیات بعد روشنتر خواهد شد. ص: 260 * در آیه بعد به سومین وصف منکران قیامت اشاره کرده، می افزاید: هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود می گوید: “این همان افسانه ها و مطالب بی اساس پیشینیان است” (إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ) .
آنها علاوه بر اینکه تجاوزگر (معتد) و گنهکار و (اثیم) هستند آیات الهی را نیز به باد سخریه و استهزا گرفته، آن را مجموعه ای از اسطوره ها و افسانه های موهوم و سخنان بی ارزش، نظیر آنچه از دورانهای نخستین (دوران نادانی بشر) به یادگار مانده است معرفی می کنند (1) و به این بهانه می خواهند خود را از مسئولیت در برابر این آیات بر کنار دارند.
(1)
نه تنها در این مورد در آیات دیگری از قرآن مجید نیز می خوانیم که مجرمان جسور برای فرار از اجابت دعوت الهی به همین بهانه متوسل می شدند، بطوری که در نه آیه از قرآن مجید درست همین مطلب منعکس شده است که مشرکان در مقابل آیات قرآن مجید به همین سخن زشت متوسل می شدند، از جمله در آیه 5 سوره فرقان می خوانیم: وَ قٰالُوا أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهٰا فَهِیَ تُمْلیٰ عَلَیْهِ بُکْرَهً وَ أَصِیلاً: “گفتند این قرآن اسطوره هایی است از پیشینیان که او آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا می شود”! در سوره احقاف آیه 17 از زبان جوان طغیانگری که در مقابل پدر مادر مهربان و مؤمنش می ایستد چنین می خوانیم که او تمام نصائح آنها را با این جمله به باد استهزا می گیرد و می گوید: مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ: “اینها که شما می گوئید چیزی جز اسطوره ها و سخنان بی اساس پیشینیان نیست”.
ص: 261
1- 1) “اساطیر”جمع”اسطوره“از ماده”سطر“است، و بیشتر در مورد افسانه های موهوم و سخنان دروغ به کار می رود.
بعضی از مفسران گفته اند که آیه مورد بحث درباره”نضر بن حارث بن کلده“ پسر خاله پیامبر ص که از سران کفر و ضلال بود نازل شد، ولی پیدا است نزول آیه در مورد خاصی مانع از آن نیست که درباره دیگران نیز صادق باشد.
به هر حال همیشه طغیانگران برای نجات از ملامت و جدان از یک سو، و از اعتراضات مردم حقجو از سوی دیگر، بهانه های واهی می تراشند تا خویشتن را از این و آن راحت کنند، و عجب اینکه آنها غالبا برنامه ای هماهنگ و یک نواخت داشته اند، گویی در طول تاریخ آن را در گوش هم فرو می خواندند، عناوینی همچون”سحر“و”کهانت“و”جنون“و”اسطوره“و مانند آن! * ولی قرآن در آیه بعد بار دیگر به ریشه اصلی طغیان و سرکشی آنها اشاره کرده می افزاید: “چنین نیست که آنها خیال می کنند، بلکه اعمال سوء آنها همچون زنگاری بر دلشان نشسته، و از درک حقیقت وامانده اند” (کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ) . عجب تعبیر تکان دهنده ای؟!اعمال آنها زنگار بر قلبشان ریخته، و نور و صفای نخستین را که به حکم فطرت خداداد در آن بوده گرفته، به همین دلیل چهره حقیقت که همچون آفتاب عالمتاب می درخشد هرگز در آن بازتابی ندارد، و پرتو انوار وحی در آن منعکس نمی گردد. “ران”از ماده”رین“ (بر وزن عین) به طوری که”راغب“در “مفردات”می گوید: همان زنگاری است که روی اشیاء قیمتی می نشیند، و به گفته بعضی دیگر از ارباب لغت قشر قرمز رنگی است که بر اثر رطوبت هوا روی آهن، و مانند آن ظاهر می شود که در فارسی ما آن را”زنگ“یا”زنگار“ می نامیم، و معمولا نشانه پوسیدن و ضایع شدن آن فلز، و طبعا از بین رفتن شفافیت ص: 262 و درخشندگی آن است. و گاه آن را به معنی غلبه و تسلط چیزی بر شیء دیگر یا افتادن در چیزی که راه خلاص از آن نیست تفسیر کرده اند که در واقع اینها همه لازمه همان معنی اصلی است (1) . (1) درباره تاثیر ویرانگر گناه در زدودن نورانیت و صفای دل بحثی داریم که در نکته ها مطالعه خواهید کرد. * در آیه بعد می افزاید: “چنین نیست که آنها می پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند” (کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ) .
و این دردناکترین مجازات آنها است، همانگونه که لقای معنوی پروردگار، و حضور در بارگاه قرب او برای ابرار و نیکان بالاترین موهبت و لذتبخش ترین نعمت است.
“کلا”معمولا برای نفی سخنی می آید که قبلا مطرح بوده، و در اینجا مفسران احتمالات متعددی درباره آن داده اند.
نخست اینکه تاکیدی است بر کلا که در آیه قبل آمده یعنی چنان نیست که آنها روز قیامت را افسانه و اسطوره معرفی می کنند.
یا اینکه چنان نیست که زنگاری که بر قلب آنها بر اثر گناه نشسته پاک شود، آنها هم در این جهان از مشاهده جمال حق محرومند، و هم در جهان دیگر.
یا اینکه آنها همانگونه که در آیات دیگر قرآن آمده است مدعی بودند
ص: 263
1- 1) به تفسیر”فخر رازی“ذیل آیه مورد بحث و”المنجد“ماده”رین“ مراجعه شود.
اگر به فرض که قیامتی هم در کار باشد در آنجا مشمول انواع نعمتهای خدا خواهند بود (1) ! چنین نیست که آنها می پندارند بلکه در قیامت در شدیدترین عذابها و سخت ترین شکنجه ها هستند.
(1)
آری آخرت بازتاب و تجسم عظیمی از اعمال انسان در این دنیا است، آنها که چشم خود را در اینجا از مشاهده حق فرو می بندند، و اعمالشان همچون زنگاری بر قلبشان نشسته، در آنجا نیز از پروردگار محجوبند، و هرگز یارای مشاهده جمال حق را در آن عالم ندارند و از فیض لقای آن محبوب حقیقی محرومند.
* “سپس آنها قطعا وارد آتش دوزخ می شوند و ملازم آن هستند” (ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصٰالُوا الْجَحِیمِ) . این ورود در آتش نتیجه محجوب بودن از پروردگار است، و اثری است که از آن جدا نیست، و به طور مسلم آتش محرومیت از دیدار حق، از آتش دوزخ هم سوزانتر است! * و در آخرین آیه می فرماید: “سپس به آنها گفته می شود این همان چیزی است که آن را تکذیب می کردید”! (ثُمَّ یُقٰالُ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ) .
ص: 264
1- 1) در آیه 32 سوره کهف آمده است: وَ مٰا أَظُنُّ السّٰاعَهَ قٰائِمَهً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلیٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهٰا مُنْقَلَباً: “من هرگز باور نمی کنم قیامتی بر پا شود، و اگر به سوی پروردگارم بازگردم و قیامتی در کار باشد جایگاهی بهتر از اینها خواهم یافت (نظیر همین معنی در سوره فصلت آیه 50 نیز آمده است) .
این سخن به عنوان توبیخ و ملامت و سرزنش به آنها گفته می شود و عذابی است روحانی و شکنجه ای است معنوی برای این گروه خیره سر و لجوج.
نکته ها:
اشاره
1-چرا گناه، زنگار دل است؟!
نه تنها در آیات این سوره از تاثیر گناه در تاریک ساختن دل سخن گفته شده، که در بسیاری دیگر از آیات قرآن مجید نیز این معنی به طور مکرر، و با صراحت مورد توجه قرار گرفته است.
در یک جا می فرماید: کَذٰلِکَ یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ: “این گونه خداوند بر قلب هر متکبر طغیانگری مهر می نهد” (مؤمن-35) .
و در جای دیگر درباره گروهی از گنهکاران لجوج و عنود می فرماید: خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ: “خداوند بر دلهای آنها مهر نهاده، و همچنین بر گوشهای آنها، و بر چشمهایشان پرده ای فرو افتاده، و برای آنها عذاب بزرگی است” (بقره-7) .
و در آیه 46 سوره حج می خوانیم: فَإِنَّهٰا لاٰ تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ: “چشمهای ظاهر نابینا نمی شود، بلکه دلهایی که در سینه ها جای دارد نابینا می گردد”.
آری بدترین اثر گناه و ادامه آن، تاریک ساختن قلب، و از میان بردن نور علم و حس تشخیص است، گناهان از اعضاء و جوارح سرازیر قلب می شود، و قلب را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل می سازد، اینجاست که انسان راه و چاه را تشخیص نمی دهد، و مرتکب اشتباهات عجیبی می شود که همه را حیران می کند.
ص: 265
با دست خود تیشه به ریشه سعادت خویش می زند و سرمایه خوشبختی خویش را به باد فنا می دهد.
در حدیثی از پیغمبر اکرم ص می خوانیم:
کثره الذنوب مفسده للقلب: “گناهان زیاد قلب انسان را فاسد می کند” (1) .
(1)
و در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: ”
ان العبد اذا اذنب ذنبا نکتت فی قلبه نکته سوداء، فان تاب و نزع و استغفر صقل قلبه، و ان عاد زادت حتی تعلو قلبه، فذلک الرین الذی ذکر اللّٰه فی القران:
” کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ “:
“هنگامی که بنده گناه کند نکته سیاهی در قلب او پیدا می شود، اگر توبه کند و از گناه دست بردارد و استغفار نماید قلب او صیقل می یابد و اگر باز هم به گناه برگردد سیاهی افزون می شود، تا تمام قلبش را فرا می گیرد، این همان زنگاری است که در آیه” کَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ مٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ ” به آن اشاره شده“ (2) .
(2)
همین معنی از امام باقر ع در اصول کافی با مختصر تفاوتی نقل شده است (3) .
(3)
و نیز در همان کتاب از رسول خدا ص چنین نقل شده که فرمود:
”
تذاکروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحدیث جلاء للقلوب ان القلوب لترین کما یرین السیف، و جلاؤه الحدیث “: “مذاکره کنید و یکدیگر را ملاقات نمائید و احادیث (پیشوایان دین) را نقل نمائید که حدیث مایه جلای دلها است، دلها زنگار می گیرد همانگونه که شمشیر زنگار می گیرد، و صیقل آن حدیث است” (4) .
(4)
ص: 266
1- 1) “در المنثور”جلد 6 صفحه 326.
2- 2) “در المنثور”جلد 6 صفحه 325.
3- 3 و 4) “نور”الثقلین جلد 5 صفحه 531 حدیث 22 و 23.
4-
از نظر اصول روانشناسی نیز این معنی ثابت شده که اعمال آدمی همواره بازتابی در روح او دارد، و تدریجا روح را به شکل خود در می آورد، حتی در تفکر و اندیشه و قضاوت او مؤثر است.
این نکته نیز قابل توجه است که انسان با ادامه گناه، لحظه به لحظه، در تاریکی روحی بیشتری فرو می رود، و به جایی می رسد که گناهانش در نظرش حسنات جلوه می کند، و گاه به گناهش افتخار می نماید!و در این مرحله راههای بازگشت به روی او بسته می شود، و تمام پلها پشت سرش ویران می گردد و این خطرناکترین حالتی است که ممکن است برای یک انسان پیش آید.
* 2-حجاب چهره جان! گرچه بسیاری از مفسران کوشیده اند که در آیه” کَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ “چیزی در تقدیر بگیرند، و بگویند: این گنهکاران از “رحمت”خدا محجوب می شوند و یا از”احسان“و”کرامت“و”ثواب“او. ولی ظاهرا آیه هیچ نیاز به تقدیر ندارد، آنها به راستی محجوب از پروردگار می شوند، و در حالی که نیکان و پاکان به جوار قرب او راه می یابند، و از لذت دیدار محبوب و شهود باطنی او که برترین لذت ممکن است بهره مند می گردند، این دوزخیان بی ایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بی نظیر محرومند. بعضی از مؤمنان پاکدل حتی در این جهان به فیض دیدار او متنعم می گردند، در حالی که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محرومند. آنها دائما در حضورند و این بی بصران تاریک دل دورند! ص: 267 آنها از مناجات او چنان لذتی می برند که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست، در حالی که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرقند که راه نجات ندارند و به گفته شاعر: تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد؟! جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد! امیر مؤمنان علی ع در دعای معروف کمیل عرض می کند: هبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک: “گیرم که بر عذاب دردناک تو صبر کنم چگونه می توان بر فراق و دوریت صبر کرد”؟! *
ص: 268
