[سوره ق (50) : آیات 31 تا 37]
اشاره
وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ (31) هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ (32) مَنْ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ (33) اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْخُلُودِ (34) لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ (35) وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی اَلْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ (36) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ (37)
ترجمه:
31- (در آن روز) بهشت به پرهیزگاران نزدیک می شود، و فاصله ای از آنها ندارد! 32-این چیزی است که به شما وعده داده می شود و برای کسانی است که به سوی خدا باز می گردند، و پیمانها و احکام او را حفظ می کنند.
33-آن کس که از خداوند رحمان در نهان بترسد، و با قلبی پر انابه در محضر او حاضر شود.
ص: 277
34- (به آنها می گویند) به سلامت وارد بهشت شوید، امروز روز جاودانی است.
35-هر چه بخواهند در آنجا برای آنها هست و نزد ما نعمتهای اضافی دیگری است (که به فکر هیچکس نمی رسد) .
36-چه بسیار اقوامی را که قبل از آنها هلاک کردیم، اقوامی که از آنها قویتر بودند، و شهرها (و کشورها) را گشودند، آیا راه فراری وجود دارد؟ 37-در این تذکری است برای آن کس که عقل دارد، یا گوش فرا دهد و حضور یابد.
تفسیر:
ای مجرمان!راه فراری نیست
با توجه به اینکه بحثهای این سوره غالبا بر محور مساله معاد و اموری که در ارتباط با آن است دور می زند و با توجه به اینکه در آیات گذشته از چگونگی افکندن کفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتی که آنها را به دوزخ می کشد سخن به میان آمد، در آیات مورد بحث صحنه دیگری را ترسیم می کند، صحنه داخل شدن پرهیزگاران به بهشت با احترام کامل، و اشاره به انواع نعمتهای بهشتی و صفاتی که انسان را در صف بهشتیان قرار می دهد، تا در مقایسه با یکدیگر حقایق روشنتر گردد.
نخست می فرماید: “در آن روز بهشت به پرهیزگاران نزدیک می شود و فاصله ای از آنها ندارد”! (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ) .
“ازلفت”از ماده“زلفی” (بر وزن کبری) به معنی قرب و نزدیکی است.
جالب اینکه نمی گوید پرهیزگاران را به بهشت نزدیک می کنند بلکه می گوید بهشت را به آنها نزدیک می کنند!این مطلبی است که در شرائط این دنیا قابل تصور نیست، اما از آنجا که اصول حاکم بر سرای آخرت اصولی است که با شرائط این جهان بسیار متفاوت است به هیچوجه جای تعجب نیست که
ص: 278
خداوند برای نهایت اکرام و احترام مؤمنان پرهیزگار بجای آنکه آنها را به سوی بهشت برد، بهشت را به سوی آنها می آورد! در سوره شعراء آیات 90 و 91 نیز می خوانیم: وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغٰاوِینَ: “در آن روز بهشت را به پرهیزگاران نزدیک می کنند و دوزخ را برای گمراهان آشکار”.
و این نهایت لطف و احترام خدا به بندگان مؤمن است که بالاتر از آن تصور نمی شود.
تعبیر به“غیر بعید”نیز به عنوان تاکید است (1) .
(1)
به هر حال مفهوم آیه این است که این مساله در قیامت واقع می شود هر چند تعبیر به فعل ماضی (ازلفت) شده است، زیرا حوادث مسلمی که در آینده رخ می دهد در بسیاری از تعبیرات به صورت فعل ماضی بیان می شود، ولی بعضی آن را واقعا به صورت ماضی معنی کرده اند، و گفته اند نزدیک نمودن بهشت به پرهیزگاران در دنیا حاصل شده، چرا که بهشت با آنها فاصله ای ندارد، بیرون رفتن از دنیا همان و گام نهادن در بهشت همان! ولی با توجه به آیات قبل و بعد که سخن از صحنه قیامت می گوید این معنی بعید به نظر می رسد و مناسب همان تفسیر اول است.
* سپس در شرح اوصاف بهشتیان می گوید: “این بهشتی است که به شما وعده داده می شود و از آن کسانی است که به اطاعت فرمان خدا باز می گردند، و عهد و پیمانها و قوانین او را حفظ می کنید” (هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ) . ص: 279 1- 1) “غیر بعید”ممکن است“ظرف”و نیز ممکن است“حال”بوده باشد، و یا صفت است برای مصدر محذوفی و در تقدیر“ازلافا غیر بعید”است. در اینجا به دو وصف از اوصاف آنها اشاره شده“اواب”و“حفیظ”. “اواب”از ماده“اوب” (بر وزن ذوب) به معنی بازگشت است که ممکن است به معنی توبه از گناهان کوچک و بزرگ باشد، و یا بازگشت به طاعت او و با توجه به اینکه“صیغه مبالغه”است نشان می دهد که بهشتیان پرهیزگارانی هستند که هر عاملی بخواهد آنها را از اطاعت خدا دور سازد فورا متوجه می شوند و به طاعت او باز می گردند و از تقصیرات و غفلتهای خود توبه می کنند تا به مقام نفس مطمئنه برسند. “حفیظ”به معنی حافظ و نگاهدارنده است. آیا منظور حفظ عهد و پیمانهای الهی است که از انسانها گرفته که اطاعت او کنند و عبادت شیطان ننمایند. (یس-60) و یا حفظ و قوانین و حدود الهی؟ ، و یا به خاطر سپردن گناهان و یاد آوری آن برای توبه و جبران؟ یا همه اینها؟ با توجه به اینکه این حکم به صورت مطلق ذکر شده تفسیر اخیر که جامعیت دارد مناسبتر به نظر می رسد. * و در ادامه این اوصاف در آیه بعد به دو وصف دیگر آنها اشاره می کند که در حقیقت توضیح و تفسیری است برای اوصاف گذشته، می فرماید: “همان کسی که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبی توبه کار در محضر او حاضر شود” (مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ) .
تعبیر به ترسیدن از خدا در نهان، اشاره به این است که آنها با اینکه خدا را هرگز با چشم نمی بینند از لابلای آثارش و از طریق استدلال و برهان به او ایمان می آورند، ایمانی توأم با احساس مسئولیت کامل.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور پنهان از چشم مردم است، آنها نه
ص: 280
فقط در حضور جمع که در تنهایی و خلوت نیز مرتکب گناهی نمی شوند.
این خوف و خشیت سبب می شود که قلب آنها“منیب”باشد، دائما متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال کند، و از هر گناه و لغزشی توبه نماید، و این حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر گردد.
* سپس می افزاید: کسانی که دارای این چهار صفتند هنگامی که بهشت به آنها نزدیک می شود“فرشتگان الهی به عنوان احترام و اکرام به آنها می گویند به سلامت وارد بهشت شوید” (اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ) . سلامت از هر گونه بدی و ناراحتی و آفت و بلا و کیفر و عذاب، سلامت کامل از نظر جسم و جان. سپس برای آرامش خاطر آنها اضافه می کنند: “امروز، روز جاودانی است جاودانی نعمتها، و جاودانی بهشت با تمام مواهبش” (ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ) . * و به دنبال این دو موهبت (بشارت سلامت، و بشارت خلود و جاودانگی در بهشت) خداوند منان دو بشارت دیگر به آنها می دهد که مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفی که آنها داشتند، می فرماید: “هر چه بخواهند در بهشت برای آنها هست” (لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا) .
و علاوه بر آن“نزد ما نعمتهای دیگری است”که هرگز به فکر آنها نرسیده است تا تمنایش کنند“ (وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ) .
تعبیری از این زنده تر و رساتر و دل انگیزتر تصور نمی شود، نخست می گوید بهشتیان هر چه بخواهند (با وسعت معنی این جمله) از انواع مواهب بدون استثناء، در اختیارشان قرار می گیرد، و افزون بر این نعمتها و مواهبی است که
ص: 281
هرگز به فکر هیچ انسانی نرسیده، و از خاطر هیچکس خطور نکرده، اما خداوند رحمان و رحیم که پرهیزگاران بهشتی را مشمول الطاف خاصش کرده از آن نعمتها نیز بهره مند می سازد، و به این ترتیب نعمتهای بهشتی ابعاد فوق العاده گسترده ای را که با هیچ بیانی قابل توصیف نیست پیدا می کند.
ضمنا از این تعبیر استفاده می شود که موازنه ای میان پاداش الهی و اعمال مؤمنان نیست، بلکه از آن افزون و بسیار برتر و بالاتر است، و در این مرحله همه جا با فضل او روبرو هستیم و در کیفرش با عدل او.
* بعد از پایان گرفتن گفتگوها پیرامون بهشت و دوزخ، صفات بهشتیان و دوزخیان، و درجات و درکات آنها، برای نتیجه گیری کامل از این بحث، مجرمان را مورد توجه قرار داده، می فرماید: “چه بسیار اقوامی را که قبل از آنها هلاک کردیم، اقوامی که از آنها قوی تر و نیرومندتر بودند، کشورها را گشودند و بر- شهرها تسلط یافتند، اما بر اثر کفر و ظلم و بیدادگری و گناه نابود شدند” (وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ) . “آیا هیچ راه فراری از مرگ و عذاب الهی برای این گونه افراد وجود دارد”؟! (هَلْ مِنْ مَحِیصٍ) . “قرن”و”اقتران“در اصل به معنی نزدیک شدن دو چیز یا اشیایی با یکدیگر است، و به جماعتی که در یک زمان زندگی می کنند”قرن“گفته می شود، و جمع آن”قرون“است، سپس همین لفظ بر بخشی از زمان اطلاق شده که گاه آن را سی سال، و گاه صد سال گفته اند. بنا بر این هلاک کردن”قرنها“به معنی هلاک کردن”اقوام پیشین“است. “بطش”به معنی بر گرفتن چیزی است با قوه و قدرت، و گاه به معنی جنگ و ستیز آمده است. ص: 282 “نقبوا”از ماده”نقب“به معنی سوراخی است که در دیوار یا پوست ایجاد می کنند، اما”ثقب“تنها سوراخی را گویند که در چوب ایجاد می کنند. این”واژه“هنگامی که به صورت فعلی به کار رود به معنی سیر و حرکت و به اصطلاح شکافتن راه و پیشروی می آید، و به معنی کشورگشایی و نفوذ در مناطق مختلف نیز آمده است. “منقبت”نیز از همین ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته می گویند به خاطر نفوذ و تاثیری که در مردم دارد و یا طریق را برای ترقی صاحبش می گشاید. “نقیب”به کسی می گویند که در باره جمعیتی بحث و بررسی می کند و از اوضاع و احوال آنها با خبر است و در درون آنها نفوذ می کند. “محیص”از ماده”حیص“ (بر وزن حیف) به معنی انحراف و عدول از چیزی است، و به همین مناسبت به معنی فرار از مشکلات، و هزیمت در میدان جنگ نیز آمده است. به هر حال، آیه به کفار لجوج معاصر پیامبر ص هشدار می دهد که سری به تاریخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاریخ و صفحه روی زمین بنگرند، به بینند خداوند با اقوام سرکشی که پیش از آنها بودند چه کرد؟ اقوامی که از آنها پر جمعیت تر و با قدرت تر بودند، آن گاه به آینده خود بیندیشند. این معنی بارها در قرآن مجید آمده است، از جمله در آیه 8 سوره زخرف می خوانیم: ” فَأَهْلَکْنٰا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً “: “ما اقوامی را که از آنها قوی تر بودند هلاک کردیم”. بعضی آیه مورد بحث را اشاره به”قوم ثمود“می دانند که در سرزمین کوهستانی”حجر“در شمال حجاز زندگی می کردند، کوه ها را می شکافتند، ص: 283 و در آن خانه های باشکوه و قصرها می ساختند، ولی ظاهر این است که آیه مفهوم گسترده ای دارد و آنها و غیر آنها را شامل می شود. جمله” هَلْ مِنْ مَحِیصٍ “آیا راه گریزی وجود دارد؟ ممکن است از زبان اقوام پیشین باشد که به هنگام گرفتاری در چنگال عذاب این مطلب را از هم سؤال می کردند، و یا از سوی پروردگار نسبت به کفار لجوج معاصر پیامبر اسلام ص یعنی آیا اینها می توانند از سرنوشت دردناکی که اقوام متمرد پیشین داشتند فرار کنند؟! * در آخرین آیه مورد بحث برای تاکید بیشتر می افزاید: “قطعا در سرگذشت پیشینیان تذکر و اندرزی است، برای آن کس که عقل دارد، یا گوش فرا دهد، و حاضر باشد”! (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ) .
منظور از”قلب“در اینجا و در دیگر آیات قرآن که بحث از درک مسائل می کند همان”عقل“و شعور و ادراک است، در کتب لغت نیز یکی از معانی “قلب”همان”عقل“گفته شده، “راغب”در”مفردات“قلب را در آیه مورد بحث به علم و فهم تفسیر کرده، در لسان العرب نیز می خوانیم که گاهی”قلب“ به معنی عقل به کار رود (1) .
(1)
در حدیثی از امام موسی بن جعفر ع نیز در تفسیر همین آیه آمده است که”منظور از قلب عقل است“ (2) .
(2)
ریشه این لغت (قلب) در اصل به معنی تغییر و تحول و به اصطلاح قلب
ص: 284
1- 1) “لسان العرب”ماده”قلب“.
2- 2) “اصول کافی”جلد 1”کتاب العقل و الجهل“حدیث 11.
و انقلاب است، و از آنجا که فکر و عقل انسان دائما در حال دگرگونی است به آن”قلب“گفته شده است، و به همین دلیل در آیات قرآن روی مساله سکینه و آرامش دل، و یا اطمینان قلب تکیه شده است، هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ: “او کسی است که آرامش را در دل مؤمنین نازل کرد” (فتح-4) ” أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ “: “آگاه باشید یاد خدا مایه آرامش دلها است” (رعد-28) آری این موجود ناآرام را تنها یاد خدا آرامش می بخشد.
” أَلْقَی السَّمْعَ “ (گوش را افکند) کنایه از گوش دادن و نهایت دقت در استماع است، شبیه تعبیری که در فارسی داریم می گوئیم: “گوش ما نزد تو است” یعنی به خوبی به سخنانت گوش می دهیم.
“شهید”در اینجا به معنی کسی است که حضور قلب دارد، و به اصطلاح دلش در مجلس است، و با دقت مطالب را پی گیری می کند.
و به این ترتیب مجموع آیه چنین معنی می دهد دو گروه می توانند از این مواعظ پند و اندرز گیرند، نخست آنها کسی که دارای ذکاوت و عقل و هوشند، و خود مستقلا می توانند مسائل را تحلیل کنند، و دیگر کسانی که در این حد نیستند اما می توانند”مستمع“خوبی برای دانشمندان باشند، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقایق را از طریق ارشاد و راهنمایی آنها فرا- گیرند.
شبیه این سخن در آیه 10 سوره ملک نیز آمده است که از قول دوزخیان چنین نقل می کند: ” لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ: “اگر ما گوش شنوا یا عقل و درک کافی داشتیم هرگز در صف دوزخیان قرار نمی گرفتیم” چرا که نشانه های راه حق آشکار است آنها که خود اهل تحقیقند آن را به خوبی
ص: 285
در می یابند، و آنها که چنین نیستند می توانند از طریق رهنمودهای دانشمندان عادل و دلسوز راه خود را بیابند، بنا بر این باید انسان یا علم و عقل کافی داشته باشد یا گوش شنوا (1) .
(1)
***
ص: 286
1- 1) توجه داشته باشید که در هر دو آیه این دو مطلب با کلمه“او”بر یکدیگر عطف شده است که نشان می دهد لا اقل یکی از این دو لازم است.
