User Tools

Site Tools


nemoone:فاطر:آیات_19_تا_23

[سوره فاطر (35) : آیات 19 تا 23]

اشاره

وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ (19) وَ لاَ اَلظُّلُمٰاتُ وَ لاَ اَلنُّورُ (20) وَ لاَ اَلظِّلُّ وَ لاَ اَلْحَرُورُ (21) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَحْیٰاءُ وَ لاَ اَلْأَمْوٰاتُ إِنَّ اَللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی اَلْقُبُورِ (22) إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ (23)

ترجمه:

19-نابینا و بینا هرگز مساوی نیستند.

20-و نه ظلمتها و روشنایی! 21-و نه سایه (آرامبخش) و باد داغ و سوزان! 22-و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند، خداوند پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می رساند و تو نمی توانی سخن خود را به گوش آنها که در قبرها خفته اند برسانی! 23-تو فقط انذار کننده ای (و اگر ایمان نیاورند نگران نباش وظیفه ات را انجام ده) .

تفسیر:

نور و ظلمت یکسان نیست!

به تناسب بحثهایی که پیرامون ایمان و کفر در آیات گذشته بود، در آیات

ص: 228

مورد بحث چهار مثال جالب برای مؤمن و کافر ذکر می کند که آثار“ایمان” و“کفر”به روشنترین وجه در آن مجسم شده است:

در نخستین مثال“کافر”و“مؤمن”را به“نابینا”و“بینا”تشبیه کرده می گوید: “هرگز اعمی و بینا مساوی نیستند” (وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ) .

ایمان نور است و روشنی بخش، و به انسان در جهان بینی، و اعتقاد، و عمل، و تمام زندگی روشنایی و آگاهی می دهد، اما کفر ظلمت است و تاریکی، و در آن نه بینش صحیحی از کل عالم هستی است، و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبری.

قرآن مجید در آیه 257 سوره بقره در همین زمینه حق مطلب را ادا کرده می گوید: اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ: “خداوند ولی و راهنما و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکیها به روشنایی، هدایت می کند، اما ولی و سرپرست کافران طاغوت است که آنها را از روشنایی به ظلمتها می کشاند، آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن می مانند”! *و از آنجا که چشم بینا به تنهایی کافی نیست باید روشنایی و نوری نیز باشد، تا انسان با کمک این دو عامل موجودات را مشاهده کند، در آیه بعد می افزاید: “و نه تاریکها با نور برابرند” (و لا الظلمات و لا النور) . چرا که تاریکی منشأ گمراهی است، تاریکی عامل سکون و رکود است، تاریکی عامل انواع خطرات می باشد، اما نور و روشنایی منشأ حیات و زندگی و حرکت و جنبش و رشد و نمو و تکامل است که اگر نور از میان برود تمام انرژیها در جهان خاموش می شوند، و مرگ سراسر عالم ماده را فرا می گیرد، و چنین است نور ایمان در جهان معنی که عامل رشد و تکامل و سبب حیات و حرکت می باشد. *

ص: 229

سپس می افزاید: “هرگز سایه (آرام بخش) با باد داغ و سوزان یکسان نیستند” (و لا الظل و لا الحرور) .

مؤمن در سایه ایمانش در آرامش و أمن و امان به سر می برد، اما کافر به خاطر کفرش در ناراحتی و رنج می سوزد.

“راغب”در“مفردات”می گوید: “حرور” (بر وزن قبول) به معنی باد داغ و سوزان است (بادی مرگبار و خشک کننده) .

بعضی آن را به معنی باد سموم دانسته اند و بعضی به معنی شدت حرارت آفتاب.

زمخشری در کشاف می گوید“سموم”به بادهای موذی و کشنده ای می گویند که در روز می وزد، اما“حرور”به همین بادها گفته می شود اعم از اینکه در روز باشد یا در شب، به هر حال چنین بادی کجا و سایه خنک و نشاط آفرین که روح و جسم انسان را نوازش می دهد کجا؟ *و سرانجام در آخرین تشبیه می گوید: “و هرگز زندگان و مردگان یکسان نیستند”! (وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَحْیٰاءُ وَ لاَ الْأَمْوٰاتُ) . مؤمنان زندگانند، و دارای تلاش و کوشش و حرکت و جنبش، رشد و نمو دارند، شاخه و برگ و گل و میوه دارند، اما کافر همچون چوب خشکیده ای است که“نه طراوتی، نه برگی، نه گلی و نه سایه دارد”و جز برای سوزاندن مفید نیست. در آیه 122 سوره انعام می خوانیم أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا: “آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم، و نوری برای او قرار دادیم که در میان مردم با آن راه برود، همچون کسی است که تا ابد در ظلمات غوطه ور ص: 230 است، و هرگز از آن خارج نمی شود”؟! و در پایان آیه می افزاید: “خداوند هر کس را بخواهد شنوا می سازد تا دعوت حق را به گوش جان بشنود، و به ندای منادیان توحید لبیک گوید” (إِنَّ اللّٰهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشٰاءُ) . “و تو هرگز نمی توانی سخن خود را به گوش مردگانی که در قبرها خفته اند برسانی”! (وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) . فریاد تو هر قدر رسا، و سخنانت هر اندازه دلنشین، و بیانت هر مقدار گویا باشد، مردگان از آن چیزی درک نمی کنند، و کسانی که بر اثر اصرار در گناه و غوطه ور شدن در تعصب و عناد و ظلم و فساد روح انسانی خود را از دست داده اند مسلما آمادگی برای پذیرش دعوت تو ندارند. *بنا بر این از عدم ایمان آنها نگران نباش، و بیتابی مکن، وظیفه تو ابلاغ و انذار است“تو تنها بیم دهنده ای” (إِنْ أَنْتَ إِلاّٰ نَذِیرٌ) .

* نکته ها: اشاره 1-آثار ایمان و کفر می دانیم قرآن برای مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و مانند آن که انسانها را از یکدیگر جدا می کند اهمیتی قائل نیست، تنها مرز را مرز “ایمان”و“کفر”شمرده است، و به این ترتیب تمام جامعه انسانی را به دو گروه “مؤمن”و“کافر”تقسیم می کند. قرآن در معرفی ایمان در موارد متعددی آن را تشبیه به“نور”کرده است، و کفر را به“ظلمت”و تاریکی و این تشبیه زنده ترین معرف برای ص: 231 برداشتی است که قرآن از کفر و ایمان دارد (1) . (1) ایمان یک نوع درک و دید باطنی است، یک نوع علم و آگاهی توأم با عقیده قلبی و جنبش و حرکت است، یک نوع باور که در اعماق جان انسان نفوذ می کند و سرچشمه فعالیتهای سازنده می شود. اما کفر، جهل است و ناآگاهی و ناباوری که نتیجه آن عدم تحریک و فقدان احساس مسئولیت و حرکتهای شیطانی و مخرب است. این را نیز می دانیم که“نور”در جهان ماده مبدء هر گونه حیات و حرکت و نمو و رشد در انسان و حیوان و گیاه است، و به عکس ظلمت و تاریکی عامل خاموشی و خواب، و در صورت ادامه موجب مرگ و نابودی حیات است. بنا بر این جای تعجب نیست که در آیات فوق یک جا“ایمان”و“کفر”به “نور”و“ظلمت”و جای دیگر به“حیات”و“مرگ”یک جا به سایه آرام بخش و باد سموم و جای دیگر“مؤمن”و“کافر”به“بینا”و“نابینا”تشبیه گردیده است. و همه گفتنی ها در ضمن این چهار تشبیه بیان شده. راه دور نرویم هنگامی که با یک فرد“مؤمن”نشست و برخاست می کنیم اثر این نور را در تمام وجودش احساس می نمائیم، افکارش روشنی بخش است، سخنانش درخشنده است، اعمال و اخلاقش ما را به حقیقت زندگی و حیات واقعی آشنا می سازد. اما“کافر”از تمام وجودش ظلمت می بارد، جز به منافع مادی و زودگذر خویش نمی اندیشد، فضا و افق فکرش از محدوده زندگی شخصیش فراتر نمی رود، در لابلای شهوات غوطه ور است، و همنشینی او قلب و روح انسان را ص: 232 1- 1) به آیات 257-بقره 15-مائده 16-مائده 1-ابراهیم 5-ابراهیم 22-زمر 9-حدید 11-طلاق مراجعه شود. در امواج ظلمات فرو می برد که: همدمی مرده دهد مردگی صحبت افسرده دل افسردگی! و به این ترتیب آنچه را که قرآن در این آیات بیان کرده به طور محسوس و ملموس قابل درک است. *

2-آیا مردگان حقیقتی را درک نمی کنند؟

با توجه به آنچه در آیات فوق آمده دو سؤال مطرح می شود:

نخست اینکه: چگونه قرآن می گوید: تو نمی توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی؟ با اینکه در حدیث معروفی آمده است که پیامبر ص در روز جنگ بدر دستور داد اجساد کفار را بعد از پایان جنگ در چاهی بیفکنند، سپس آنها را صدا زد و فرمود:

هل وجدتم ما وعد اللّٰه و رسوله حقا؟ فانی وجدت ما وعدنی اللّٰه حقا!: آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده بود به حق یافتید؟ من که آنچه را خداوند به من وعده داده بود به حق یافتم“.

در اینجا عمر اعتراض کرد و گفت ای رسول خدا!چگونه با اجسادی سخن می گویی که روح در آن نیست؟! پیامبر ص فرمود:

ما انتم باسمع لما اقول منهم، غیر انهم لا یستطیعون ان یردوا شیئا!: “شما سخنان مرا از آنها بهتر نمی شنوید، چیزی که هست آنها توانایی پاسخگویی را ندارند” (1) .

(1)

و یا اینکه یکی از آداب میت اینست که عقائد حق به او تلقین داده شود، این با آیات مورد بحث چگونه سازگار است؟ پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه آیات مورد

ص: 233

1- 1) تفسیر”روح البیان“ذیل آیات مورد بحث، در صحیح بخاری نیز همین حدیث با اندک تفاوتی آمده است (صحیح بخاری جلد 5 صفحه 97 باب قتل ابی جهل) .

بحث سخن از عدم درک مردگان به طور عادی و طبیعی می گوید، اما روایت جنگ بدر یا تلقین میت مربوط به شرائط فوق العاده است که خداوند سخنان پیامبرش را به طور فوق العاده به گوش آن مردگان می رساند.

به تعبیر دیگر ارتباط انسان در جهان برزخ با عالم دنیا قطع می شود جز در مواردی که خداوند فرمان می دهد این ارتباط برقرار گردد، به همین دلیل در شرایط عادی ما نمی توانیم ارتباط با مردگان پیدا کنیم.

سؤال دیگر اینکه: اگر صدای ما به گوش مردگان نمی رسد سلام بر پیامبر ص و امامان ع و توسل به آنها و زیارت قبورشان و تقاضای شفاعت از آنان در پیشگاه خدا چه مفهومی دارد؟ جمعی از وهابیها که عموما به جمود فکری معروفند نیز با تکیه بر همین پندار از ظواهر ابتدایی بی آنکه آیات دیگر قرآن را بررسی کنند، و برای احادیث بسیاری که از پیامبر ص نقل شده وقعی بنهند، مساله توسل را نفی کرده، و به گمان خود خط بطلان بر آن کشیده اند.

پاسخ این سؤال نیز از آنچه در پاسخ سؤال اول گفتیم روشن می شود، زیرا حساب پیامبر ص و مردان خدا از دیگران جدا است، آنها همانند”شهداء“ (بلکه در صف مقدم بر آنان) قرار دارند و زندگان جاویدند، و به مصداق أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ “از روزیهای پروردگار بهره می گیرند”و به فرمان خداوند ارتباط خود را با این جهان حفظ می کنند، همانگونه که در این جهان می توانند با مردگان-همچون کشتگان بدر-ارتباط برقرار سازند.

روی همین جهت در روایات فراوانی که در کتب اهل سنت و شیعه آمده است می خوانیم: پیامبر ص و امامان ع سخن کسانی را که از دور و نزدیک بر آنها سلام می فرستند، می شنوند، و به آنها پاسخ می گوید، و حتی اعمال امت

ص: 234

را بر آنها عرضه می دارند (1) .

(1)

قابل توجه اینکه ما ماموریم که در تشهد نماز سلام بر پیامبر ص بفرستیم و این اعتقاد همه مسلمین اعم از شیعه و اهل سنت است، چگونه ممکن است او را مخاطب سازیم به چیزی که هرگز آن را نمی شنود؟! در روایات متعددی در صحیح مسلم از ابو سعید خدری و ابو هریره از شخص پیامبر ص نقل شده که فرمود:

لقنوا موتاکم لا اله الا اللّٰه: “مردگان خود را تلقین لا اله الا اللّٰه کنید” (2) .

(2)

در”نهج البلاغه“نیز به مساله بر قرار ساختن ارتباط با ارواح مردگان اشاره شده است که علی ع با ارواح مؤمنانی که در قبرستان پشت کوفه بودند سخن گفت (3) .

(3)

* 3-تنوع تعبیرات بخشی از فصاحت است در تشبیهات چهارگانه ای که در آیات فوق آمده تعبیرات کاملا متفاوتی دیده می شود، مثلا”اعمی“و”بصیر“و”ظل“و”حرور“به صورت مفرد آمده، در حالی که”احیاء“و”اموات“هر دو به صورت جمع است و”ظلمات“ و”نور“یکی مفرد و دیگری به صورت جمع آمده. از سوی دیگر در تشبیه اول و دوم آنچه جنبه منفی دارد مقدم داشته شده (اعمی و ظلمات) در حالی که در تشبیه سوم و چهارم آنچه جنبه مثبت دارد تقدم یافته (ظل و احیاء) .. ص: 235 1- 1) “کشف الارتیاب”صفحه 109-در ذیل آیه 105 سوره توبه نیز اشاره به روایات “عرض اعمال”کردیم (به جلد 8 تفسیر نمونه صفحه 125 مراجعه شود) . 2- 2) “صحیح مسلم”کتاب الجنائز حدیث 1 و 2 (جلد 2 صفحه 631) 3- 3) نهج البلاغه کلمات قصار جمله 130. از سوی سوم در تشبیه اول حرف نفی تکرار نشده، در حالی که در تشبیهات سه گانه دیگر تکرار شده است. از سوی چهارم جمله”ما یستوی“تنها در تشبیه اول و آخر آمده، و در بقیه اثری از آن نیست. بعضی از مفسران نکاتی برای این تفاوتها ذکر کرده اند که بعضی قابل ملاحظه است و بعضی قابل ایراد. از جمله نکاتی که قابل ملاحظه است این است که جمع بودن”ظلمات“ و مفرد بودن”نور“به خاطر آنست که ظلمت یعنی کفر شعب فراوانی دارد، اما حقیقت ایمان و توحید یکی بیش نیست، ایمان همچون خط مستقیم است که در میان دو نقطه جز یک خط مستقیم وجود ندارد، اما ظلمت کفر همچون خطوط انحرافی است که در میان دو نقطه هزاران هزار خط انحرافی موجود است. و نیز تقدیم جنبه های منفی در دو مثال اول اشاره به آغاز اسلام است که مردم از نابینایی جاهلیت و ظلمات شرک به روشنایی و بینایی اسلام هدایت یافتند، و اما دو مثال دیگر اشاره به مراحل دیگر است که اسلام ریشه های خود را در سرزمین دلها محکم کرده بود، و جنبه های اثباتی خود را در جامعه گسترده ساخت. اما از اینها که بگذریم اصولا تنوع در بیان، روح و طراوت خاصی به سخن می دهد، و آن را دلنشین و زیبا و جالب می سازد، در حالی که تکرار یک نواخت -جز در موارد استثنایی-لطافت سخن را می گیرد، به همین دلیل همیشه فصیحان و بلیغان سعی دارند تعبیرات گفتار خود را متنوع و دلنشین سازند، و می دانیم قرآن در اعلی درجه فصاحت و بلاغت است. بنا بر این اگر نکته دیگری جز رعایت فصاحت در کار نبود همین معنی کافی بود، هر چند ممکن است آیندگان به اسرار دیگری جز آنچه گفتیم در این تعبیرات دست یابند که امروز از ما پوشیده است. *

ص: 236

nemoone/فاطر/آیات_19_تا_23.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki