[سوره المجادله (58) : آیات 1 تا 4]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ. قَدْ سَمِعَ اَللّٰهُ قَوْلَ اَلَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا وَ تَشْتَکِی إِلَی اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (1) اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اَللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ اَلْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ (2) وَ اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا قٰالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (3) فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (4)
ص: 405
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-خداوند قول زنی را که در باره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد) خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را در باره حل مشکلش) می شنید و خداوند شنوا و بینا است.
2-کسانی که از شما نسبت به همسرانشان“ظهار”می کنند (و می گویند انت علی کظهر امی“تو نسبت به من به منزله مادرم هستی”) آنها هرگز مادرانشان نیستند مادرانشان تنها کسانی هستند که آنها را به دنیا آورده اند، آنها سخنی منکر و زشت و باطل می گویند و خداوند بخشنده و آمرزنده است.
3-کسانی که از همسران خود“ظهار”می کنند سپس به گفته خود باز می گردند باید پیش از آمیزش جنسی آنها با هم برده ای را آزاد کنند، این دستوری است که به آن اندرز داده می شوید، و خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است.
4-و کسی که توانایی (بر آزاد کردن برده) نداشته باشد دو ماه متوالی قبل از آمیزش جنسی روزه بگیرد، و کسی که توانایی این را هم نداشته باشد شصت مسکین را اطعام کند، این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید، اینها مرزهای الهی است و کسانی که با آن مخالفت کنند عذاب دردناکی دارند.
شان نزول:
غالب مفسران برای آیات نخستین این سوره شان نزولی نقل کرده اند که مضمون همه اجمالا یکی است، هر چند در جزئیات با هم متفاوت می باشند، اما
ص: 406
این تفاوت تاثیری در آنچه ما در بحث تفسیری به آن نیاز داریم ندارد.
ماجرا چنین بود که زنی از طایفه انصار بنام“خوله” (نامهای دیگری نیز در روایات دیگر برای او ذکر شده است) که از طایفه“خزرج”و همسرش “اوس بن صامت”بود در یک ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت، و او که مرد تند خو و سریع التأثری بود تصمیم بر جدایی از او گرفت، و گفت“انت علی کظهر امی” (تو نسبت به من همچون مادر من هستی!) و این در حقیقت نوعی از طلاق در زمان جاهلیت بود اما طلاقی بود که نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد می شد که بتواند همسری برای خود برگزیند، و این بدترین حالتی بود که برای یک زن شوهردار ممکن بود رخ دهد.
چیزی نگذشت که مرد پشیمان شد و چون“ظهار” (گفتن جمله فوق) در عصر جاهلیت نوعی طلاق غیر قابل بازگشت بود به همسرش گفت: فکر می کنم برای همیشه بر من حرام شدی!زن گفت چنین مگو، خدمت رسول خدا ص برو و حکم این مساله را از او بپرس، مرد گفت من خجالت می کشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعی ندارد.
زن خدمت رسول خدا ص آمد و ماجرا را چنین نقل کرد: ای رسول خدا ص همسرم“اوس بن صامت”زمانی مرا به زوجیت خود برگزید که جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فامیل، اموال من را مصرف کرد، و جوانیم از بین رفت، و فامیلم پراکنده شدند، و سنم زیاد شد، حالا“ظهار” کرده و پشیمان شده، آیا راهی هست که ما به زندگی سابق بازگردیم؟! پیامبر ص فرمود: تو بر او حرام شده ای!عرض کرد یا رسول اللّٰه ص او صیغه طلاق جاری نکرده، و او پدر فرزندان من است، و از همه در نظر من محبوبتر، فرمود: تو بر او حرام شده ای!و من دستور دیگری در این زمینه ندارم.
ص: 407
زن پی در پی اصرار و الحاح می کرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض کرد: اشکو الی اللّٰه فاقتی و حاجتی، و شده حالی، اللهم فانزل علی لسان نبیک: “خداوندا!بیچارگی و نیاز و شدت حالم را به تو شکایت می کنم، خداوندا!فرمانی بر پیامبرت نازل کن و این مشکل را بگشا”.
و در روایتی آمده است که زن عرضه داشت: اللهم انک تعلم حالی فارحمنی فان لی صبیه صغار، ان ضممتهم الیه ضاعوا، و ان ضممتهم الی جاعوا: “خداوندا!تو حال مرا می دانی، بر من رحم کن، کودکان خردسالی دارم که اگر در اختیار شوهرم بگذارم ضایع می شوند، و اگر خودم آنها را برگیرم گرسنه خواهند ماند”! در اینجا حال وحی به پیامبر ص دست داد، و آیات آغاز این سوره بر او نازل شد که راه حل مشکل“ظهار”را به روشنی نشان می دهد، فرمود همسرت را صدا کن، آیات مزبور را بر او تلاوت کرد، پیامبر ص فرمود: آیا می توانی یک برده را به عنوان کفاره ظهار آزاد کنی؟ عرض کرد: اگر چنین کنم چیزی برای من باقی نمی ماند، فرمود: می توانی دو ماه پی در پی روزه بگیری؟ عرض کرد من اگر نوبت غذایم سه بار تاخیر شود چشمم از کار می افتد، و می ترسم نابینا شوم، فرمود: آیا می توانی شصت مسکین را اطعام کنی، عرض کرد نه، مگر اینکه شما به من کمک کنید، فرمود: من به تو کمک می کنم و پانزده صاع (15 من که خوراک شصت مسکین می باشد، هر یک نفر یک مد یعنی یک چهارم من) به او کمک فرمود، او کفاره را داد، و به زندگی سابق باز گشتند (1) .
(1)
چنان که گفتیم این شان نزول را بسیاری از مفسران از جمله“قرطبی” “روح البیان”، “روح المعانی”، “المیزان”، و“فخر رازی”، “فی ظلال القرآن”، “ابو الفتوح رازی”، “کنز العرفان”و بسیاری از
ص: 408
1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 246 (با کمی تلخیص) .
کتب تاریخ و حدیث با تفاوتهایی نقل کرده اند.
* تفسیر: “ظهار”یک عمل زشت جاهلی با توجه به آنچه در شان نزول گفته شد و نیز با توجه به محتوای آیات تفسیر آیات نخستین سوره روشن است، می فرماید: “خداوند قول زنی را که در باره همسرش به تو مراجعه کرده بود، و بحث و مجادله می کرد، شنید، و تقاضای او را اجابت فرمود” (قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا) . “تجادل”از“مجادله”از ماده“جدل”گرفته شده که در اصل به معنی تابیدن طناب است، و از آنجا که به هنگام گفتگوهای طرفینی و اصرار آمیز هر یک از دو طرف می خواهد دیگری را قانع کند مجادله بر آن اطلاق شده است. سپس می افزاید: “آن زن علاوه بر اینکه با تو مجادله داشت به درگاه خداوند نیز شکایت کرد، و از پیشگاهش تقاضای حل مشکل نمود” (وَ تَشْتَکِی إِلَی اللّٰهِ) . “این در حالی بود که خداوند گفتگوی شما و اصرار آن زن را در حل مشکلش می شنید” (وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا) . “تحاور”از ماده“حور” (بر وزن غور) به معنی مراجعه در سخن یا در اندیشه است و“محاوره”به گفتگوهای طرفینی اطلاق می شود. “و خداوند شنوا و بیناست” (إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ) . آری خداوند، آگاه از همه“مسموعات”و“مبصرات”است، بی آنکه نیازی به اعضای بینایی و شنوایی داشته باشد، او همه جا حاضر و ناظر است و همه ص: 409 چیز را می بیند و هر سخنی را می شنود. * سپس به سراغ بیان حکم ظهار می رود، به عنوان مقدمه ریشه این عقیده خرافی با جمله های کوتاه و قاطع در هم می کوبد، می فرماید: “کسانی از شما که نسبت به همسرانشان ظهار می کنند (و به همسرشان می گویند انت علی کظهر امی (تو نسبت به من به منزله مادرم هستی) آنها هرگز مادرشان نیستند، مادرانشان تنها کسانی هستند که آنها را به دنیا آورده اند”! (اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ) .
مادر و فرزند بودن چیزی نیست که با سخن درست شود، یک واقعیت عینی خارجی است که هرگز از طریق بازی با الفاظ حاصل نمی شود، بنا بر این اگر انسان صد بار هم به همسرش بگوید: تو همچون مادر منی!حکم مادر پیدا نمی کند و این یک سخن خرافی و گزافه گویی است.
و به دنبال آن می افزاید: “آنها سخنی منکر و زشت می گویند، و گفتاری باطل و بی اساس” (وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً) (1) .
(1)
درست است که گوینده این سخن به اصطلاح قصد“اخبار”ندارد بلکه مقصود او“انشاء”است، یعنی می خواهد این جمله را به منزله صیغه طلاق قرار دهد، ولی به هر حال محتوای این جمله محتوایی است بی اساس، درست شبیه خرافه“پسرخواندگی”که در زمان جاهلیت بود بچه هایی را پسر خود می خواندند، و احکام پسر را در باره او اجرا می کردند، که قرآن آن را نیز محکوم کرده، و سخنی باطل و بی اساس شمرده است، و می گوید
ص: 410
1- 1) “زور”در اصل به معنی انحناء بالای سینه است، و به معنی منحرف شدن نیز آمده، و از آنجا که سخن دروغ و باطل انحراف از حق دارد به آن“زور”می گویند، و نیز به همین دلیل این واژه به بت نیز اطلاق می شود.
ذٰلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوٰاهِکُمْ: “این سخنی است که تنها با دهان می گوئید”و هیچ واقعیتی در آن نیست (احزاب-4) .
مطابق این آیه“ظهار”عملی است حرام و منکر، ولی از آنجا که تکالیف الهی اعمال گذشته را شامل نمی شود، و از لحظه نزول حاکمیت دارد، در پایان آیه می فرماید: “خداوند بخشنده و آمرزنده است” (وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ) .
بنا بر این اگر مسلمانی قبل از نزول این آیات مرتکب این عمل شده نباید نگران باشد، خداوند او را می بخشد.
بعضی از فقها و مفسران معتقدند که الان هم ظهار گناهی است بخشوده، همانند گناهان صغیره که خداوند وعده عفو-در صورت ترک کبائر-نسبت به آن داده است (1) ولی دلیلی بر این معنی وجود ندارد، و جمله بالا نمی تواند گواه آن باشد.
(1)
اما به هر حال مساله کفاره به قوت خود باقی است.
در حقیقت این تعبیر شبیه همان است که در آیه 5 سوره احزاب آمده که بعد از نهی از مساله پسرخواندگی، می افزاید: وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ فِیمٰا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لٰکِنْ مٰا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً: “گناهی بر شما نیست در خطایی که در این مورد از شما سر می زند، ولی آنچه را از روی عمد بگوئید خداوند مؤاخذه می کند، و خداوند غفور و رحیم است”یعنی در مورد خطاها و گذشته ها.
در اینکه میان“عفو”و“غفور”چه تفاوتی است؟ بعضی گفته اند:
“عفو”اشاره به بخشش خداوند است، “غفور”اشاره به پوشش گناه است، زیرا ممکن است کسی گناهی را ببخشد اما هرگز آن را مکتوم ندارد، ولی خداوند
ص: 411
1- 1) “کنز العرفان”جلد 2 صفحه 290 در“المیزان”نیز اشاره ای به این معنی دیده می شود.
هم می بخشد و هم مستور می سازد.
بعضی نیز“غفران”را به معنی پوشاندن شخص از عذاب معنی کرده اند که مفهوم آن با“عفو”متفاوت است هر چند در نتیجه یکی است.
* ولی از آنجا که این سخن زشت و زننده چیزی نبود که از نظر اسلام نادیده گرفته شود لذا کفاره نسبتا سنگینی برای آن قرار داده تا از تکرار آن جلوگیری کند، می فرماید: “کسانی که نسبت به همسران خود ظهار می کنند، سپس به گفته خود باز می گردند، باید پیش از آمیزش جنسی آنها با هم برده ای را آزاد کنند” (وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا قٰالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا) . در تفسیر جمله“ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا قٰالُوا ”: “سپس بازگشت به گفته خود می کنند”مفسران احتمالات زیادی داده اند و فاضل مقداد در“کنز العرفان” شش تفسیر برای آن ذکر کرده است، ولی ظاهر آن (مخصوصا با توجه به جمله “ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا ”) این است که از گفته خود نادم و پشیمان می شوند و قصد بازگشت به زندگی خانوادگی و آمیزش جنسی دارند، در روایات ائمه اهل بیت ع نیز به این معنی اشاره شده است (1) . (1) تفسیرهای دیگری برای این جمله گفته شده است که چندان مناسب با معنی آیه و ذیل آن نیست، مانند اینکه مراد از“عود”تکرار ظهار است، یا اینکه منظور از“عود”بازگشت به سنت جاهلیت در اینگونه امور است، و یا اینکه“عود”به معنی تدارک و جبران این عمل می باشد، و مانند اینها (2) . (2) ص: 412 1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) به کنز العرفان جلد 2 صفحه 290 و مجمع البیان جلد 9 صفحه 247 مراجعه شود. “رقبه”در اصل به معنی گردن است ولی در اینجا کنایه از انسان می باشد و این به خاطر آن است که گردن از حساسترین اعضای بدن محسوب می شود، همانگونه که گاهی واژه“راس” (سر) را به کار می برند و منظور انسان است، مثلا به جای پنج نفر پنج“سر”گفته می شود. سپس می افزاید: “این دستوری است که به آن اندرز داده می شوید” (ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ) . گمان نکنید که چنین کفاره ای در مقابل“ظهار”کفاره سنگین و نامتعادلی است، زیرا این سبب اندرز و بیداری و تربیت نفوس شما است، تا بتوانید خود را در برابر اینگونه کارهای زشت و حرام کنترل کنید. اصولا تمام کفارات جنبه بازدارنده و تربیتی دارد، و ای بسا کفاره هایی که جنبه مالی دارد تاثیرش از غالب تعزیرات که جنبه بدنی دارد بیشتر است. و از آنجا که ممکن است بعضی با بهانه هایی شانه از زیر بار کفاره خالی کنند و بدون اینکه کفاره دهند با همسر خود بعد از ظهار آمیزش جنسی داشته باشند، در پایان آیه می افزاید: “خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است” (وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) . هم از ظهار آگاه است و هم از ترک کفاره و هم از نیات شما! * و نیز از آنجا که آزاد کردن یک برده برای همه مردم امکان پذیر نیست، همانگونه که در شان نزول آیه دیدیم“اوس بن صامت”که این آیات نخستین بار در باره او نازل گردید خدمت پیامبر ص عرضه داشت من قادر بر پرداختن چنین کفاره سنگینی نیستم، و اگر چنین کنم تمام هستی خود را باید از دست بدهم، و نیز ممکن است انسان از نظر مالی قادر به آزاد کردن برده باشد اما برده ای برای این کار پیدا نشود، همانگونه که در عصر ما چنین است، لذا جهانی
ص: 413
و جاودانگی بودن اسلام ایجاب می کند که در مرحله بعد جانشینی برای آزادی بردگان ذکر شود به همین دلیل در آیه بعد می فرماید: “و هر کس توانایی بر آزادی برده نداشته باشد دو ماه پی در پی قبل از آمیزش جنسی روزه بگیرد” (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا) .
این کفاره نیز اثر عمیق بازدارنده ای دارد، بعلاوه از آنجا که روزه در تصفیه روح و تهذیب نفوس اثر عمیق دارد می تواند جلو تکرار اینگونه اعمال را در آینده بگیرد.
البته ظاهر آیه این است که هر شصت روز پی در پی انجام شود، و بسیاری از فقهای اهل سنت نیز بر طبق آن فتوا داده اند، ولی در روایات ائمه اهل بیت ع آمده است که اگر کمی از ماه دوم را (حتی یک روز) به دنبال ماه اول روزه بگیرد مصداق شهرین متتابعین و دو ماه پی در پی خواهد بود و این تصریح حاکم بر ظهور آیه است (1) .
(1)
این نشان می دهد که منظور از“تتابع”در آیه فوق و آیه 92 سوره نساء (کفاره قتل خطاء) پی در پی بودن فی الجمله است و البته چنین تفسیری تنها از امام معصوم ع که وارث علوم پیامبر ص است مسموع می باشد، و این نوع روزه گرفتن تسهیلی است برای مکلفان (شرح بیشتر پیرامون این موضوع را در کتب فقهی در کتاب الصوم، و ابواب ظهار، و کفاره قتل خطاء، باید مطالعه کرد) (2) .
(2)
ضمنا منظور از جمله“ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ” (کسی که نباید) این نیست که مطلقا
ص: 414
1- 1) به“وسائل الشیعه”جلد 7 صفحه 271 مراجعه شود. (باب 3 از ابواب بقیه الصوم الواجب) .
2- 2) هر گاه منظور متوالی بودن دو ماه بوده باشد نه متوالی بودن تمام روزهای آنها، به محض شروع در ماه دوم این نوع توالی حاصل است (دقت کنید) .
چیزی در بساط نداشته باشد، بلکه منظور این است زائد بر نیازها و ضرورتهای زندگی چیزی ندارد که بتواند با آن برده ای را بخرد و آزاد کند.
و از آنجا که بسیاری از مردم نیز قادر به انجام کفاره دوم یعنی دو ماه متوالی روزه نیستند، جانشین دیگری برای آن ذکر کرده، می فرماید: “و هر- گاه کسی نتواند دو ماه متوالی روزه بگیرد شصت مسکین را اطعام کند” (فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً) .
ظاهر از“اطعام”این است که به اندازه ای غذا دهد که در یک وعده سیر شود، اما در روایات اسلامی در یک“مد”طعام (یک چهارم من یا حدود 750 گرم) تعیین شده است هر چند بعضی از فقهاء آن را معادل دو مد (یک کیلو و نیم) تعیین کرده اند (1) .
(1)
سپس در دنباله آیه بار دیگر به هدف اصلی اینگونه کفارات اشاره کرده می افزاید: “این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید (ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ) .
آری جبران گناهان به وسیله کفارات پایه های ایمان را محکم می کند، و انسان را نسبت به مقررات الهی علما و عملا پایبند می سازد! و در پایان آیه برای اینکه همه مسلمانان این مساله را یک امر جدی تلقی
ص: 415
1- 1) مشهور در میان فقهای ما (چنان که گفتیم) همان یک”مد“است، و دلیل آن روایات بسیاری است که شاید در سرحد تواتر باشد، بعضی در کفاره قتل خطا وارد شده و بعضی در کفاره قسم، و بعضی در کفاره ماه مبارک رمضان، به ضمیمه اینکه هیچیک از فقهاء فرقی میان انواع کفارات نگذاشته اند، ولی از مرحوم شیخ طوسی در”خلاف“و”مبسوط“ و”نهایه“و”تبیان“نقل شده که مقدار آن دو مد است، و در این زمینه به روایت ابو بصیر که در کفاره ظهار آمده است و حد آن را دو مد تعیین می کند استدلال کرده، ولی این روایت یا باید مخصوص کفاره ظهار باشد و یا اگر قبول کنیم که فقهاء فرقی میان کفارات نگذاشته اند -همانگونه که به راستی چنین است-باید حمل بر استحباب شود.
کنند می گوید: “این احکام، حدود و مرزهای الهی است، و کسانی که با آن به مخالفت برخیزند و کافر شوند عذاب دردناکی دارند” (وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ) .
باید توجه داشت که واژه”کفر“معانی مختلفی دارد که یکی از آنها”کفر عملی“یعنی معصیت و گناه است، و در آیه مورد بحث همین معنی اراده شده، همانگونه که در آیه 97 سوره آل عمران در مورد کسانی که فریضه حج را بجا نمی آورند می فرماید: وَ لِلّٰهِ عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ: “بر مردم لازم است آنها که استطاعت دارند برای خدا آهنگ خانه او کنند، و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند) به خود ستم کرده چرا که خداوند از همه جهانیان بی نیاز است”.
“حد”به معنی چیزی است که در میان دو شیء مانع گردد، و لذا به مرزهای کشورها”حدود“گفته می شود، و قوانین الهی را از این رو حدود الهی می گویند که عبور از آن مجاز نیست، شرح بیشتری در این زمینه در جلد اول ذیل آیه 187 سوره بقره داشته ایم.
* قسمتی از احکام ظهار 1-“ظهار”که در دو آیه از قرآن مجید (آیه مورد بحث و آیه 4 سوره احزاب) به آن اشاره شده، از کارهای زشت عصر جاهلیت بود که مرد هنگامی که از همسرش ناراحت می شد برای اینکه او را در مضیقه و فشار قرار دهد می گفت: انت علی کظهر امی (تو نسبت به من همچون مادرم هستی) (1) و به (1) ص: 416 1- 1) “ظهر”در عبارت فوق چنان که بعضی از مفسران گفته اند به معنی پشت نیست، بلکه کنایه از رابطه ای است که از ناحیه زوجیت حاصل می شود، بنا بر این معنی جمله چنین می شود: “همسری با تو همچون همسری مادرم می باشد” (به لسان العرب ماده”ظهر“و تفسیر کبیر فخر رازی مراجعه شود) . دنبال آن معتقد بودند که آن زن برای همیشه بر همسرش حرام می شود، و حتی نمی تواند همسر دیگری انتخاب کند!و هم چنان بلاتکلیف می ماند، اسلام این موضوع را-چنان که دیدیم-محکوم می کند و دستور کفاره را در باره آن صادر نموده است. بنا بر این هر گاه کسی نسبت به همسرش ظهار کند، همسرش می تواند با مراجعه به حاکم شرع او را موظف سازد که یا رسما از طریق طلاق از او جدا شود و یا به زندگی زناشویی بازگردد، اما پیش از بازگشت باید کفاره ای را که در آیات فوق خواندیم بدهد، یعنی در صورت توانایی یک برده را آزاد کند، و اگر نتوانست دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و اگر آن هم مقدور نبود، شصت مسکین را اطعام کند، یعنی این کفاره جنبه تخییری ندارد بلکه جنبه ترتیبی دارد. 2-ظهار از گناهان کبیره است، و لحن آیات فوق شاهد گویای این مطلب می باشد، و اینکه بعضی آن را از صغائر شمرده و مورد عفو می دانند نظر نادرستی است. 3-هر گاه کسی قادر به ادای کفاره در هیچ مرحله نباشد، آیا می تواند تنها به توبه و استغفار قناعت کند و به زندگی زناشویی بازگردد؟ در میان فقهاء اختلاف نظر است، جمعی به اتکاء حدیثی که از امام صادق ع نقل شده (1) معتقدند در کفارات دیگر، توبه و استغفار به هنگام عدم قدرت کافی است، ولی در کفاره ظهار کفایت نمی کند، و باید از طریق طلاق میان آن دو، جدایی افکند. (1) در حالی که جمعی دیگر معتقدند در اینجا نیز استغفار و توبه، جانشین کفاره می شود و دلیل آنها روایت دیگری است که از امام صادق ع در این زمینه نقل شده است (2) . (2) ص: 417 1- 1) وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 554 (حدیث یک از باب 6) . 2- 2) همان مدرک صفحه 555 حدیث 4. بعضی نیز معتقدند در صورت امکان هیجده روز روزه بگیرد کافی است (1) . (1) جمع میان روایات نیز بعید نیست به این ترتیب که در صورت عدم توانایی به هر شکل و صورت، می تواند استغفار کرده به زندگی زناشویی بازگردد، هر چند مستحبّ است که در چنین صورتی از همسرش جدا گردد (زیرا اینگونه جمع، با توجه به معتبر بودن سند هر دو حدیث، جمعی است شناخته شده و در فقه نظائر فراوانی دارد) . 4-بسیاری از فقهاء معتقدند اگر چند بار ظهار کند (یعنی جمله مزبور را با قصد جدی تکرار نماید) باید چند کفاره بدهد هر چند در مجلس واحدی صورت گیرد مگر اینکه منظور او از تکرار تاکید باشد، نه ظهار جدید. 5-هر گاه قبل از دادن کفاره با همسرش آمیزش جنسی کند باید دو کفاره بدهد، کفاره ای برای ظهار، کفاره ای برای آمیزش جنسی قبل از دادن کفاره ظهار، و این حکم در میان فقهاء مورد اتفاق است، البته آیات فوق از این مساله ساکت است ولی در روایات اهل بیت ع به آن اشاره شده است (2) . (2) 6-برخورد قاطع اسلام با مساله ظهار بیانگر این واقعیت است که اسلام هرگز اجازه نمی دهد حقوق زن به وسیله مردان خودکامه با استفاده از رسوم و عادات ظالمانه مورد تجاوز قرار گیرد بلکه هر سنت غلط و خرافی را در این زمینه هر قدر در میان مردم محکم باشد در هم می شکند. 7-آزادی یک برده که نخستین کفاره ظهار است علاوه بر این که تناسب جالبی با مساله مبارزه با بردگی زن در چنگال مردان خودکامه دارد نشان می دهد که اسلام می خواهد از تمام طرق ممکن به بردگی بردگان پایان دهد، ص: 418 1- 1) “کنز العرفان”جلد 2 صفحه 292. 2- 2) “وسائل الشیعه”جلد 15 صفحه 526 (حدیث 1 و 3 و 4 و 5 و 6) . لذا نه تنها در کفاره”ظهار“که در کفاره”قتل خطا“و همچنین در کفاره”روزه ماه رمضان“ (کسی که عمدا روزه خورده باشد) و همچنین کفاره”مخالفت با سوگند“یا”شکستن نذر“این امر وارد شده است که این خود وسیله مؤثری است برای تحقق بخشیدن به برنامه آزادی نهایی بردگان. *
ص: 419
