[سوره المدثر (74) : آیات 1 تا 10]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;یٰا أَیُّهَا اَلْمُدَّثِّرُ (1) قُمْ فَأَنْذِرْ (2) وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ (3) وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ (4) وَ اَلرُّجْزَ فَاهْجُرْ (5) وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ (6) وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ (7) فَإِذٰا نُقِرَ فِی اَلنّٰاقُورِ (8) فَذٰلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ (9) عَلَی اَلْکٰافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ (10)
ص: 207
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایگر 1-ای در بستر خواب آرمیده! 2-برخیز و انذار کن (و عالمیان را بیم ده) .
3-و پروردگارت را بزرگ بشمار.
4-و لباست را پاک کن.
5-و از پلیدیها بپرهیز.
6-و منت مگذار، و فزونی مطلب.
7-و به خاطر پروردگارت شکیبایی کن.
8-هنگامی که در صور دمیده شود.
9-آن روز روز سختی است.
10-و برای کافران آسان نیست.
تفسیر:
برخیز و جهانیان را انذار کن!
بدون شک مخاطب در این آیات شخص پیامبر ص است، هر چند تصریحی به این عنوان در آن نشده، ولی قرائن موجود در این آیات بیانگر این واقعیت است.
نخست می فرماید: “ای در بستر خواب آرمیده، و جامه خواب به سر کشیده”! (یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) . *“برخیز و انذار کن و عالمیان را بیم ده” (قُمْ فَأَنْذِرْ) . که وقت خواب و استراحت گذشته، و زمان قیام و تبلیغ فرا رسیده است. تکیه بر خصوص“انذار”با اینکه پیامبر ص هم“بشیر”است و هم ص: 208 “نذیر”به خاطر آن است که“انذار”مخصوصا در آغاز کار تاثیر عمیقتری در بیدار کردن ارواح خفته دارد. در اینکه چرا پیامبر ص در بستر آرمیده بود که این خطاب او را دعوت به قیام کرد مفسران احتمالات زیادی داده اند: 1-مشرکان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند، و سران آنها مانند ابو جهل، و ابو سفیان، و ولید بن مغیره، و نضر بن حارث، و… به مشورت پرداختند که در برابر سؤالات مردمی که از خارج به مکه می آیند، و جسته گریخته مطالبی در باره ظهور پیامبر اسلام ص شنیده اند چه بگویند؟ اگر هر کدام بخواهند جواب جداگانه ای بدهند، یکی کاهنش خواند، و دیگری مجنون، و دیگری ساحر، این تشتت آراء اثر منفی خواهد گذاشت، باید با وحدت کلمه به مبارزه تبلیغاتی بر ضد پیامبر ص بر خیزند!بعد از گفتگو به اینجا رسیدند که بهتر از همه این است که بگویند“ساحر”است زیرا یکی از آثار پدیده“سحر”جدایی افکندن میان دو همسر، و پدر و فرزند است، و پیامبر با عرضه آئین اسلام چنین کاری را انجام داده بود! این سخن به گوش پیامبر ص رسیده سخت ناراحت شده و بیمار گونه، غمگین به خانه آمد و در بستر آرمید که آیات فوق نازل شده و او را دعوت به قیام و مبارزه کرد. 2-این آیات از نخستین آیاتی بود که بر پیامبر اکرم ص نازل شد، زیرا از“جابر بن عبد اللّٰه”از پیامبر ص نقل شده که فرمود: من بر کوه حرا بودم که صدایی برخاست گفت ای محمد!“تو رسول خدایی”!به راست و چپ نگاه کردم چیزی ندیدم، به بالای سر نگاه کردم، فرشته ای را بر عرش در میان آسمان و زمین دیدم، ترسیدم، و به سوی خدیجه بازگشتم، و گفتم: مرا بپوشانید مرا بپوشانید، و آب سرد بر من بریزید، در این هنگام بود که جبرئیل نازل شد ص: 209 و“ یٰا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ “را آورد. ولی با توجه به اینکه آیات سوره بیانگر دعوت آشکار است مسلم می شود که این آیات حد اقل بعد از سه سال دعوت پنهانی نازل شده، و این با آنچه در روایت فوق آمده است سازگار نیست، مگر اینکه گفته شود چند آیه آغاز این سوره در آغاز دعوت نازل شده، و آیات بعد مربوط به چند سال بعد است! 3-پیامبر ص در حال خواب بود و جامه بر خود افکنده بود، جبرئیل نازل شد و او را بیدار کرد و این آیات را بر او خواند که بر خیز و بستر و خواب را کنار بگذار و به انجام رسالت پرداز. 4-منظور از پوشیدن جامه، جامه ظاهری نیست بلکه لباس نبوت و رسالت است، همانطور که در باره پرهیزگاری”لباس تقوی”گفته شده است. 5-منظور از“مدثر”کسی است که در گوشه عزلت قرار گرفته، و در انزوا و تنهایی به سر می برند، بنا بر این آیه می گوید از انزوا و عزلت به در آی، و به انذار خلق و هدایت بندگان خدا پرداز (1) . (1) تفسیر اول از همه این تفسیرهای پنجگانه مناسبتر به نظر می رسد. قابل توجه اینکه جمله“فانذر” (انذار کن) بیان نمی کند در باره چه چیز؟ و چه موضوع؟ انذار کند، و این در حقیقت برای بیان عمومیت است، یعنی در باره بت پرستی و شرک و کفر و ظلم و بیدارگری و فساد، در باره عذاب الهی و حساب محشر و… به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن هم شامل عذاب دنیا می شود و هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء ص: 210 1- 1) فخر رازی این تفسیرهای پنجگانه را به اضافه بعضی از احتمالات دیگر در تفسیر کبیر خود آورده است، و بعضی دیگر از مفسران از او اقتباس کرده اند (تفسیر فخر رازی جلد 30 صفحه 189-190) . اعمال انسان که دامنگیر او خواهد شد. *و به دنبال دعوت به قیام و انذار پنج دستور مهم به پیامبر اسلام ص می دهد که سرمشقی است برای دیگران، و نخستین دستور در باره توحید است، می فرماید: “تنها پروردگارت را بزرگ بشمار” (وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ) (1) .
(1)
همان خدایی که مالک و مربی تو است، و هر چه داری از او داری.
غیر او را در بوته فراموشی بیفکن، و خط سرخ بر تمام معبودهای دروغین درکش، و هر گونه آثار شرک و بت پرستی را محو کن.
تکیه روی کلمه“رب”و مقدم داشتن آن بر“کبر”که دلیل بر انحصار است، مساله توحید را با ذکر دلیل در این عبارت کوتاه مطرح می کند، چه جالب و پر محتوا است، تعبیرات قرآن که در یک عبارت کوتاه اینهمه معنی بیان شده است.
منظور از جمله“فکبر”تنها گفتن“اللّٰه اکبر”نیست، هر چند گفتن“اللّٰه اکبر”یکی از مصداقهای آن است که در روایات نیز به آن اشاره شده، بلکه منظور این است که خدای خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل، و هم در سخن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عیب بدان، بلکه او را از اینکه در توصیف بگنجد برتر بدان، همانگونه که در روایات اهل بیت ع آمده است که معنی“اللّٰه اکبر”این است که خدا برتر از آن است که توصیف شود، و در فکر انسان بگنجد، بنا بر این“تکبیر”مفهومی گسترده تر از“تسبیح”
ص: 211
1- 1) “فا”در“فکبر”به عقیده بعضی“زائده”و برای تاکید است، و به عقیده جمعی برای افاده معنی“شرط”است، و معنی جمله چنین است: هر جریان و حادثه ای واقع شود بزرگداشت خدا را فراموش مکن (در باره آیات بعد نیز همین گفتگو است) .
دارد که فقط تنزیه از هر گونه عیب و نقص را شامل می شود. *و به دنبال مساله توحید دومین دستور را درباره پاکیزگی از آلودگیها داده، می افزاید“و لباست را پاک کن” (وَ ثِیٰابَکَ فَطَهِّرْ) . تعبیر به“لباس”ممکن است کنایه از عمل انسان باشد چرا که اعمال هر کس به منزله لباس او است، و ظاهر او بیانگر باطن او است. بعضی نیز گفته اند منظور از لباس در اینجا قلب و روح و جان است، یعنی قلبت را از هر گونه آلودگی پاک کن، جایی که باید لباس تطهیر شود صاحب لباس اولویت دارد. بعضی نیز آن را به همان لباس ظاهر تفسیر کرده اند چرا که پاکیزگی لباس ظاهر از مهمترین نشانه های شخصیت، و تربیت و فرهنگ انسان است، مخصوصا در عصر جاهلیت کمتر از آلودگیها اجتناب می نمودند و لباسهایی بسیار آلوده داشتند، مخصوصا معمول بود (همانگونه که در میان گرفتاران جاهلیت عصر اخیر نیز معمول است) دامان لباس را بسیار بلند می کردند، به گونه ای که روی زمین می کشید، و آلوده می شد، و اینکه در بعضی از روایات از امام صادق ع نقل شده که فرمود: معنی آیه این است“ثیابک فقصر” (لباست را کوتاه کن) (1) نیز ناظر به همین معنی است. (1) بعضی نیز آن را به همسران تفسیر کرده اند، چرا که قرآن می گوید: شما لباس همسران خود هستید، و آنها را نیز لباس شما (چرا که حفظ آبروی یکدیگر می کنید، و زینت یکدیگرید هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ (بقره آیه 187) . ص: 212 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 385. جمع میان این معانی نیز ممکن است. در حقیقت آیه اشاره به این نکته نیز دارد که رهبران الهی هنگامی می توانند نفوذ کلمه داشته باشند که دامانشان از هر گونه آلودگی پاک باشد و تقوی و پرهیزکاریشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قیام و انذار، فرمان پاکدامنی می دهد. * در سومین دستور می فرماید: از پلیدیها و آنچه موجب عذاب الهی است بپرهیز“ (وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ) .
گسترش مفهوم رجز (پلیدی) سبب شده است که تفسیرهای گوناگونی برای آن ذکر کنند.
گاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصیت، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه به حب دنیا که سرآغاز هر خطیئه و گناه است، و گاه به عذاب الهی که نتیجه شرک و معصیت است و گاه به معنی هر چیزی که انسان را از خدا غافل می کند، تفسیر کرده اند.
نکته اصلی این است که”رجز“در اصل به معنی اضطراب و تزلزل است (1) و سپس به هر گونه گناه شرک، بت پرستی، وسوسه های شیطانی، اخلاق ذمیمه و عذاب الهی که مایه اضطراب انسان می گردد و او را از مسیر صحیح منحرف می کند، اطلاق شده است.
(1)
در حالی که بعضی معنی این لغت را”عذاب“می دانند، (2) و از آنجا که شرک و گناه و اخلاق سوء و حب دنیا جلب عذاب الهی می کند به آنها نیز”رجز“
(2)
ص: 213
1- 1) “مفردات”راغب.
2- 2) “المیزان”و”فی ظلال القرآن“ (ذیل آیات مورد بحث) .
اطلاق شده است. این نیز لازم به یاد آوری است که در قرآن مجید واژه “رجز” (بر وزن شرک) غالبا به معنی عذاب آمده است (1) .
(1)
بعضی نیز معتقدند که”رجز“و”رجس“که به معنی”پلیدی“است مرادف است (2) .
(2)
این معانی سه گانه گرچه با هم متفاوتند، ولی در عین حال ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند، و به هر حال آیه مفهوم جامعی دارد که هر گونه انحراف و عمل زشت و پلید، و هر کاری را که موجب خشم و عذاب الهی در دنیا و آخرت می گردد شامل می شود.
مسلم است پیامبر اسلام ص حتی قبل از نبوت از این امور پرهیز و هجران داشت، و تاریخ زندگی او که دوست و دشمن به آن معترفند نیز گواه بر این معنی است، ولی در اینجا به عنوان یک اصل اساسی در مسیر دعوت الی اللّٰه، و نیز به عنوان یک الگو و اسوه برای همگان، روی آن تکیه شده است. *و در چهارمین دستور می فرماید: “منت مگذار و فزونی مطلب” (وَ لاٰ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ) (3) . (3) در اینکه نهی از منت و فزونی طلبیدن در چه مواردی است باز در اینجا ص: 214 1- 1) به آیات 134 و 135 اعراف و 5 سبا و 11 جاثیه و 59 بقره و 162 اعراف و 34 عنکبوت مراجعه شود. 2- 2) در تفسیر فخر رازی این معنی به صورت یک احتمال ذکر شده (جلد 30 صفحه 193) . 3- 3) توجه داشته باشید که”تستکثر“در اینجا حال است نه جواب نهی (زیرا به صورت مرفوع آمده است) بنا بر این مفهوم آیه چنین می شود”منت مگذار در حالی که فزونی می طلبی و یا عملت را بزرگ می شمری“. مفهوم آیه کلی و گسترده است، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل می شود، نه بر پروردگارت منت بگذار که برای او جهاد و تلاش می کنی، چرا که او بر تو منت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانی داشته است. همچنین عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسیار مشمر، بلکه همیشه خود را در سرحد”قصور“و”تقصیر“بدان، و عبادت را یک نوع توفیق بزرگ الهی برای خودت بشمار. به تعبیر دیگر نباید قیام و انذار تو، و نشر توحید و بیان عظمت پروردگار، و تطهیر ثیاب، و پرهیز از هر گونه گناه را مایه منت بر خداوند بشمری، یا آنها را بزرگ بدانی بلکه باید اینها را هدایای گرانبهایی از سوی پروردگارت بدانی و به خاطر آن ممنون باشی، و آن چنان در عشق و محبت او غرق شوی که این کارهای مهم را بسیار ناچیز حساب کنی. و نیز اگر خدمتی به خلق می کنی چه در جهات معنوی باشد مانند تبلیغ و هدایت و چه در جهات مادی مانند انفاق و بخشش، هیچکدام را نباید با منت یا انتظار جبران، آن هم جبرانی فزونتر توأم نمایی چرا که منت، اعمال نیک را باطل و بی اثر می کند یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ (بقره: 264) . “لا تمنن”از ماده”منت“در اینگونه موارد به معنی سخن و گفتاری است که بیانگر اهمیت نعمتی است که انسان به دیگری داده است، و از اینجا رابطه آن با مساله”استکثار“ (طلب فزونی) روشن می شود، چرا که اگر انسان خدمتش را ناچیز بشمرد انتظار پاداشی ندارد، تا چه رسد به اینکه فزونی بطلبد، و به این ترتیب منت گذاردن همیشه سرچشمه”استکثار“است، عملی که ارزش نعمت را به کلی از بین می برد. ص: 215 و اینکه در بعضی از روایات آمده است که معنی آیه این است لا تعط تلتمس اکثر منها”چیزی را به دیگری عطا مکن که انتظار بیشتر از آن را داشته باشی“ (1) در حقیقت بیان یکی از شاخه های مفهوم کلی آیه شریفه است. (1) همانگونه که در حدیث دیگری آمده است که امام صادق ع در تفسیر این آیه فرمود: لا تستکثر ما عملت من خیر للّٰه”کار نیکی را که برای خدا انجام می دهی هرگز زیاد مشمر“ (2) این هم شاخه دیگری از آن مفهوم کلی است. *در آیه بعد به آخرین دستور در این زمینه اشاره کرده، می گوید: “و به خاطر پروردگارت صبر و شکیبایی پیشه کن” (وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ) .
(2)
باز در اینجا با مفهوم گسترده ای از”صبر و استقامت و شکیبایی برخورد می کنیم که همه چیز را شامل می شود.
یعنی در طریق ادای این رسالت بزرگ شکیبایی کن، و در برابر آزار مشرکان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش، در طریق عبودیت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در میدان جهاد با دشمن شکیبا باش.
مسلم است که صبر و شکیبایی اساس و ضامن اجرای همه برنامه های گذشته است، اصولا مهمترین سرمایه راه تبلیغ و هدایت همین صبر و شکیبایی است، و لذا بارها در قرآن مجید روی آن تکیه شده است، و به همین دلیل در گفتار امیر مؤمنان علی ع می خوانیم (الصبر من الایمان کالرأس من الجسد) : “صبر و استقامت در برابر ایمان همچون سر است در برابر تن”! (3) .
(3)
و نیز به همین دلیل یکی از مهمترین برنامه های انبیاء و مردان خدا همین
ص: 216
1- 1 و 2) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 454 و“تفسیر برهان”جلد 4 صفحه 400.
2- 3) “نهج البلاغه”-کلمات قصار 82.
3-
برنامه صبر و استقامت بوده است، هر قدر حوادث سختر و سنگینتر بر آنها فرو می ریخت شکیبایی آنها بیشتر می شد.
در حدیثی از پیغمبر اسلام ص می خوانیم: که در مورد اجر صابران می گوید:
قال اللّٰه تعالی: اذا و جهت الی عبد من عبیدی مصیبه فی بدنه او ماله او ولده، ثم استقبل ذلک بصبر جمیل، استحییت منه یوم القیامه ان انصب له میزانا او انشر له دیوانا: “خداوند می فرماید هنگامی که مصیبتی متوجه یکی از بندگانم در بدن یا مال یا فرزندش می کنم، و او با صبر جمیل با آن مقابله می کند حیا می کنم که در قیامت میزان سنجش اعمال برای او نصب کنم، و یا نامه عمل او را بگشایم”! (1) .
(1)
* در تعقیب دستوری که در زمینه قیام و انذار در آیات قبل آمده، در آیات مورد بحث انذار را با بیانی بسیار مؤکد و رسا شروع می کند، و می فرماید: “هنگامی که در صور دمیده می شود” (فَإِذٰا نُقِرَ فِی النّٰاقُورِ) . * “آن روز روز سختی است” (فَذٰلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ) (2) .
(2)
* “روزی است بسیار پرمشقت که برای کافران آسان نیست” (عَلَی الْکٰافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ) . ص: 217 1- 1) تفسیر“روح المعانی”جلد 29 صفحه 120. 2- 2) در ترکیب این جمله احتمالات متعددی داده شده که از همه بهتر چیزی است که در کتاب“البیان فی غریب اعراب القرآن”آمده که می گوید“ذلک”مبتدا و“یومئذ”بدل و“یوم عسیر”خبر آن است. قابل توجه اینکه“ناقور”در اصل از ماده“نقر”به معنی کوبیدنی است که منتهی به سوراخ کردن شود، و“منقار”پرندگان که وسیله کوبیدن و سوراخ کردن اشیاء است نیز از همین معنی گرفته شده، به همین جهت به شیپوری که صدای آن گویی گوش انسان را سوراخ می کند و در مغز فرو می رود“ناقور” گفته می شود. از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که در پایان دنیا و آغاز رستاخیز دو بار در صور دمیده می شود، یعنی دو صدای فوق العاده وحشت انگیز و تکان دهنده که اولی صدای مرگ است، و دومی صدای بیداری و حیات است سراسر جهان را فرا می گیرد، که از آن تعبیر به“نفخه صور اول”و“نفخه صور دوم”می شود، و آیه مورد بحث اشاره به“نفخه دوم”است که رستاخیز با آن بر پا می گردد، و روز سخت و سنگینی بر کافران است. در باره“صور”و“نفخه صور”بحث مشروحی ذیل آیه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ایم. به هر حال آیات فوق بیانگر این واقعیت است که در نفخه رستاخیز مشکلات کافران یکی بعد از دیگری نمایان می گردد، روزی است بسیار دردناک و مصیبت بار و طاقت فرسا که نیرومندترین انسانها را به زانو در می آورد. *
ص: 218
