User Tools

Site Tools


nemoone:فاطر:آیات_8_تا_10

[سوره فاطر (35) : آیات 8 تا 10]

اشاره

أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اَللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ (8) وَ اَللّٰهُ اَلَّذِی أَرْسَلَ اَلرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنٰا بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا کَذٰلِکَ اَلنُّشُورُ (9) مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّهَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّهُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ (10)

ترجمه:

8-آیا کسی که عمل بدش برای او تزیین شده، و آن را خوب و زیبا می بیند (همانند کسی است که واقع را آن چنان که هست می یابد؟) خداوند هر کس را بخواهد گمراه سازد، و هر کس را بخواهد هدایت می کند، بنا بر این جان خود را به خاطر شدت تاسف بر آنها از دست مده که خداوند به آنچه انجام می دهند عالم است.

ص: 186

9-خداوند آن کس است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورند، ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده ای می رانیم و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم، رستاخیز نیز همین گونه است! 10-کسی که خواهان عزت است (باید از خدا بخواهد) که تمام عزت برای خدا است سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند، و عمل صالح را بالا می برد، و آنها که نقشه های سوء می کشند، عذاب شدید برای آنها است و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنها نابود می شود (و به جایی نمی رسد) .

تفسیر:

گفتار و کردار پاک و صالح به سوی خدا می رود!

از آنجا که در آیات گذشته مردم به دو گروه تقسیم شدند“گروهی مؤمن” و“گروهی کافر”یا“گروهی حزب اللّٰه و دشمن شیطان”و“گروهی پیروان و حزب او”نخستین آیه مورد بحث یکی از ویژگیهای مهم این دو گروه را که در واقع سرچشمه سایر برنامه های آنها است بیان کرده، می گوید: “آیا کسی که زشتی عملش در نظر او زینت داده شده، و آن را زیبا می بیند، همانند کسی است که واقعیات را آن گونه که هست زشت و زیبا درک می کند”؟ (أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً) .

در حقیقت این مساله کلید همه بدبختیهای اقوام گمراه و لجوج است که اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهای سیاهشان در نظرشان زیباست.

بدیهی است چنین کسی نه موعظه ای را پذیرا می شود، نه آمادگی برای شنیدن انتقاد دارد، و نه هرگز حاضر است مسیر خود را تغییر دهد.

نه پیرامون اعمال خویش به تجزیه و تحلیل می پردازد، و نه از عواقب آن بیمناک است.

ص: 187

و از آن بالاتر هنگامی که سخن از زشتی و زیبایی به میان آید، مرجع ضمیر را در زیبائیها خودشان می دانند و در زشتیها مؤمنان راستین را!وای بسا کفار لجوج هنگامی که آیات گذشته را در باره حزب شیطان و سرنوشت دردناکشان شنیدند آن را بر مؤمنان راستین تطبیق کردند و خود را مصداق حزب اللّٰه شمردند! و این مصیبت و فاجعه ای است بسیار بزرگ.

اما چه کسی اعمال سوء بدکاران را در نظرشان جلوه می دهد؟خداوند؟ یا هوای نفس؟ و یا شیطان؟ بدون شک عامل اصلی هوای نفس و شیطان است، اما چون خدا این اثر را در اعمال آنها آفریده می توان آن را به خدا نسبت داد، زیرا انسانها هنگامی که گناهی را مرتکب می شوند در آغاز که فطرتشان پاک و وجدانشان بیدار و عقلشان واقع بین است از عمل خود ناراحت می شوند، اما هر قدر آن را تکرار می کنند از ناراحتی آنها کاسته می شود.

تدریجا به مرحله بی تفاوتی می رسند، و اگر باز هم تکرار کنند زشتیها در نظرشان زیبا می شود، تا آنجا که آن را از افتخارات و فضائل خویش می پندارند در حالی که در منجلاب بدبختی غوطه ور شده اند.

جالب اینکه قرآن به هنگامی که این سؤال را مطرح می کند“آیا کسی که زشتی عملش در نظرش تزیین شده و آن را زیبا می بیند… “نقطه مقابل آن را صریحا ذکر نمی کند، گویی می خواهد به شنونده مجال وسیعی بدهد که امور مختلفی را که می تواند نقطه مقابل باشد در نظر خویش مجسم کند و بیشتر و بیشتر بفهمد گویی می خواهد بگوید آیا چنین کسی همانند افراد واقع بین است؟!…

آیا چنین کسی همانند پاکدلانی است که همیشه به محاسبه نفس خویش مشغولند…

ص: 188

آیا چنین کسی امید نجات برای او هست (1) .

(1)

سپس قرآن به بیان علت تفاوت این دو گروه پرداخته می افزاید”خداوند هر کس را بخواهد گمراه می کند و هر کس را بخواهد هدایت می نماید”.

(فَإِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ) .

اگر گروه اول اعمال زشتشان در نظرشان تزیینی شده این نتیجه اضلال الهی است، اوست که این خاصیت را در تکرار اعمال زشت قرار داده که نفس انسان به آن خو می گیرد و عادت می کند و همرنگ و هماهنگ آن می شود.

و اوست که به مؤمنان پاکدل چشمانی نافذ و بینا، و گوشهایی شنوا برای درک حقایق آن چنان که هست می بخشد.

روشن است این مشیت الهی توأم با حکمت اوست و به هر کس آنچه لایق هست آن می دهد.

لذا در پایان آیه می فرماید“مبادا بر اثر شدت تاسف و حسرت بر وضع آنها جان خود را از دست دهی” (فَلاٰ تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرٰاتٍ) .

این تعبیر همانند تعبیری است که در آیه 3 سوره شعراء آمده است، لَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ “گویی می خواهی جان خود را از دست دهی که ایمان نمی آورند” (2) .

(2)

تعبیر به“حسرات”که به اصطلاح“مفعول لاجله”برای جمله قبل

ص: 189

1- 1) از اینجا روشن شد که آیه جمله ای در تقدیر دارد که ممکن است چنین باشد “کمن لیس کذلک… کمن یحاسب نفسه و یری القبیح قبیحا… هل یرجی له صلاح و متاب.

2- 2) برای آیه فوق تفسیر دیگری نیز ذکر کرده اند و آن اینکه منظور این است که پیامبر از شدت آزارها و مخالفتهای آنان ناراحت نشود چرا که خداوند اعمال آنها را به خوبی می داند و به موقع از آنها انتقام می گیرد.

است، اشاره به این است که نه تنها یک حسرت بر آنها می خوری بلکه حسرتها بر آنها داری.

حسرت از دست دادن نعمت هدایت، حسرت ضایع کردن گوهر انسانیت، حسرت از دست دادن حس تشخیص تا آنجا که زشت را زیبا می بینند، و بالآخره حسرت گرفتار شدن در آتش قهر و غضب پروردگار! اما چرا حسرت نخور”برای اینکه خداوند از اعمال آنها آگاه است و آنچه را شایسته آنند به آنها همان می دهد“ (إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا یَصْنَعُونَ) .

از لحن آیه دلسوزی فوق العاده پیامبر اسلام ص نسبت به گمراهان و منحرفان کاملا هویداست و چنین است حال یک رهبر الهی راستین که از عدم پذیرش مردم نسبت به حق و تسلیم در برابر باطل و پشت پا زدن به تمام وسائل سعادت آن چنان رنج می برد که گویی می خواهد قالب تهی کند. *در آیه بعد با توجه به بحثهایی که قبلا پیرامون هدایت و ضلالت و ایمان و کفر گذشت به بیان کوتاه و روشنی پیرامون مبدء و معاد می پردازد و اثبات “مبدء”را با اثبات”معاد“در یک دلیل جالب قرین کرده، می فرماید: “خداوند همان کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورند” (وَ اللّٰهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیٰاحَ فَتُثِیرُ سَحٰاباً) (1) . (1) “سپس ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده و خشکی می رانیم” (فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ) . ص: 190 1- 1) درباره اینکه چرا فعل اول به صورت ماضی آمده (ارسل) و فعل دوم به صورت مضارع (فتثیر) ، یکی به صورت غائب است (ارسل) و دیگر به صورت متکلم است (فسقناه) مفسران وجوهی ذکر کرده اند ولی چون دقیق به نظر نرسید از آن صرفنظر شد، ممکن است برای تفنن در بیان و تنوع در سخن بوده باشد. “و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم” (فَأَحْیَیْنٰا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا) . “آری زنده شدن مردگان بعد از مرگ نیز همین گونه است”! (کذلک النشور) . نظام حساب شده ای که بر حرکت بادها، و سپس حرکت ابرها، و بعد از آن نزول قطره های حیاتبخش باران، و به دنبال آن زنده شدن زمینهای مرده حاکم است، خود بهترین دلیل و خود بهترین گواه بر این حقیقت است که دست قدرت حکیمی در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر می کند. نخست به بادهای گرم و داغ دستور می دهد از مناطق استوایی به سوی مناطق سرد حرکت کنند و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده به آسمان فرستند، سپس به جریانهای منظم سرد قطبی که دائما در جهت مخالف جریان اول حرکت می کنند دستور می دهد بخارات حاصله را جمع آوری کرده و ابرها را تشکیل دهند. باز به همان بادها دستور می دهد ابرها را بر دوش خود حمل کنند و به سوی بیابانهای مرده گسیل دارند، تا قطرات زنده کننده باران از آنها سرازیر گردد. سپس به شرائط خاص زمین و بذرهای گیاهانی که در آن افشانده شده فرمان پذیرش آب و نمو و رویش می دهد، و از موجودی ظاهرا پست و بی ارزش موجوداتی زنده و بسیار متنوع و زیبا، خرم و سرسبز، مفید و پر بار به وجود می آورد که هم دلیلی است بر قدرت او، و هم گواهی است بر حکمت او، و هم نشانه ای است از رستاخیز بزرگ! در حقیقت آیه فوق از چند جهت دعوت به توحید می کند: از نظر برهان نظم، و از نظر برهان حرکت که هر موجود متحرکی محرکی ص: 191 می خواهد، و از نظر بیان نعمتها که از جهت فطری انگیزه ای است برای شکر منعم. و از جهاتی نیز دلیل بر مساله معاد است: از نظر سیر تکاملی موجودات، و از نظر پدیدار شدن چهره حیات از زمین مرده، یعنی ای انسان صحنه معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زیر پای تو است. توجه به این نکته نیز لازم است که جمله”فتثیر“از ماده”اثاره“به معنی منتشر ساختن و پراکندن است، و در اینجا اشاره به تولید ابرها بر اثر وزش بادها بر صفحه اوقیانوسها می کند، زیرا مساله حرکت ابرها در جمله بعد (فَسُقْنٰاهُ إِلیٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ) آمده است. جالب اینکه در حدیثی از پیامبر اسلام ص چنین می خوانیم: یکی از اصحاب عرض کرد یا رسول اللّٰه کیف یحیی اللّٰه الموتی و ما آیه ذلک فی خلقه؟ : “ای رسول خدا!چگونه پروردگار مردگان را زنده می کند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چیست”؟! پیغمبر فرمود: اما مررت بوادی أهلک محلا ثم مررت به یهتز خضرا؟ “آیا از سرزمین قبیله ات گذر نکرده ای در حالی که خشک و مرده بوده، و سپس از آنجا عبور کنی در حالی که از خرمی و سرسبزی گویی به حرکت در آمده”؟ قلت: نعم!یا رسول اللّٰه: “گفتم آری ای پیامبر”. قال: فکذلک یحیی اللّٰه الموتی و تلک آیته فی خلقه: “فرمود اینگونه خداوند مردگان را زنده می کند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است” (1) . (1) در جلد 16 تفسیر نمونه ذیل آیه 48 سوره روم بحث دیگری در این زمینه داشته ایم. *

ص: 192

1- 1) تفسیر قرطبی جلد 8 صفحه 5409 (ذیل آیات مورد بحث) .

به دنبال این بحث توحیدی به اشتباه بزرگ مشترکان که عزت خویش را از بتها می خواستند، و ایمان آوردن به پیامبر ص را مایه پراکندگی مردم از دور خود می دیدند و می گفتند: ” إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدیٰ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنٰا ““اگر هدایت را با تو پذیرا شویم دشمنان نیرومند ما را از این سرزمین می ربایند” (قصص-57) .

اشاره کرده می فرماید: “کسانی که عزت می خواهند از خدا بطلبند چرا که تمام عزت از آن خداست” (مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّهُ جَمِیعاً) .

“عزت”به گفته”راغب“در”مفردات“در اصل آن حالتی است که انسان را مقاوم و شکست ناپذیر می سازد، به زمینهای صلب و محکم نیز به همین جهت عزاز (بر وزن اساس) می گویند.

از آنجا که تنها ذات پاک اوست که شکست ناپذیر است، و گر نه همه مخلوقات به حکم محدودیتشان قابل شکستند، لذا تمام عزت از آن اوست، و هر کس عزتی کسب می کند از برکت دریای بی انتهای اوست.

در حدیثی از انس نقل شده که پیامبر ص فرمود:

ان ربکم یقول کل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز!: “پروردگار شما همه روز می گوید: منم عزیز و هر کس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز کند”!.

در حقیقت انسان آگاه باید آب را از سرچشمه بگیرد، که آب زلال و فراوان آنجاست، نه از ظروف کوچک و مختصری که هم محدود است و هم آلوده، و در دست این و آن می باشد.

در حالات امام حسن بن علی ع می خوانیم که در ساعات آخر عمرش هنگامی که یکی از یاران به نام”جناده بن ابی سفیان“از او اندرز خواست نصایح ارزنده و مؤثری برای او بیان فرمود که از جمله این بود:

و اذا اردت عزا بلا عشیره و هیبه

ص: 193

بلا سلطان فاخرج من ذل معصیه اللّٰه الی عز طاعه اللّٰه: “هر گاه بخواهی بدون داشتن قبیله”عزیز”باشی و بدون قدرت حکومت، هیبت داشته باشی، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آی و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر“! (1) .

(1)

و اگر می بینیم در بعضی از آیات قرآن”عزت“را علاوه بر خداوند، برای پیامبر ص و مؤمنان قرار می دهد” وَ لِلّٰهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ “ (منافقون-8) .

به خاطر آنست که آنها نیز از پرتو عزت پروردگار کسب عزت کرده اند، و در مسیر طاعت او گام بر می دارند.

سپس راه وصول به”عزت“را چنین تشریح می کند: “سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند” (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ) .

“و عمل صالح را او بالا می برد” (وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ) .

“الکلم الطیب”به معنی سخنان پاکیزه است، و پاکیزگی سخن به پاکیزگی محتوای آن است، و پاکیزگی محتوا به خاطر مفاهیمی است که بر واقعیتهای عینی پاک و درخشان تطبیق می کند، و چه واقعیتی بالاتر از ذات پاک خدا، و آئین حق و عدالت او، و نیکان و پاکانی که در راه نشر آن گام بر می دارند؟ لذا”الکلم الطیب“را به اعتقادات صحیح نسبت به مبدء و معاد و آئین خداوند تفسیر کرده اند.

آری یک چنین عقیده پاکی است که به سوی خدا اوج می گیرد، و دارنده اش را نیز پرواز می دهد، تا در جوار قرب حق قرار گیرد، و غرق در عزت خداوند عزیز شود.

مسلما از این ریشه پاک شاخه هایی می روید که میوه آن عمل صالح است، هر کار شایسته و مفید و سازنده، چه دعوت به سوی حق باشد، چه حمایت از مظلوم،.

ص: 194

1- 1) “بحار الانوار”جلد 44 صفحه 139

چه مبارزه با ظالم و ستمگر، چه خودسازی و عبادت، چه آموزش و پرورش، و خلاصه هر چیز که در این مفهوم وسیع و گسترده داخل است اگر برای خدا و به خاطر رضای او انجام شود آن هم اوج می گیرد و به آسمان لطف پروردگار عروج می کند، و مایه معراج و تکامل صاحب آن، و برخورداری از عزت حق می شود.

این همان چیزی است که در سوره ابراهیم آیه 24 به آن اشاره شده أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا: “آیا ندیدی خداوند چگونه برای سخن پاکیزه، مثالی زده است؟ همانند درختی پاک که ریشه آن ثابت و برقرار، و شاخه آن در آسمان افراشته، هر زمان میوه های خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان می دهد”.

از آنچه گفتیم روشن می شود اینکه بعضی از مفسران کلمه طیبه را به لا اله الا اللّٰه، و بعضی دیگر به سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه و لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اکبر، و بعضی بعد از توحید محمد، رسول اللّٰه، و علی ولی اللّٰه و خلیفه رسوله، تفسیر کرده اند، و یا در بعضی از روایات”الکلم الطیب“و”العمل الصالح“به ولایت اهل بیت ع یا مانند آن تفسیر شده است، همه از قبیل بیان مصداقهای روشن برای آن مفهوم وسیع و گسترده است، و محدودیتی در مفهوم آن ایجاد نمی کند، چرا که هر سخنی که محتوای پاک و عالی داشته باشد همه در این عنوان جمع است.

به هر حال همان خداوندی که به مقتضای آیه گذشته زمین مرده را با قطره های حیاتبخش باران زنده می کند، “کلام طیب”و”عمل صالح“را نیز پرورش می دهد، و به جوار قرب و رحمت خود می رساند.

سپس به نقطه مقابل آن پرداخته، می گوید: “کسانی که نقشه سوء می کشند عذاب شدیدی برای آنهاست” (وَ الَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ) .

ص: 195

“و تلاش و کوشش آلوده و ناپاک و فاسدشان نابود می گردد و به جایی نمی رسد” (وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ) .

گرچه این فاسدان مفسد چنین می پندارند که با ظلم و ستم و دروغ و تقلب می توانند عزتی برای خود کسب کنند، و مال و ثروت و قدرتی، اما در پایان کار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساخته اند و هم تلاشهای آنها بر باد می رود.

کسانی بودند که به گفته قرآن”خدایان ساختگی را مایه عزت خود می پنداشتند“” وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ آلِهَهً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا “ (مریم-81) .

و منافقانی بودند که خود را عزیز، و مؤمنان را ذلیل فکر می کردند، و”می گفتند اگر به مدینه باز گردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد“! ” یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ (منافقون-8) .

افراد دیگری بودند که قرب فراعنه را مایه عزت خویش تصور می کردند، یا از گناه و ظلم و ستم آبرو می طلبیدند اما همگی سقوط کردند، و تنها ایمان و عمل صالح است که به سوی خداوند عزیز بالا می رود! “مکر”گرچه در لغت به معنی هر گونه چاره اندیشی است، اما در مواردی به معنی چاره اندیشهای توأم با فساد به کار می رود که آیه مورد بحث از آنهاست.

“سیئات”در آیه فوق همه زشتیها و بدیها را اعم از بدیهای عقیدتی یا عملی شامل می شود و اینکه بعضی آن را تفسیر به توطئه های مشرکان برای کشتن یا تبعید کردن پیامبر اسلام ص از مکه تفسیر کرده اند در واقع یکی از مصادیق آن را بیان کرده اند نه تمام مفهوم آن را.

جمله“یبور”از ماده“بوار”و“بوران”در اصل به معنی کسادی مفرط است، و از آنجا که اینچنین کسادی مایه نابودی است این کلمه به معنی هلاک و نابودی به کار می رود، ضرب المثل معرفی است: “کسد حتی فسد”: “آن قدر کساد شد که فاسد گردید”!

ص: 196

* نکته ها: اشاره 1-تمام“عزت”از آن خدا است! حقیقت عزت چیست؟ آیا چیزی جز رسیدن به مرحله شکست ناپذیری می باشد، ؟ اگر چنین است عزت را در کجا باید جستجو کرد و چه چیز می تواند به انسان عزت دهد؟ در یک تحلیل روشن به اینجا می رسیم که حقیقت عزت در درجه نخست قدرتی است که در دل و جان انسان ظاهر می شود، و او را از خضوع و تسلیم و سازش در برابر طاغیان و یاغیان باز می دارد. قدرتی که با داشتن آن هرگز اسیر شهوات نمی شود، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمی آورد. قدرتی که او را به مرحله نفوذناپذیری در برابر“زر”و“زور”ارتقا می دهد. آیا این قدرت جز از ایمان به خدا، یعنی ارتباط با منبع اصلی قدرت و عزت سرچشمه می گیرد؟ این در مرحله فکر و عقیده و روح و جان، و اما در مرحله عمل عزت از اعمالی سرچشمه می گیرد که دارای ریشه صحیح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبیر دیگر آن را در عمل صالح می توان خلاصه کرد، این دو است که به انسان سر بلندی و عظمت می دهد و به او عزت و شکست ناپذیری می بخشد. “ساحران دنیاپرست”معاصر فرعون، نیرنگهای خود را به نام و به عزت او آغاز کردند وَ قٰالُوا بِعِزَّهِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ الْغٰالِبُونَ: “گفتند به عزت فرعون سوگند که ما پیروز خواهیم شد” (شعراء-44) . اما به زودی از عصای چوپانی موسی ع شکست خوردند، ولی همانها ص: 197 هنگامی که از زیر پرچم مذلت بار فرعون بیرون آمدند، و در سایه توحید قرار گرفتند و ایمان آوردند، چنان نیرومند و شکست ناپذیر شدند که سخت ترین تهدیدهای فرعون در آنها مؤثر نیفتاد، دست و پا و حتی جان خویش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشیدند، و با این عمل نشان دادند که در برابر زر و زور تسلیم نمی شوند و شکست ناپذیرند و تاریخ پر افتخار آنها امروز برای ما یک دنیا درس آموزنده است. *

2-فرق میان“کلام طیب”و“عمل صالح”

ممکن است سؤال شود که چرا آیه فوق در مورد“کلام طیب”می گوید:

خودش به سوی پروردگار اوج می گیرد، اما در مورد“عمل صالح”می گوید:

خدا آن را بالا می برد؟ این سؤال را چنین می توان پاسخ گفت: کلام طیب همانگونه که گفتیم اشاره به ایمان و اعتقاد پاک است و آن عین اوج گرفتن به سوی خداست که حقیقت ایمان چیزی جز این نیست، ولی عمل صالح را او پذیرا می شود و قبول می کند و اجر مضاعف می دهد و بقاء و دوام می بخشد و اوج می دهد (دقت کنید) .

***

ص: 198

nemoone/فاطر/آیات_8_تا_10.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki