[سوره لقمان (31) : آیات 6 تا 9]
اشاره
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ اَلْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ (6) وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (7) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلنَّعِیمِ (8) خٰالِدِینَ فِیهٰا وَعْدَ اَللّٰهِ حَقًّا وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (9)
ترجمه:
6-بعضی از مردم سخنان باطل و بیهوده خریداری می کنند تا مردم را از روی جهل و نادانی گمراه سازند، و آیات الهی را به استهزا و سخریه گیرند، برای آنها عذاب خوار کننده است.
7-هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی بر می گرداند، گویی آن را نشنیده، گویی اصلا گوشهایش سنگین است!او را به عذاب دردناک بشارت ده.
8- (ولی) کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند باغهای پر نعمت بهشت از آن آنهاست.
9-جاودانه در آن خواهند ماند، این وعده مسلم الهی است، و اوست عزیز و حکیم (شکست ناپذیر و دانا) .
شان نزول:
بعضی از مفسران گفته اند که نخستین آیات مورد بحث در باره“نضر بن
ص: 12
حارث”نازل شده است.
او مرد تاجری بود و به ایران سفر می کرد، و در ضمن، داستانهای ایرانیان را برای قریش بازگو می نمود، و می گفت: اگر محمد برای شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل می کند، من داستانهای رستم و اسفندیار، و اخبار کسری و سلاطین عجم را باز می گویم!، آنها دور او را گرفته، استماع قرآن را ترک می گفتند.
بعضی دیگر گفته اند که این قسمت از آیات در باره مردی نازل شده که کنیز خواننده ای را خریداری کرده بود و شب و روز برای او خوانندگی می کرد و او را از یاد خدا غافل می ساخت.
مرحوم“طبرسی”مفسر بزرگ، بعد از ذکر این شان نزول می گوید:
حدیثی که از پیامبر ص در این زمینه نقل شده شان نزول فوق را تایید می کند، چرا که آن حضرت ص فرمود:
لا یحل تعلیم المغنیات و لا بیعهن، و اثمانهن حرام و قد نزل تصدیق ذلک فی کتاب اللّٰه: “ وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ … ”.
“آموزش دادن کنیزان خواننده، و خرید و فروش آنها حرام است و درآمدی که از این راه به دست می آید نیز حرام است، گواه این مطلب چیزی است که خداوند در کتابش فرموده: وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ … ”.
* تفسیر: غنا یکی از دامهای بزرگ شیاطین! در این آیات، سخن از گروهی است که درست در مقابل گروه“محسنین” و“مؤمنین”قرار دارند که در آیات گذشته مطرح بودند. در اینجا سخن از جمعیتی است که سرمایه های خود را برای بیهودگی و گمراه ساختن مردم به کار می گیرد، و بدبختی دنیا و آخرت را برای خود می خرد! ص: 13 نخست می فرماید: “بعضی از مردم، سخنان باطل و بیهوده را خریداری می کنند تا خلق خدا را از روی جهل و نادانی، از راه خدا گمراه سازند” (وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ) . “و آیات خدا را به استهزاء و سخریه گیرند” (وَ یَتَّخِذَهٰا هُزُواً) (1) . (1) و در پایان آیه اضافه می کند: “عذاب خوار کننده از آن این گروه است” (أُولٰئِکَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ) . خریداری کردن سخنان باطل و بیهوده یا به این گونه است که به راستی افسانه های خرافی و باطل را با دادن پول به دست آورند، آن چنان که در داستان “نضر بن حارث”خواندیم. و یا از این طریق است که برای ترتیب دادن مجالس لهو و باطل و خوانندگی کنیزان خواننده خریداری کنند، چنان که در حدیث پیامبر ص ضمن شان نزول بیان شد. و یا صرف کردن مال به هر صورت و به هر طریقی که به وسیله آن به این هدف نامشروع یعنی سخنان باطل و بیهوده برسند. عجب اینکه این کوردلان مطالب باطل و بیهوده را به گرانترین قیمت خریداری می کردند، اما آیات الهی و حکمت را که پروردگار، رایگان در اختیارشان گذارده نادیده می گرفتند. این احتمال نیز وجود دارد که خریداری (اشتراء) در اینجا معنی کنایی داشته باشد و منظور از آن هر گونه تلاش و کوشش برای رسیدن به این منظور است. ص: 14 1- 1) ضمیر“یتخذها”به“آیات الکتاب”باز می گردد که در آیات قبل آمده است، بعضی نیز احتمال داده اند که به“سبیل”بر گردد، کلمه“سبیل”گاهی به صورت مذکر و گاه به صورت مؤنث در آیات قرآن آمده است. و اما“ لَهْوَ الْحَدِیثِ “، مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هر گونه سخنان یا آهنگهای سرگرم کننده و غفلت زا را که انسان را به بیهودگی یا گمراهی می کشاند در بر می گیرد، خواه از قبیل”غنا”و الحان و آهنگهای شهوت انگیز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانی که نه از طریق آهنگ، بلکه از طریق محتوی انسان را به بیهودگی و فساد، سوق می دهد. و یا از هر دو طریق، چنان که در تصنیفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمولی است که هم محتوایش گمراه کننده است و هم آهنگش! و یا مانند داستانهای خرافی و اساطیر که سبب انحراف مردم از“صراط مستقیم”الهی می گردد. و یا سخنان سخریه آمیزی که به منظور محو حق و تضعیف پایه های ایمان مطرح می شود، همانند چیزی که از ابو جهل و یارانش نقل می کنند که رو به قریش می کرد و می گفت: “می خواهید شما را از”زقوم“که”محمد“ما را به آن تهدید می کند اطعام کنم؟!سپس می فرستاد و”کره و خرما“حاضر می کردند و می گفت: این همان”زقوم“است!… و به این ترتیب آیات الهی را بباد استهزاء می گرفت. به هر حال”لهو الحدیث“معنای گسترده ای دارد که همه اینها و مانند آن را فرا می گیرد، و اگر در روایات اسلامی و سخنان مفسرین روی یکی از اینها انگشت گذارده شده است هرگز دلیل بر انحصار و محدودیت مفهوم آیه نیست. در احادیثی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده تعبیرهایی دیده می شود که بیانگر همین وسعت مفهوم این کلمه است: از جمله در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: الغناء مجلس لا ینظر اللّٰه الی اهله، و هو مما قال اللّٰه عز و جل” وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ “: “مجلس غنا و خوانندگی لهو و باطل، مجلسی ص: 15 است که خدا به اهل آن نمی نگرد، (و آنها را مشمول لطفش قرار نمی دهد) و این مصداق همان چیزی است که خداوند عز و جل فرموده”بعضی از مردم هستند که سخنان بیهوده خریداری می کنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند” (1) . (1) تعبیر به“ لَهْوَ الْحَدِیثِ “بجای”الحدیث اللهو”گویا اشاره به این است که هدف اصلی آنها همان لهو و بیهودگی است، و سخن، وسیله ای برای رسیدن به آن است. جمله“ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ “نیز مفهوم وسیعی دارد که هم گمراه کردن اعتقادی را شامل می شود آن چنان که در داستان نضر بن حارث و ابو جهل خواندیم و هم منحرف ساختن اخلاقی آن چنان که در احادیث غنا آمده است. تعبیر”بغیر علم”اشاره به این است که این گروه گمراه و منحرف حتی به مذهب باطل خود نیز ایمان ندارند، بلکه صرفا از جهل و تقلیدهای کورکورانه پیروی می کنند، آنها جاهلانی هستند که دیگران را نیز به جهل و نادانی خود گرفتار می سازند. این در صورتی است که تعبیر“بغیر علم”را توصیف برای گمراه کنندگان بدانیم، اما بعضی از مفسران نیز احتمال داده اند که توصیفی برای“گمراه شوندگان” باشد، یعنی مردم جاهل و بیخبر را ناآگاهانه به وادی انحراف و باطل می کشانند. این بیخبران گاه از این هم فراتر می روند، یعنی تنها به جنبه های سرگرمی و غافل کننده این مسائل قانع نمی شوند، بلکه سخنان لهو و بیهوده خود را وسیله ای برای استهزاء و سخریه آیات الهی قرار می دهند، و این همان است که در آخر آیه فوق به آن اشاره کرده، می فرماید: و یتخذها هزوا. اما توصیف عذاب به“مهین” (خوار کننده و اهانت بار) به خاطر آن است که جریمه باید همانند جرم باشد، آنها نسبت به آیات الهی توهین کردند، خداوند ص: 16 1- 1) وسائل الشیعه ج 12 صفحه 228 (باب تحریم الغناء) . هم برای آنها مجازاتی تعیین کرده که علاوه بر دردناک بودن توهین آور نیز می باشد. * آیه بعد به عکس العمل این گروه در برابر آیات الهی اشاره کرده، و در واقع آن را با عکس العملشان در برابر لهو الحدیث مقایسه می کند و می گوید:
“هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود مستکبرانه روی بر می گرداند، گویی آیات ما را نشنیده، گویی اصلا گوشهایش سنگین است”و اصلا هیچ سخنی را نمی شنود (وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً) .
و در پایان، کیفر دردناک چنین کسی را اینگونه بازگو می کند: “او را به عذاب دردناک بشارت ده”! (فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ) .
تعبیر به وَلّٰی مُسْتَکْبِراً اشاره به این است که رویگرداندن او تنها به خاطر مزاحمت با منافع دنیوی و هوسهایش نیست، بلکه از اینهم فراتر می رود و انگیزه استکبار و تکبر در برابر خدا و آیات خدا که بزرگترین گناه است در عمل او نیز وجود دارد.
جالب اینکه نخست می گوید: “آن چنان بی اعتنایی به آیات الهی می کند که گویی اصلا آن را نشنیده و کاملا بی اعتنا از کنار آن می گذرد”سپس اضافه می کند: “نه تنها این آیات را نمی شنود، گویی اصلا کر است و هیچ سخنی را نمی شنود”! جزای چنین افراد نیز متناسب اعمالشان است همانگونه که عملشان برای اهل حق درد آور بود، خداوند مجازاتشان را نیز دردناک قرار داده، و به عذاب الیمشان گرفتار می سازد! توجه به این نکته نیز لازم است که تعبیر به“بشر” (بشارت ده) در مورد عذاب دردناک الهی متناسب با کار مستکبرانی است که آیات الهی را به باد سخریه
ص: 17
می گرفتند و بو جهل صفتانی که“زقوم جهنم”را با کره و خرما تفسیر می کردند! *در آیات بعد به شرح حال مؤمنان راستین باز می گردد که در آغاز این مقایسه از آنان شروع شد، در پایان نیز به آنان ختم گردد، می فرماید: “کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، باغهای پر نعمت بهشت از آن آنها است” (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتُ النَّعِیمِ) . آری این گروه بر عکس مستکبران بی ایمان، و گمراه کنندگان کوردل که نه آثار خدا را در جهان می بینند و نه سخنان فرستادگان خدا را به گوش جان می شنوند، به حکم عقل و خرد بیدار و چشم بینا و گوش شنوا که خدا نصیبشان کرده هم به آیات الهی ایمان می آورند و هم در اعمال صالح خود آن را به کار می گیرند و چه جالب است که آنها“عذاب الیم”داشتند و اینها“جنات نعیم” دارند. *مهمتر اینکه این باغهای پر نعمت بهشتی، برای آنها جاودانه است“همیشه در آن خواهند ماند” (خٰالِدِینَ فِیهٰا) .
“این وعده مسلم الهی است، وعده ای تخلف ناپذیر” (وَعْدَ اللّٰهِ حَقًّا) .
و خداوند نه وعده دروغین می دهد، و نه از وفای به وعده های خود عاجز است، چرا که“او عزیز و قدرتمند، و حکیم و آگاه است” (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) .
این نکته قابل دقت است که در مورد مستکبران، “عذاب”به صورت مفرد ذکر شده و در مورد مؤمنان صالح العمل، “جنات”به صورت جمع، چرا که رحمت خدا همواره بر غضبش پیشی گرفته.
تاکید بر خلود و وعده حق الهی نیز تاکیدی بر همین فزونی“رحمت”
ص: 18
بر“غضب”است.
“نعیم”که از ماده“نعمت”است، معنی گسترده ای دارد که همه انواع نعمتهای مادی و معنوی را شامل می شود، حتی نعمتهایی که برای ما محبوسان زندان تن در این دنیا قابل درک نیست“راغب”در“مفردات”می گوید: “نعیم” به معنی“نعمت بسیار”است (النعیم النعمه الکثیره) .
* نکته ها: اشاره 1-تحریم غنا بدون شک غنا به طور اجمال از نظر مشهور علمای شیعه حرام است و شهرتی در سرحد اجماع و اتفاق دارد. بسیاری از علمای اهل سنت نیز بر این عقیده تاکید کرده اند، هر چند بعضی از آنها استثناهایی برای آن قائل شده اند، و شاید بعضی از این استثناها در حقیقت استثناء نباشد و خارج از موضوع غنا محسوب شود (و به اصطلاح تخصصا خارج است) . “قرطبی”در ذیل آیات مورد بحث در همین زمینه چنین می گوید: “غنای معمول در میان گروهی از مردم، هر گاه مشتمل بر اشعار عاشقانه در باره زنان و توصیف زیبائیهای آنان، و ذکر شراب و محرمات دیگر باشد، همه علما در حرمت آن متفقند، چرا که مصداق لهو و غنای مذموم می باشد، و اما اگر از این امور خالی گردد، مختصری از آن در اعیاد و جشنهای زفاف جائز است، و همچنین برای نشاط بخشیدن به هنگام انجام کارهای مشکل، آن گونه که در تاریخ اسلام در مساله حفر خندق آمده، و یا اشعاری که”انجشه“به هنگام حرکت قافله به سوی مکه در حجه الوداع برای تحریک شتران می خوانده است، اما آنچه امروز در میان”صوفیه“معمول است که انواع آلات طرب را در این زمینه به کار می برند ص: 19 حرام است” (1) . (1) آنچه را که قرطبی به صورت استثناء بیان کرده از قبیل خواندن“حدی” (آواز مخصوص) برای شتران یا اشعار مخصوصی که مسلمانان با آهنگ به هنگام حفر خندق می خواندند به احتمال قوی اصلا جزء غنا نبوده و نیست، و شبیه اشعاری است که گروهی با آهنگ مخصوص در راهپیماییها یا مجالس جشن و عزاداری مذهبی می خوانند. در منابع اسلامی دلائل زیادی بر تحریم غنا در دست است که از جمله آیه فوق و مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ … و بعضی دیگر از آیات قرآن می باشد که حد اقل طبق روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده بر غنا تطبیق گردیده، و یا غنا از مصادیق آن شمرده شده است. در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که در تفسیر آیه وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (حج-30) فرمود: قول الزور الغناء: “سخن باطل همان غنا است” (2) . (2) و نیز همان امام ع در تفسیر آیه وَ الَّذِینَ لاٰ یَشْهَدُونَ الزُّورَ (فرقان- 72) فرمود: “منظور از آن غنا است” (3) . (3) و در تفسیر همین آیه مورد بحث، روایات متعددی از امام باقر ع و امام صادق ع و امام علی بن موسی الرضا ع نقل شده است که یکی از مصداقهای “لهو الحدیث”را که موجب“عذاب مهین”است غنا معرفی کرده اند (4) . (4) علاوه بر این روایات فراوان دیگری-منهای تفسیر آیات-در منابع اسلامی دیده می شود که تحریم غنا را بطور مؤکد بیان می کند. در حدیثی که از“جابر بن عبد اللّٰه”از پیامبر ص نقل شده می خوانیم: کان ابلیس اول من تغنی: “شیطان اولین کسی بود که غنا خواند” (5) . (5) ص: 20 1- 1) “تفسیر قرطبی”ج 7 ص 5136. 2- 2 و 3 و 4 و 5) “وسائل الشیعه”ج 12 صفحه 225 تا 227-231 (باب 99 تحریم الغناء) . 3- 4- 5- و در حدیث دیگری از امام صادق ع چنین آمده است: بیت الغناء لا- تؤمن فیه الفجیعه، و لا تجاب فیه الدعوه، و لا یدخله الملک: “خانه ای که در آن غنا باشد، ایمن از مرگ و مصیبت دردناک نیست، و دعا در آن به اجابت نمی رسد، و فرشتگان وارد آن نمی شوند” (1) . (1) و در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم: الغناء یورث النفاق، و یعقب الفقر: “غنا، روح نفاق را پرورش می دهد و فقر و بدبختی می آفریند” (2) . (2) در حدیث دیگر که از امام صادق ع نقل شده از جمله کسانی را که ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است زن خواننده و کسی است که اجرتی به او می دهد و کسی که آن پول را مصرف می نماید! (المغنیه ملعونه، و من اداها ملعون، و آکل کسبها ملعون) (3) . (3) در منابع معروف اهل سنت نیز روایات متعددی در این زمینه نقل شده است. از جمله روایتی است که در“در المنثور”از جمع کثیری از محدثین از ابی امامه از پیغمبر گرامی اسلام ص نقل کرده است که فرمود: لا یحل تعلیم المغنیات و لا بیعهن و اثمانهن حرام: “تعلیم زنان خواننده حلال نیست، و همچنین خرید و فروش این کنیزان، و چیزی که در مقابل آن گرفته می شود نیز حرام است” (4) . (4) نظیر همین معنی را نویسنده التاج از ترمذی و امام احمد نقل کرده است (التاج جلد 5 صفحه 287) . “ابن مسعود”از پیامبر ص نقل می کند که فرمود: الغناء ینبت النفاق ص: 21 1- 1 و 2) وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 225-230. 2- 3) سفینه البحار ج 2 صفحه 338. 3- 4) در المنثور ذیل آیه مورد بحث. 4- فی القلب کما ینبت الماء البقل: “غنا روح نفاق را در قلب پرورش می دهد همانگونه که آب گیاهان را”! (1) . (1) روی هم رفته روایاتی که در این زمینه نقل شده است بقدری زیاد است که به حد تواتر می رسد، و به همین دلیل اکثر علمای اسلام فتوی به حرمت داده اند علاوه بر علمای شیعه که تقریبا در این سخن اتفاق نظر دارند، تحریم آن از ابو حنیفه نیز نقل شده است، و هنگامی که از احمد پیشوای معروف اهل سنت در باره غنا سؤال کردند در پاسخ گفت: ینبت النفاق: “روح نفاق را در آدمی می رویاند”!. و مالک، پیشوای دیگر اهل سنت در پاسخ این سؤال گفت: یفعله الفساق: “مردم فاسق به دنبال آن می روند”! و“شافعی”تصریح کرده است که شهادت اصحاب غنا قبول نیست، و این خود دلیل بر فسق آنها است. از اصحاب شافعی نیز نقل شده که فتوای شافعی را تحریم می دانند، بر خلاف آنچه بعضی پنداشته اند (2) . (2) *
2-غناء چیست؟
در حرمت غناء چندان مشکلی وجود ندارد، مشکل تشخیص موضوع غناء است.
آیا هر صوت خوش و زیبایی غنا است؟ مسلما چنین نیست، زیرا در روایات اسلامی آمده و سیره مسلمین نیز حکایت می کند که قرآن و اذان و مانند آن را با صدای خوش و زیبا بخوانید.
ص: 22
1- 1) تفسیر روح المعانی ذیل آیه مورد بحث.
2- 2) “روح المعانی”ذیل آیات مورد بحث.
آیا غنا هر صدایی است که در آن“ترجیع” (رفت و آمد صدا در حنجره و به اصطلاح غلت دادن) باشد؟ آن نیز ثابت نیست.
آنچه از مجموع کلمات فقهاء و سخنان اهل سنت در این زمینه می توان استفاده کرد این است که غناء، آهنگهای طرب انگیز و لهو و باطل است.
و به عبارت روشنتر: غناء آهنگ هایی است که متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد می باشد.
و باز به تعبیر دیگر: غناء به صوتی گفته می شود که قوای شهوانی را در انسان تحریک می نماید، و انسان در آن حال احساس می کند که اگر در کنار آن صدا، شراب و فساد جنسی نیز باشد کاملا مناسب است!.
این نکته نیز قابل توجه است که گاه یک“آهنگ”هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتوای آن، به این ترتیب که اشعار عشقی و فسادانگیز را با آهنگهای مطرب بخوانند، و گاه تنها آهنگ، غنا است، به این ترتیب که اشعار پر محتوی یا آیات قرآن و دعاء و مناجات را به آهنگی بخوانند که مناسب مجالس عیاشان و فاسدان است، و در هر دو صورت حرام می باشد (دقت کنید) .
ذکر این نکته نیز لازم است که گاه برای غنا دو رقم معنی ذکر می شود “معنی عام”و“معنی خاص”، معنی خاص همان است که در بالا گفتیم یعنی آهنگهای تحریک شهوات و متناسب مجالس فسق و فجور.
ولی معنی عام هر گونه صوت زیبا است، و لذا آنها که غنا را به معنی عام تفسیر کرده اند بر آن دو قسم قائل شده اند“غنای حلال”و“غنای حرام”.
منظور از غنای حرام همان است که در بالا گفته شد و منظور از غنای حلال صدای زیبا و خوشی است که مفسده انگیز نباشد، و متناسب با مجالس فسق و فجور نگردد.
بنا بر این در اصل تحریم غنا تقریبا اختلافی نیست، اختلاف در نحوه تفسیر
ص: 23
آن است.
البته“غنا”مصادیق مشکوکی نیز دارد (مانند همه مفاهیم دیگر) که انسان به راستی نمی داند فلان صوت مناسب مجالس فسق و فجور است یا نه؟ و در این صورت به حکم اصل برائت محکوم به حلیت است (البته بعد از آگاهی کافی از مفهوم عرفی غنا طبق تعریف فوق) .
و از اینجا روشن می شود صداها و آهنگهای حماسی که متناسب میدانهای نبرد و یا ورزش و یا مانند آن است دلیلی بر تحریم آن نیست.
البته در زمینه غنا بحثهای دیگری نیز وجود دارد از قبیل پاره ای از استثناها که بعضی برای آن قائل شده اند، و جمعی آن را انکار کرده اند، و مسائل دیگر که باید در کتب فقهی از آن سخن گفت.
آخرین سخنی که در اینجا ذکر آن را لازم می دانیم این است که آنچه در بالا گفتیم مربوط به خوانندگی است و اما استفاده از آلات موسیقی و حرمت آن بحث دیگری دارد که از موضوع این سخن خارج است.
* 3-فلسفه تحریم غنا اشاره دقت در مفهوم“غنا”با شرائطی که در شرح موضوع آن گفتیم، فلسفه تحریم آن را به خوبی روشن می سازد. در یک بررسی کوتاه به مفاسد زیر برخورد می کنیم: الف: تشویق به فساد اخلاق- تجربه نشان داده است-و تجربه بهترین شاهد و گواه است-که بسیاری افراد تحت تاثیر آهنگهای غناء، راه تقوی و پرهیزکاری را رها کرده، و به شهوات و فساد روی می آورند. مجلس غنا معمولا مرکز انواع مفاسد است و آنچه به این مفاسد دامن می زند همان غناء است. ص: 24 در بعضی از گزارشهایی که در جرائد خارجی آمده می خوانیم که در مجلسی که گروهی از دختران و پسران بودند، و آهنگ خاصی از غناء در آنجا اجرا شد آن چنان هیجانی به دختران و پسران دست داد که به یکدیگر حمله ور شدند و فجایع زیادی بار آوردند که قلم از ذکر آن شرم دارد. در تفسیر“روح المعانی”، سخنی از یکی از سران“بنی امیه”نقل می کند که به آنها می گفت: از غنا بپرهیزید که حیا را کم می کند، شهوت را می افزاید شخصیت را در هم می شکند، جانشین شراب می شود، و همان کاری را می کند که مستی انجام می دهد (1) . (1) و این نشان می دهد که حتی آنها نیز به مفاسد آن پی برده بودند. و اگر می بینیم در روایات اسلامی کرارا آمده است که غنا روح نفاق را در قلب پرورش می دهد اشاره به همین حقیقت است، روح نفاق همان روح آلودگی به فساد و کناره گیری از تقوا و پرهیزکاری است. و نیز اگر در روایات آمده است که فرشتگان در خانه ای که غنا در آن است وارد نمی شوند به خاطر همین آلودگی به فساد است، چرا که فرشتگان پاکند و طالب پاکیند، و از این محیطهای آلوده بیزارند. *
ب-غافل شدن از یاد خدا-
تعبیر به“لهو”که در تفسیر“غنا”در بعضی از روایات اسلامی آمده است، اشاره به همین حقیقت است که غناء انسان را آن چنان مست شهوات می کند که از یاد خدا غافل می سازد.
در آیات فوق خواندیم که“لهو الحدیث”، یکی از عوامل“ضلالت”از “سبیل اللّٰه”است، و موجب“عذاب الیم”.
ص: 25
1- 1) تفسیر روح المعانی جلد 21 صفحه 60.
در حدیثی از علی ع می خوانیم:
کل ما الهی عن ذکر اللّٰه فهو من المیسر:
“هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند (و در شهوات فرو ببرد) آن در حکم قمار است” (1) .
(1)
* ج-آثار زیانبار بر اعصاب- غنا و موسیقی در حقیقت، یکی از عوامل مهم تخدیر اعصاب است، و به تعبیر دیگر مواد مخدر گاهی از طریق دهان و نوشیدن وارد بدن می شوند، (مانند شراب) . و گاه از طریق بوئیدن و حس شامه (مانند هروئین) . و گاه از طریق تزریق (مانند مرفین) . و گاه از طریق حس سامعه است (مانند غنا) . به همین دلیل گاهی غنا و آهنگهای مخصوصی، چنان افراد را در نشئه فرو می برد، که حالتی شبیه به مستی به آنها دست می دهد، البته گاه به این مرحله نمی رسد اما در عین حال تخدیر خفیف ایجاد می کند. و به همین دلیل بسیاری از مفاسد مواد مخدر در غنا وجود دارد، خواه تخدیر آن خفیف باشد یا شدید. “توجه دقیق به بیوگرافی مشاهیر موسیقی دانان نشان می دهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتیهای روحی گردیده اند، تا آنجا که رفته رفته اعصاب خود را از دست داده، و عده ای مبتلا به بیماریهای روانی شده، و گروهی مشاعر خود را از کف داده، و به دیار جنون رهسپار شده اند، دسته ای فلج و ناتوان گردیده بعضی هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شده اند” (2) . (2) ص: 26 1- 1) وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 235. 2- 2) تاثیر موسیقی بر روان و اعصاب صفحه 26. در بعضی از کتبی که در زمینه آثار زیانبار موسیقی بر اعصاب آدمی نوشته شده است حالات جمعی از موسیقی دانان و خوانندگان معروف آمده است که به هنگام اجرای برنامه گرفتار سکته و مرگ ناگهانی شده، و در همان مجلس جان خود را از دست داده اند (1) . (1) کوتاه سخن اینکه آثار زیانبخش غنا و موسیقی بر اعصاب تا سر حد تولید جنون، و بر قلب و فشار خون، و تحریکات نامطلوب دیگر به حدی است که نیاز به بحث زیادی ندارد. از آمارهایی که از مرگ و میرها در عصر ما تهیه شده چنین استفاده می شود که مرگهای ناگهانی نسبت به گذشته افزایش زیادی یافته است، عوامل این افزایش را امور مختلفی ذکر کرده اند از جمله افزایش غنا و موسیقی در سطح جهان. *
د-غنا یکی از ابزار کار استعمار
استعمارگران جهان همیشه از بیداری مردم، مخصوصا نسل جوان، وحشت داشته اند، به همین دلیل بخشی از برنامه های گسترده آنها برای ادامه استعمار، فرو بردن جامعه ها در غفلت و بیخبری و ناآگاهی و گسترش انواع سرگرمیهای ناسالم است.
امروز مواد مخدر تنها جنبه تجارتی ندارد، بلکه یک ابزار مهم سیاسی، یعنی سیاستهای استعماری است، ایجاد مراکز فحشاء، کلوپهای قمار و همچنین سرگرمیهای ناسالم دیگر، و از جمله توسعه غنا و موسیقی، یکی از مهمترین ابزاری است که آنها برای تخدیر افکار مردم بر آن اصرار دارند، و به همین دلیل قسمت عمده وقت رادیوهای جهان را موسیقی تشکیل می دهد و از برنامه های عمده وسائل ارتباط جمعی همین موضوع است.
ص: 27
1- 1) به همان مدرک سابق صفحه 92 به بعد مراجعه شود.
