User Tools

Site Tools


nemoone:قمر:آیات_9_تا_17

[سوره القمر (54) : آیات 9 تا 17]

اشاره

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ اُزْدُجِرَ (9) فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (10) فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ (11) وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی اَلْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12) وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ (13) تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ (14) وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَهً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (15) فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (16) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (17)

ترجمه:

9-پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند (آری) بنده ما (نوح) را تکذیب کرده و گفتند:

او دیوانه است و (با انواع آزارها) او را (از ادامه رسالتش) بازداشتند.

10-او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده ام،

ص: 28

انتقام مرا از آنها بگیر.

11-در این هنگام درهای آسمان را گشودیم و آبی فراوان و پی در پی فرو بارید.

12-و زمین را شکافتیم و چشمه های زیادی بیرون فرستادیم، و این دو آب به اندازه ای که مقدر بود با هم درآمیختند.

13-و او را بر مرکبی که از الواح و میخهایی ساخته شده بود سوار کردیم.

14-مرکبی که تحت نظارت ما حرکت می کرد این کیفری بود برای کسانی که به او کافر شدند.

15-ما این ماجرا به عنوان نشانه ای در میان امتها باقی گذاردیم، آیا کسی هست که پند گیرد.

16- (اکنون بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود؟! 17-ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم آیا کسی هست که متذکر شود.

تفسیر:

ماجرای قوم نوح درس عبرتی بود

سنت قرآن بر این است که در بسیاری از موارد بعد از انذار کفار و مجرمان شرحی از سرگذشت اقوام پیشین و عاقبت دردآلود آنها را بیان می کند، تا به اینها بفهماند که اگر به راه نادرست خویش ادامه دهند سرنوشتی بهتر از آنان ندارند.

در این سوره نیز به دنبال بحثی که در آیات گذشته آمد اشارات کوتاه و در عین حال پر معنی به سرگذشت پنج قوم سرکش از اقوام پیشین می کند که نخستین آنها قوم نوح ع است، می فرماید:

“پیش از آنها قوم نوح پیامبر خود را تکذیب کردند” (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ) .

“آری آنها بنده ما نوح را تکذیب کردند و گفتند: او مرد دیوانه ای است! و سپس با انواع آزارها و شکنجه ها او را از ادامه رسالتش منع کردند”

ص: 29

(فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ) .

گاه“به او می گفتند: اگر دست از کار خود برنداری سنگسارت می کنیم” “ قٰالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یٰا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ ” (شعراء 116) .

و گاه گلوی او را چنان می فشردند که بی هوش به زمین می افتاد، اما هنگامی که به هوش می آمد می گفت: اللهم اغفر لقومی فانهم لا یعلمون:

“خداوندا قوم مرا ببخش که نمی دانند”! (1) .

(1)

خلاصه او را از هر طریق توانستند آزار دادند، اما او دست از تبلیغ و هدایت برنداشت.

قابل توجه اینکه در این آیه تکذیب دو بار ذکر شده ظاهرا به این جهت که دفعه اول به صورت سربسته و بار دوم شرح آن است.

تعبیر به“عبدنا” (بنده ما) اشاره به این است که این قوم مغرور و طغیانگر در حقیقت با ما طرف بودند نه با شخص نوح! جمله“و ازدجر”در اصل از“زجر”به معنی دور ساختن و طرد کردن کسی با صدای بلند و فریاد است، ولی به هر گونه عملی که به منظور مانع شدن کسی از ادامه کاری انجام می شود اطلاق می گردد، و جالب اینکه در آیه مورد بحث“قالوا”به صورت“فعل معلوم”آمده، و“و ازدجر”به صورت “فعل مجهول”شاید به این جهت که اعمال آنها در زجر نوح از گفته آنها بدتر و نارواتر بود تا آنجا که خداوند نامی از این گروه نمی برد و آنها را قابل ذکر نمی شمرد.

* سپس می افزاید: “هنگامی که نوح از هدایت آنها به کلی مایوس گشت به درگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا!این گروه طاغی و مجرم بر من غلبه ص: 30 1- 1) تفسیر”کشاف“و”ابو الفتوح رازی“ذیل آیات مورد بحث. کردند، پروردگار انتقام مرا از آنها بگیر” (فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ) . آنها هرگز در دلیل و حجت و برهان بر من غلبه نکرده اند ولی از طریق ظلم و جنایت و تکذیب و انکار، و انواع زجر و فشار بر من غلبه کردند، این قوم دیگر شایسته بقا نیستند از آنها انتقام بگیر و مرا بر آنها پیروز کن (1) . (1) آری این پیامبر بزرگ تا زمانی که امید به هدایت آنها داشت از خدا می خواست آنها را ببخشد، اما هنگامی که به کلی مایوس گشت در باره آنها نفرین نمود. * سپس اشاره گویا و تکان دهنده ای به کیفیت عذاب آنها کرده می فرماید:

“ما به دنبال این درخواست نوح درهای آسمان را گشودیم، و بارانی شدید و پی در پی فرو بارید” (فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ) .

تعبیر به گشودن درهای آسمان تعبیر بسیار زیبایی است که به هنگام نزول بارانهای شدید به کار می رود، همانگونه در فارسی نیز می گوئیم: گویی درهای آسمان باز شده و هر چه آب است فرو می بارد“.

“منهمر”از ماده”همر“ (بر وزن صبر) به معنی فرو ریختن شدید اشک یا آب است، این تعبیر در مورد دوشیدن پستان حیوانات تا آخرین قطره نیز به کار می رود.

عجب اینکه در بعضی از گفته های مفسران آمده است که آنها سالها گرفتار خشکسالی بودند و در انتظار باران، که ناگهان بارانی فرو بارید اما بارانی

ص: 31

1- 1) “انتصر”به معنی یاری طلبیدن است، (همانگونه که در آیه 41 سوره شوری آمده است) ولی در اینجا به معنی انتقام گرفتن تفسیر شده، انتقامی روی حساب عدل و حکمت. بعضی نیز گفته اند در تقدیر”انتصر لی“بوده است (یعنی مرا یاری کن) .

مرگ زا نه احیاگر (1) .

(1)

* نه تنها از آسمان آب زیادی فرو ریخت که از زمین هم آب جوشید، چنان که در آیه آمده: “و زمین را شکافتیم و چشمه های زیادی از آن بیرون فرستادیم” (وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً) (2) . (2) “و این دو آب به اندازه ای که مقدر بود با هم درآمیختند”و سراسر زمین را فرا گرفتند! (فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ) . بعضی از مفسران جمله”قد قدر“را چنین تفسیر کرده اند که این دو آب کاملا به اندازه یکدیگر بود، ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد. خلاصه اینکه از سراسر زمین آب جوشیدن گرفت و چشمه ها سر برآوردند و از تمامی آسمان آب باریدن گرفت و به هم پیوستند و دریایی عظیم و طوفانی تشکیل دادند. * در اینجا قرآن دنباله مساله طوفان را رها ساخته چرا که آنچه باید گفته شود در جمله های قبل جمع است) و به سراغ کشتی نجات نوح رفته، می فرماید “ما نوح را بر مرکبی که از”الواح”و“میخهایی”ساخته شده بود سوار کردیم (وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ) .

“دسر”جمع“دسار” (بر وزن کتاب) چنان که راغب در مفردات می گوید در اصل به معنی راندن شدید توأم با قهر است، و از آنجا که میخ

ص: 32

1- 1) “روح المعانی”ذیل آیات مورد بحث.

2- 2) “عیونا”ممکن است تمیز برای“الارض”بوده باشد، و در تقدیر“فجرنا عیون الارض”است سپس“عیون”که مفعول است جدا شده و به صورت“تمیز”آمده، تا مبالغه و اهمیت را برساند یعنی“گویی تمام زمین تبدیل به چشمه شده بود”.

با ضربه های شدیدی که بر آن وارد می شود در چوب و مانند آن فرو می رود به آن“دسار”گفته اند، اما بعضی از مفسران این کلمه را به معنی طناب تفسیر کرده، و اشاره به طنابهای بادبان کشتی و مانند آن می دانند، ولی معنی اول مخصوصا با توجه ذکر“الواح”صحیحتر به نظر می رسد.

به هر حال تعبیر قرآن در اینجا جالب و پر معنی است، چرا که می گوید در میان آن طوفان عظیم و سرتاسری که همه چیز را در کام خود فرو برده بود فرمان نجات نوح و یارانش را به یک مشت میخ و قطعات چوب سپردیم، و آنها این وظیفه را به خوبی انجام دادند!و این قدرت نمایی بزرگی است.

این تعبیر ممکن است ضمنا اشاره به ساده بودن کشتیهای آن زمان نسبت به کشتیهای پیشرفته زمانهای بعد باشد که در آن وقت تشریفات و تشکیلات خاصی نداشت، ولی کشتی نوح با اینحال به اندازه کافی بزرگ بود، و طبق تواریخ سالها برای ساختن آن زحمت کشید، تا بتواند از هر یک از حیوانات مختلف یک جفت در آن جای دهد.

* سپس خداوند به عنایت خاصش نسبت به کشتی نجات نوح اشاره کرده می فرماید: این کشتی در برابر دیدگان (علم) ما سینه امواج را می شکافت و تحت نظارت و حفاظت ما به حرکت خود ادامه می داد“ (تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا) . تعبیر”باعیننا“ (در برابر دیدگان ما) کنایه لطیفی است از توجه مخصوص و مراقبت کامل از چیزی، چنان که در آیه 37 سوره هود نیز در بخش دیگری از همین داستان می خوانیم: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا: “به او وحی کردیم که در برابر دیدگان ما و بر طبق وحی ما کشتی را بساز”. بعضی از مفسران این تعبیر را اشاره به انسانهای با شخصیتی دانسته اند که ص: 33 سوار بر کشتی بودند (1) بنا بر این جمله”تجری باعیننا“یعنی آن کشتی بندگان خالص و مخلص ما را همراه می برد، ولی با توجه به موارد استعمال این تعبیر در آیات دیگر قرآن تفسیر اول صحیح به نظر می رسد. (1) این احتمال نیز داده شده که”باعیننا“اشاره به فرشتگانی است که در امر هدایت کشتی نوح دخالت داشتند، ولی این تفسیر نیز به همان دلیلی که در بالا گفته شد ضعیف است. سپس می افزاید: “تمام اینها کیفری بود برای کسانی که او را تکذیب کردند و کافر شدند” (جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ) (2) . (2) آری نوح همانند همه انبیاء از مواهب بزرگ الهی و از نعمتهای عظیم او بود که بیخبران کفرانش کردند، و به آئینش کافر شدند (3) . (3) * سپس به عنوان نتیجه گیری از این ماجرای عظیم می فرماید: “ما این داستان را به عنوان درس عبرت و نشانه ای در میان امتها باقی گذاردیم، آیا کسی هست که پند گیرد و متذکر شود”؟ (وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَهً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ) .

و به راستی که همه گفتنیها در همین ماجرا گفته شده، و آنچه باید انسانی بیدار بفهمد از آن می فهمند.

طبق این تفسیر که موافق آیات قبل و بعد می باشد ضمیر”ترکناها“به

ص: 34

1- 1) “اعین”جمع”عین“است که یکی از معانی آن چشم، و معنی دیگر انسان با شخصیت است، البته معانی دیگری نیز دارد.

2- 2) باید توجه داشت که در اینجا”کفر“به صورت”فعل مجهول“است، و اشاره به نوح می باشد که نسبت به او کافر شدند، نه فعل معلوم و اشاره به کافران.

3- 3) هر گاه در آیه چیزی در تقدیر گرفته نشود نائب فاعل”کفر“شخص نوح می شد که نعمت کفران شده ای بود و هر گاه بگوئیم”کفر به“بوده است اشاره به عدم ایمان به نوح و تعلیمات او است.

قصه طوفان و سرگذشت نوح و مخالفانش باز می گردد، ولی بعضی آن را اشاره به “سفینه نوح”می دانند، زیرا مدتی این کشتی در میان مردم جهان باقیمانده بود، و هر کس چشمش به آن می افتاد تمام ماجرای طوفان نوح در برابرش مجسم می شد، مخصوصا اگر این روایت را بپذیریم که بقایای این کشتی تا عصر پیامبر اسلام ص باقی بوده، و حتی بعضی ادعا می کنند که در عصر ما نیز بقایای آن را در کوه های”آرارات“قفقاز مشاهده کرده اند، این احتمال نیز وجود دارد که آیه اشاره به هر دو معنی باشد، هم داستان نوح ع آیتی بود، و هم کشتی بازمانده اش در میان مردم (1) .

(1)

* و در آیه بعد به عنوان یک سؤال تهدیدآمیز و پر معنی نسبت به کافرانی که همان راه کفار زمان نوح را می سپرند می گوید: اکنون (بگوئید) عذاب و انذارهای من چگونه بود”؟! (فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ) . آیا واقعیت داشت یا داستان و افسانه بود؟! * و در آخرین آیه مورد بحث بر این حقیقت تاکید می کند که“ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم، آیا کسی هست که پند گیرد و متذکر شود؟! (وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ) .

آری این قرآن، هیچ پیچیدگی ندارد، و شرائط تاثیر، در آن جمع است، الفاظش شیرین و جذاب تعبیراتش زنده و پر معنی، انذارها و بشارتهایش صریح و گویا، داستانهایش واقعی و پر محتوا، دلائلش قوی و محکم، منطقش

ص: 35

1- 1) در باره ماجرای قوم نوح (ع) بحثهای مشروحی در ذیل آیات 25 تا 49 سوره هود (جلد 9 تفسیر نمونه) صفحه 68 تا 125 آورده ایم.

شیوا و متین، خلاصه آنچه لازمه تاثیر گذاردن یک سخن است در آن جمع است، و به همین دلیل هر زمان دلهای آماده با آن تماس یابد، مجذوب آن می شود و در طول تاریخ اسلام نمونه های عجیب و شگفت انگیزی از تاثیر عمیق قرآن در دلهای آماده دیده می شود، که شاهد گویای این امر است.

ولی چه می توان کرد هنگامی که نطفه حیاتی یک بذر مرده باشد، اگر در بهترین زمینها آن را جای دهند، و از آب کوثر زیر نظر بهترین باغبانها آبیاری کنند، هرگز نمو نخواهد کرد و گل و گیاهی از آن نمی روید.

***

ص: 36

nemoone/قمر/آیات_9_تا_17.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki