[سوره الفجر (89) : آیات 1 تا 5]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلْفَجْرِ (1) وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ (2) وَ اَلشَّفْعِ وَ اَلْوَتْرِ (3) وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ (4) هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ (5)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-به سپیده دم سوگند.
2-و به شبهای دهگانه.
3-و به زوج و فرد.
4-و به شب هنگامی که (به سوی روشنایی روز) حرکت می کند سوگند (که پروردگارت در کمین ظالمان است) .
5-آیا در آنچه گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان خرد نیست؟!
ص: 440
تفسیر:
به سپیده صبح شما سوگند!
در آغاز این سوره به پنج سوگند بیدارگر اشاره شده:
نخست می فرماید: “قسم به فجر و شکافتن پرده سیاه شب” (وَ الْفَجْرِ) .
* “و قسم به شبهای دهگانه” (وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ) . “فجر”در اصل به معنی شکافتن وسیع است، و از آنجا که نور صبح تاریکی شب را می شکافد از آن تعبیر به“فجر”شده است، و می دانیم فجر بر دو گونه است“کاذب”و“صادق”. فجر کاذب همان سپیدی طولانی است که در آسمان ظاهر می شود و آن را تشبیه به دم روباه می کنند که نقطه باریک آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان. فجر صادق از همان ابتدا در افق گسترش پیدا می کند، صفا و نورانیت و شفافیت خاصی دارد، مانند یک نهر آب زلال افق مشرق را فرا می گیرد، و بعد در تمام آسمان گسترده می شود. فجر صادق اعلام پایان شب، و آغاز روز است، در این موقع روزه داران باید امساک کنند، و وقت نماز صبح وارد می شود. بعضی“فجر”را در این آیه به معنی مطلق آن یعنی سپیده صبح تفسیر کرده اند که مسلما یکی از نشانه های عظمت خداوند است، نقطه عطفی است در زندگی انسانها و تمام موجودات زمینی، و آغاز حاکمیت نور و پایان گرفتن ظلمت است، آغاز جنبش و حرکت موجودات زنده، و پایان یافتن خواب و سکوت ص: 441 است، و به خاطر این حیات خداوند به آن سوگند یاد کرده. ولی بعضی آن را به معنی“فجر آغاز محرم”که آغاز سال جدید است تفسیر کرده اند. و بعضی به“فجر روز عید قربان”که مراسم مهم حج در آن انجام می گیرد، و متصل به شبهای دهگانه است. و بالآخره بعضی به صبحگاهان ماه مبارک رمضان و یا“فجر صبح جمعه”. ولی آیه مفهوم وسیعی دارد که همه اینها را شامل می شود، هر چند بعضی از مصداقهای آن از بعضی دیگر روشنتر و پراهمیت تر است. بعضی معنی آیه را از این هم گسترده تر دانسته اند، و گفته اند منظور از فجر هر روشنایی است که در دل تاریکی می درخشد. بنا بر این درخشیدن اسلام و نور پاک محمدی ص در تاریکی عصر جاهلیت یکی از مصادیق فجر است، و همچنین درخشیدن سپیده صبح قیام مهدی ع به هنگام فرو رفتن جهان در تاریکی و ظلمت ظلم و ستم، مصداق دیگری از آن محسوب می شود (همانگونه که در بعضی از روایات به آن اشاره شده است) (1) . (1) و قیام عاشورای حسینی در آن دشت خونین کربلا، و شکافتن پرده های تاریک ظلم بنی امیه، و نشان دادن چهره واقعی آن دیوصفتان مصداق دیگر بود. و همچنین تمام انقلابهای راستینی که بر ضد کفر و جهل و ظلم و ستم در تاریخ گذشته و امروز انجام می گیرد. و حتی نخستین جرقه های بیداری که در دلهای تاریک گنهکاران ظاهر می شود و آنها را به توبه دعوت می کند“فجر”است. ولی البته این یک توسعه در مفهوم آیه است در حالی که ظاهر آیه همان ص: 442 1- 1) این معنی در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است (تفسیر برهان جلد 4 صفحه 457 حدیث 1) . فجر به معنی طلوع سپیده صبح است. و اما“لیال عشر” (شبهای دهگانه) مشهور همان شبهای دهگانه ذی الحجه است که شاهد بزرگترین و تکان دهنده ترین اجتماعات عبادی سیاسی مسلمین جهان است. این معنی در حدیثی از“جابر بن عبد اللّٰه انصاری”از پیغمبر اکرم ص نقل شده است (1) . (1) بعضی نیز آن را به ده شب آخر ماه مبارک رمضان که شبهای قدر در آن است تفسیر کرده اند. و بعضی آن را به شبهای آغاز ماه محرم. جمع میان این تفسیرهای سه گانه نیز کاملا ممکن است. در بعضی از روایاتی که اشاره به بطون قرآن می کند فجر به وجود حضرت مهدی ع و لیال عشر به ده امام قبل از او، و“شفع”که در آیه بعد می آید به حضرت“علی”و“فاطمه زهرا” ع تفسیر شده است. به هر حال سوگند به این شبهای دهگانه به هر تفسیری که باشد دلیل بر اهمیت فوق العاده آنها است چرا که همیشه سوگند به امور مهمه یاد می کنند (2) جمع میان معانی نیز ممکن است. (2) * سپس سوگندها را ادامه داده می افزاید: “قسم به زوج و فرد” (وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ) .
ص: 443
1- 1) “تفسیر ابو الفتوح رازی”جلد 12 صفحه 74.
2- 2) گرچه“لیال عشر”در اینجا به صورت“نکره”ذکر شده، ولی با توجه به اینکه نکره در اینجا برای بیان عظمت است معنی عهدی پیدا می کند و اشاره به آن شبهای مخصوص است که در بالا ذکر شد.
در اینکه منظور از“شفع”و“وتر” (زوج و فرد) در این آیه چیست؟ مفسران اقوال و احتمالات فراوانی ذکر کرده اند: بعضی بالغ بر بیست قول (1) و بعضی از آن هم فراتر رفته و بالغ بر سی و شش قول نقل کرده اند! (2) .
(1)
(2)
و مهمترین آنها اقوال زیر است.
1-منظور اعداد زوج و فرد است، مطابق این تفسیر خداوند به کل اعداد که از زوج و فرد تشکیل شده است سوگند یاد کرده، اعدادی که همه محاسبات و نظامها بر محور آن می چرخد، و سراسر عالم هستی را فرا می گیرد، گویی فرموده است قسم به نظم و حساب، و در حقیقت مهمترین مطلب در جهان هستی همین مساله نظم و حساب و عدد است و در زندگی انسانها نیز پایه اصلی را تشکیل می دهد.
2-منظور از“شفع”مخلوقات است چرا که همه آنها دارای زوج و قرینی هستند و منظور از“وتر”خدا است که هیچ شبیه و نظیر و مانند ندارد، بعلاوه ممکنات همگی مرکب از“ماهیت”و“وجود”هستند که در فلسفه از آن تعبیر به“زوج ترکیبی”می شود، تنها هستی بی انتها و بدون ماهیت ذات پاک خدا است (این تفسیر در بعضی از روایات معصومین به آن اشاره شده است) (3) .
(3)
3-منظور از زوج و فرد کل مخلوقات جهان است که از یک نظر بعضی زوجند و بعضی فرد.
ص: 444
1- 1) تفسیر فخر رازی جلد 31 صفحه 164.
2- 2) علامه طباطبائی در المیزان آن را از بعضی از مفسران نقل کرده است (جلد 20 صفحه 406) -در تفسیر“روح المعانی”این مطلب از کتاب“التحریر و التحییر” نقل شده (جلد 30 صفحه 120) .
3- 3) “ابو سعید خدری”آن را از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده است (مجمع البیان جلد 10 صفحه 485) .
4-منظور نمازها است که بعضی از نظر تعداد رکعات زوج است و بعضی فرد (این معنی نیز در روایتی از معصومین ع نقل شده است) (1) یا اینکه منظور همان نماز شفع و وتر است که در آخر نافله شب خوانده می شود.
(1)
5-منظور از“شفع”روز“ترویه” (هشتم ماه ذی الحجه که حاجیان آماده کوچ به عرفات می شوند) و منظور از“وتر”روز“عرفه”است که زائران خانه خدا در عرفاتند، یا اینکه منظور از شفع روز عید قربان (دهم ذی الحجه) و منظور از وتر روز“عرفه”است (این تفسیر نیز در روایات معصومین آمده است) (2) .
(2)
عمده آن است اگر الف و لام در این دو کلمه برای عموم باشد همه این معانی در آن جمع می گردد، چرا که هر کدام از این تفسیرها و غیر اینها بیان مصداقی است از مصداقهای“شفع”و“وتر”، و ذکر هر یک به خصوص به معنی انحصار در آن مفهوم نیست، بلکه از قبیل تطبیق بر یک مصداق روشن است.
ولی اگر الف و لام در آنها برای عهد باشد اشاره به زوج و فرد خاصی است، و در اینجا به تناسب سوگندهای گذشته دو معنی از همه مناسبتر است نخست اینکه منظور روز عید و روز عرفه باشد که با شبهای دهگانه آغاز ذی الحجه مناسبت کامل دارد، و مهمترین قسمتهای مناسک حج در آنها انجام می شود، و یا اینکه نمازها است به تناسب سوگند به فجر که وقت سحرگاهان و وقت راز و نیاز به درگاه پروردگار است به خصوص اینکه هر دو تفسیر در روایاتی که از معصومین نقل شده نیز وارد است.
* و بالآخره در آخرین سوگند می فرماید: “و قسم به شب هنگامی که به ص: 445 1- 1 و 2) “همان مدرک”. 2- سوی صبحگاهان و روشنایی روز پیش می رود” (وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ) (1) . (1) چه تعبیر جالبی که راه رفتن را به خود شب نسبت داده است؟ آن هم راه رفتن در شب (زیرا“یسر”از ماده“سری” (بر وزن شما) به گفته راغب در مفردات به معنی راه رفتن در شب است) . گویی شب موجود زنده ای است و دارای حس و حرکت که در تاریکی خود گام برمی دارد، و به سوی صبحی روشن حرکت می کند. آری قسم به آن تاریکی یاد شده که رو به سوی روشنایی است، تاریکی متحرک نه ایستا و ثابت، تاریکی آن گاه وحشتناک است که به صورت ثابت در آید، اما اگر در آن حرکتی باشد به سوی نور، پر ارزش است. بعضی نیز گفته اند که ظلمت شب بر صفحه کره زمین در حال حرکت است و اصولا آنچه از شب مهم و مفید و حیاتبخش است همین شبی است که در حال حرکت می باشد، یعنی دائما و به طور متناوب جای خود را با روز عوض می کند که اگر شب در نیمی از کره میخکوب شود هم آن نیم می میرد، و هم نیم دیگر که در برابر تابش دائم آفتاب قرار گرفته است! در اینکه منظور از شب در اینجا چیست؟ آیا همه شبهاست یا شب خاصی؟ باز در میان مفسران گفتگو است، اگر الف و لام آن به معنی عموم باشد تمام شبها را شامل می شود که خود آیتی است از آیات خدا، و پدیده ای است از پدیده های مهم آفرینش. و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معینی است، و به تناسب سوگندهای گذشته منظور شب عید قربان است که حاجیان از عرفات به “مزدلفه” (مشعر الحرام) و بعد از گذراندن شب را در آن وادی مقدس ص: 446 1- 1) “یسر”در اصل“یسری”بوده که فعل مضارع از ماده“سری”است سپس یاء آن برای تخفیف و هماهنگی با آیات قبل حذف شده است. به هنگام طلوع آفتاب به سوی سرزمین منی روان می شوند (این تفسیر در روایاتی که از معصومین نقل شده نیز آمده است) (1) . (1) کسانی که از نزدیک منظره آن شب را در عرفات و مشعر دیده اند می دانند که چگونه از هر گوشه و کنار هزاران هزار نفر در حال حرکتند، گویی احساس می کند که شب با تمام وجودش در آنجا حرکت می کند، درست است که حجاج در حرکتند اما این حرکت عمومی به قدری گسترده است که گویی تمام زمین و زمان در حرکت است و این تنها وقتی احساس می شود که انسان شب عید را در آن سرزمین باشد و معنی وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَسْرِ را با چشم خود ببیند. به هر حال شب به هر معنی بوده باشد (عام یا خاص) از آیات عظمت الهی است، و از موضوعات پر اهمیت عالم هستی، شب حرارت هوا را تعدیل می کند، و به همه موجودات آرامش می بخشد، و جو آرامی برای راز و نیاز به درگاه خدا فراهم می سازد، و اما شب عید قربان که آن را“لیله جمع”می نامند، آن نیز از عجیب ترین شبهای سال در آن وادی مقدس مشعر الحرام است. به هر حال پیوند این قسمهای پنجگانه (سوگند به فجر، و شبهای دهگانه، و زوج، و فرد، و شب به هنگامی که حرکت می کند) در صورتی که همه را ناظر به ایام ذی الحجه و مراسم بزرگ حج بدانیم روشن است. در غیر این صورت اشاره به مجموعه ای از حوادث مهم عالم تکوین و تشریع شده که نشانه هایی هستند از عظمت خداوند و پدیده هایی هستند شگفت انگیز در عالم هستی. * بعد از ذکر این قسمهای پر معنی و بیدارگر می افزاید: “آیا در آنچه
ص: 447
1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 571.
گفته شد سوگند مهمی برای صاحبان عقل و خرد وجود ندارد”؟! (هَلْ فِی ذٰلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ) .
“حجر”در اینجا به معنی عقل است و در اصل به معنی“منع”می باشد مثلا گفته می شود قاضی فلان کس را“حجر” (بر وزن زجر) کرد، یعنی او را از تصرف در اموالش ممنوع ساخت، و یا اینکه به اطاق“حجره”گفته می شود چون محلی است محفوظ و ممنوع از اینکه دیگران وارد آن شوند، و به دامان نیز “حجر” (بر وزن فکر) گفته می شود، به خاطر حفظ و منع دیگران، و از آنجا که“عقل”نیز انسان را از کارهای نادرست منع می کند از آن تعبیر به “حجر”شده، همانگونه که خود واژه عقل نیز به معنی“منع”است، لذا به طنابی که بر زانوی شتر می بندند تا مانع حرکت او شود“عقال”می گویند.
در اینکه“مقسم به” (چیزی که این سوگندها به خاطر آن یاد شده است) چیست؟ دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه جمله“ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصٰادِ ” (پروردگار تو در کمینگاه است) جواب این قسمها است.
دیگر اینکه جواب قسم محذوف است و آیات آینده که سخن از مجازات طغیانگران می گوید گواه بر آن است، و در معنی چنین است: “قسم به آنچه گفته شد که ما کفار و طغیانگران را عذاب می کنیم” (1) .
(1)
و به این ترتیب قسم و مقسم به روشن می گردد.
***
ص: 448
1- 1) در تقدیر چنین است: “لنعذبن الکفار و الطاغین”.
