[سوره لقمان (31) : آیات 12 تا 15]
اشاره
وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ اَلْحِکْمَهَ أَنِ اُشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (12) وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (13) وَ وَصَّیْنَا اَلْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ أَنِ اُشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ إِلَیَّ اَلْمَصِیرُ (14) وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی اَلدُّنْیٰا مَعْرُوفاً وَ اِتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (15)
ترجمه:
12-ما به لقمان حکمت دادیم (و به او گفتیم) شکر خدا را بجای آور، هر کس شکرگزاری کند به سود خویش شکر کرده، و آن کس که کفران کند (زیانی به خدا نمی رساند) چرا که خداوند بی نیاز و ستوده است.
13-به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش گفت-در حالی که او را موعظه می کرد- پسرم!چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمی است.
ص: 34
14-و ما به انسان در باره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را با زحمت روی زحمت حمل کرد، (و به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان می یابد (آری به او توصیه کردم) که شکر برای من و برای پدر و مادرت بجا آور که بازگشت همه شما به سوی من است.
15-و هر گاه آنها تلاش کنند که موجودی را شریک من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه می دانی باطل است) از آنها اطاعت مکن، ولی با آنها در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن، و پیروی از راه کسانی بنما که به سوی من آمده اند، سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل می کردید آگاه می کنم.
تفسیر:
احترام پدر و مادر:
به تناسب بحثهای گذشته پیرامون توحید و شرک و اهمیت و عظمت قرآن و حکمتی که در این کتاب آسمانی به کار رفته، در آیات مورد بحث و چند آیه بعد از آن، سخن از“لقمان حکیم”و بخشی از اندرزهای مهم این مرد الهی در زمینه توحید و مبارزه با شرک به میان آمده، و مسائل مهم اخلاقی که در اندرزهای لقمان به فرزندش منعکس است نیز بازگو شده است.
این اندرزهای دهگانه که در طی شش آیه بیان شده هم مسائل اعتقادی را به طرز جالبی بیان می کند، و هم اصول وظایف دینی، و هم مباحث اخلاقی را.
در اینکه“لقمان”که بود؟ و چه ویژگیهایی داشت؟ در بحث نکات بخواست خدا سخن خواهیم گفت، ولی در اینجا همین اندازه می گوئیم که قرائن نشان می دهد او پیامبر نبود، بلکه مردی بود وارسته و مهذب که در میدان مبارزه با هوای نفس پیروز شده، و خداوند نیز چشمه های علم و حکمت را در قلب او گشوده بود.
ص: 35
در عظمت مقام او همین بس که خدا اندرزهایش را در کنار سخنان خود قرار داده، و در لابلای آیات قرآن ذکر فرموده است، آری هنگامی که قلب انسان بر اثر پاکی و تقوی به نور حکمت روشن گردد، سخنان الهی بر زبانش جاری می شود و همان می گوید که خدا می گوید، و آن گونه می اندیشد که خدا می پسندد! با این توضیح کوتاه به تفسیر آیات باز می گردیم.
در نخستین آیه می فرماید: “ما به لقمان حکمت دادیم، و به او گفتیم که برای خدا شکرگزاری کن، چرا که هر کس شکر نعمت او را ادا کند، به سود خویش شکر کرده، و هر کس کفران کند، زیانی به خدا نمی رساند، چرا که خداوند، بی نیاز و ستوده است (وَ لَقَدْ آتَیْنٰا لُقْمٰانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمٰا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) (1) .
(1)
در اینکه”حکمت“چیست؟ باید گفت برای”حکمت“معانی فراوانی ذکر کرده اند، مانند”شناخت اسرار جهان هستی“و”آگاهی از حقایق قرآن“ و”رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل“و”معرفت و شناسایی خداوند“.
اما همه این معانی را می توان یک جا جمع کرده و در تفسیر حکمت چنین گفت: حکمتی که قرآن از آن سخن می گوید و خداوند به لقمان عطا فرموده بود”مجموعه ای از معرفت و علم، و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت“بوده است.
در حدیثی از امام موسی بن جعفر ع می خوانیم: که در تفسیر این آیه برای”هشام بن حکم“فرمود: “مراد از حکمت، فهم و عقل است” (2) .
(2)
ص: 36
1- 1) در اینکه جمله أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ چیزی در تقدیر دارد یا نه؟ در میان مفسران گفتگو است: بعضی معتقدند که جمله”قلنا له“قبل از آن در تقدیر است، و بعضی می گویند نیازی به تقدیر نیست، و”ان“در جمله”ان اشکر“تفسیریه است، چرا که شکرگزاری خود عین حکمت است و حکمت عین آن (هر دو تفسیر قابل قبول است) .
2- 2) “اصول کافی”ج اول صفحه 13 (کتاب العقل و الجهل حدیث 12) .
در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:
اوتی معرفه امام زمانه: “حکمت این است که لقمان نسبت به امام و رهبر الهی عصر خود آگاهی داشت” (1) .
(1)
روشن است هر یک از اینها یکی از شاخه های مفهوم وسیع حکمت محسوب می شود و با هم منافاتی ندارد.
به هر حال”لقمان“به خاطر داشتن این حکمت به شکر پروردگارش پرداخت او هدف نعمتهای الهی و کاربرد آن را می دانست، و درست آنها را در همان هدفی که برای آن آفریده شده بودند به کار می بست، و اصلا حکمت همین است:
“به کار بستن هر چیز در جای خود”بنا بر این”شکر“و”حکمت“به یک نقطه باز می گردند.
در آیه، ضمنا نتیجه”شکران“و”کفران“نعمتها به این صورت بیان شده که”شکر نعمت به سود خود انسان“و”کفران نعمت نیز به زیان خود او است“ چرا که خداوند از همگان بی نیاز است، اگر همه ممکنات، شکرگزاری کنند چیزی بر عظمتش افزوده نمی شود، و”اگر جمله کاینات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد“! “لام”در جمله أَنِ اشْکُرْ لِلّٰهِ لام اختصاص است و”لام“در لنفسه لام نفع است بنا بر این سود شکرگزاری که همان دوام نعمت، و افزایش آن، به اضافه ثواب آخرت است عائد خود انسان می شود، همانگونه که زیان کفران فقط دامان خودش را می گیرد.
تعبیر به”غنی حمید“، اشاره به این است که شکرگزار در برابر افراد عادی یا چیزی به بخشنده نعمت می دهد، و یا اگر چیزی نمی دهد با ستایش او مقامش را در انظار مردم بالا می برد، ولی در مورد خداوند هیچیک از این دو
ص: 37
1- 1) “نور الثقلین”جلد 4 صفحه 196.
معنی ندارد، او از همگان بی نیاز است، و شایسته ستایش همه ستایشگران، فرشتگان حمد او می گویند و تمام ذرات موجودات به تسبیح و حمد او مشغولند و اگر انسانی به زبان قال، کفران کند، کمترین اثری ندارد، حتی ذرات وجود خودش به زبان حال مشغول حمد و ثنای اویند! قابل توجه است که”شکر“با”صیغه مضارع“که نشانه تداوم و استمرار است بیان شده، و”کفر“با”صیغه ماضی“که حتی بر یک مرتبه نیز صادق است، اشاره به اینکه کفران حتی برای یک بار ممکن است عواقب دردناکی بار آورد، اما شکرگزاری لازم است و مستمر و مداوم باشد، تا انسان مسیر تکاملی خود را طی کند. *بعد از معرفی لقمان و مقام علم و حکمت او به نخستین اندرز وی که در عین حال مهمترین توصیه به فرزندش می باشد اشاره کرده چنین می فرماید: “به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش، در حالی که او را موعظه می کرد، گفت: پسرم هیچ چیز را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمی است” (وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ) . حکمت لقمان ایجاب می کند که قبل از هر چیز به سراغ اساسی ترین مساله عقیدتی برود و آن مساله”توحید“است، توحید در تمام زمینه ها و ابعاد، زیرا هر حرکت تخریبی و ضد الهی از شرک سرچشمه می گیرد، از دنیا پرستی مقام پرستی، هوا پرستی، و مانند آن که هر کدام شاخه ای از شرک محسوب می شود. همانگونه که اساس تمام حرکتهای صحیح و سازنده، توحید است، تنها دل به خدا بستن و سر بر فرمان او نهادن و از غیر او بریدن و همه بتها را در آستان ص: 38 کبریایی او در هم شکستن! قابل توجه اینکه لقمان حکیم، دلیل بر نفی شرک را این ذکر می کند که شرک ظلم عظیم است، آن هم با تعبیری که از چند جهت، تاکید در بر دارد (1) . (1) و چه ظلمی از این بالاتر که هم در مورد خدا انجام گرفته که موجود بی ارزشی را همتای او قرار دهند، و هم در باره خلق خدا که آنها را به گمراهی بکشانند و با اعمال جنایتبار خود آنها را مورد ستم قرار دهند، و هم در باره خویشتن که از اوج عزت عبودیت پروردگار به قعر دره ذلت پرستش غیر او ساقط کنند! *دو آیه بعد در حقیقت جمله های معترضه ای است که در لابلای اندرزهای لقمان از سوی خداوند بیان شده است، اما معترضه نه به معنی بی ارتباط، بلکه به معنی سخنان الهی که ارتباط روشنی با سخنان لقمان دارد، زیرا در این دو آیه، بحث از نعمت وجود پدر و مادر و زحمات و خدمات و حقوق آنها است و قرار دادن شکر پدر و مادر در کنار شکر”اللّٰه“.
بعلاوه تاکیدی بر خالص بودن اندرزهای لقمان به فرزندش نیز محسوب می شود چرا که پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت ممکن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو کنند.
نخست می فرماید: “ما به انسان در باره پدر و مادرش سفارش کردیم” (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ) .
آن گاه به زحمات فوق العاده مادر اشاره کرده می گوید: “مادرش او را حمل کرد در حالی که هر روز ضعف و سستی تازه ای بر ضعف او افزوده می شد” (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ) (2) .
(2)
ص: 39
1- 1) “ان”و”لام“و”جمله اسمیه بودن“، هر کدام یکی از اسباب تاکید است.
2- 2) جمله” وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ “ممکن است”حال“باشد برای”ام“به تقدیر کلمه”ذات“و در تقدیر چنین بود حملته امه ذات وهن علی وهن. این احتمال نیز داده شده که مفعول مطلق بوده باشد برای فعل مقدری از ماده”وهن“و در تقدیر چنین بوده “تهن وَهْناً عَلیٰ وَهْنٍ ”.
این مساله از نظر علمی ثابت شده، و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران بارداری گرفتار وهن و سستی می شوند، چرا که شیره جان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص می دهند، و از تمام مواد حیاتی وجود خود بهترینش را تقدیم او می دارند.
به همین دلیل، مادران در دوران بارداری گرفتار کمبود انواع ویتامینها می شوند که اگر جبران نگردد ناراحتیهایی برای آنها به وجود می آورد، حتی این مطلب در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه می یابد، چرا که”شیر، شیره جان مادر است“.
لذا به دنبال آن می افزاید: “پایان دوران شیرخوارگی او دو سال است” (وَ فِصٰالُهُ فِی عٰامَیْنِ) .
همانگونه که در جای دیگر قرآن نیز اشاره شده است” وَ الْوٰالِدٰاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کٰامِلَیْنِ “: “مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر می دهند” (بقره-233) .
البته منظور دوران کامل شیرخوارگی است هر چند ممکن است گاهی کمتر از آن انجام شود.
به هر حال مادر در این 33 ماه (دوران حمل و دوران شیرخوارگی) بزرگترین فداکاری را هم از نظر روحی و عاطفی، و هم از نظر جسمی، و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام می دهد.
جالب اینکه در آغاز توصیه در باره هر دو می کند ولی به هنگام بیان زحمات و خدمات تکیه روی زحمات مادر می نماید تا انسان را متوجه ایثارگریها و حق
ص: 40
عظیم او می سازد. سپس می گوید: “توصیه کردم که هم شکر مرا بجای آور و هم شکر پدر و مادرت را” (أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ) .
شکر مرا بجا آور که خالق و منعم اصلی توام و چنین پدر و مادر مهربانی به تو داده ام و هم شکر پدر و مادرت را که واسطه این فیض و عهده دار انتقال نعمتهای من به تو می باشند.
و چقدر جالب و پر معنی است که شکر پدر و مادر درست در کنار شکر خدا قرار گرفته.
و در پایان آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست می فرماید: “بازگشت همه شما به سوی من است” (الی المصیر) .
آری اگر در اینجا کوتاهی کنید در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار می گیرد و مو به مو حساب می شود، باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمتهایش، و همچنین در مورد شکر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها بر آئید.
بعضی از مفسران در اینجا به نکته ای توجه کرده اند که در قرآن مجید تاکید بر رعایت حقوق پدر و مادر کرارا آمده است، اما سفارش نسبت به فرزندان کمتر دیده می شود (جز در مورد نهی از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت استثنایی در عصر جاهلیت بوده است) .
این به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشی بسپارند، در حالی که زیاد دیده شده است که فرزندان، پدر و مادر را مخصوصا به هنگام پیری و از کار افتادگی فراموش می کنند، و این دردناکترین حالت برای آنها و بدترین ناشکری برای فرزندان
ص: 41
محسوب می شود (1) . *و از آنجا که توصیه به نیکی در مورد پدر و مادر، ممکن است این توهم را برای بعضی ایجاد کند که حتی در مساله عقائد و کفر و ایمان، باید با آنها مماشات کرد، در آیه بعد می افزاید: “هر گاه آن دو، تلاش و کوشش کنند که چیزی را شریک من قرار دهی که از آن (حد اقل) آگاهی نداری، از آنها اطاعت مکن” (وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا) . (1) هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد. تعبیر به”جاهداک“اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان اینکه سعادت فرزند را می خواهند، تلاش و کوشش می کنند که او را به عقیده انحرافی خود بکشانند، و این در مورد همه پدران و مادران دیده می شود. وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند، و استقلال فکری خود را حفظ کرده، عقیده توحید را با هیچ چیز معاوضه نکنند. ضمنا جمله”ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ “ (چیزی که به آن علم و آگاهی نداری) اشاره به این است که اگر فرضا دلائل بطلان شرک را نادیده بگیریم، حد اقل دلیلی بر اثبات آن نیست، و هیچ شخص بهانه جویی نیز نمی تواند دلیلی بر اثبات شرک اقامه کند. از این گذشته اگر شرک حقیقتی داشت، باید دلیلی بر اثبات آن وجود داشته باشد، و چون دلیلی بر اثبات آن نیست خود دلیلی بر بطلان آن می باشد. باز از آنجا که ممکن است، این فرمان، این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک، باید شدت عمل و بی حرمتی به خرج داد، بلا فاصله ص: 42 1- 1) “تفسیر فی ظلال”جلد 6 ص 484. اضافه می کند که عدم اطاعت آنها در مساله کفر و شرک، دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست بلکه در عین حال”با آنها در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن (وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً) . از نظر دنیا و زندگی مادی با آنها مهر و محبت و ملاطفت کن، و از نظر اعتقاد و برنامه های مذهبی، تسلیم افکار و پیشنهادهای آنها نباش، این درست نقطه اصلی اعتدال است که حقوق خدا و پدر و مادر، در آن جمع است. لذا بعدا می افزاید: “راه کسانی را پیروی کن که به سوی من باز گشته اند” راه پیامبر و مؤمنان راستین (وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ) . چرا که بعد از آن“بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه در دنیا عمل می کردید آگاه می سازم”و بر طبق آن پاداش و کیفر می دهم (ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) . نفی و اثباتهای پی در پی، و امر و نهی ها در آیات فوق، برای این است که مسلمانان در این گونه مسائل که در بدو نظر تضادی در میان انجام دو وظیفه لازم تصور می شود خط اصلی را پیدا کنند، و بدون کمترین افراط و تفریط، در مسیر صحیح قرار گیرند، و این دقت و ظرافت قرآن در این ریزه کاریها، از چهره های فصاحت و بلاغت عمیق آن است. به هر حال آیه فوق کاملا شبیه چیزی است که در آیه 8 سوره عنکبوت آمده است که می گوید: وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ لِتُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) . و در باره آن شان نزولی در بعضی از تفاسیر نقل شده است که در ذیل آیه 8 سوره عنکبوت آوردیم. *
ص: 43
نکته ها:
اشاره
1-لقمان که بود؟
نام لقمان در دو آیه از قرآن در همین سوره آمده است، در قرآن دلیل صریحی بر اینکه او پیامبر بوده است یا تنها یک فرد حکیم، وجود ندارد، ولی لحن قرآن در مورد لقمان، نشان می دهد که او پیامبر نبود، زیرا در مورد پیامبران سخن از رسالت و دعوت به سوی توحید و مبارزه با شرک و انحرافات محیط و عدم مطالبه اجر و پاداش و نیز بشارت و انذار در برابر امتها معمولا دیده می شود، در حالی که در مورد لقمان هیچیک از این مسائل ذکر نشده و تنها اندرزهای او که به صورت خصوصی که با فرزندش بیان شده-هر چند محتوای آن جنبه عمومی دارد-آمده است، و این گواه بر این است که او تنها یک مرد حکیم بوده است.
در حدیثی که از پیامبر گرامی اسلام ص نیز نقل شده چنین می خوانیم:
حقا اقول لم یکن لقمان نبیا، و لکن کان عبدا کثیر التفکر، حسن الیقین، احب اللّٰه فاحبه و من علیه بالحکمه… به حق می گویم که لقمان پیامبر نبود، ولی بنده ای بود که بسیار فکر می کرد، ایمان و یقینش عالی بود، خدا را دوست می داشت، و خدا نیز او را دوست داشت، و نعمت حکمت بر او ارزانی فرمود… “.
در بعضی از تواریخ آمده است که لقمان غلامی سیاه از مردم سودان مصر بود، و با وجود چهره نازیبا، دلی روشن و روحی مصفا داشت، او از همان آغاز به راستی سخن می گفت، و امانت را به خیانت نمی آلود، و در اموری که مربوط به او نبود دخالت نمی کرد (1) .
(1)
بعضی از مفسران احتمال نبوت او را داده اند ولی چنان که گفتیم هیچ دلیلی
ص: 44
1- 1) “قصص قرآن” (شرح حالات لقمان) .
بر آن نیست، بلکه شواهد روشنی بر ضد آن داریم.
در بعضی از روایات آمده است که شخصی به لقمان گفت: “مگر تو با ما شبانی نمی کردی؟ در پاسخ گفت: آری چنین است.
سؤال کننده پرسید: پس از کجا اینهمه علم و حکمت نصیب تو شد؟ در پاسخ گفت:
قدر اللّٰه، و اداء الامانه و صدق الحدیث و الصمت عما لا یعنینی: “این به خواست خدا بود، و اداء امانت کردن، و راستگویی و سکوت در برابر آنچه به من مربوط نبود” (1) .
(1)
در ذیل روایتی که در بالا از پیامبر گرامی اسلام ص نقل کردیم نیز چنین آمده است: “روزی لقمان در وسط روز برای استراحت خوابیده بود، ناگهان ندایی شنید که ای لقمان!آیا می خواهی خداوند تو را خلیفه در زمین قرار دهد که در میان مردم به حق قضاوت کنی؟ لقمان در پاسخ آن ندا گفت: اگر پروردگارم مرا مخیر کند، راه عافیت را می پذیرم و تن به این آزمون بزرگ نمی دهم!ولی اگر فرمان دهد فرمانش را به جان پذیرا می شوم، زیرا می دانم اگر چنین مسئولیتی بر دوش من بگذارد حتما مرا کمک می کند و از لغزشها نگه می دارد.
فرشتگان-در حالی که آنها را نمی دید-گفتند: ای لقمان برای چه؟ گفت: برای اینکه داوری در میان مردم سخت ترین منزلگاهها، و مهمترین مراحل است، و امواج ظلم و ستم از هر سو متوجه آن است، اگر خدا انسان را حفظ کند شایسته نجات است و اگر راه خطا برود از راه بهشت منحرف شده است کسی که در دنیا سر بزیر و در آخرت سربلند باشد بهتر از کسی است که در دنیا سربلند و در آخرت سربزیر باشد، و کسی که دنیا را بر آخرت برگزیند به دنیا نخواهد رسید و آخرت را نیز از دست خواهد داد!
ص: 45
1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث.
فرشتگان از منطق جالب لقمان در شگفتی فرو رفتند، لقمان این سخن را گفت و به خواب فرو رفت، و خداوند نور حکمت در دل او افکند، هنگامی که بیدار شد زبان به حکمت گشود!… ” (1) .
(1)
* 2-گوشه ای از حکمت لقمان بعضی از مفسران در اینجا به تناسب اندرزهای لقمان که در آیات این سوره منعکس است قسمتهایی از سخنان حکمت آمیز این مرد الهی را بازگو کرده اند که ما فشرده ای از آن را در اینجا می آوریم: الف: لقمان به فرزندش چنین می گفت: یا بنی!ان الدنیا بحر عمیق، و قد هلک فیها عالم کثیر، فاجعل سفینتک فیها الایمان باللّٰه، و اجعل شراعها التوکل علی اللّٰه، و اجعل زادک فیها تقوی اللّٰه، فان نجوت فبرحمه اللّٰه و ان هلکت فبذنوبک!: “پسرم!دنیا دریای ژرف و عمیقی است که خلق بسیاری در آن غرق شده اند، تو کشتی خود را در این دریا ایمان به خدا قرار ده، بادبان آن را توکل بر خدا، زاد و توشه ات را در آن تقوای الهی، اگر از این دریا رهایی یابی به برکت رحمت خدا است، و اگر هلاک شوی به خاطر گناهان تو است” (2) . (2) همین مطلب در کتاب کافی، ضمن سخنان امام کاظم ع به هشام بن حکم به صورت کاملتری از لقمان حکیم نقل شده است: یا بنی ان الدنیا بحر عمیق، قد غرق فیها عالم کثیر، فلتکن سفینتک فیها تقوی اللّٰه، و حشوها الایمان، و شراعها التوکل، و قیمها العقل، و دلیلها العلم، و سکانها الصبر: “پسرم دنیا دریای عمیقی است که گروه بسیاری در آن ص: 46 1- 1) “مجمع البیان”جلد 8 صفحه 316 ذیل آیه مورد بحث. 2- 2) “مجمع البیان”ذیل آیه مورد بحث. غرق شدند، کشتی تو در این دریا باید تقوای الهی باشد، و زاد و توشه ات ایمان، و بادبان این کشتی توکل، و ناخدای آن عقل، و راهنمای آن علم، و سکان آن صبر است” (1) . (1) ب-در گفتار دیگری به فرزندش در آداب مسافرت چنین می گوید: پسرم!هنگامی که مسافرت می کنی، اسلحه و لباس و خیمه و وسیله نوشیدن آب، و وسائل دوختن و داروهای ضروری را که هم خود، و هم همراهانت از آن استفاده می توانید بکنید بردار، و با همسفران در همه چیز جز در معصیت الهی همراهی کن. پسرم!هنگامی که با جمعی مسافرت کردی در کارهایت با آنها مشورت کن. در صورت آنها تبسم نما. در مورد زاد و توشه ای که داری سخاوتمند باش. هنگامی که تو را صدا زنند پاسخ گو و اگر از تو کمک بخواهند آنها را یاری کن. تا می توانی سکوت اختیار کن. نماز بسیار بخوان. در مرکب و آب و غذا که داری سخاوتمند باش. اگر از تو گواهی به حق بطلبند گواهی ده. اگر از تو مشورتی بخواهند برای به دست آوردن نظر صائب کوشش کن و بدون اندیشه و تامل کافی پاسخ مگو، و تمام نیروی تفکرت را برای جواب مشورت به کار گیر که هر کس در پاسخ مشورت خالصترین نظر خود را اظهار نکند، خداوند نعمت تشخیص و اندیشه را از او می گیرد. هنگامی که ببینی همراهان تو راه می روند، و تلاش می کنند، با آنها به ص: 47 1- 1) “اصول کافی”جلد اول صفحه 13 (کتاب العقل و الجهل) . تلاش بر خیز. دستور کسی را که از تو بزرگتر است بشنو. اگر از تو تقاضای مشروعی دارند همیشه جواب مثبت بده، و هرگز”نه” نگوی، زیرا گفتن نه، نشانه عجز و ناتوانی و سبب ملامت است… هرگز نماز را از اول وقت تاخیر نینداز، و این دین خود را فورا ادا کن. با جماعت نماز بگذار، هر چند در سخت ترین حالات باشید… اگر می توانی از هر غذایی می خواهی بخوری قبلا مقداری از آن را در راه خدا انفاق کن. “کتاب الهی را تلاوت کن، و ذکر خدا را فراموش منما” (1) . (1) ج-این داستان نیز از لقمان معروف است، در آن هنگام که به صورت برده ای برای آقایش کار می کرد، روزی به او گفت: گوسفندی برای من ذبح کن و دو عضو که بهترین اعضای آنست برای من بیاور. او گوسفندی را ذبح کرد و زبان و دل آن را برای وی آورد. چند روز دیگر همین دستور را به او داد منتها گفت، دو عضو که بدترین اعضای آن است برای من بیاور لقمان بار دیگر گوسفندی را ذبح کرد و همان زبان و دل را برای او آورد، او تعجب کرد و از این ماجرا سؤال کرد، لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان اگر پاک باشند از هر چیز بهترند و اگر ناپاک شوند از همه چیز خبیثتر و بدتر! (2) . (2) این گفتار را با حدیثی از امام صادق ع پایان می دهیم. فرمود: “به خدا سوگند، حکمتی که به لقمان از سوی پروردگار عنایت ص: 48 1- 1) همان مدرک. 2- 2) “تفسیر بیضاوی”و”ثعلبی“ولی تفسیر”مجمع البیان“تنها قسمت اول سخن لقمان را نقل کرده است. شده بود، به خاطر نسبت و مال و جمال و جسم او نبود بلکه او مردی بود که در انجام فرمان خدا قوی و نیرومند بود، از گناه و شبهات اجتناب می کرد، ساکت و خاموش بود با دقت می نگریست بسیار فکر می کرد، تیزبین بود، و هرگز در (آغاز) روز نخوابید و در مجالس (به رسم مستکبران) تکیه نمی کرد، و رعایت آداب را کاملا می نمود، آب دهن نمی افکند، با چیزی بازی نمی کرد، و هرگز در حال نامناسبی دیده نشد… هیچگاه دو نفر را در حال نزاع ندید مگر اینکه آنها را با هم صلح داد، و اگر سخن خوبی از کسی می شنید حتما ماخذ آن سخن و تفسیر آن را سؤال می کرد، با فقیهان و عالمان بسیار نشست و برخاست داشت… به سراغ علومی می رفت که بتواند به وسیله آن بر هوای نفس چیره شود، نفس خود را با نیروی فکر و اندیشه و عبرت مداوا می نمود، و تنها به سراغ کاری می رفت که به سود (دین یا دنیای) او بود، در اموری که به او ارتباط نداشت هرگز دخالت نمی کرد، و از این رو خداوند حکمت را به او ارزانی داشت” (1) . (1) *
ص: 49
1- 1) “مجمع البیان” (با تلخیص) .
