User Tools

Site Tools


nemoone:قارعه:آیات_1_تا_11

[سوره القارعه (101) : آیات 1 تا 11]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;اَلْقٰارِعَهُ (1) مَا اَلْقٰارِعَهُ (2) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْقٰارِعَهُ (3) یَوْمَ یَکُونُ اَلنّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ اَلْمَبْثُوثِ (4) وَ تَکُونُ اَلْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ (5) فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ (6) فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رٰاضِیَهٍ (7) وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ (8) فَأُمُّهُ هٰاوِیَهٌ (9) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ (10) نٰارٌ حٰامِیَهٌ (11)

ص: 259

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-آن حادثه کوبنده، 2-و چه حادثه کوبنده ای؟! 3-و تو چه می دانی که حادثه کوبنده چیست؟ 4-روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده به هر سو می دوند.

5-و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجی شده می گردد.

6- (در آن روز) کسی که ترازوهای اعمالش سنگین است.

7-در یک زندگی خشنود خواهد بود.

8-و اما کسی که ترازوهایش سبک است.

9-پناهگاهش“هاویه” (دوزخ) است.

10-و تو چه می دانی هاویه چیست؟ 11-آتشی است سوزان.

تفسیر:

حادثه کوبنده!

در این آیات که در وصف قیامت است، نخست می فرماید: “آن حادثه کوبنده”… (اَلْقٰارِعَهُ) . “چه حادثه کوبنده ای است”؟! (مَا الْقٰارِعَهُ) .

* ص: 260 “و تو چه می دانی که حادثه کوبنده چیست”؟ (وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَهُ) . “قارعه”از ماده“قرع” (بر وزن فرع) به معنی کوبیدن چیزی بر چیزی است، به گونه ای که صدای شدید از آن برخیزد تازیانه و چکش را نیز به همین مناسبت“مقرعه”گویند بلکه به هر حادثه مهم و سخت“قارعه”گفته می شود (تاء تانیث در اینجا ممکن است اشاره به تاکید باشد) . با تعبیراتی که در آیه دوم و سوم آمده که حتی به پیامبر اکرم ص می گوید تو چه می دانی آن حادثه سخت و کوبنده چیست، روشن می شود که این حادثه کوبنده بقدری عظیم است که ابعادش به فکر هیچکس نمی رسد. به هر حال بسیاری از مفسران گفته اند که“قارعه”یکی از نامهای قیامت است، ولی درست روشن نساخته اند که آیا این تعبیر اشاره به مقدمات قیامت می باشد که عالم دنیا درهم کوبیده می شود، خورشید و ماه تاریک می گردد، و دریاها برافروخته می شود، اگر چنین باشد انتخاب نام“قارعه”برای این حادثه دلیلش روشن است. و یا اینکه منظور مرحله دوم، یعنی مرحله زنده شدن مردگان، و طرح نوین در عالم هستی است، و تعبیر به“کوبنده”به خاطر آن است که وحشت و خوف و ترس آن روز دلها را می کوبد. آیاتی که بعد از آن آمده بعضی تناسب با حادثه تخریب جهان دارد، و بعضی متناسب با زنده شدن مردگان است، ولی رویهمرفته احتمال اول مناسبتر به نظر می رسد، هر چند در این آیات هر دو حادثه پشت سر یکدیگر ذکر شده است (مانند بسیاری دیگر از آیات قرآن که از قیامت خبر می دهد) . * سپس در توصیف آن روز عجیب می گوید: “همان روزی که مردم مانند

ص: 261

پروانه های پراکنده و حیران و سرگردان به هر سو می روند” (یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ) .

“فراش”جمع“فراشه”بسیاری آن را به معنی“پروانه”می دانند، بعضی نیز آن را به معنی“ملخ”تفسیر کرده اند، و ظاهرا این معنی از آیه 7 سوره قمر که مردم را در آن روز به ملخهای پراکنده تشبیه می کند گرفته شده (کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ) و گرنه معنی لغوی آن همان“پروانه”است.

به هر حال تشبیه به“پروانه”به خاطر آن است که پروانه ها معمولا خود را دیوانه وار به آتش می افکنند و می سوزانند، بدکاران نیز خود را در آتش جهنم می افکنند.

این احتمال نیز دارد که تشبیه به پروانه اشاره به حیرت و سرگردانی خاصی است که در آن روز بر همه انسانها مستولی می شود.

و اگر“فراش”به معنی ملخها باشد تشبیه مزبور به خاطر این است که می گویند بسیاری از پرندگان به هنگام حرکت دستجمعی در مسیر معینی پرواز می کنند، جز ملخها که در حرکت گروهی مسیر مشخصی ندارند و هر کدام به سویی پیش می روند! باز این سؤال در اینجا مطرح است که این حیرت و سرگردانی و پراکنده گی و وحشت و اضطراب بر اثر حوادث هولناک پایان جهان است، و یا آغاز قیامت و حشر و نشر؟ پاسخ این سؤال از آنچه در بالا گفتیم روشن می شود.

* سپس به سراغ یکی دیگر از اوصاف آن روز رفته می افزاید: “و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجی شده خواهد بود” (وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ) . ص: 262 “عهن” (بر وزن ذهن) به معنی پشم رنگ شده است. و“منفوش”از ماده“نفش” (بر وزن نقش) به معنی گستردن پشم است که معمولا به وسیله ابزار مخصوص حلاجی و زدن پشم انجام می گیرد. سابقا گفته ایم که طبق آیات مختلف قرآن کوه ها در آستانه قیامت نخست به حرکت درمی آیند بعد درهم کوبیده و متلاشی می گردند و سرانجام به صورت غباری در آسمان درمی آیند که در آیه مورد بحث آن را تشبیه به پشمهای رنگین حلاجی شده کرده است، پشمهایی که همراه تندباد حرکت کنند و تنها رنگی از آنها نمایان باشد، و این آخرین مرحله متلاشی شدن کوه ها است. این تعبیر ممکن است اشاره به رنگهای مختلف کوه ها نیز باشد، چرا که کوه های روی زمین هر کدام رنگ خاصی دارند. به هر حال این جمله گواه بر آن است که آیات فوق از مراحل نخستین قیامت یعنی مرحله ویرانی و پایان جهان سخن می گوید. * بعد به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسیم آنها به دو گروه پرداخته، می فرماید: “اما کسی که ترازوهای عملش سنگین است… ” (فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ) .

* “او در یک زندگی سراسر رضایت بخش خواهد بود” (فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رٰاضِیَهٍ) . * “و اما کسی که ترازوهایش سبک است”… (وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ) .

* ص: 263 “جایگاه و پناهگاهش دوزخ است” (فَأُمُّهُ هٰاوِیَهٌ) . * “و تو چه دانی”هاویه“و دوزخ چیست”؟! (وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ) (1) .

(1)

* “آتشی است سوزان”! (نٰارٌ حٰامِیَهٌ) . “موازین”جمع“میزان”به معنی وسیله سنجش است، این واژه نخست در وزنهای مادی به کار رفته، سپس در موازین و مقیاسهای معنوی نیز استعمال شده است. بعضی معتقدند که اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانی و قابل وزن درمی آید، و راستی آنها را با ترازوهای سنجش اعمال می سنجند. این احتمال نیز داده شده که خود نامه اعمال را وزن می کنند اگر اعمال صالحی در آن نوشته شده است سنگین است و گرنه سبک وزن، یا بی وزن است. ولی ظاهرا نیازی به این توجیهات نیست، میزان حتما به معنی ترازوی ظاهری که دارای کفه های مخصوص است نمی باشد، بلکه به هر گونه وسیله سنجش اطلاق می شود، چنان که در حدیثی می خوانیم: ان امیر المؤمنین و الأئمه من ذریته (ع) هم الموازین: “امیر مؤمنان و امامان از دودمانش ترازوهای سنجشند” (2) . (2) و در حدیثی از امام صادق ع آمده است که وقتی از معنی“میزان” سؤال کردند. در پاسخ فرمود: المیزان العدل!: “ترازوی سنجش همان عدل ص: 264 1- 1) “ما هیه”در اصل”ما هی“بوده سپس”هاء سکت“به آن الحاق شده است. 2- 2) “بحار الانوار”جلد 7 صفحه 251. است” (1) . (1) به این ترتیب وجود اولیاء اللّٰه یا قوانین عدل الهی مقیاسهایی هستند که انسانها و اعمالشان را بر آنها عرضه می کنند، و به همان اندازه که با آنها شباهت و مطابقت دارند وزنشان است! روشن است که منظور از“سبکی”و“سنگینی”میزان به معنی سنگینی خود ترازوهای سنجش نیست، بلکه وزن چیزهایی است که با آن می سنجند. ضمنا تعبیر به“موازین”به صورت صیغه جمع به خاطر آن است که اولیای حق و قوانین الهی هر کدام یکی از میزانهای سنجشند، و از این گذشته تنوع صفات و اعمال آدمی ایجاب می کند که هر کدام را با میزانی بسنجند، و الگوها و ترازهای سنجش متفاوت باشد. “راغب”در“مفردات”می گوید: “میزان در قرآن مجید گاهی به صورت مفرد، و گاه به صورت جمع آمده، در صورت اول ناظر به کسی است که حساب می کند، یعنی خداوند یکتا، و در صورت دوم ناظر به حساب شوندگان است”. بعضی از مفسران نیز گفته اند که موازین جمع“موزون”است، یعنی عملی که آن را وزن می کنند، بنا بر این سنگین و سبک بودن موازین به معنی سنگین و سبک بودن خود اعمال است، نه سبک و سنگین بودن ترازوها (2) . (2) البته نتیجه هر دو یکی است ولی از دو راه مختلف. در این زمینه شرح بیشتری در ذیل آیه 8 و 9 سوره اعراف (جلد 6 صفحه ص: 265 1- 1) “تفسیر نور الثقلین”جلد 2 صفحه 5. 2- 2) این معنی را“زمخشری”در“کشاف”و فخر رازی در“تفسیر کبیر”و“ابو الفتوح رازی”در تفسیرش به عنوان یکی از دو احتمال در معنی“موازین”ذکر کرده اند. 90) و همچنین ذیل آیه 105 کهف (جلد 12 صفحه 567) و ذیل آیه 102 سوره مؤمنون (جلد 14 صفحه 328) ذکر کرده ایم. تعبیر به“ عِیشَهٍ رٰاضِیَهٍ ” (زندگی خشنود) تعبیر بسیار جالب و رسایی است از زندگی پر نعمت و سراسر آرامش بهشتیان در قیامت، این زندگی آن قدر رضایتبخش است که گویی خودش“راضی”است یعنی بجای اینکه“مرضیه”گفته شود برای تاکید هر چه بیشتر بجای اسم مفعول، “اسم فاعل”به کار رفته است (1) . (1) و این امتیاز بزرگ مخصوص زندگی آخرت است، چرا که زندگی دنیا هر قدر مرفه و پر نعمت و توأم با امن و امان و رضایت و خشنودی باشد باز از عوامل ناخشنودی خالی نیست، تنها زندگی آخرت است که سراسر رضایت و خشنودی و آرامش و امنیت و مایه جمعیت خاطر می باشد. تعبیر به“ام”در جمله“ فَأُمُّهُ هٰاوِیَهٌ “به خاطر این است که”ام”به معنی “مادر”است، و می دانیم مادر پناهگاهی است برای فرزندان که در مشکلات به او پناه می برند، و نزد او می مانند، و در اینجا اشاره به این است که این گنهکاران خفیف المیزان محلی برای پناه گرفتن جز دوزخ نمی یابند، وای به حال کسی که پناهگاهش“جهنم”باشد! بعضی نیز گفته اند معنی“ام”در اینجا“مغز”است، زیرا عرب به مغز سر“ام الرأس”می گوید، بنا بر این معنی آیه چنین می شود که آنها را با سر در جهنم می افکنند، ولی این احتمال بعید به نظر می رسد زیرا در این صورت آیه ص: 266 1- 1) بعضی نیز“راضیه”را به معنی (ذات رضا) دانسته اند، یا اینکه چیزی در تقدیر می گیرند، و می گویند منظور رضایت صاحبان آنها است، ولی از میان سه تفسیر تفسیری که در بالا ذکر شد از همه مناسبتر است. بعد“ وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ ” (تو چه می دانی آن چیست) مفهوم درستی نخواهد داشت. “هاویه”از ماده“هوی”به معنی افتادن و سقوط کردن است، و آن یکی از نامهای“دوزخ”می باشد، چرا که گنهکاران در آن سقوط می کنند، و نیز اشاره به عمق آتش دوزخ است. و اگر“ام”را در اینجا به معنی“مغز”بگیریم“هاویه”به معنی سقوط کننده می باشد، ولی تفسیر اول صحیحتر و مناسبتر به نظر می رسد. “حامیه”از ماده“حمی” (بر وزن نفی) به معنی شدت حرارت است و “حامیه”در اینجا اشاره به سوزندگی فوق العاده آتش دوزخ است. به هر حال این جمله که می فرماید: “تو چه می دانی هاویه چیست؟ هاویه آتش سوزان است”تاکیدی است بر این معنی که عذاب قیامت و آتش دوزخ فوق تصور همه انسانها است. *

نکته:

اسباب سنگینی میزان اعمال

بدون شک، ارزش همه اعمال نیک و صالحات یکسان نیست، و با هم تفاوت زیادی دارند، و به همین جهت در روایات مختلف اسلامی، روی پاره ای از اعمال خیر، تکیه بیشتری شده است، و آنها اسباب سنگینی میزان و ترازوی عمل در قیامت شمرده اند.

از جمله در حدیثی، از پیامبر اکرم ص می خوانیم که در تفسیر لا اله الا اللّٰه فرمود:

یعنی بوحدانیته لا یقبل اللّٰه الاعمال الا بها، و هی کلمه التقوی یثقل اللّٰه بها الموازین یوم القیامه: “لا اله الا اللّٰه”اشاره به وحدانیت خداوند

ص: 267

است و هیچ عملی بدون آن پذیرفته نمی شود، و این کلمه تقوی است که ترازوی سنجش اعمال را در قیامت سنگین می کند“ (1) .

(1)

در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی ع در باره شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیغمبر اکرم ص آمده است:

خف میزان ترفعان منه و ثقل میزان توضعان فیه: “ترازوی سنجشی که شهادتین از آن برداشته شود سبک است، و میزانی که شهادتین در آن گذارده شود سنگین است” (2) .

(2)

و در حدیث دیگری از امام باقر ع یا امام صادق ع می خوانیم:

ما فی المیزان شیء اثقل من الصلاه علی محمد و آل محمد: “در میزان عمل چیزی سنگینتر از درود فرستادن بر محمد و آل محمد نیست”و در ذیل روایت می فرماید: “افرادی در قیامت در پای میزان عمل قرار می گیرند و کفه اعمالشان سبک است، سپس درود بر محمد و آل محمد را در آن می نهند و سنگین می شود (3) .

(3)

جالب اینکه در حدیثی از امام باقر ع می خوانیم:

من کان ظاهره ارجح من باطنه خف میزانه!: “هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد میزان عملش در قیامت سبک خواهد بود”! (4) .

(4)

این بحث را با سخنی از سلمان فارسی که در حقیقت چکیده وحی و سنت است پایان می دهیم، در این حدیث می خوانیم: “کسی از طریق تحقیر به سلمان گفت: تو کیستی؟ و چیستی؟ ارزشی نداری سلمان در پاسخ گفت:

اما اولی و اولک فنطفه قذره و اما آخری و آخرک فجیفه منتنه فاذا کان یوم القیامه و نصبت الموازین فمن ثقلت موازینه فهو الکریم و من خفت موازینه فهو اللئیم:

ص: 268

1- 1 و 2) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 659 حدیث 12 و 8.

2- 3) همان مدرک حدیث 7.

3- 4) نور الثقلین ج 5 صفحه 660 حدیث 13.

4-

“اما آغاز وجود من و تو نطفه آلوده ای بوده، و پایان من و تو مرداری گندیده بیش نیست، هنگامی که روز قیامت فرا رسد و ترازوهای سنجش اعمال نصب گردد، هر کس ترازوی عملش سنگین بود شریف و بزرگوار است، و هر کس ترازوی عملش سبک بود پست و لئیم است” (1) .

(1)

***خداوندا!ترازوی عمل ما را با محبت محمد و آل محمد سنگین فرما.

پروردگارا!وصول به”عیشه راضیه”جز با لطف تو میسور نیست، خودت در این راه به ما کمک کن.

بارالها!آتش دوزخت سخت سوزان است و ما را تاب تحمل نیست، آن را با آب مرحمت و کرمت بر ما خاموش گردان.

آمین یا رب العالمین پایان سوره”قارعه“

ص: 269

1- 1) نور الثقلین ج 5 صفحه 660 حدیث 14.

ص: 270

nemoone/قارعه/آیات_1_تا_11.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki