User Tools

Site Tools


nemoone:فاطر:آیات_11_تا_12

[سوره فاطر (35) : آیات 11 تا 12]

اشاره

وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ (11) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهٰا وَ تَرَی اَلْفُلْکَ فِیهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12)

ترجمه:

11-خداوند شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس شما را به صورت همسران یکدیگر قرار داد، هیچ جنس ماده ای باردار نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر به علم او، و هیچ انسانی عمر طولانی نمی کند، و هیچ کس از عمرش کاسته نمی شود مگر اینکه در کتاب (علم خداوند) ثبت است، اینها همه برای خداوند آسان است.

12-این دو دریا یکسان نیستند: این دریایی که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است، و این یکی که شور و تلخ و گلوگیر است، (اما) از هر دو گوشت تازه می خورید، و وسائل زینتی استخراج کرده می پوشید، و کشتی ها را در آن می بینی

ص: 199

که آنها را می شکافند (و به هر طرف پیش می روند) تا از فضل خداوند بهره گیرید و شاید شکر (نعمتهای او را) بجا آورید.

تفسیر:

اشاره

دریای آب شیرین و شور یکسان نیستند!

با توجه به اینکه در آیات گذشته سخن از مساله توحید و معاد و صفات خدا در میان بود، در آیات مورد بحث نیز بخش دیگری از آیات انفسی و آفاقی را که دلیل بر قدرت خدا از یک سو، و علم او از سوی دیگر، و مساله امکان معاد از سوی سوم است شرح می دهد:

نخست به آفرینش انسان در مراحل مختلف اشاره کرده می گوید: “خداوند شما را از خاک آفرید” (وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرٰابٍ) .

“سپس از نطفه” (ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ) .

“بعد از آن شما را به صورت همسران یکدیگر در آورد” (ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْوٰاجاً) .

این سه مرحله از مراحل آفرینش انسان است خاک، و نطفه، و مرحله زوجیت.

مسلم است که انسان از خاک است هم از این نظر که جد انسانها، آدم از خاک آفریده شده، و هم از این نظر که تمام موادی که جسم انسان را تشکیل می دهد و یا انسان از آن تغذیه می کند، و یا نطفه او از آن منعقد می شود همه سرانجام به موادی که در خاکها نهفته است منتهی می شود.

بعضی احتمال داده اند که آفرینش از خاک تنها اشاره به آفرینش نخستین است، اما آفرینش از نطفه اشاره به مراحل بعد است که اولی مرحله خلقت اجمالی انسانهاست (چرا که وجود همه در وجود آدم خلاصه شده بود) و دومی مرحله تفضیلی است که آنها را از یکدیگر جدا می سازد.

ص: 200

و به هر حال مرحله“زوجیت”مرحله تداوم نسل انسان و تکثیر مثل او است، و اینکه بعضی احتمال داده اند“ازواج”در اینجا به معنی“اصناف”و یا “روح و جسم”و مانند آن است بسیار بعید به نظر می رسد.

سپس وارد چهارمین و پنجمین مرحله حیات انسان شده، موضوع“بارداری مادران”و“وضع حمل”آنها را پیش کشیده، می گوید: “هیچ جنس ماده ای باردار نمی شود و وضع حمل نمی کند مگر به علم پروردگار” (وَ مٰا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثیٰ وَ لاٰ تَضَعُ إِلاّٰ بِعِلْمِهِ) .

آری مساله“بارداری”و تحولات و دگرگونیهای بسیار عجیب و پیچیده جنین، سپس رسیدن به مرحله وضع حمل و دگرگونیهای شگفت انگیزی که در آن لحظه حساس و بحرانی به مادران از یک سو، و به جنین از سوی دیگر دست می دهد، به قدری ظریف و دقیق است که جز به اتکای علم بی پایان خداوند امکان پذیر نیست که اگر نظام حاکم بر آن سر سوزنی اختلال یابد برنامه حمل یا وضع حمل دچار آشفتگی و یا اختلال می گردد، و به فساد و تباهی می کشد.

این پنج مرحله از زندگی انسان هر یک از دیگری عجیبتر و شگفت آورتر است.

خاک بیجان و مرده کجا و انسان زنده عاقل و هوشیار و پر ابتکار کجا؟! نطفه بی ارزش که از چند قطره آب متعفن تشکیل شده کجا و انسانی رشید و زیبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههای گوناگون کجا؟! (1) .

(1)

از این مرحله که بگذریم مساله تقسیم نوع انسان به دو جنس“مذکر” و“مؤنث”با تفاوتهای فراوان در جسم و جان، و مسائل فیزیولوژیکی به میان می آید که از همان آغاز انعقاد نطفه، راه خود را از یکدیگر جدا کرده و هر کدام

ص: 201

1- 1) “نطفه”همانگونه که سابقا گفته ایم در اصل به معنی آب یا آب اندک صاف است سپس به همین مناسبت به آب اندکی که مبدء انعقاد جنین می شود اطلاق شده است.

به سوی رسالتی که بر عهده آنان گذارده شده پیش می روند و تکامل می یابند.

بعد مساله رسالت در مادر قبول و تحمل این بار و حفظ و تغذیه و پرورش آن پیش می آید که قرنها است افکار دانشمندان بزرگ را به خود جلب کرده و معترفند که از عجیبترین مسائل عالم هستی است.

آخرین مرحله در این قسمت که مرحله تولد است یک مرحله انقلابی و کاملا بحرانی است که با عجائب بسیاری همراه است:

چه عواملی به جنین دستور خارج شدن از شکم مادر می دهد؟ چگونه هماهنگی کامل در میان این فرمان و آماده شدن اندام مادر برای اجرای آن برقرار می شود؟ چگونه جنین می تواند وضعی را که نه ماه با آن عادت کرده، درست در یک لحظه به کلی تغییر دهد، رابطه خود را با مادر قطع کند، از هوای آزاد استفاده نمایند، مجرای غذای او از طریق بند ناف ناگهان بسته شود، و مجرای جدید یعنی دهان به کار افتد، محیط ظلمانی شکم مادر را رها ساخته در میان نور و روشنایی غوطه ور گردد، و در برابر همه این دگرگونیها مقاومت کند و خود را فورا تطبیق دهد؟! آیا اینها بهترین نشانه قدرت و علم بی پایان خداوند نیست؟ و آیا ماده بی شعور و طبیعت بی هدف با استفاده از“تصادفهای کور”امکان تنظیم یک حلقه کوچک از هزاران حلقه زنجیر خلقت را دارد؟ زهی بی انصافی که انسانی در باره خلقت خود اینچنین احتمال موهومی را پذیرا شود! بعد به مرحله“ششم”و“هفتم”این برنامه شگرف در حلقه دیگر پرداخته و به مراحل مختلف عمر و فزونی و کاستی آن بر اثر عوامل مختلف اشاره کرده، می گوید:

“هیچ انسانی عمر طولانی نمی کند، و هیچ کس از عمرش کاسته نمی گردد

ص: 202

مگر اینکه در کتاب علم خداوند ثبت است”و از قوانین و برنامه هایی تبعیت می کند که حاکم بر آنها علم و قدرت اوست (وَ مٰا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لاٰ یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ) (1) .

(1)

چه عواملی در ادامه حیات انسان مؤثر است؟ چه عواملی با ادامه حیات او می جنگد؟ و خلاصه چه عواملی باید دست به دست هم بدهد تا انسان بتواند یکصد سال یا کمتر و بیشتر به حیات خود ادامه دهد؟ و سرانجام چه عواملی موجب تفاوت عمر انسانها می گردد؟ همه اینها نیز محاسبات دقیق و پیچیده ای دارد که جز خداوند از آن آگاه نیست، و آنچه ما امروز در این زمینه ها می دانیم در برابر آنچه نمی دانیم بسیار کم و بی ارزش است.

“معمر”از ماده“عمر”در اصل از“عمارت”به معنی آبادی گرفته شده است، و اینکه به مدت حیات انسان“عمر”گفته می شود به خاطر آنست که آبادی و عمارت بدن او در این مدت است.

واژه“معمر”به معنی کسی است که عمر طولانی دارد.

و سرانجام آیه را با این جمله پایان می دهد: “همه اینها بر خداوند آسان است” (إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ) .

آفرینش این موجود عجیب از“خاک”و آغاز خلقت یک انسان کامل از“آب نطفه”و همچنین مسائل مربوط به جنسیت، و زوجیت، و بارداری، و وضع حمل، و افزایش و کاستی عمر، چه از نظر قدرت، و چه از نظر علم و محاسبه همه برای او سهل و ساده است، و اینها گوشه ای از آیات انفسی هستند که از یک سو ما را به مبدء عالم هستی مربوط و آشنا می کنند و از سوی دیگر دلائل زنده ای بر مساله امکان

ص: 203

1- 1) منظور از“کتاب”همان علم بی پایان خداوند است، و اینکه بعضی آن را به “لوح محفوظ”و یا“نامه حیات انسان”تفسیر کرده اند آنهم به علم خداوند باز می گردد.

معاد محسوب می شوند.

آیا کسی که قادر بر آفرینش نخستین از“خاک”و“نطفه”بود قادر بر تجدید حیات انسانها نیست؟ و آیا کسی که از تمام ریزه کاریهای مربوط به این قوانین با خبر است در نگهداری حساب اعمال بندگان برای صحنه معاد مشکلی دارد؟! *در آیه بعد به بخش دیگری از آیات آفاقی که نشانه های عظمت و قدرت اویند در مورد آفرینش دریاها و برکات و فوائد آنها اشاره کرده می فرماید: “دو دریا یکسان نیستند، این یکی گوارا و شیرین و برای نوشیدن خوشگوار است، و آن دیگر شور و تلخ” (وَ مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ) . (1) . (1) با آنکه هر دو روز نخست به صورت قطرات باران شیرین و گوارا از آسمان بر زمین نازل شده اند، و هر دو از یک ریشه مشتقند، اما در دو چهره کاملا مختلف با فوائد متفاوت ظاهر گشته اند. و عجیب اینکه“از هر دو گوشت تازه می خورید” (وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا) . “و از هر دو وسائل زینتی برای پوشیدن استخراج می کنید” (وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهٰا) . به علاوه از هر دو می توانید برای نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگیرید لذا“کشتیها را می بینی که از هر طرف دریاها را می شکافند و پیش می روند، تا از فضل خداوند بهره گیرید، شاید حق شکر او را ادا کنید” (وَ تَرَی الْفُلْکَ فِیهِ ص: 204 1- 1) “عذب”چنان که“راغب”در“مفردات”می گوید: به معنی پاکیزه و خنک است، و در“لسان العرب”تنها به معنی آب پاکیزه تفسیر شده (الماء الطیب) که ممکن است خنک و شیرین بودن آن نیز در مفهوم“طیب”جمع باشد. مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ) . *

به این چند امر دقت کنید:

1-“فرات”به گفته“لسان العرب”آبی است که در نهایت“عذوبت” (پاکیزگی و گوارایی) باشد.

“سائغ”به معنی آبی است که به خاطر گوارایی به راحتی از گلو پائین می رود به عکس ملح (آب شور) و اجاج آب تلخ است که گویی گلو را می سوزاند و راه حلق را می بندد! 2-جمعی از مفسران معتقدند که آیه مثالی برای عدم مساوات“مؤمن”و“کافر” است ولی آیات قبل و بعد که همه سخن از آیات خلقت می گوید، و حتی ذیل خود این آیه، گواه بر این حقیقت است که این جمله نیز در زمینه اسرار توحید بحث می کند و اشاره به تنوع آبها و آثار متفاوت و فوائد مشترک آنها است.

3-در این آیه سه فایده از فوائد فراوان دریاها بیان شده است: مواد غذایی وسائل زینتی، و مساله حمل و نقل.

می دانیم دریا منبع مهمی از منابع غذایی بشر است، و همه سال میلیونها تن گوشت تازه از آن گرفته می شود، بی آنکه انسان رنج و زحمتی برای آن متحمل شده باشد، دستگاه آفرینش برنامه ریزی دقیقی در این زمینه کرده که انسانها بتوانند با کمترین زحمتی از این خوان نعمت بیدریغ و سفره گسترده الهی بهره گیرند.

وسائل زینتی مختلفی از قبیل“مروارید”و“صدف”و“در”و“مرجان”از آن استخراج می شود، و تکیه قرآن روی این مساله به خاطر آن است که روح انسان بر خلاف چهار پایان دارای ابعاد مختلفی است که یکی از آنها حس زیبایی است که سرچشمه پیدایش مسائل ذوقی و هنری و ادبی می باشد که اشباع آن به صورت صحیح،

ص: 205

و دور از هر گونه افراط و تفریط و اسراف و تبذیر، روح را شاداب می سازد، و به انسان نشاط و آرامش می بخشد، و برای انجام کارهای سنگین زندگی آماده می کند.

و اما مساله حمل و نقل که یکی از مهمترین پایه های تمدن انسانی و زندگانی اجتماعی بشر است با توجه به اینکه دریاها قسمت عمده روی زمین را فرا گرفته و به یکدیگر ارتباط دارند می توانند مهمترین خدمت را در این زمینه به انسانها کنند.

حجم کالاهایی که وسیله دریاها حمل و نقل می شود، و مسافرانی که با آن جابجا می شوند، به قدری زیاد است که با هیچ وسیله نقلیه دیگر قابل مقایسه نیست، چنان که گاه یک کشتی می تواند به اندازه دهها هزار اتومبیل!بار با خود ببرد (1) .

(1)

4-البته فوائد دریاها منحصر به مسائل فوق نیست و قرآن نمی خواهد آن را در این امور سه گانه محدود سازد، مساله تشکیل ابرها، مواد دارویی،نفت، وسائل پوششی، مواد تقویتی برای زمینهای بایر، تاثیر در ایجاد بادها، و غیر آن، برکات دیگر دریاها محسوب می شود.

5-تکیه قرآن روی“لحم طری” (گوشت تازه) اشاره پر معنایی به فوائد تغذیه به چنین گوشتها در برابر زیانهای گوشتهای کهنه و کنسرو و امثال آن است.

6-در اینجا سؤالی مطرح است: دریاهای آب شور در سراسر کره زمین گسترده است، اما دریای آب شیرین کجاست؟

ص: 206

1- 1) هم اکنون کشتیهای پانصد هزار تنی ساخته شده که برای نقل و انتقال مواد نفتی مورد استفاده قرار می گیرد که هیچ وسیله نقلیه دیگری ممکن نیست جای آن را بگیرد و هیچ جاده ای به جز دریاها قدرت تحمل آن را ندارد و در گذشته نیز قدرت کشتیها نسبت به چهارپایان نیز زیادتر بود.

در پاسخ باید گفت: دریا و دریاچه های آب شیرین نیز در کره زمین کم نیستند مانند دریاچه های آب شیرین ایالات متحده و غیر آن به علاوه نهرهای عظیم را احیانا دریا می نامند همانگونه که در داستان موسی کلمه“بحر”به رود عظیم نیل اطلاق شده است (بقره-50-شعراء-63-اعراف-138) .

از این گذشته، پیشرفت آب نهرهای عظیم در دریاها با توجه به اینکه آبهای شور را به عقب می رانند و تا مدتی با آن مخلوط نمی شوند خود دریاهای عظیمی از آب شیرین را تشکیل می دهند.

7-جمله“ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ”“تا از فضل او بهره گیرید”معنی وسیعی دارد که هر گونه فعالیت اقتصادی را که از طریق راههای دریایی صورت گیرد شامل می شود.

و جمله“ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ “برای بیدار ساختن حس شکرگزاری انسانها آمده که وسیله ای است برای خدا جویی و خداشناسی.

* نکته: 1-عوامل معنوی طول عمر و کوتاهی آن به تناسب بحثی که در آیات فوق درباره افزایش و کاستی عمر به فرمان پروردگار آمده، جمعی از مفسران به پیروی از روایاتی که در این زمینه وارد شده، بحثهایی در زمینه طول عمر و کوتاهی آن کرده اند. البته یک سلسله عوامل طبیعی در افزایش یا کوتاهی عمر دخالت دارند که بسیاری از آنها برای بشر تا کنون شناخته شده است، همانند تغذیه صحیح دور از افراط و تفریط، کار و حرکت مداوم، پرهیز از هر گونه مواد مخدر و اعتیادهای خطرناک و مشروبات الکلی، دوری از هیجانات مداوم، و داشتن ایمان قوی که بتواند انسان را در ناملایمات زندگی آرامش و قدرت بخشد. ص: 207 ولی علاوه بر اینها عواملی وجود دارد که ارتباط ظاهری آن با مساله طول عمر بر ما چندان روشن نیست، اما در روایات اسلامی دقیقا روی آن تاکید شده است به عنوان نمونه به چند روایت زیر توجه فرمائید: الف-پیغمبر گرامی ص می فرماید: ان الصدقه و صله الرحم تعمران الدیار، و تزیدان فی الاعمار!: “انفاق در راه خدا و صله رحم خانه ها را آباد، و عمرها را طولانی می کند” (1) ! ب-در حدیث دیگری از همان بزرگوار آمده است: (1) من سره ان یبسط فی رزقه و ینسی له فی اجله فلیصل رحمه: “کسی که دوست دارد رزقش افزون، و اجلش بتاخیر افتد صله رحم بجا آورد” (2) . (2) ج-در مورد بعضی از معاصی مانند زنا مخصوصا وارد شده است که از عمر انسان می کاهد از جمله در حدیث معروف پیامبر ص که می فرماید: یا معشر المسلمین ایاکم و الزنا فان فیه ست خصال: ثلاث فی الدنیا، و ثلاث فی الآخره، اما التی فی الدنیا فانه یذهب بالبهاء، و یورث الفقر، و ینقص العمر: “ای مسلمانان از زنا بپرهیزید که شش پیامد سوء دارد: سه چیز در دنیا، و سه چیز در آخرت، اما آن سه که در دنیا است بهاء و نورانیت را از انسان می برد، فقر و تنگدستی ببار می آورد، و از عمر انسان می کاهد” (3) . (3) د-امام باقر ع می فرماید: البر و صدقه السر ینفیان الفقر و یزیدان فی العمر و یدفعان عن سبعین میته سوء: “نیکوکاری و انفاق پنهانی فقر را بر طرف ساخته، عمر را افزون می کند و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیری به عمل می آورد” (4) . (4) در باره بعضی از گناهان دیگر مانند ظلم بلکه مطلق گناهان نیز در احادیث ص: 208 1- 1 و 2 و 3) تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 354 و 355. 2- 4) سفینه البحار جلد 2 صفحه 23 ماده صدقه. 3- 4- اشاراتی آمده است. بعضی از مفسران که نتوانسته اند میان”اجل حتمی”و“اجل معلق”فرق بگذارند به این گونه احادیث حمله کرده و آن را مخالف نصوص قرآنی دانسته اند که حد عمر انسان را ثابت و لا یتغیر می داند (1) . (1) توضیح اینکه: بدون شک انسان دارای دو گونه سر آمد و اجل است: سر آمد و اجل حتمی که پایان استعداد جسم انسان برای بقاء است، و با فرا رسیدن آن هر چیز به فرمان الهی پایان می گیرد. سر آمد و اجل معلق که با دگرگونی شرائط دگرگون می شود، فی المثل انسانی دست به انتحار و خودکشی می زند در حالی که اگر این گناه کبیره را انجام نمی داد سالها زنده می ماند، و یا بر اثر روی آوردن به مشروبات الکلی و مواد مخدر و شهوترانی بی حد و حساب توانایی جسمی خود را در مدت کوتاهی از دست می دهد، در حالی که اگر این امور نبود سالیان بسیاری می توانست عمر کند. اینها اموری است که برای همه قابل درک و تجربه است، و احدی نمی تواند آن را انکار کند. در زمینه حوادث ناخواسته نیز اموری وجود دارد که مربوط به اجل معلق است که آن نیز قابل انکار نمی باشد. بنا بر این اگر در روایات فراوانی آمده است که انفاق در راه خدا یا صله رحم عمر را طولانی و بلاها را بر طرف می سازد در حقیقت ناظر به همین عوامل است. و هر گاه ما این دو نوع اجل و سرآمد عمر را از هم تفکیک نکنیم درک بسیاری از مسائل در رابطه با“قضا و قدر”و“تاثیر جهاد و تلاش و کوشش ص: 209 1- 1) تفسیر”آلوسی“جلد 22 صفحه 164 (ذیل آیات مورد بحث) . در زندگی انسانها”لا ینحل خواهد ماند. این بحث را ضمن یک مثال ساده می توان روشن ساخت، و آن اینکه: انسان یک دستگاه اتومبیل نو تهیه می کند که طبق پیش بینی های مختلفی که در ساختمان آن به کار رفته می تواند مثلا بیست سال عمر کند، اما مشروط به اینکه به آن دقیقا برسند، و مراقبتهای لازم را به عمل آورند، در این صورت اجل حتمی این اتومبیل همان بیست سال است که از آن فراتر نمی رود. ولی اگر مراقبتهای لازم انجام نشود و آن را به دست افراد ناآگاه و لاابالی بسپارند و بیش از قدرت و ظرفیت از آن کار بکشند، و در جاده های پر سنگلاخ همه روزه آن را به کار گیرند ممکن است عمر بیست ساله آن به نصف، یا به عشر تنزل پیدا کند این همان“اجل معلق”آن است. و ما تعجب می کنیم چگونه بعضی از مفسران معروف به مساله روشنی مانند این مساله توجه نکرده اند. *

ص: 210

nemoone/فاطر/آیات_11_تا_12.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki