[سوره فصلت (41) : آیات 6 تا 8]
اشاره
قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اِسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (6) اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کٰافِرُونَ (7) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (8)
ترجمه:
6-بگو من فقط انسانی مثل شما هستم که این حقیقت بر من وحی می شود که معبود شما تنها یکی است، پس تمام توجه خویش را به او کنید، و از وی آمرزش طلبید، وای بر مشرکان! 7-همانها که زکات را ادا نمی کنند، و آخرت را منکرند.
8-اما کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند پاداشی جاودانی دارند.
تفسیر:
مشرکان چه کسانی هستند؟
این آیات هم چنان سخن از مشرکان و کافران می گوید، و در حقیقت پاسخی است به گفتاری که از آنها در آیات قبل نقل شده، و دفع هر گونه توهم و اشتباه در زمینه دعوت پیامبر ص.
می فرماید: “بگو من تنها انسانی مثل شما هستم و این حقیقت پیوسته بر من
ص: 214
وحی می شود که معبود شما فقط یکی است” (قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ) .
نه مدعی فرشته بودنم، و نه انسانی از یک نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلکه انسانی همچون شما هستم با این تفاوت که پیوسته فرمان توحید به من وحی می شود، من هرگز نمی خواهم شما را مجبور به پذیرش این آئین کنم، تا آن گونه که گفتید سرسختانه در برابر من بایستید و مقاومت یا تهدید کنید، راهی است روشن پیش پای شما می گذارم، و بیش از این وظیفه ای ندارم، تصمیم گیری نهایی با خود شما است.
سپس ادامه می دهد“اکنون که چنین است تمام توجه خویش را به این معبود یکتا کنید و از شرک و گناه توبه و استغفار نمائید” (فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ) (1) .
(1)
سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر می افزاید: “وای بر مشرکان” (و ویل للمشرکین) .
* آیه بعد به معرفی مشرکان پرداخته، و جمله ای را در این زمینه بازگو می کند که منحصر به این آیه است می فرماید: “همان کسانی که زکات را ادا نمی کنند و نسبت به آخرت کافرند” (اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْتُونَ الزَّکٰاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کٰافِرُونَ) . در حقیقت معرف آنها دو چیز است: ترک زکات، و انکار معاد. این آیه در میان مفسران گفتگوهای زیادی برانگیخته است، و در تفسیر آن احتمالات فراوانی داده اند، علت اصلی آن این است که زکات یکی از فروع. ص: 215 1- 1) جمله“فاستقیموا”از ماده استقامت در اینجا به معنی مستقیم رو به چیزی بودن است و لذا با“الی”متعدی شده چرا که مفهوم“استواء”را در بر دارد اسلام است، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک می شود؟ بعضی ظاهر آیه را حفظ کرده و گفته اند ترک زکات هر چند توام با انکار وجوب آن نباشد باز نشانه کفر است. بعضی دیگر ترک توام با انکار را دلیل بر کفر دانسته اند، چرا که زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر می باشد. جمعی گفته اند: زکات در اینجا به معنی تطهیر و پاکیزگی است، و منظور از ترک زکات ترک پاکسازی صفحه دل از لوث شرک است، همانگونه که در آیه 81 سوره کهف نیز آمده است“ خَیْراً مِنْهُ زَکٰاهً ” (فرزندی که از او پاکتر باشد) . ولی اشکال مطلب در اینجا است که تعبیر به لا یؤتون (نمی پردازند و ادا نمی کنند) هیچگونه تناسبی با این معنی ندارد. بنا بر این راهی جز این نیست که منظور همان اداء زکات باشد. مشکل دیگر اینجا است که زکات در سال دوم هجرت در مدینه تشریع شد، و این آیات مکی است، حتی به گفته بعضی از مفسران بزرگ سوره فصلت از نخستین سوره هایی است که در مکه نازل شده، لذا ناچار شده اند که زکات را در اینجا به معنی هر گونه“انفاق در راه خدا”تفسیر کنند، یا بگویند اصل وجوب زکات در مکه نازل شده بود، اما حد و حدود و نصاب و مقدار آن در سال دوم هجرت نازل گردید. به هر حال آنچه در اینجا نزدیکتر به مفهوم آیه است این است که منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذکر آن در نشانه های شرک به خاطر این است که انفاقهای مالی در راه خداوند یکی از روشنترین نشانه های ایثار و گذشت و عشق به اللّٰه است، چرا که مال از محبوبترین امور نزد انسان می باشد، و انفاق و ترک انفاق می تواند شاخصی برای شرک و ایمان در بسیاری از موارد گردد تا آنجا که بعضی اموال خویش را از جان خود نیز محبوبتر دارند و نمونه های ص: 216 آن را در طول زندگی دیده ایم. و به عبارت دیگر منظور ترک انفاقی است که نشانه عدم ایمان آنها به خدا است و به همین دلیل در ردیف عدم ایمان به معاد ذکر شده، و یا ترک زکات توام با انکار وجوب آن است. نکته دیگری که می تواند به روشن شدن تفسیر آیه کمک کند این است که “زکات”در میان دستورات اسلام وضع خاصی دارد، و پرداختن آن نشانه به رسمیت شناختن حکومت اسلامی بوده است، و ترک آن غالبا نوعی طغیان و سرکشی و قیام بر ضد حکومت اسلامی محسوب می شده، و می دانیم قیام بر ضد حکومت اسلامی موجب کفر است. گواه این سخن مطلبی است که در تاریخ اسلام در باره“اصحاب رده” (گروهی که بعد از وفات پیامبر ص مرتد شدند) آمده است، آنها جمعی از طوایف“بنی طی”و“غطفان”و“بنی اسد”بودند که از دادن زکات به ماموران حکومت اسلامی سر باز زدند، و به این طریق پرچم مخالفت را برافراشتند، مسلمانان وفادار به قرآن با آنها پیکار کردند و آنان را در هم کوبیدند. درست است که موقع نزول این آیه هنوز حکومت اسلامی تشکیل نشده بود، ولی این آیه می تواند در عین حال اشاره سربسته ای به مطلب فوق باشد. در تواریخ آمده است که“اهل رده”بعد از وفات پیامبر ص گفتند: اما الصلاه فنصلی، و اما الزکاه فلا یغصب اموالنا!: “نماز را می خوانیم، اما زکات نه، ما اجازه نخواهیم داد اموال ما غصب گردد”!به دنبال این ماجرا مسلمانان تصمیم گرفتند با این گروه به پیکار برخیزند و آن را دلیل بر ارتدادشان می دانستند. (1) (1) * در آخرین آیه مورد بحث به معرفی گروهی که در نقطه مقابل این مشرکان.
ص: 217
1- 1) “تفسیر ابو الفتوح”جلد 10 صفحه 9 ذیل آیات مورد بحث
بخیل و بی ایمان قرار دارند، و جزای آنها، پرداخته می گوید: “کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند اجر و پاداشی جاودانی و قطع ناشدنی دارند” (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ) .
“ممنون”از ماده“من”در اینجا به معنی قطع یا نقص است، بنا بر این “غیر ممنون”یعنی“غیر مقطوع”و بدون نقص، بعضی واژه“منون” (بر وزن زبون) به معنی مرگ را نیز از همین ماده دانسته اند و همچنین“منت گذاردن با زبان” را، چرا که اولی قطع و پایان عمر است، و دومی نعمت و شکر را قطع می کند (1) .
(1)
بعضی از مفسران نیز گفته اند: منظور از“غیر ممنون”در اینجا این است که هیچگونه منتی بر مؤمنان در این اجر و پاداش گذارده نمی شود (ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد) .
* نکته: اهمیت فوق العاده زکات در اسلام: آیه فوق با تعبیر تکان دهنده اش تاکید مجددی است بر اهمیت این فریضه اسلامی، خواه به معنی زکات واجب گرفته شود یا به مفهوم وسیع و گسترده تر، و باید چنین باشد زیرا: “زکات”یکی از عوامل مهم عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و محرومیت، و پر کردن فاصله های طبقاتی، و تقویت بنیه مالی حکومت اسلامی، و پاک سازی روح و جان از حب دنیا و مال پرستی، و خلاصه وسیله بسیار مؤثری برای قرب الهی است. در بسیاری از روایات اسلامی تعبیراتی آمده است که نشان می دهد“ترک زکات”در سر حد کفر است و شبیه تعبیری است که در آیات فوق آمده، به عنوان. ص: 218 1- 1) “راغب”در مفردات در ماده“من” نمونه: 1-در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که از جمله وصایای پیامبر ص به علی ع این بود: یا علی کفر باللّٰه العظیم من هذه الامه عشره، و عد منهم مانع الزکاه… ثم قال یا علی!من منع قیراطا من زکات ماله فلیس بمؤمن و لا مسلم و لا کرامه، یا علی!تارک الزکات یسئل اللّٰه الرجعه الی الدنیا، و ذلک قوله عز و جل حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. .. : “ای علی!ده طایفه از این امت به خداوند بزرگ کافر شده اند، و یکی از این ده گروه را مانع الزکات شمرد… سپس فرمود: ای علی!هر کس قیراطی از زکات مالش را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزشی در پیشگاه خدا ندارد. ای علی!تارک الزکات به هنگام مرگ تقاضای بازگشت به این دنیا (برای جبران گناه عظیم خود می کند اما پذیرفته نمی شود) و این همان است که خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده: زمانی که مرگ یکی از آنها فرا رسد می گوید پروردگارا!مرا بازگردانید (اما پاسخ منفی می شنود) … ” (1) . (1) 2-در حدیث دیگری از امام صادق آمده است: ان اللّٰه عز و جل فرض للفقراء فی اموال الاغنیاء فریضه لا یحمدون الا بادائها و هی الزکاه بها حقنوا دماءهم و بها سموا مسلمین: “خداوند بزرگ برای فقیران در اموال اغنیا فریضه ای قرار داده که جز با اداء آن شایسته ستایش نیستند، و آن زکات است که به وسیله آن خون خود را حفظ می کنند و نام مسلمان بر آنها گذارده می شود” (2) . (2) 3-بالآخره در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم: من منع قیراطا من الزکاه فلیمت ان شاء یهودیا او نصرانیا: “کسی که قیراطی از زکات را منع. ص: 219 1- 1 و 2) وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 18 و 19 (باب ثبوت الکفر و الارتداد و القتل بمنع الزکاه استحلالا و جحودا) جمعی از فقها و محدثین همانند صاحب “وسائل”روایات فوق را حمل بر مورد انکار زکات گرفته اند 2- کند یا باید یهودی از دنیا برود یا نصرانی” (1) . (1) در زمینه اهمیت زکات در اسلام، و فلسفه آن، و همچنین تاریخ وجوب زکات در اسلام، و سایر خصوصیات مربوط به آن در جلد 8 از صفحه 6 به بعد (ذیل آیه 60 سوره توبه) مشروحا بحث کرده ایم. *
ص: 220
1- 1) وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 18 و 19 (باب ثبوت الکفر و الارتداد و القتل بمنع الزکاه استحلالا و جحودا) جمعی از فقها و محدثین همانند صاحب“وسائل” روایات فوق را حمل بر مورد انکار زکات گرفته اند
