User Tools

Site Tools


nemoone:مدثر:آیات_11_تا_17

[سوره المدثر (74) : آیات 11 تا 17]

اشاره

ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً (11) وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً (12) وَ بَنِینَ شُهُوداً (13) وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً (14) ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ (15) کَلاّٰ إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً (16) سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً (17)

ترجمه:

11-مرا با کسی که او را تنها آفریدم واگذار! 12-همان کس که برای او مال گسترده ای قرار دادم.

13-و فرزندانی که همواره نزد او (و در خدمت او) هستند.

14-و وسائل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم.

15-باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم! 16-هرگز چنین نخواهد شد، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنی می ورزد.

17-به زودی او را مجبور می کنم که از قله زندگی بالا رود (سپس او را به زیر می افکنم) .

ص: 219

شان نزول:

برای این آیات دو شان نزول ذکر شده است:

1-قریش در“دار الندوه” (مرکزی در نزدیکی مسجد الحرام که برای شور در مسائل مهم در آن جمع می شدند) اجتماع کردند، “ولید” (مرد معروف و سرشناس مکه که مشرکان به عقل و درایت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت می پرداختند) رو به آنها کرده گفت: شما مردمی هستید دارای نسب والا، و عقل و خرد، و عرب از هر سو به سراغ شما می آیند (برای زیارت خانه کعبه و غیر آن) و پاسخهای مختلفی از شما می شنوند حرف خود را یکی کنید.

سپس رو به آنها کرده گفت: شما در باره این مرد (اشاره به پیغمبر اکرم) چه می گوئید؟ گفتند می گوئیم“شاعر”است!ولید چهره درهم کشید و گفت ما شعر بسیار شنیده ایم، اما سخن او شباهتی به شعر ندارد، گفتند: می گوئیم “کاهن”است، گفت هنگامی که نزد او می روید سخنانی را که کاهنان (به شکل اخبار غیبی) می گویند در او نمی یابید، گفتند می گوئیم“دیوانه”است، گفت وقتی به سراغ او می روید هیچ اثری از جنون در او نخواهید یافت.

گفتند، می گوئیم“ساحر”است گفت ساحر به چه معنی؟ گفتند کسی که میان دشمنان و میان دوستان ایجاد دشمنی می کند، گفت بلی او“ساحر” است و چنین می کند! (زیرا بعضی از آنها مسلمان می شوند و راه خود را از دیگران جدا می سازند) .

سپس از“دار الندوه”خارج شدند در حالی که هر کدام پیغمبر اکرم ص را ملاقات می کرد می گفت: ای ساحر!ای ساحر!

ص: 220

این مطلب بر پیامبر گران آمد خداوند آیات آغاز این سوره و آیات فوق را (تا آیه 25) نازل فرمود (و پیامبرش را دلداری داد) .

2-بعضی نیز گفته اند: هنگامی که آیات سوره الم سجده (سوره غافر) نازل شد پیامبر ص در مسجد الحرام (به نماز) ایستاده بود و“ولید بن مغیره” نزدیک حضرت بود و تلاوت او را می شنید، هنگامی که پیامبر ص متوجه این معنی شد تلاوت این آیات را تکرار کرد.

“ولید”به مجلس قومش-طائفه بنی مخزوم-آمد و گفت: به خدا سوگند کلامی الان از محمد ص شنیدم که نه شبیه سخن انسانهاست، و نه سخن جن، و ان له لحلاوه و ان علیه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق، و انه لیعلو و ما یعلی!: گفتار او شیرینی خاصی دارد، و زیبایی و طراوت مخصوصی، شاخه هایش پرمیوه، و ریشه هایش قوی و نیرومند، سخنی است که از هر سخن دیگر برتر می رود و هیچ سخنی بر آن برتری نمی یابد“! این را گفت و به منزلش بازگشت قریش به یکدیگر گفتند: به خدا سوگند او دلباخته آئین محمد شده، و از آئین ما بیرون رفته، و تمام قریش را منحرف خواهد کرد، و آنها به ولید”ریحانه قریش“ (گل سرسبد قبیله قریش) می گفتند.

ابو جهل گفت من چاره این کار را می کنم، حرکت کرد و آمد و با چهره ای غمگین کنار ولید نشست.

“ولید”گفت: چرا غمگینی، فرزند برادرم؟!گفت: قریش بر تو با این سن و سال عیب می نهند، و گمان می کنند که تو سخن محمد را زینت بخشیدی، او همراه ابو جهل برخاست و به مجلس قوم در آمد، و گفت: شما گمان می کنید محمد دیوانه است؟ آیا هرگز آثار جنون بر او دیده اید؟ گفتند: نه

ص: 221

گفت:فکر می کنید او کاهن است؟ آیا هرگز آثار کهانت بر او دیده اید؟ گفتند: نه.

گفت: تصور می کنید او شاعر است؟ آیا هرگز دیده اید لب به شعر بگشاید؟ گفتند: نه.

گفت: پس فکر می کنید او دروغگو است؟ آیا هرگز سابقه دروغی در باره او دارید؟ گفتند: نه، او نزد ما همیشه به عنوان”صادق امین“قبل از ادعای نبوتش شناخته شده.

در اینجا قریش به”ولید“گفتند: پس به عقیده تو در باره او چه بگوئیم؟ ولید فکر کرد و نگاهی نمود، و چهره درهم کشید و گفت: او فقط مرد ساحری است، مگر ندیده اید میان مرد و خانواده و فرزندان و دوستانش جدایی می اندازد؟ (گروهی به او ایمان می آوردند و از خانواده خود جدا می شوند) .

بنا بر این او ساحر است و آنچه می گوید سحری است جالب! (1) .

(1)

* تفسیر: “ولید”آن ثروتمند مغرور حق نشناس! در تعقیب آیات گذشته که کافران را به طور جمعی مورد انذار قرار می داد، آیات مورد بحث بالخصوص روی بعضی از افراد آنها که مؤثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبیراتی گویا و رسا و کوبنده او را زیر رگبار شدیدترین ص: 222 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 386-این شان نزول را بسیاری از مفسران مانند”قرطبی“و”مراغی“و”فخر رازی“و”فی ظلال القرآن“و”المیزان“و غیر آنها (با تفاوتهایی) نقل کرده اند. انذارها می گیرد. نخست می گوید: “مرا با کسی که تنها آفریدم واگذار” (ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً) این آیه و آیات بعد چنان که در شان نزول گفتیم در مورد ولید بن مغیره مخزومی یکی از سران معروف قریش نازل شده است. تعبیر به”وحیدا“ (تنها) ممکن است توصیفی برای خالق باشد، و یا برای مخلوق، در صورت اول نیز دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه مرا با او تنها بگذار که خودم او را کیفر شدید دهم، یا اینکه من تنها خودم او را آفریدم و اینهمه نعمتها به او بخشیدم، اما او نمک نشناسی کرد و در صورت دوم نیز دو احتمال وجود دارد: ممکن است اشاره به این باشد که او در شکم مادر، و به هنگام تولد، تک و تنها بود، نه اموالی داشت و نه فرزندانی، و اینها را همه بعدا به او بخشیدم یا اشاره به اینکه او خودش را”وحید“ (شخص منحصر به فرد در میان عرب) می نامید، و مشهور است که می گفت انا الوحید ابن الوحید، لیس لی فی العرب نظیر، و لا لابی نظیر!”من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم! در عرب نه نظیری برای من وجود دارد و نه برای پدرم“! (1) این مطلب به عنوان استهزا در آیه تکرار شده است. (1) ولی از میان همه این تفسیرهای چهار گانه تفسیر اول از همه مناسبتر است *

ص: 223

1- 1) تفسیر”فخر رازی“و”کشاف“و”مراغی“و”قرطبی“ذیل آیات مورد بحث، از بعضی از روایات نیز استفاده می شود که”وحید“به معنی بی پدر و فرزند نامشروع است، ولی در این روایت قرینه ای وجود ندارد که تفسیر آیه فوق باشد، بعلاوه با دقت روشن می شود که این معنی متناسب با آیه فوق نیست.

سپس می افزاید: “من برای او مال گسترده ای و فراوانی قرار دادم” (وَ جَعَلْتُ لَهُ مٰالاً مَمْدُوداً) .

“ممدود”در اصل به معنی”کشیده“است که در اینجا ناظر به گستردگی و حجم اموال او یا کشش از نظر زمان و یا از نظر مکان است.

بعضی گفته اند اموال او به قدری گسترده بود که در فاصله مکه و طائف شتران بسیار و اسبهای فراوان و مستغلات زیاد داشت.

و بعضی گفته اند باغها و مزارعی داشت که غلات یکی تمام نشده دیگری می رسید، بعلاوه دارای صد هزار دینار طلا بود، و همه این معانی در کلمه “ممدود”جمع است.

* سپس به فزونی نیروی انسانی او اشاره کرده می افزاید”و فرزندانی برای او قرار دادم که همواره نزد او و در خدمت او حاضرند“ (وَ بَنِینَ شُهُوداً) . دائما آماده کمک و خدمت بودند، و حضورشان مایه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگی معیشت مجبور نبودند هر کدام به نقطه دور دستی سفر کنند، و پدر را در رنج دوری و هجران و تنهایی بگذارند، در بعضی از روایات آمده او ده فرزند داشت. * و بعد به سایر مواهبی که به او ارزانی داشته بود به طور کلی اشاره کرده می فرماید: “وسائل زندگی او را از هر نظر فراهم ساختم” (وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً) .

نه فقط مال و فرزندان برومند، بلکه در جهات اجتماعی و جنبه های جسمانی از هر نظر غرق در نعمت بود.

“تمهید”از ماده”مهد“در اصل به معنی محلی است که برای کودک آماده

ص: 224

می کنند (گاهواره و مانند آن) سپس به هر گونه وسائل استراحت و پیشرفت و موقعیت و مقام برجسته اجتماعی اطلاق شده است، و رویهمرفته معنی وسیعی دارد که انواع مواهب حیات و وسائل پیشرفت و موفقیت را شامل می شود.

* ولی او بجای اینکه در برابر بخشنده اینهمه نعمتها سر تعظیم فرود آورد، و پیشانی به آستانش بساید، در مقام کفران و افزون طلبی برآمد”و با اینهمه مال و نعمت باز هم طمع دارد که بر نعمتهای او بیفزایم“ (ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ) . این منحصر به”ولید بن مغیره“نبود، بلکه همه دنیاپرستان چنینند، هرگز عطش آنها فرو نمی نشیند، و اگر هفت اقلیم را زیر نگین آنها قرار دهند باز هم دربند اقلیمی دیگرند. * ولی آیه بعد با شدت تمام دست رد به سینه این نامحرم می گذارد، و می گوید:

“هرگز چنین نخواهد شد که بر نعمتش بیفزایم، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنی می ورزید” (کَلاّٰ إِنَّهُ کٰانَ لِآیٰاتِنٰا عَنِیداً) .

و با اینکه به خوبی می دانست که این قرآن نه کلام جن است و نه کلام بشر، ریشه هایی نیرومند، و شاخه هایی پرثمر، و جاذبه ای بی مانند دارد، باز آن را “سحر”می نامید، و آورنده آن را ساحر”! “عنید”از ماده“عناد”به گفته بعضی به آن نوع مخالفت و دشمنی گفته می شود که آگاهانه صورت می گیرد، یعنی انسان حقانیت چیزی را درک کند و با آن به مخالفت برخیزد، و“ولید”مصداق روشن این معنی بود.

تعبیر به“کان”نشان می دهد که عناد او با حق یک امر مستمر و همیشگی بود، نه مقطعی و زود گذر.

ص: 225

* و بالآخره در آخرین آیه مورد بحث به سرنوشت دردناک او با عبارتی کوتاه و پرمعنی اشاره کرده، می فرماید: “ما به زودی او را مجبور می کنیم که از قله صعب العبور زندگی بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زیر می افکنیم) (سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً) . “سارهقه”از ماده”ارهاق“در اصل به معنی”پوشاندن چیزی با عنف“ است و به معنی تحمیل کارهای سخت، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نیز آمده. “صعود” (بر وزن کبود) به معنی مکانی است که از آن بالا می روند و “صعود” (بر وزن قعود) به معنی”بالا رفتن“است. و از آنجا که بالا رفتن از قله های مرتفع کار بسیار شاق و مشکل است این تعبیر در مورد هر کار مشکل و پرزحمت به کار می رود، و لذا بعضی آن را به عذاب الهی تفسیر کرده اند، و بعضی گفته اند”صعود“کوهی است در جهنم از آتش که او را مجبور می کنند از آن بالا رود، یا اینکه کوهی است صعب العبور و با شیب تند و زیاد که وقتی از آن بالا می رود سقوط می کند. و به زیر می افتد، و این موضوع پیوسته تکرار می شود. این احتمال نیز وجود دارد که آیه اشاره به عذاب دنیوی”ولید“در این جهان باشد، زیرا همانطور که در تاریخ آمده است او بعد از رسیدن به اوج قله پیروزی در زندگی فردی و اجتماعی چنان سقوط کرد که تا آخر عمر مرتبا اموال و فرزندان خود را از دست می داد و بیچاره شد (1) . (1) *

ص: 226

1- 1) “تفسیر مراغی”جلد 29 صفحه 131.

nemoone/مدثر/آیات_11_تا_17.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki