User Tools

Site Tools


nemoone:ق:آیات_12_تا_15

[سوره ق (50) : آیات 12 تا 15]

اشاره

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ اَلرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12) وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ (13) وَ أَصْحٰابُ اَلْأَیْکَهِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ اَلرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (14) أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ اَلْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ (15)

ترجمه:

12-پیش از آنها قوم نوح و اصحاب الرس (قومی که در یمامه زندگی می کردند و پیامبری بنام حنظله داشتند) و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند.

13-و همچنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط.

14-و اصحاب الایکه (قوم شعیب) و قوم تبع (که در سرزمین یمن زندگی می کردند) هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعده عذاب در باره آنها تحقق یافت.

15-آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم (که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم) ولی آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند.

تفسیر:

تنها تو نیستی که گرفتار دشمنی!

این آیات هم چنان ادامه بحثهای مربوط به معاد از دریچه های مختلف است.

ص: 238

نخست برای دلداری پیامبر ص می فرماید: فقط تو نیستی که این گروه کافر تکذیبت کردند، و هم محتوای دعوتت را خصوصا در باره معاد“قبل از آنها قوم نوح و اصحاب الرس و قوم ثمود نیز پیامبرانشان را تکذیب کردند” (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ) .

“قوم ثمود”همان قوم صالح پیامبر بزرگ خدا است، که در سرزمین “حجر”در شمال حجاز زندگی داشتند، و در مورد“اصحاب الرس”، میان مفسران گفتگو است، بسیاری عقیده دارند که آنها طائفه ای بودند که در سرزمین“یمامه”می زیستند و پیامبری به نام“حنظله”داشتند که او را تکذیب کردند و سرانجام در چاهش افکندند (توجه داشته باشید یکی از معانی “رس”چاه است، و معنی دیگرش اثر مختصری است که از چیزی باقی می ماند، زیرا خاطرات کمی از این قوم در تاریخ باقیمانده) .

بعضی دیگر آنها را قوم شعیب می دانند، زیرا آنها چاههای آب فراوان داشتند، اما با توجه به اینکه اصحاب الایکه که در آیات بعد آمده اشاره به همین قوم شعیب است این احتمال منتفی است.

بعضی نیز آنها را از بقایای قوم ثمود می دانند، و با توجه به اینکه“ثمود” جداگانه در آیات مورد بحث آمده این معنی نیز بعید به نظر می رسد.

بنا بر این مناسب همان تفسیر اول است که در میان مفسران از شهرت برخوردار است.

* سپس می افزاید: “همین طایفه عاد و قوم فرعون و برادران لوط” (وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ) . منظور از برادران“لوط”همان قوم لوط است چرا که قرآن از این پیامبران بزرگ به عنوان برادر یاد کرده. *

ص: 239

“و نیز اصحاب الایکه و قوم تبع” (وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَهِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ) .

“ایکه”به معنی درختان فراوان و در هم پیچیده، و یا به تعبیر دیگر بیشه مانند است، و اصحاب الایکه گروهی از قوم شعیب هستند که در غیر شهر “مدین”زندگی می کردند، شهری که دارای درختان بسیار بود (1) .

(1)

و منظور از“قوم تبع”گروهی از مردم یمن است زیرا“تبع”لقبی است برای پادشاهان یمن به اعتبار اینکه مردم از آنها تبعیت می کردند، و ظاهر تعبیر قرآن در اینجا و در یک آیه دیگر (37-دخان) خصوص یکی از پادشاهان یمن است که در بعضی از روایات نام او“اسعد ابو کرب”ذکر شده، و جمعی معتقدند که او مرد مؤمنی بود، و مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت کردند (2) .

(2)

سپس به تمام این اقوام هشتگانه اشاره کرده، می گوید: “هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند، و وعده عذاب خداوند در باره آنها تحقق یافت” (کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ) .

اینکه می گوید: آنها“رسولان الهی”را تکذیب کردند، در حالی که هر یک از آنها فقط پیامبر خود را تکذیب نمودند، به خاطر آن است که فعلی که از مجموع آنها سر زد رویهمرفته تکذیب همه انبیاء بود، هر چند هر کدام یک پیامبر را تکذیب کردند.

و یا از این جهت است که تکذیب یکی از پیامبران تکذیب بقیه نیز محسوب می شود چرا که محتوای دعوت همه یکی است.

ص: 240

1- 1) برای توضیح بیشتر به جلد 11 صفحه 120 و جلد 15 صفحه 330 ذیل آیات 78 حجر و 176 شعراء مراجعه فرمائید.

2- 2) شرح بیشتر در باره قوم تبع را در جلد بیست و یکم (ذیل آیه 37 سوره دخان) مطالعه فرمائید.

به هر حال این اقوام هم پیامبرانشان را تکذیب کردند، و هم مساله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناکی گرفتار شدند، بعضی گرفتار طوفان شدند، بعضی سیلاب، و بعضی دیگر صاعقه، و بعضی زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تکذیب را چشیدند.

مطمئن باش اگر این قوم کافر که در برابر تو قرار دارند به این وضع ادامه دهند، اینها نیز سرنوشتی بهتر از آنان ندارند.

* بعد به ذکر یکی دیگر از دلائل امکان رستاخیز پرداخته، می گوید: “آیا ما از آفرینش نخستین عاجز و ناتوان ماندیم”که قادر بر آفرینش دوم و رستاخیز نباشیم؟! (أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ) (1) . (1) سپس می افزاید: آنها در آفرینش نخستین تردید ندارند، زیرا خالق انسانها را خدا می دانند“ولی آنها با این دلائل روشن از خلق جدید و رستاخیز تردید دارند” (بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ) . در حقیقت آنها بر اثر هوای نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند، از یک سو خالق انسانها را در آغاز خداوند می دانند که همه را از خاک آفریده، اما از سوی دیگر وقتی به مساله آفرینش مجدد انسانها از خاک می رسند آن را مطلبی عجیب و باورناکردنی می شمرند، در حالی که هر دو مثل یکدیگرند“و حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد”. و به این ترتیب در این آیات و آیات گذشته از چهار راه مختلف برای مساله معاد استدلال می کند: از طریق علم خدا، و از طریق قدرت او، و سپس از طریق تکرار صحنه های معاد در جهان گیاهان، و سرانجام از طریق توجه ص: 241 1- 1) جمله فوق محذوفی دارد و در تقدیر چنین است: أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ حتی نعجز عن الثانی. به آفرینش نخستین. و هر گاه به آیات دیگر قرآن در زمینه معاد مراجعه کنیم می بینیم همین دلائل به اضافه دلائل دیگر به صورت جداگانه در آیات مختلف آمده است، و قرآن با منطق نیرومند و تعبیرات ساده و قاطع و جذابش مساله معاد جسمانی را در برابر منکران به بهترین وجهی اثبات کرده است که اگر خود را از پیشداوریها و تعصب و لجاج و تقلیدهای کورکورانه تهی می کردند بسیار زود در برابر این واقعیت تسلیم می شدند، و می دانستند رستاخیز چیز پیچیده ای نیست. *

ص: 242

nemoone/ق/آیات_12_تا_15.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki