[سوره القمر (54) : آیات 23 تا 32]
اشاره
کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (23) فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ (24) أَ أُلْقِیَ اَلذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ (25) سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ اَلْکَذّٰابُ اَلْأَشِرُ (26) إِنّٰا مُرْسِلُوا اَلنّٰاقَهِ فِتْنَهً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اِصْطَبِرْ (27) وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ اَلْمٰاءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ (28) فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ (29) فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ (30) إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَهً وٰاحِدَهً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ اَلْمُحْتَظِرِ (31) وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (32)
ص: 48
ترجمه:
23-طایفه ثمود (نیز) انذارهای الهی را تکذیب کردند.
24-و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟!اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود! 25-آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده؟ نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است.
26-ولی فردا می فهمند چه کسی دروغگوی هوسباز است! 27-ما“ناقه”را برای آزمایش آنها می فرستیم، در انتظار پایان کار آنها باش و صبر کن.
28-و به آنها خبر ده که آب (قریه) باید در میان آنها تقسیم شود (یک روز سهم ناقه، و یک روز برای آنها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند.
29-آنها یکی از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پی کرد.
30- (اکنون بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود؟! 31-ما فقط یک صیحه (صاعقه عظیم) بر آنها فرستادیم و به دنبال آن همگی به صورت گیاه خشکی درآمدند که صاحب چهارپایان در آغل جمع آوری می کند! 32-ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم آیا کسی هست که متذکر شود.
تفسیر:
سرانجام دردناک قوم ثمود
سومین قومی که شرح زندگی آنها به طور فشرده به عنوان درس عبرتی در تعقیب بحثهای گذشته در این سوره مطرح شده است“قوم ثمود”است که در سرزمین“حجر”که در شمال حجاز قرار داشت زندگی داشتند، و پیامبرشان “صالح”نهایت کوشش را در هدایت آنها کرد اما به جایی نرسید.
نخست می فرماید: طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند، و تهدیدها را به هیچ گرفتند“ (کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ) .
گرچه بعضی از مفسران”نذر“را در اینجا به معنی”پیامبران انذار
ص: 49
کننده“گرفته اند، و تکذیب قوم ثمود را نسبت به صالح به عنوان تکذیب تمام پیامبران شمرده اند، چرا که دعوت تمام انبیاء هماهنگ بود، ولی ظاهر این است که”نذر“در اینجا جمع”انذار“به معنی بیاناتی است که توأم با بیم دادن است که طبعا در کلام هر پیغمبری وجود دارد.
* سپس به علت تکذیب آنها پرداخته، می افزاید: “آنها گفتند: آیا ما از انسانی از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود” (فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ) . آری کبر و غرور و خودبینی و خودخواهی حجاب بزرگ آنها در برابر دعوت انبیا بود، آنها می گفتند: صالح فردی مانند ما است، دلیلی ندارد که ما از او پیروی کنیم!او چه امتیازی بر ما دارد که رهبر باشد، و ما پیرو و تابع او؟! این همان اشکالی است که امتهای گمراه غالبا به انبیا داشتند که آنها افرادی از جنس ما هستند و به همین دلیل نمی توانند پیامبر الهی باشند. جمعی از مفسران تعبیر به”واحدا“چنین استفاده کرده اند که منظور دشمنان صالح این بوده که او یک فرد عادی است، مال و ثروت هنگفت، و یا نژاد و نسب فوق العاده ای ندارد، بعضی نیز آن را به این معنی تفسیر کرده اند که او یک نفر است جمعیت و گروهی ندارد، در حالی که یک رهبر باید جمعیتی در اختیار داشته باشد و با این امتیاز دیگران را به پیروی خود بخواند. ولی تفسیر سومی نیز در اینجا وجود دارد که آنها روی واحد عددی تکیه نمی کردند، بلکه هدفشان واحد نوعی بود، مقصود این بود که او فردی از نوع و جنس ماست و نوع بشر نمی تواند رسالت الهی را بر عهده گیرد بلکه باید پیامبر از جنس فرشتگان باشد، البته جمع میان هر سه تفسیر ممکن است، ص: 50 ولی به هر حال ادعایی واهی و بی اساس بود. “سعر” (بر وزن شتر) جمع”سعیر“در اصل به معنی آتش برافروخته و پر هیجان است، و گاه به معنی”جنون“نیز آمده چرا که در حالت جنون، هیجان خاصی به انسان دست می دهد، و لذا به”شتر دیوانه“ناقه مسعوره” می گویند. این احتمال نیز وجود دارد که قوم ثمود این تعبیر را از پیامبرشان صالح ع گرفته بودند که به آنها می گفت: اگر شما دست از بت پرستی برندارید، و از دعوت من پیروی نکنید، در“ضلال و سعر” (در گمراهی و آتشهای افروخته جهنم) خواهید بود، آنها در پاسخ می گویند: اگر ما از بشری مثل خودمان پیروی کنیم در“ضلال و سعر”خواهیم بود! به هر حال ذکر“سعر”به صورت“جمع”در حقیقت برای تاکید و دوام است، خواه به معنی جنون باشد یا به معنی آتش برافروخته. * سپس افزودند به فرض که وحی الهی بر انسانی نازل شود“آیا از میان ما تنها بر این مرد وحی نازل شده”؟!با اینکه افرادی سرشناستر و معروفتر و ثروتمندتر از او پیدا می شود (أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا) .
در حقیقت گفته های قوم ثمود شباهت زیادی با گفته های مشرکان مکه داشت که گاهی ایراد می کردند مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ لَوْ لاٰ أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً: “چرا این پیامبر غذا می خورد و در بازارها راه می رود؟ چرا فرشته ای نازل نشده که همراه او انذار کند”؟ (فرقان-7) .
و گاه می گفتند: لَوْ لاٰ نُزِّلَ هٰذَا الْقُرْآنُ عَلیٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ:
“چرا این قرآن بر یکی از مردان بزرگ و ثروتمند مکه و طائف نازل نشده
ص: 51
است”؟! (زخرف-31) .
حال که بناست رسول الهی بشر باشد چرا بشری تهیدست و بیکس و کار؟! این کوردلان که گویی در طول تاریخ مطالب را یک نواخت بیخ گوش هم می گفتند گمان می کردند اگر کسی ثروت یا قوم و قبیله و مقام و منصب و نسب معروفی دارد دلیل بر شخصیت او است، در حالی که ستمکارترین مردم غالبا در میان اینگونه افراد بودند.
این احتمال در تفسیر آیه نیز از سوی بعضی از مفسران پذیرفته شده است که آنها می گفتند: آیا فقط وحی بر او نازل شده؟ چرا بر همه ما نازل نمی شود مگر ما چه تفاوتی با هم داریم؟ همانگونه که در آیه 52 سوره مدثر آمده است: بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتیٰ صُحُفاً مُنَشَّرَهً: “بلکه هر یک از آنها انتظار دارد کتابهایی از آسمان بر او نازل شود”! سپس در پایان آیه می گوید: “آنها همین موضوع را دلیل بر کذب پیامبرشان”صالح“گرفتند و گفتند: او آدم بسیار دروغگوی هوسباز و متکبر است”! (بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ) .
چرا که می خواهد بر ما حکومت کند، و همه چیز را در قبضه خود بگیرد، و بر طبق هوسهایش رفتار کند.
واژه“اشر”وصف است از ماده“اشر” (بر وزن قمر) که به معنی“شدت خوشحالی توأم با هوسبازی”است.
* ولی قرآن در پاسخ آنها می گوید“فردا می فهمند چه کسی دروغگوی هوسباز است”؟ (سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ) . همان زمان که عذاب الهی فرا رسد و آنها را در هم کوبد و تبدیل به یک مشت خاک و خاکستر شوند، و سپس“مجازات بعد از مرگ”نیز دامانشان را ص: 52 بگیرد می فهمند این گونه نسبتها شایسته چه کسی بوده است؟ و قبایی است برای قامت چه شخصی؟! روشن است که منظور از غدا (فردا) آینده نزدیک است و این تعبیر جالب لطیفی است. در اینجا ممکن است سؤالی طرح شود و آن اینکه در حال نزول این آیات آنها مجازات خود را مسلما دیده بودند، دیگر جای این ندارد که گفته شود فردا می فهمند دروغگوی هوسباز کیست؟ در پاسخ این سؤال دو جواب می توان گفت: نخست اینکه این سخن در حقیقت به پیامبر خدا“صالح”گفته شده، و در آن روز و در آن شرائط بیان گردیده و مسلم است که آن روز هنوز عذاب نازل نشده بود. دیگر اینکه منظور از فردا فردای قیامت است که همه چیز به وضوح آشکار می شود (ولی تفسیر اول مناسبتر و با آیات بعد سازگارتر است) . در اینجا سؤال دیگری مطرح است و آن اینکه مشرکان قوم ثمود قبل از نزول عذاب نیز به واقعیت دعوت صالح پی برده، و معجزه انکارناپذیرش را مشاهده کرده بودند، پس چرا می گوید فردا می فهمند؟ . پاسخ این سؤال نیز با توجه به یک نکته روشن است و آن اینکه: علم همواره مراتبی دارد، در بعضی از مراتب ممکن است طرف مقابل انکار کند، اما گاه به مرحله ای می رسد که دیگر جای انکار نیست، و همه چیز به رأی العین دیده می شود، و منظور از علم در اینجا همین مرحله کامل آن است. * سپس به داستان“ناقه”که به عنوان معجزه و سند گویای صدق دعوت صالح ع فرستاده شده بود اشاره کرده، می افزاید: “به صالح وحی کردیم که ما ناقه را برای آزمایش و امتحان برای آنها می فرستیم، در انتظار پایان کار آنها باش
ص: 53
و شکیبایی پیشه کن” (إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَهِ فِتْنَهً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ) .
“ناقه”همان شتر ماده ای که به عنوان معجزه صالح فرستاده شد مسلما یک ناقه معمولی نبود، بلکه دارای ویژگیهای خارق العاده ای بود، از جمله اینکه طبق روایت مشهوری این ناقه از دل صخره ای از کوه برآمد، تا معجزه گویایی در برابر منکران لجوج باشد.
“فتنه”چنان که قبلا نیز گفته ایم به معنی بردن طلا در بوته و آتش برای روشن ساختن میزان خلوص آن است، سپس به هر گونه آزمایش و امتحان اطلاق شده.
* روشن است که قوم ثمود در اینجا در برابر آزمایش بزرگی قرار گرفتند، لذا در آیه بعد می افزاید: “به صالح گفتیم به آنها خبر ده که آب قریه باید در میان آنها تقسیم شود (یک روز از برای ناقه، و یک روز برای اهل قریه) و هر کدام از آنها در نوبت خود باید حضور یابد و دیگر مزاحم او نشود” (وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ) (1) . (1) گرچه قرآن در این زمینه توضیحی بیش از این نداده است، ولی بسیاری از مفسران گفته اند که ناقه صالح روزی که نوبت او بود تمام آب را می نوشید، ولی بعضی دیگر گفته اند وضع و هیئت آن طوری بود که وقتی کنار آب می آمد حیوانات دیگر فرار می کردند و نزدیک نمی شدند، و لذا چاره ای جز این نبود که یک روز آب را در اختیار ناقه قرار دهند، و روز دیگر را در اختیار خودشان. ص: 54 1- 1) “محتضر”اسم مفعول از ماده“حضور”است، و“شرب”به معنی سهم و نوبت آب است، بنا بر این جمله“ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ “مفهومش این است که هر نوبتی صاحبش نزد آن حاضر می شود و دیگری حق حضور و مزاحمت را ندارد. به هر حال این قوم در مضیقه آب قرار گرفتند و تحمل نداشتند که یک روز تمام آب در اختیار”ناقه”باشد و یک روز در اختیار آنها، مخصوصا طبق احتمالی که بعضی از مفسران داده اند که آب در آبادی آنها خیلی کم بود (هر چند این معنی با آیات 146 تا 148 تناسب ندارد چرا که از آن استفاده می شود این قوم در سرزمینی پر از باغها و چشمه ها زندگی می کردند) . * به هر حال این قوم سرکش و خودخواه و لجوج تصمیم گرفتند“ناقه” را از پای درآورند، در حالی که“صالح”به آنها اخطار کرده بود که اگر آزاری به ناقه برسانند در فاصله کوتاهی عذاب دامانشان را خواهد گرفت، اما آنها بدون اعتنا به این امر“یکی از یاران خود را صدا زدند، و او به سراغ این کار آمد، و ناقه را پی کرد” (فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ) .
“صاحب”در اینجا ممکن است اشاره به یکی از رؤسای قوم عاد باشد، و یکی از اشرار معروف آنها که در تاریخ به عنوان“قداره بن سالف” (1) از او یاد شده است.
(1)
“تعاطی”در اصل به معنی برگرفتن چیزی یا به سراغ مطلبی رفتن است، و نیز به انجام کارهای مهم و خطرناک گفته می شود، یا انجام کارهای پر زحمت، و یا کاری که در مقابل آن عطا و مزدی قرار داده شده است.
همه این تفسیرها در آیه مورد بحث جمع است چرا که اقدام به کشتن ناقه جرات و جسارت زیادی لازم داشت، و هم کاری پر زحمت بود، و قاعدتا در برابر آن اجر و مزدی هم قرار داده بودند.
“عقر”از ماده“عقر” (بر وزن ظلم) در اصل به معنی اساس و ریشه
ص: 55
1- 1) قداره (بر وزن مناره) مردی بود زشت صورت و زشت سیرت و از شومترین افراد در تاریخ بود.
است، و هنگامی که این واژه در مورد شتر به کار رود به معنی کشتن و نحر کردن و یا پی کردن است.
قابل توجه اینکه قرآن در اینجا کشتن ناقه را به یک فرد نسبت داده است، در حالی که در سوره“و الشمس”به همه آنها نسبت می دهد و می فرماید:
فعقروها (قوم ثمود ناقه را کشتند) این به خاطر آن است که آن یک نفر به نمایندگی و به رضایت همه قوم اقدام به این کار کرد، و می دانیم کسی که راضی به فعل دیگری باشد شریک در عمل او است (1) .
(1)
در بعضی روایات آمده که“قداره”قبلا شراب نوشید، و در حال مستی اقدام بر این عمل زشت و جنایت بزرگ نمود.
در مورد طرز کشتن ناقه نیز اقوال گوناگونی است: بعضی گفته اند با شمشیر آن را پی کرد، و بعضی گفته اند در کمین آن پشت صخره ای قرار گرفت نخست آن را با تیر زد و بعد با شمشیر به آن حمله کرد.
* آیه بعد به عنوان مقدمه ای برای ذکر عذاب وحشتناک این قوم سرکش می گوید: “اکنون بنگرید عذاب و انذارهای من چگونه بود”؟! (فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ) . * و سپس می افزاید: یک صیحه بر آنها فرستادیم، و به دنبال آن همگی به صورت گیاه خشک شده کوبیده ای درآمدند که صاحب چهارپایان برای حیوانات خود در آغل جمع آوری می کند“! (إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَهً وٰاحِدَهً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ) .
ص: 56
1- 1) شرح این مطلب را تحت عنوان”پیوند مکتبی“در جلد 9 صفحه 158 (ذیل آیه 65 سوره هود) بیان کردیم.
“صیحه”در اینجا به معنی صدای عظیمی است که از آسمان برمی خیزد، و ممکن است اشاره به صاعقه وحشت زایی باشد که بر فراز شهر آنها در گرفت، چنان که در آیه 13 سوره فصلت آمده است فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صٰاعِقَهً مِثْلَ صٰاعِقَهِ عٰادٍ وَ ثَمُودَ: “اگر آنها سرپیچی کنند به آنها بگو شما را صاعقه ای همچون صاعقه عاد و ثمود انذار می کنم”! “هشیم”از ماده”هشم“ (بر وزن خشم) در اصل به معنی شکستن اشیاء سست است، مانند گیاهان، لذا به گیاهان خرد شده که صاحبان گوسفندان برای آنها می کوبند و آماده می کنند هشیم گفته می شود، و گاه به گیاهان خشکی تفسیر شده که زیر دست و پای حیوانات در آغل کوبیده می شود.
“محتظر”در اصل از ماده”حظر“ (بر وزن مغز) به معنی”منع“ است، و لذا آغلی را که برای گوسفندان و حیوانات درست می کنند که مانع خروج آنها یا حمله حیوانات وحشی گردد”حظیره“می نامند، و”محتظر“ (بر وزن محتسب) شخصی است که صاحب چنین مکانی است.
تعبیری که در این آیه در باره عذاب قوم ثمود آمده است بسیار عجیب و پر معنی است، چرا که خداوند برای نابودی این قوم سرکش هرگز لشکریانی از آسمان و زمین نفرستاد، تنها با یک صیحه آسمانی، یک صاعقه گوشخراش، یک موج عظیم انفجار، که همه چیز را در مسیر خود در شعاع وسیعی در هم کوبید و خرد کرد کار آنها را ساخت! قصرها و خانه های آباد آنها همچون”حظیره“گوسفندان شد، و اجساد بیجان و در هم شکسته آنها به صورت گیاه خشک کوبیده ای که زیر دست و پای گوسفندان می ریزند درآمد.
درک این معنی برای گذشتگان مشکل بود، اما برای ما که امروز از تاثیر امواج ناشی از انفجار آگاه هستیم که چگونه همه چیز را در مسیر خود متلاشی
ص: 57
و خرد می کند درک آن آسان است، البته صاعقه عذاب الهی با این انفجارهای بشری قابل مقایسه نیست و از اینجا روشن می شود که این صاعقه عظیم چه بلائی بر سر این قوم خیره سر آورد؟ * و در آخرین آیه مورد بحث و پایان این سرگذشت دردناک و عبرت انگیز بار دیگر می فرماید: “ما قرآن را برای تذکر و بیداری انسانها آسان نمودیم آیا پند گیرنده ای پیدا می شود”؟! (وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ) . تعبیراتش زنده و روشن، داستانهایش گویا، و انذارها و تهدیدهایش تکان دهنده و بیدارگر است. *
ص: 58
