User Tools

Site Tools


nemoone:ق:آیات_19_تا_22

[سوره ق (50) : آیات 19 تا 22]

اشاره

وَ جٰاءَتْ سَکْرَهُ اَلْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (19) وَ نُفِخَ فِی اَلصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ اَلْوَعِیدِ (20) وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ (21) لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ (22)

ترجمه:

19-و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا می رسد (و به انسان گفته می شود) این همان چیزی است که از آن می گریختی! 20-و در صور دمیده می شود، آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است.

21-و هر انسانی وارد محشر می گردد در حالی که همراه او سوق دهنده و گواهی است.

22- (به او خطاب می شود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی، و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملا تیز بین است!

تفسیر:

قیامت و چشمهای تیز بین!

در این آیات صحنه های دیگری از مسائل مربوط به“معاد”منعکس است:

صحنه“مرگ”، صحنه“نفخ صور”و صحنه“حضور در محشر”.

نخست می فرماید: “سرانجام سکرات مرگ به حق فرا می رسد” (وَ جٰاءَتْ

ص: 253

سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ

) .

“سکره مرگ”حالتی است شبیه به“مستی”که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده ای به انسان دست می دهد، و گاه بر عقل او چیره می گردد، و او را در اضطراب و ناآرامی شدیدی فرو می برد.

چگونه چنین نباشد در حالی که مرگ یک مرحله انتقالی مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع کند، و در عالمی گام بگذارد که برای او کاملا تازه و اسرار آمیز است، به خصوص اینکه در لحظه مرگ انسان درک و دید تازه ای پیدا می کند، بی ثباتی این جهان را با چشم خود می بیند، و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده می کند. اینجا است که وحشتی عظیم سر تا پای او را فرا می گیرد و حالتی شبیه مستی به او دست می دهد ولی“مست”نیست (1) .

(1)

حتی انبیاء و مردان خدا که در لحظه مرگ از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالی بی نصیب نیستند، چنان که در حالات پیامبر ص آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبی می کرد و به صورت می کشید، و“لا اله الا اللّٰه”می گفت و می فرمود:

ان للموت سکرات: “مرگ سکراتی دارد” (2) .

(2)

علی ع ترسیم زنده و گویایی از لحظه مرگ و سکرات آن دارد می فرماید:

اجتمعت علیهم سکره الموت و حسره الفوت، ففترت لها اطرافهم،

ص: 254

1- 1) “سکر” (بر وزن مکر) در اصل به معنی مسدود کردن راه آب است، و سکر (بر وزن فکر) به معنی محل مسدود آمده، و از آنجا که در حال مستی گویی سدی میان انسان و عقلش ایجاد می شود به آن“سکر” (بر وزن شکر) گفته شده است.

2- 2) “روح البیان”جلد 9 صفحه 118.

و تغیرت لها الوانهم، ثم ازداد الموت فیهم ولوجا، فحیل بین احدهم و بین منطقه، و انه لبین اهله، ینظر ببصره، و یسمع باذنه، علی صحه من عقله، و بقاء من لبه، یکفر فیم افنی عمره؟ و فیم اذهب دهره؟ و یتذکر اموالا جمعها، اغمض فی مطالبها، و اخذها من مصرحاتها، و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها، و اشرف علی فراقها، تبقی لمن ورائه ینعمون فیها و یتمتعون بها!:

“سکرات مرگ، توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم می آورد، اعضای بدنشان سست می گردد، و رنگ از صورتهایشان می پرد کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده، میان آنها و زبانشان جدایی می افکند، در حالی که او در میان خانواده خویش است، با چشمش می بیند و با گوشش می شنود و عقل و هوشش سالم است، اما نمی تواند سخن بگوید! در این می اندیشد که عمرش را در چه راه فانی کرده؟ و روزگارش را در چه راهی سپری نموده است؟!به یاد ثروتهایی می افتد که در تهیه آن چشم بر هم گذارده، و از حلال و حرام و مشکوک جمع آوری نموده، و تبعات و مسئولیت گردآوری آن را بر دوش می کشد، در حالی که هنگام جدایی و فراق از آنها رسیده است او به دست بازماندگان می افتد، آنها از آن متنعم می شوند و بهره می گیرند اما مسئولیت و حسابش بر او است”! (1) .

(1)

و در جای دیگر این معلم بزرگ جهان انسانیت هشدار می دهد و می فرماید:

انکم لو قد عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب ما یطرح الحجاب!: (2) .

(2)

“اگر آنچه را مردگان شما مشاهده کرده اند شما می دیدید وحشت می کردید، و ترسان می شدید، سخنان حق را می شنیدید و اطاعت می کردید،

ص: 255

1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 109.

2- 2) “نهج البلاغه”خطبه 20.

ولی آنها آنچه دیده اند از شما مستور است، و به زودی پرده ها کنار می رود و شما هم مشاهده می کنید (اما افسوس…) .

سپس قرآن ادامه می دهد: “به کسی که در حال سکرات مرگ است گفته می شود این همان چیزی است که ناخوش داشتی و از آن می گریختی”! (ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ) (1) .

(1)

آری مرگ واقعیتی است که غالب افراد از آن می گریزند، به خاطر اینکه آن را”فنا“می دانند، نه دریچه ای به عالم”بقاء“، یا به خاطر علائق و پیوندهای شدیدی که با دنیا و مواهب مادی دارند و نمی توانند از آن دل بر کنند، و یا به خاطر تاریکی نامه اعمالشان! هر چه هست از آن گریزانند، اما چه سود که این سرنوشتی است که در انتظار همگان است، و شتری است که بر در خانه همه کس خوابیده، و احدی را توان فرار از آن نیست، همه سرانجام در کام مرگ فرو می روند و به آنها گفته می شود این همان است که از آن فرار می کردید؟! گوینده این سخن ممکن است خدا باشد، یا فرشتگان، و یا وجدانهای بیدار و یا همه اینها.

این حقیقت را قرآن در آیات دیگری نیز خاطر نشان ساخته، در آیه 78 سوره نساء می فرماید: أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ: “هر جا باشید مرگ دامن شما را می گیرد هر چند در قلعه های محکم باشید”! گاه انسان مغرور، تمام واقعیتهای عینی را که با چشم می بیند بر اثر خود خواهی و حب دنیا به دست فراموشی می سپارد، تا جایی که سوگند یاد می کند من عمر

ص: 256

1- 1) “تحید”از ماده”حید“ (بر وزن صید) به معنی عدول کردن از چیزی و فرار کردن از آن است.

جاویدان دارم، چنان که قرآن می گوید: أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ: “مگر شما نبودید که قبلا سوگند یاد کردید که هرگز زوال و فنایی برای شما نیست”؟! اما چه سوگند یاد کند و چه نکند، چه باور کند و چه نکند، مرگ حقیقتی است که دامان همه کس را می گیرد و راه فراری از آن نیست.

* سپس به مساله نفخ صور پرداخته می فرماید: “در صور دمیده می شود و آن روز روز تحقق وعده های وحشتناک است” (وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ) . منظور از”نفخ صور“در اینجا همان”نفخ دوم“است، زیرا چنان که قبلا نیز گفته ایم دو بار در”صور“دمیده می شود، نفخه اول که آن را نفخه”فزع“ یا”صعق“می گویند، نفخه ای است که در پایان جهان صورت می گیرد، و همه انسانها با شنیدن آن می میرند، و نظام عالم دنیا متلاشی می شود، و نفخه دوم که نفخه”قیام“و”جمع“و”حضور“است، نفخه ای است که در آغاز “رستاخیز” انجام می گیرد، و با آن، همه انسانها زنده می شوند، و از قبرها برخاسته، برای حساب و جزا در محضر عدل الهی حاضر می شوند. “نفخ”در اصل به معنی”دمیدن“و”نفخه“به معنی”یک بار دمیدن“ است، و”صور“به معنی”شیپور“است که معمولا به وسیله آن، دستورهایی به سربازان برای جمع شدن یا حاضر باش و یا استراحت و خواب می دهند، و استعمال آن در مورد”صور اسرافیل“یک نوع کنایه و تشبیه است مبسوط آن در جلد نوزدهم صفحه 537 به بعد (ذیل آیه 68 سوره زمر) آمده است. به هر حال با توجه به ذیل آیه (جمله ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ: “امروز روز وعده عذاب است”) روشن می شود که منظور از”نفخه صور“در اینجا همان ص: 257 نفخه دوم و رستاخیز است. * در آیه بعد وضع انسانها را به هنگام ورود در محشر چنین بیان می کند:

“در آن روز هر انسانی (اعم از نیکوکار و بدکار) وارد عرصه محشر می شود، در حالی که همراه او سوق دهنده و گواهی است” (وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ) .

“سائق”او را به سوی دادگاه عدل الهی می راند، و”شهید“ بر اعمال او گواهی می دهد.

درست همچون دادگاههای این جهان که ماموری همراه شخص متهم است و شاهدی بر اعمال او، شهادت می دهد.

بعضی احتمال داده اند که”سائق“، آن کسی است که نیکوکاران را به سوی بهشت”سوق“می دهد و بدکاران را به سوی دوزخ، ولی با توجه به کلمه”شهید“ (شاهد و گواه) معنی اول یعنی سوق به دادگاه عدل الهی مناسبتر است.

در اینکه این سوق دهنده و شاهد از فرشتگان است یا غیر آنها؟ تفسیرهای گوناگونی کرده اند.

بعضی گفته اند”سائق“فرشته نویسنده حسنات است، و شهید فرشته نویسنده سیئات، و به این ترتیب آنها فرشتگانی هستند که در آیات گذشته اشاره شده.

از روایتی چنین استفاده می شود که”سائق“، فرشته، مرگ است و”شهید“ پیامبر اسلام ص اما این روایت با توجه به لحن آیات، ضعیف به نظر می رسد.

بعضی نیز گفته اند: “سائق”فرشته ای است که هر انسانی را سوق می دهد، و شهید عمل انسان است.

ص: 258

و نیز گفته شده”سائق“فرشته است، و”شهید“اعضای تن انسان، و یا نامه اعمال او که به گردنش آویخته می شود.

این احتمال نیز داده شده که”سائق“و”شهید“یک فرشته بیش نیست، و عطف این دو بر یکدیگر به خاطر مغایرت این دو وصف است، یعنی فرشته ای همراه او است که هم او را به دادگاه الهی سوق می دهد، و هم گواه بر اعمال او است.

ولی غالب این تفسیرها خلاف ظاهر آیه است و ظاهر آیه چنان که غالب مفسران نیز فهمیده اند این است که دو فرشته با هر انسانی می آید یکی او را سوق می دهد و دیگری گواه اعمال او است.

ناگفته پیداست که گواهی بعضی از فرشتگان منافاتی با وجود گواهان دیگر در صحنه قیامت ندارد، گواهانی همچون انبیاء، اعضای بدن، نامه اعمال و زمان و مکانی که گناه در آنجا انجام گرفته است.

به هر حال، فرشته اول در حقیقت مانع از”فرار“است، و فرشته دوم مانع از”انکار“و به این ترتیب هر انسانی در آن روز گرفتار اعمال خویش است و راه گریزی از جزاء و کیفر آنها وجود ندارد.

* در اینجا به مجرمان، یا به همه انسانها، خطاب می شود که”تو از این دادگاه بزرگ غافل بودی، و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملا تیز بین است“! (لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ) . آری پرده های جهان ماده: آمال و آرزوها، عشق و علاقه به دنیا، زن و فرزند و مال و مقام، هوسهای سرکش و حسادتها، تعصب و جهل و لجاجت به تو ص: 259 اجازه نمی داد که امروز را از همان زمان بنگری، با اینکه نشانه های معاد و رستاخیز روشن بود و دلائل آن آشکار! امروز گرد و غبار غفلت فرو نشسته، حجابهای جهل و تعصب و لجاج کنار رفته، پرده های شهوات و آمال و آرزوها دریده شده، حتی آنچه در پرده غیب مستور بوده ظاهر گشته است، چرا که امروز”یوم البروز“ و”یوم الشهود“ و”یوم تبلی السرائر“است! به همین دلیل چشمی تیز بین پیدا کرده ای، و به خوبی می توانی حقائق را درک کنی! آری چهره حقیقت پوشیده نیست، و جمال یار پرده ندارد، اما غبار ره را باید فرو نشاند تا بتوان آن را تماشا کرد. جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد! اما فرو رفتن در چاه طبیعت، و گرفتاری در میان انواع حجابها، به انسان اجازه نمی دهد حقائق را به خوبی ببیند، ولی آن روز که تمام این علائق و پیوندها بریده می شود طبعا انسان درک و دید تازه ای پیدا می کند، و اصولا روز قیامت روز ظهور و آشکار شدن حقائق است. حتی در این جهان کسانی را که بتوانند این حجابها را از برابر چشم دل کنار بزنند و خود را از چنگال اسارت شهوات رهایی بخشند درک و دیدی پیدا می کنند که فرزندان دنیا از آن محرومند. توجه به این نکته نیز لازم است که”حدید“در اصل به معنی”آهن“ و نیز به معنی چاقو یا شمشیر تیز است، سپس به تیز بینی، و تیز فهمی، اطلاق شده است، همانگونه که”برنده“صفت شمشیر و کارد است اما در فارسی به زبان گویا و نطق فصیح نیز برنده اطلاق می شود، و از اینجا روشن می شود که منظور از”بصر“در اینجا چشم ظاهر نیست، بلکه همان چشم عقل و دل است. ص: 260 علی ع در باره حجتهای الهی در روی زمین چنین می فرماید: هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره، و باشروا روح الیقین، و استلانوا ما استعوره المترفون، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون، و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی، اولئک خلفاء اللّٰه فی ارضه و الدعاه الی دینه: “علم و دانش با حقیقت بصیرت به آنها روی آورده، و روح یقین را لمس کرده اند، آنچه دنیا پرستان آن را مشکل می شمرند برای آنها آسان است، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته اند، در این دنیا با بدنهایی زندگی می کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوسته، آنها خلفای الهی در زمینند و دعوت- کنندگان به آئین خدا! (1) . (1) *

نکته ها:

اشاره

1-حقیقت مرگ؟

غالبا تصور می کنند مرگ یک امر عدمی و به معنی فنا است، ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلائل عقلی به آن رهنمون می شود موافق نیست.

“مرگ”از نظر قرآن یک امر وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است، و لذا در بسیاری از آیات قرآن از”مرگ”تعبیر به“توفی” شده که به معنی باز گرفتن، و دریافت روح از تن به وسیله فرشتگان است.

تعبیر آیات فوق“ وَ جٰاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ”: “شدائد مرگ به حق

ص: 261

1- 1) “نهج البلاغه”“کلمات قصار”کلمه 147.

به سراغ انسان می آید”نیز اشاره به همین معنی است (1) در بعضی از آیات مرگ را صریحا مخلوق خدا شمرده: اَلَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاهَ (ملک-2) .

(1)

در روایات اسلامی تعبیرات مختلفی در باره حقیقت مرگ آمده است.

در حدیثی می خوانیم که از علی بن الحسین امام سجاد ع سؤال کردند:

ما الموت؟ مرگ چیست؟ در پاسخ فرمود:

للمؤمن کنزع ثیاب وسخه قمله، و فک قیود، و اغلال ثقیله، و الاستبدال بافخر الثیاب، و اطیبها روائح، و اوطی المراکب و انس المنازل:

و للکافر کخلع ثیاب فاخره، و النقل عن منازل انیسه، و الاستبدال باوسخ الثیاب و اخشنها، و اوحش المنازل، و اعظم العذاب!:

“برای مؤمن مانند کندن لباس چرکین و پر حشرات است، و گشودن غل و زنجیرهای سنگین، و تبدیل آن به فاخرترین لباسها، و خوشبوترین عطرها، و راهوارترین مرکبها و مناسبترین منزلها است”.

“و برای کافر مانند کندن لباسی است فاخر، و انتقال از منزلهای مورد علاقه، و تبدیل آن به چرک ترین و خشنترین لباسها، و وحشتناکترین منزلها و بزرگترین عذاب”!.

از امام محمد بن علی ع نیز همین سؤال شد فرمود:

ص: 262

1- 1) در اینکه“با”در“بالحق”چه معنی دارد؟ احتمالات مختلفی داده اند، بعضی آن را“باء تعدیه”گرفته اند، و حق را به معنی مرگ که معنی جمله چنین می شود: “سکرات موت مطلبی را که واقعیت دارد-یعنی مرگ-را با خود می آورد”و گاه آن را به“معنی ملابست”گرفته اند یعنی“سکرات موت همراه با حق فرا می رسد”.

هو النوم الذی یاتیکم کل لیله الا انه طویل مدته، لا ینتبه منه الا یوم القیامه!:

“مرگ همان خوابی است که هر شب به سراغ شما می آید، جز اینکه مدتش طولانی است و انسان از آن بیدار نمی شود تا روز قیامت”! (1) .

(1)

در مباحث مربوط به برزخ گفته ایم که حالت اشخاص در برزخ متفاوت است: بعضی گویی به خواب فرو می روند، و بعضی (همچون شهیدان راه خدا و مؤمنان قوی الایمان) غرق انواع نعمتها می شوند، و جمعی از جباران و اشقیاء غرق عذاب الهی.

امام حسین بن علی سید الشهداء ع نیز در کربلا و روز عاشورا و به هنگام شدت گرفتن جنگ تعبیر لطیفی در مورد حقیقت مرگ برای یارانش ارائه فرمود: صبرا بنی الکرام!فما الموت الا قنطره تعبر بکم عن البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه، و النعیم الدائمه، فایکم یکره ان ینتقل من سجن الی قصر، و ما هو لاعدائکم الا کمن ینتقل من قصر الی سجن و عذاب، ان ابی حدثنی عن رسول اللّٰه (ص) ان الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر، و الموت جسر هؤلاء الی جنانهم، و جسر هؤلاء الی جحیمهم:

“شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلی است که شما را از ناراحتیها و رنجها به باغهای وسیع بهشت و نعمتهای جاودان منتقل می کند، کدامیک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟!و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است که شخصی را از قصری به زندان و عذاب منتقل کنند، پدرم از رسول خدا ص نقل فرمود که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل آنها به باغهای بهشت، و پل اینها به جهنم است”! (2) .

(2)

ص: 263

1- 1) “بحار الانوار”جلد 6 صفحه 155 (ظاهرا منظور از امام محمد بن علی امام نهم، امام جواد (ع) است) .

2- 2) “معانی الاخبار”صفحه 289 باب معنی الموت حدیث 3.

در حدیث دیگری می خوانیم: امام موسی بن جعفر ع وارد بر کسی شد، در حالی که غرق سکرات موت بود، و به هیچکس پاسخ نمی گفت، جمعیت عرض کردند: ای فرزند رسول خدا ص!دوست داریم حقیقت مرگ را برای ما شرح دهی، و بگویی بیمار ما الان در چه حالی است؟ فرمود: “مرگ وسیله تصفیه است که مؤمنان را از گناه پاک می کند، و آخرین ناراحتی این عالم است، و کفاره آخرین گناهان آنها است، در حالی که کافران را از نعمتهایشان جدا می کند، و آخرین لذتی است که به آنها می رسد و آخرین پاداش کار خوبی است که احیانا انجام داده اند، و اما این شخص محتضر به کلی از گناهانش پاک شد و از معاصی بیرون آمد و خالص گشت آن چنان که لباس چرکین با شستشو پاک می شود، و او هم اکنون شایستگی آن را پیدا کرده که در سرای جاوید معاشر ما اهل بیت باشد”! (1) .

(1)

* 2-سکرات موت در آیات فوق سخن از“سکرات مرگ”بود، و گفتیم“سکرات”جمع “سکره”به معنی حالتی است شبیه مستی که بر اثر شدت حادثه ای دست می دهد و انسان را سخت مضطرب می سازد، ولی مستی نیست. درست است که مرگ برای مؤمنان آغاز یک انتقال به جهانی وسیعتر، و مملو از مواهب الهی است، ولی با اینهمه این حالت انتقالی برای هیچ انسانی آسان نیست، چرا که روح سالیان دراز با این تن خو گرفته، و پیوند داشته است. لذا هنگامی که از امام صادق ع سؤال می کنند چرا هنگامی که روح ص: 264 1- 1) همان مدرک. از بدن خارج می شود احساس ناراحتی می کند فرمود: لانه نمی علیها البدن: “به خاطر اینکه با آن نمو کرده است”! (1) . (1) درست به این می ماند که دندان فاسدی از دهان بیرون کشند، مسلما بعدا احساس آرامش می کند، ولی لحظه جدایی دردناک است. در بعضی از روایات اسلامی می خوانیم: سه روز برای انسان وحشتناک است: روزی که متولد می شود و این جهان ناآشنا را می بیند، و روزی که می میرد و عالم پس از مرگ را مشاهده می کند، و روزی که وارد عرصه محشر می شود و احکامی می بیند که در دار دنیا نبود، لذا خداوند متعال در باره“یحیی بن زکریا”می فرماید: “ وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا ” و از زبان عیسی بن مریم ع نیز شبیه همین سخن را نقل می کند، و این دو پیامبر را مشمول عنایت خود در این سه روز قرار می دهد“ (2) . (2) ولی مسلم است آنها که علائق خاصی به این دنیا دارند انتقالشان از آن بسیار سخت تر، و دل بریدن از آنچه مورد علاقه آنها است مشکلتر است، و نیز کسانی که مرتکب گناهان بیشتری شده اند سکرات موت برای آنها شدیدتر و دردناکتر است. *

3-مرگ”حق“است

نه فقط در آیات مورد بحث، “سکرات موت”به عنوان”حق“معرفی

ص: 265

1- 1) “بحار”جلد 6 صفحه 158.

2- 2) همان مدرک (با کمی تلخیص) در باره یحیی (ع) در سوره مریم آیه 15 می خوانیم وَ سَلاٰمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا و در باره حضرت مسیح (ع) در همان سوره آیه 33 می خوانیم وَ السَّلاٰمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا.

شده بلکه در آیات متعدد دیگر روی حق بودن مرگ تکیه شده، در آیه 99 سوره”حجر“می خوانیم: وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ: “پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ) به سراغ تو آید. (در سوره مدثر آیه 47 نیز تعبیری شبیه آن دیده می شود) .

اینها همه به خاطر آن است که انسان هر چیز را انکار کند نمی تواند این واقعیت را منکر شود که سرانجام مرگ در خانه همه ما را می کوبد و همه را با خود می برد.

توجه به حقانیت مرگ هشداری است برای همه انسانها که بیشتر و بهتر بیندیشند، و از راهی که در پیش دارند با خبر شوند، و خود را برای آن آماده سازند.

جالب اینکه در حدیثی آمده است: “مردی نزد عمر آمد، و گفت: من فتنه را دوست دارم!و از حق بیزارم!و به چیزی گواهی می دهم که هرگز ندیده ام!عمر او را به زندان افکند این سخن به گوش علی ع رسید، فرمود:

ای عمر!زندان کردن این مرد ظلم است و تو مرتکب ستم شدی گفت چرا؟ فرمود: زیرا او مال و فرزند خود را دوست می دارد که خدا در یکی از آیات قرآن از آن تعبیر به”فتنه”کرده است: إِنَّمٰا أَمْوٰالُکُمْ وَ أَوْلاٰدُکُمْ فِتْنَهٌ (1) او از مرگ بیزار است و در قرآن از آن تعبیر به”حق“شده وَ جٰاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ (2) او شهادت به یکتایی خداوندی می دهد که هرگز او را ندیده است، در اینجا عمر گفت: لو لا علی لهلک عمر: “اگر علی ع نبود عمر هلاک می شد” (3) .

(1)

(2)

(3)

***

ص: 266

1- 1) تغابن-15.

2- 2) ق-19.

3- 3) “تفسیر روح البیان”جلد 9 صفحه 118.

nemoone/ق/آیات_19_تا_22.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki