User Tools

Site Tools


nemoone:فیل:آیات_1_تا_5

[سوره الفیل (105) : آیات 1 تا 5]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ اَلْفِیلِ (1) أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ (2) وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ (3) تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ (4) فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ (5)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل (لشگر ابرهه که به قصد نابودی کعبه آمده بودند) چه کرد؟! 2-آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟ 3-و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد.

4-که با سنگهای کوچکی آنها را هدف قرار می دادند.

5-در نتیجه آنها را همچون کاه خورده شده قرار داد.

ص: 328

شان نزول:

در حدیثی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم: “ابو طالب همواره با شمشیرش از پیغمبر اکرم ص دفاع می کرد تا آنجا که می فرماید: (روزی) ابو طالب عرض کرد فرزند برادر!آیا تو مبعوث به همه مردم شده ای، یا تنها به قوم خودت؟ پیغمبر ص فرمود: نه، مبعوث به جمیع انسانها شده ام، از سفید و سیاه عربی و عجمی، سوگند به کسی که جانم در دست او است که من همه انسانهای سفید پوست و سیاه پوست را به این آئین دعوت می کنم، و تمام کسانی که بر قله کوه ها و دریاها هستند به این آئین فرا می خوانم، و من تمام زبانهای فارس و روم را دعوت می کنم.

هنگامی که این سخن به گوش قریش رسید تعجب کردند و گفتند آیا گوش به سخنان فرزند برادرت نمی دهی که چه می گوید؟ به خدا سوگند اگر مردم فارس و روم این سخنان را بشنوند ما را از سرزمینمان می ربایند!و سنگهای خانه کعبه را قطعه قطعه جدا می کنند!اینجا بود که خداوند آیه شریفه وَ قٰالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبیٰ إِلَیْهِ ثَمَرٰاتُ کُلِّ شَیْءٍ: “آنها گفتند اگر ما هدایت را با بپذیریم ما را از سرزمینمان می ربایند!، آیا ما آنها را در حرم امنی که ثمرات هر چیز را به سوی آن می آورند جای ندادیم؟ (قصص-57) .

و در باره این سخن آنها که خانه کعبه را متلاشی می کنند سوره”فیل”را نازل کرد“ (و به آنها گوشزد نمود که هیچکس قادر بر چنین کاری نیست) (1)

(1)

ص: 329

1- 1) “روضه الواعظین” (مطابق نقل نور الثقلین جلد 5 صفحه 669 حدیث 8)

داستان اصحاب الفیل

مفسران و مورخان این داستان را به صورتهای مختلفی نقل کرده اند، و در سال وقوع آن نیز گفتگو دارند، اما اصل داستان آن چنان مشهور است که در ردیف اخبار متواتر قرار گرفته، و ما آن را طبق روایات معروف که از “سیره ابن هشام”و”بلوغ الارب“و”بحار الانوار“و”مجمع البیان“ خلاصه کرده ایم می آوریم:

“ذو نواس”پادشاه، مسیحیان نجران را که در نزدیکی آن سرزمین می زیستند تحت شکنجه شدید قرار داد، تا از آئین مسیحیت بازگردند، (قرآن این ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره”بروج“آورده، و ما آن را در تفسیر همان سوره مشروحا بیان کردیم) .

بعد از این جنایت بزرگ مردی بنام”دوس“از میان آنها جان سالم به در برد، و خود را به”قیصر روم“که بر آئین مسیح بود رسانید، و ماجرا را برای او شرح داد.

از آنجا که فاصله میان”روم“و”یمن“زیاد بو”قیصر“نامه ای به”نجاشی“ سلطان”حبشه“نوشت تا انتقام نصارای نجران را از”ذو نواس“بگیرد، و نامه را با همان شخص برای”نجاشی“فرستاد.

“نجاشی”سپاهی عظیم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهی شخصی بنام “اریاط”روانه یمن کرد”ابرهه“نیز یکی از فرماندهان این سپاه بود.

“ذو نواس”شکست خورد، و”اریاط“حکمران یمن شد، بعد از مدتی، ابرهه بر ضد او قیام کرد و او را از بین برد و بر جای او نشست.

خبر این ماجرا به نجاشی رسید، او تصمیم گرفت”ابرهه“را سرکوب کند، ابرهه برای نجات خود موهای سر را تراشید، و با مقداری از خاک یمن

ص: 330

به نشانه تسلیم کامل نزد نجاشی فرستاد و اعلام وفاداری کرد.

نجاشی چون چنین دید او را بخشید و در پست خود ابقا نمود.

در این هنگام”ابرهه“برای اثبات خوش خدمتی کلیسای بسیار زیبا و مهمی بنا کرد که مانند آن در آن زمان در کره زمین وجود نداشت، و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره عربستان را به جای”کعبه“به سوی آن فرا خواند، و تصمیم گرفت آنجا را کانون حج عرب سازد، و مرکزیت مهم مکه را به آنجا منتقل کند.

برای همین منظور مبلغان بسیاری به اطراف، و در میان قبائل عرب و سرزمین حجاز فرستاد، اعراب که سخت به”مکه“و”کعبه“علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ”ابراهیم“خلیل می دانستند احساس خطر کردند.

طبق بعضی از روایات گروهی آمدند و مخفیانه”کلیسا“را آتش زدند، و طبق نقل دیگری بعضی آن را مخفیانه آلوده و ملوث ساختند، و به این ترتیب در برابر این دعوت بزرگ عکس العمل شدید نشان دادند و معبد”ابرهه“را بی اعتبار کردند.

“ابرهه”سخت خشمگین شد، و تصمیم گرفت خانه”کعبه“را به کلی ویران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جدید کند، با لشگر عظیمی که بعضی از سوارانش از”فیل“استفاده می کردند عازم مکه شد.

هنگامی که نزدیک مکه رسید کسانی را فرستاد تا شتران و اموال اهل مکه را به غارت آورند، و در این میان دویست شتر از”عبد المطلب“ غارت شد.

“ابرهه”کسی را به داخل مکه فرستاد و به او گفت بزرگ مکه را پیدا کند، و به او بگوید: “ابرهه”پادشاه”یمن“می گوید: من برای جنگ نیامده ام،

ص: 331

تنها برای این آمده ام که این خانه کعبه را ویران کنم، اگر شما دست به جنگ نبرید نیازی به ریختن خونتان ندارم! فرستاده”ابرهه“وارد مکه شد و از رئیس و شریف”مکه“جستجو کرد، همه”عبد المطلب“را به او نشان دادند، ماجرا را نزد”عبد المطلب“بازگو کرد “عبد المطلب”نیز گفت: ما توانایی جنگ با شما را نداریم، و اما خانه کعبه را خداوند خودش حفظ می کند.

فرستاده ابرهه به عبد المطلب گفت، باید با من نزد او بیایی، هنگامی که عبد المطلب وارد بر ابرهه شد، او سخت تحت تاثیر قامت بلند و قیافه جذاب و ابهت فوق العاده عبد المطلب قرار گرفت، تا آنجا که”ابرهه“برای احترام او را از جا برخاست و روی زمین نشست، و”عبد المطلب“را در کنار دست خود جای داد، زیرا نمی خواست او را روی تخت در کنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چیست؟ مترجم گفت: حاجتم این است که دویست شتر را از من به غارت برده اند دستور دهید اموالم را بازگردانند.

ابرهه سخت از این تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت: به او بگو هنگامی که تو را دیدم عظمتی از تو در دلم جای گرفت، اما این سخن را که گفتی در نظرم کوچک شدی تو در باره دویست شترت سخن می گویی، اما در باره “کعبه”که دین تو و اجداد تو است و من برای ویرانیش آمده ام مطلقا سخنی نمی گویی؟! “عبد المطلب”گفت: انا رب الإبل، و ان للبیت ربا سیمنعه!:

“من صاحب شترانم، و این خانه صاحبی دارد که از آن دفاع می کند” (این سخن، ابرهه را تکان داد و در فکر فرو رفت) .

“عبد المطلب”به مکه آمد، و به مردم اطلاع داد که به کوه های اطراف

ص: 332

پناهنده شوند، و خودش با جمعی کنار خانه کعبه آمد تا دعا کند و یاری طلبد، دست در حلقه در خانه کعبه کرد و اشعار معروفش را خواند: لا هم ان المرء یمنع رحله فامنع رحالک لا یغلبن صلیبهم و محالهم ابدا محالک! جروا جمیع بلادهم و الفیل کی یسبوا عیالک لاهم ان المرء یمنع رحله فامنع عیالک و انصر علی آل الصلیب و عابدیه الیوم آلک (1) “خداوندا!هر کس از خانه خود دفاع می کند تو خانه ات را حفظ کن”! “هرگز مباد روزی که صلیب آنها و قدرتشان بر نیروهای تو غلبه کنند”.

(1)

“آنها تمام نیروهای بلاد خویش و فیل را با خود آورده اند تا ساکنان حرم تو را اسیر کنند”.

خداوندا!هر کس از خانواده خویش دفاع می کند تو نیز از ساکنان حرم امنت دفاع کن”.

“و امروز ساکنان این حرم را بر آل صلیب و عبادت کنندگانش یاری فرما”.

سپس عبد المطلب به یکی از دره های اطراف مکه آمد و در آنجا با جمعی از قریش پناه گرفت، و به یکی از فرزندانش دستور داد بالای کوه ابو قبیس بروند ببیند چه خبر می شود.

فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت: پدر!ابری سیاه از ناحیه دریا (دریای احمر) به چشم می خورد که به سوی سرزمین ما می آید، عبد المطلب

ص: 333

1- 1) مورخان و مفسران اشعار فوق را مختلف آورده اند، آنچه در بالا آمد خلاصه ای است از ترکیب از نقلهای مختلف.

خرسند شد صدا زد: یا معشر قریش!ادخلوا منازلکم فقد آتاکم اللّٰه بالنصر من عنده: “ای جمعیت قریش!به منزلهای خود بازگردید که نصرت الهی به سراغ شما آمد”این از یک سو.

از سوی دیگر ابرهه سوار بر فیل معروفش که“محمود”نام داشت با لشگر انبوهش برای درهم کوبیدن کعبه از کوه های اطراف سرازیر مکه شد، ولی هر چه بر فیل خود فشار می آورد پیش نمی رفت، اما هنگامی که سر او را به سوی یمن بازمی گرداندند به سرعت حرکت می کرد، ابرهه از این ماجرا سخت متعجب شد و در حیرت فرو رفت.

در این هنگام پرندگانی از سوی دریا فرا رسیدند، همانند پرستوها و هر یک از آنها سه عدد سنگریزه با خود همراه داشت، یکی به منقار و دو تا در پنجه ها، تقریبا به اندازه نخود، این سنگریزه ها را بر سر لشگریان ابرهه فرو ریختند، و به هر کدام از آنها اصابت می کرد هلاک می شد، و بعضی گفته اند:

سنگریزه ها به هر جای بدن آنها می افتاد سوراخ می کرد و از طرف مقابل خارج می شد.

در این هنگام وحشت عجیبی بر تمام لشگر ابرهه سایه افکند، آنها که زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند، و راه یمن را سؤال می کردند که بازگردند، ولی پیوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمین می ریختند.

خود“ابرهه”نیز مورد اصابت سنگی واقع شد و مجروح گشت، و او را به صنعاء (پایتخت یمن) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنیا پوشید.

بعضی گفته اند اولین بار که بیماری حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد آن سال بود.

تعداد فیلهایی را که ابرهه با خود آورده بود بعضی همان فیل“محمود” و بعضی هشت فیل و بعضی ده، و بعضی دوازده نوشته اند.

ص: 334

و در همین سال مطابق مشهور پیغمبر اکرم (ص) تولد یافت، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعی معتقدند که میان این دو رابطه ای وجود داشته.

به هر حال اهمیت این حادثه بزرگ بقدری بود که آن سال را“عام الفیل” (سال فیل) نامیدند و مبدأ تاریخ عرب شناخته شد“ (1) .

(1)

* تفسیر: با ابرهه گو کز پی تعجیل نیاید! در نخستین آیه این سوره پیغمبر اکرم ص را مخاطب ساخته می فرماید: “آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد”؟ (أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ) . آنها با آن همه لشگر و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ویران سازند، و خداوند با لشگری به ظاهر بسیار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید، فیلها را با پرنده های کوچک و سلاحهای پیشرفته آن روز را با سنگریزه”سجیل“ از کار انداخت، تا ضعف و ناتوانی این انسان مغرور و خیره سر را در برابر قدرت الهی ظاهر و آشکار سازد. تعبیر به ا لم تر (آیا ندیدی؟) با اینکه این حادثه زمانی رخ داد که پیامبر ص دیده به جهان نگشوده بود، و یا مقارن تولد آن حضرت بود به خاطر آن است که حادثه مزبور بسیار نزدیک به عصر پیغمبر اکرم ص بود و بعلاوه بقدری مشهور و معروف و متواتر بود که گویی پیغمبر با چشم مبارکش آن را مشاهده ص: 335 1- 1) “سیره ابن هشام”جلد 1 صحفه 38 تا 62 و”بلوغ الارب“جلد 1 صحفه 250 تا 263 و”بحار الانوار“جلد 15 صفحه 130 به بعد و”مجمع البیان“جلد 10 صفحه 542. کرده بود، و جمعی از معاصران پیامبر مسلما آن را با چشم خود دیده بودند. تعبیر به”اصحاب الفیل“به خاطر همان چند فیلی است که آنها با خود از یمن آورده بودند، تا مخالفان را مرعوب ساخته و شترها و اسبها از مشاهده آن رم کنند و در میدان جنگ نمانند (1) . (1) * سپس می افزاید: “آیا خداوند نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد”؟! (أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ) .

آنها قصد داشتند خانه کعبه را خراب کنند، به این امید که به کلیسای یمن مرکزیت بخشند، و تمام قبائل عرب را متوجه آنجا سازند، اما آنها نه تنها به مقصد خود نرسیدند، بلکه این ماجرا که آوازه اش در تمام جزیره عربستان پیچید بر عظمت مکه و خانه کعبه افزود، و در دلهای مشتاقان را بیش از پیش متوجه آن ساخت و به آن دیار امنیت بیشتری بخشید.

و منظور از”تضلیل“که همان گمراه ساختن است این است که آنها هرگز به هدف خود نرسیدند.

* سپس بر شرح این ماجرا پرداخته، می فرماید: “خداوند پرندگانی را گروه گروه بر سر آنها فرستاد” (وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبٰابِیلَ) . “ابابیل”بر خلاف آنچه در زبانهای مشهور است نام آن پرنده نبود، بلکه معنی وصفی دارد، بعضی آن را به معنی”جماعات متفرقه“دانسته اند، به این معنی که پرندگان مزبور”گروه، گروه“از هر طرف به سوی لشکر فیل آمدند. ص: 336 1- 1) “فیل”گر چه در اینجا مفرد است، ولی معنی جنس و جمع دارد. این کلمه معنی جمعی دارد که بعضی مفرد آن را”ابابله“به معنی گروهی از پرندگان یا اسبها و شتران دانسته اند، و بعضی می گویند جمعی است که مفرد از جنس خود ندارد. به هر حال”طیر“در اینجا معنی جمعی دارد و این دو واژه”طیر“و”ابابیل“ مجموعا به معنی پرندگان گروه گروه است (نه اینکه ابابیل نام آن پرندگان باشد) . در اینکه این پرنده چه پرنده ای بوده است؟ همانطور که در شرح داستان آورده ایم مشهور این است پرندگانی شبیه به پرستو و چلچله بودند که از طریق دریای احمر برخاستند و به سراغ لشگر فیل آمدند. * در آیه بعد می افزاید: “این پرندگان آن لشگر را با سنگهای کوچکی از سجیل (گلهای متحجر) هدف قرار می دادند” (تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ) (1) .

(1)

و چنان که در شرح این ماجرا از تواریخ و تفاسیر و روایات نقل کردیم هر یک از این پرندگان کوچک سه سنگریزه به اندازه نخود یا کوچکتر با خود داشتند، که یکی را با منقار و دو تا را با پاهای خویش حمل می کردند، و این سنگهای کوچک بر هر کس فرود می آمد او را از هم متلاشی می ساخت! * چنان که در آیه بعد می فرماید: “آنها را مانند کاه خورده شده قرار داد”! (فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ) . “عصف” (بر وزن حذف) به معنی برگهایی است که بر ساقه زراعت است و سپس خشکیده و کوبیده شده است، و به تعبیری دیگر به معنی”کاه“است، ص: 337 1- 1) “سجیل”کلمه ای است فارسی که از”سنگ“و”گل“گرفته شده است، بنا بر این چیزی است که نه همچون سنگ سخت است و نه همچون گل سست است. و بعضی آن را به معنی پوسته گندم هنگامی که در خوشه است تفسیر کرده اند. و در اینجا مناسب همان معنی اول است. تعبیر به”ماکول“اشاره به آن است که این کاه در زیر دندانهای حیوان بار دیگر کوبیده شده، و کاملا از هم متلاشی گشته، سپس معده حیوان نیز آن را برای سومین بار خرد کرده است، و این نشان می دهد که سنگ ریزه ها بر هر کس فرو می افتاد او را کاملا از هم متلاشی می کرد! این تعبیر علاوه بر اینکه دلیل بر شدت متلاشی شدن آنها است اشاره ای به بی ارزش بودن و ضعف و ناتوانی این گروه و جمعیت طغیانگر و مستکبر و ظاهرا نیرومند است. *

نکته ها:

اشاره

1-معجزه بی نظیر! (این خانه را صاحبی است!)

جالب اینکه قرآن مجید این داستان مفصل و طولانی را در چند جمله کوتاه و کوبنده، در نهایت فصاحت و بلاغت، آورده است، و در واقع روی نقطه هایی انگشت گذارده که به اهداف قرآن، یعنی بیدار ساختن گردنکشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت عظیم خداوند کمک می کند.

این ماجرا نشان می دهد که معجزات و خوارق عادات-بر خلاف آنچه بعضی پنداشته اند-لزومی ندارد که بر دست پیامبر و امام ظاهر شود، بلکه در هر شرائطی که خدا بخواهد و لازم بداند انجام می گیرد، هدف آن است که مردم به عظمت خداوند و حقانیت آئین او آشنا شوند.

این مجازات عجیب و اعجازآمیز، با مجازات اقوام گردنکش دیگر یک فرق روشن دارد، زیرا مجازاتی همچون طوفان نوح، زلزله و سنگباران قوم

ص: 338

لوط، تندباد قوم عاد، و صاعقه قوم ثمود، یک سلسله حوادث طبیعی بودند که فقط وقوع آنها در آن شرائط خاص معجزه بود.

ولی داستان نابودی لشگر ابرهه به وسیله سنگریزه هایی که از منقار و پاهای آن پرندگان کوچک فرو می افتاد چیزی نیست که شبیه حوادث طبیعی باشد.

برخاستن آن پرندگان کوچک، و آمدن به سوی آن لشکر مخصوص، و همراه آوردن سنگریزه ها و نشانه گیری خاص آنها و متلاشی شدن بدنهای افراد یک لشگر عظیم با آن سنگهای کوچک همه اموری هستند خارق عادت، ولی می دانیم اینها در برابر قدرت خداوند بسیار ناچیز است.

خداوندی که در درون همین سنگریزه ها قدرت اتمی آفریده که اگر آزاد شود انفجار عظیمی تولید می کند، برای او آسان است که در آنها خاصیتی بیافریند که اندام لشگر ابرهه را همانند”عصف ماکول“ (کاه درهم کوبیده و خورده شده) قرار دهد.

هیچ نیازی نیست که مانند بعضی از مفسران مصری برای توجیه این حادثه بگوئیم که سنگها حامل میکربهای وبا، یا حصبه و آبله بوده اند (1) .

(1)

و اگر در بعضی از روایات آمده که از بدنهای مصدومین مانند مبتلایان به آبله خون و چرک می آمد دلیل بر این نیست که آنها حتما به آبله مبتلا شده بودند.

همچنین نیازی به آن نیست که بگوئیم این سنگریزه ها اتمهای فشرده ای بودند که خلاء موجود در میان آنها را از میان رفته، و فوق العاده سنگین بودند که، بطوری که به هر کجا فرود می آمدند سوراخ می کردند.

ص: 339

1- 1) “تفسیر عبده”جزء عم صفحه 158 مراجعه شود.

اینها همه توجیهاتی است که برای طبیعی جلوه دادن این حادثه ذکر شده، و ما نیازی به اینها نمی بینیم، همین اندازه می دانیم که این سنگها دارای چنان خاصیت عجیبی بود که بدنها را متلاشی می کرد، بیش از این اطلاعی از آن در دست نیست، و به هر حال در برابر قدرت خداوند هیچ کاری مشکل نمی باشد (1) .

(1)

* 2-سخت ترین مجازات با کمترین وسیله! قابل توجه اینکه خداوند قدرت خود را در برابر مستکبران و گردنکشان در این ماجرا به عالیترین وجهی نشان داده است، شاید مجازاتی سخت تر از مجازات لشکر ابرهه در دنیا پیدا نشود که جمعی چنان درهم کوبیده شوند که به صورت کاه خرد شده و خورده شده (عصف ماکول) درآیند. برای نابودی جمعیتی با آن همه قدرت و شوکت از سنگریزه هایی سست، و از پرنده های ضعیف و کوچکی همانند پرستو استفاده شود، این هشداری است به همه گردنکشان و مستکبران جهان، تا بدانند در برابر قدرت او تا چه حد ناتوانند؟! حتی گاه می شود خداوند این ماموریتهای بزرگ را به دست موجودات کوچکتری می سپرد، مثلا میکربی را که هرگز با چشم دیده نمی شود ماموریت می دهد در یک مدت کوتاه به سرعت توالد و تناسل کند، و اقوام نیرومندی را به یک بیماری خطرناک مسری مانند”وبا“و”طاعون“مبتلا سازد و در مدتی کوتاه همه را مانند برگ خزان بر زمین ریزد. سد عظیم”مارب“در”یمن“-چنان که در تفسیر سوره سبا گفتیم-وسیله ص: 340 1- 1) و اگر در بعضی از تواریخ آمده است که اولین بار که حصبه و آبله در بلاد عرب دیده شد در همان سال بود دلیلی بر این معنی نمی شود. پیدایش عمران و آبادی فراوان و تمدن عظیم و نیرومندی شد، و به دنبال آن طغیان این قوم فزون گشت، ولی فرمان نابودی آن به طوری که در بعضی از روایات آمده است به یک یا چند موش صحرایی سپرده شد!تا در آن سد عظیم نفوذ کنند و سوراخی در آن به وجود آوردند. بر اثر نفوذ آب تدریجا این سوراخ بزرگ و بزرگتر شد، سرانجام سد عظیم درهم شکست، و آبی که پشت آن متراکم بود تمام آن آبادیها و خانه ها و کاخها را ویران ساخت، و آن جمعیت عظیم نابود یا در مناطق دیگر پراکنده و سرگردان شدند، و این است قدرت نمایی خداوند بزرگ. *

3-اهداف داستان”فیل“

از سوره آینده (سوره لایلاف) به خوبی استفاده می شود که یکی از اهداف سوره فیل یادآوری خاطره بزرگ نعمتهای عظیم خداوند به قریش است تا به آنها نشان دهد که اگر لطف پروردگار نبود نه آثاری از این کانون مقدس یعنی مکه و کعبه وجود داشت، و نه از قریش، شاید از مرکب کبر و غرور فرود آیند، و به دعوت پیغمبر اکرم ص گردن نهند.

از سوی دیگر این ماجرا که مقارن میلاد مسعود پیغمبر اکرم ص واقع شد در حقیقت زمینه ساز آن ظهور بزرگ بود، و پیام آور عظمت این قیام، و این همان چیزی است که مفسران از آن تعبیر به”ارهاص“کرده اند (1) .

(1)

و از سوی سوم تهدیدی است که به همه گردنکشان جهان اعم از قریش

ص: 341

1- 1) “ارهاص”به معنی معجزاتی است که قبل از قیام پیامبر واقع می شود، و زمینه ساز دعوت او است این واژه در اصل به معنی”پایه گذاری“و اولین ردیف سنگ و آجری است که در زیر دیوار می نهند، و به معنی آماده شدن”ایستادن“نیز آمده است.

و غیر آنها که بدانند هرگز نمی توانند در برابر قدرت پروردگار بایستند، چه بهتر که پندار خام را از سر بدر کنند و سر بر فرمان او نهند و تسلیم حق و عدالت گردند.

و از سوی چهارم اهمیت این خانه بزرگ را نشان می دهد که وقتی دشمنان “کعبه”توطئه نابودی آن را در سر می پروراندند، و می خواستند مرکزیت این سرزمین ابراهیمی را به جای دیگر منتقل کنند خداوند چنان گوشمالی به آنها داد که برای همگان مایه عبرت شد و بر اهمیت این کانون مقدس افزود.

و از سوی پنجم خداوندی که دعای ابراهیم خلیل را در باره امنیت این سرزمین مقدس اجابت فرمود و آن را تضمین نمود، در این ماجرا نشان داد که مشیتش بر این قرار گرفته که این کانون توحید و عبادت همیشه مرکز امنی باشد.

* 4-یک رویداد مسلم تاریخی جالب توجه اینکه ماجرای”اصحاب فیل“چنان در میان عرب مسلم بود که سرآغاز تاریخی برای آنها شد، و همانگونه که گفتیم قرآن مجید با تعبیر زیبای”ا لم تر“ (آیا ندیدی؟) آن هم خطاب به پیغمبر اکرم ص که در آن زمان نبود و ندید از آن یاد می کند که نشانه دیگری بر مسلم بودن این ماجرا است. از اینها گذشته هنگامی که پیغمبر اکرم ص این آیات را برای مشرکان مکه خواند احدی آن را انکار نکرد، هر گاه مطلب مشکوکی بود لا اقل گروهی اعتراض می کردند، و اعتراض آنها مانند سایر اعتراضهایشان در تاریخ ثبت می شد، به خصوص اینکه قرآن با جمله” أَ لَمْ تَرَ “مطلب را ادا کرده. ص: 342 در ضمن عظمت این خانه مقدس با این اعجاز مسلم تاریخی به ثبوت می رسد. *خداوندا!ما را توفیقی مرحمت فرما که این کانون بزرگ توحید را پاسداری کنیم.

پروردگارا!دست کسانی را که قصد دارند تنها به حفظ ظواهر این کانون مقدس قناعت کنند، اما پیام حقیقتش را نشنیده بگیرند از این مرکز قطع کن.

بارالها!زیارتش را با آگاهی و عرفان کامل نصیب همه مشتاقان فرما.

آمین یا رب العالمین پایان سوره فیل

ص: 343

ص: 344

nemoone/فیل/آیات_1_تا_5.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki