User Tools

Site Tools


nemoone:فرقان:آیات_27_تا_29

[سوره الفرقان (25) : آیات 27 تا 29]

اشاره

وَ یَوْمَ یَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِیلاً (27) یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً (28) لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ اَلذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی وَ کٰانَ اَلشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً (29)

ترجمه:

27-و به خاطر بیاور روزی را که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم.

28-ای وای بر من!کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! 29-او مرا از یاد حق گمراه ساخت، بعد از آنکه آگاهی به سراغ من آمده بود، و شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است.

شان نزول:

برای این آیات شان نزولی نقل کرده اند که فشرده اش چنین است:

“در عصر پیامبر ص دو نفر دوست در میان مشرکان به نام عقبه و ابی بودند هر زمان عقبه از سفر می آمد غذایی ترتیب می داد و اشراف قومش را دعوت می کرد و در عین حال دوست می داشت به محضر پیامبر ص برسد هر چند اسلام را نپذیرفته بود.

روزی از سفر آمد و طبق معمول ترتیب غذا داد و دوستان را دعوت کرد،

ص: 68

در ضمن از پیامبر اسلام ص نیز دعوت نمود.

هنگامی که سفره را گستردند و غذا حاضر شد پیامبر ص فرمود: من از غذای تو نمی خورم تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت من دهی، “عقبه”شهادتین بر زبان جاری کرد.

این خبر به گوش دوستش”ابی“رسید، گفت ای عقبه از آئینت منحرف شدی؟ او گفت نه به خدا سوگند من منحرف نشدم، و لکن مردی بر من وارد شد که حاضر نبود از غذایم بخورد جز اینکه شهادتین بگویم، من از این شرم داشتم که او از سر سفره من برخیزد بی آنکه غذا خورده باشد لذا شهادت دادم! ابی گفت من هرگز از تو راضی نمی شوم مگر اینکه در برابر او بایستی و سخت توهین کنی!، عقبه این کار را کرد و مرتد شد، و سرانجام در جنگ بدر در صف کفار به قتل رسید و رفیقش”ابی“نیز در روز جنگ احد کشته شد (1) .

(1)

آیات فوق نازل گردید و سرنوشت مردی را که در این جهان گرفتار دوست گمراهش می شود و او را به گمراهی می کشاند شرح داد.

بارها گفته ایم که شان نزولها گرچه خاص است ولی هرگز مفهوم آیات را محدود نمی کند بلکه کلیت آن شامل تمام افراد مشابه می گردد.

* تفسیر: دوست بد مرا گمراه کرد! روز قیامت صحنه های عجیبی دارد که بخشی از آن در آیات گذشته آمد و در آیات مورد بحث بخش دیگری خاطر نشان شده، و آن مساله حسرت فوق العاده ظالمان از گذشته خویش است نخست می فرماید: “بخاطر آور روزی را که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان ص: 69 1- 1) مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث. می گزد، می گوید: ای کاش با رسول خدا ص راهی برگزیده بودم” (وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً) (1) . (1) “یعض”از ماده”عض“ (بر وزن سد) به معنی گاز گرفتن با دندان است و معمولا این تعبیر در مورد کسانی که از شدت حسرت و تاسف ناراحتند به کار می رود، چنان که در فارسی نیز ضرب المثل است که فلان کس”انگشت حسرت به دندان می گزید“ (ولی در عربی به جای انگشت، دست گفته می شود و شاید رساتر باشد چون همیشه انسان در چنین حالاتی انگشت نمی گزد بلکه گاه پشت دست را می گزد، مخصوصا در عربی بسیار می شود که همچون آیه مورد بحث”یدیه“ یعنی هر دو دست، گفته می شود که شدت تاسف و حسرت را به طرز گویاتری بیان می کند) (2) . (2) این کار شاید به خاطر این باشد که این گونه اشخاص هنگامی که گذشته خویش را می نگرند خود را مقصر می دانند و تصمیم بر انتقام از خویشتن می گیرند و این نوعی انتقام است تا بتوانند در سایه آن کمی آرامش یابند. و براستی آن روز را باید”یوم الحسره“گفت، چنان که در قرآن از روز قیامت نیز به همین عنوان یاد شده است (سوره مریم آیه 39) چرا که افراد خطاکار خود را در برابر یک زندگی جاویدان در بدترین شرائط می بینند، در حالی که می توانستند با چند روز صبر و شکیبایی و مبارزه با نفس و جهاد و ایثار، آن را به یک زندگی پر افتخار و سعادتبخش مبدل سازند. ص: 70 1- 1) جمله یَوْمَ یَعَضُّ … از نظر ادبی عطف است بر” یَوْمَ یَرَوْنَ “که در چند آیه قبل گذشت، بعضی نیز آن را متعلق به جمله مقدر (اذکر) دانسته اند. 2- 2) البته گاه در فارسی نیز دست به دندان گزیدن نیز گفته می شود چنان که در شعر سعدی آمده است. حذر کن ز آنچه دشمن گوید آن کن که بر دندان گزی دست تغابن حتی برای نیکوکاران هم روز تاسف است، تاسف از اینکه چرا بیشتر از این نیکی نکردند؟! * سپس اضافه می کند که این ظالم بیدادگر که در دنیایی از تاسف فرو رفته می گوید: “ای وای بر من کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم” (یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً) (1) .

(1)

روشن است که منظور از”فلان“همان شخصی است که او را به گمراهی کشانده: شیطان یا دوست بد یا خویشاوند گمراه، و فردی همچون”ابی“برای “عقبه”که در شان نزول آمده بود.

در واقع این آیه و آیه قبل دو حالت نفی و اثبات را در مقابل هم قرار می دهد در یک جا می گوید: “ای کاش راهی به پیامبر ص پیدا کرده بودم”و در اینجا می گوید: “ای کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم”که تمام بدبختی در ترک رابطه با پیامبر ص و قبول رابطه با این دوست گمراه بود.

* باز ادامه می دهد و می گوید: “بیداری و آگاهی به سراغ من آمده بود (و سعادت در خانه مرا کوبید) ولی این دوست بی ایمان مرا گمراه ساخت” (لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِی) . اگر از ایمان و سعادت جاویدان، فاصله زیادی می داشتم، این اندازه جای تاسف نبود، ولی تا نزدیک مرز پیش رفتم، یک گام بیشتر نمانده بود که برای همیشه خوشبخت شوم، اما این کور دل متعصب لجوج مرا از لب چشمه آب حیات ص: 71 1- 1) “خلیل”به معنی دوست خاص و صمیمی گفته می شود که انسان او را مشاور خود قرار می دهد، البته خلیل معانی دیگری نیز دارد که در جلد چهارم صفحه 145 (ذیل آیه 125 سوره نساء) آورده ایم. تشنه بازگرداند و در گرداب بدبختی فرو برد. “ذکر”در جمله بالا معنی وسیعی دارد و تمام آیات الهی را که در کتب آسمانی نازل شده شامل می شود، بلکه هر چیز که موجب بیداری و آگاهی انسان باشد در آن جمع است. و در پایان آیه می گوید: “شیطان همیشه مخذول کننده انسان بوده است” (وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً) . چرا که انسان را به بیراهه ها و مناطق خطر می کشاند و بعد او را سرگردان رها کرده و به دنبال کار خود می برد. باید توجه داشت که”خذول“صیغه مبالغه است و به معنی بسیار مخذول کننده. حقیقت خذلان این است که کسی دل به یاری دیگری ببندد ولی او درست در لحظات حساس دست از کمک و یاریش بردارد. در اینکه جمله اخیر (کٰانَ الشَّیْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً) گفتار خداوند است به عنوان هشدار برای همه ظالمان و گمراهان و یا دنباله گفتار این افراد حسرت زده در قیامت است، مفسران دو تفسیر ذکر کرده اند، و هر دو با معنی آیه متناسب است ولی گفتار خدا بودن تناسب بیشتری دارد. *

نکته:

نقش دوست در سرنوشت انسان

بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان-بعد از اراده و خواست و تصمیم او- امور مختلفی است که از اهم آنها همنشین و دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه و ناخواه تاثیر پذیر است، و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد، این حقیقت هم از نظر علمی و هم از طریق تجربه

ص: 72

و مشاهدات حسی به ثبوت رسیده است.

این تاثیرپذیری از نظر منطق اسلام تا آن حد است که در روایات اسلامی از پیامبر خدا حضرت سلیمان ع چنین نقل شده: لا تحکموا علی رجل بشیء حتی تنظروا الی من یصاحب، فانما یعرف الرجل باشکاله و اقرانه و ینسب الی اصحابه و اخدانه: “درباره کسی قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر بیفکنید چرا که انسان بوسیله دوستان و یاران و رفقایش شناخته می شود” (1) .

(1)

امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب ع در گفتار گویای خود می فرماید:

و من اشتبه علیکم امره و لم تعرفوا دینه، فانظروا الی خلطائه، فان کانوا اهل دین اللّٰه فهو علی دین اللّٰه، و ان کانوا علی غیر دین اللّٰه فلا حظ له من دین اللّٰه: “هر گاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید به دوستانش نظر کنید، اگر اهل دین و آئین خدا باشند او نیز پیرو آئین خدا است، و اگر بر آئین خدا نباشند او نیز بهره ای از آئین حق ندارد” (2) .

(2)

و براستی گاه نقش دوست در خوشبختی و بدبختی یک انسان از هر عاملی مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نیستی پیش می برد، و گاه او را به اوج افتخار می رساند.

آیات مورد بحث و شان نزول آن به خوبی نشان می دهد که انسان چگونه ممکن است تا مرز سعادت پیش برود، اما یک وسوسه شیطانی از ناحیه یک دوست بد او را به قهقرا بازگرداند و سرنوشتی مرگبار برای او فراهم سازد که از حسرت آن روز قیامت هر دو دست را به دندان بگزد، و فریاد”یا ویلتی“از او بلند شود.

در کتاب العشره (آداب معاشرت) روایات بسیاری در همین زمینه وارد

ص: 73

1- 1) سفینه البحار ج 2 ص 27 (ماده صدق) .

2- 2) بحار الانوار جلد 74 صفحه 197.

شده که نشان می دهد تا چه اندازه اسلام در مساله انتخاب دوست سختگیر و دقیق و موشکاف است.

این بحث کوتاه را با نقل دو حدیث در این زمینه پایان می دهیم، و آنها که اطلاعات بیشتری در این زمینه می خواهند به کتاب العشره بحار الانوار جلد 74 مراجعه کنند.

در حدیثی از نهمین پیشوای بزرگ اسلام امام محمد تقی الجواد ع می خوانیم:

ایاک و مصاحبه الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اثره:

“از همنشینی بدان بپرهیز که همچون شمشیر برهنه اند، ظاهرش زیبا و اثرش بسیار زشت است”! (1) .

(1)

پیامبر گرامی اسلام ص فرمود:

اربع یمتن القلب: الذنب علی الذنب…

و مجالسه الموتی، و قیل له یا رسول اللّٰه و ما الموتی؟ قال کل غنی مترف:

“چهار چیز است که قلب انسان را می میراند: تکرار گناه-تا آنجا که فرمود:

و همنشینی با مردگان، کسی پرسید ای رسول خدا مردگان کیانند؟!فرمود:

ثروتمندانی که مست ثروت” (2) .

(2)

***

ص: 74

1- 1) بحار جلد 74 صفحه 198.

2- 2) “خصال صدوق” (طبق نقل بحار ج 74 ص 195) .

nemoone/فرقان/آیات_27_تا_29.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki