User Tools

Site Tools


nemoone:علق:آیات_15_تا_19

[سوره العلق (96) : آیات 15 تا 19]

اشاره

کَلاّٰ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَهِ (15) نٰاصِیَهٍ کٰاذِبَهٍ خٰاطِئَهٍ (16) فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ (17) سَنَدْعُ اَلزَّبٰانِیَهَ (18) کَلاّٰ لاٰ تُطِعْهُ وَ اُسْجُدْ وَ اِقْتَرِبْ (19)

ترجمه:

15-چنان نیست که او خیال می کند اگر دست از کار خود بر ندارد ناصیه اش (موی پیش سرش) را گرفته (و به سوی عذاب می کشانیم) .

16-همان ناصیه دروغگوی خطا کار! 17-سپس هر که را می خواهد صدا بزند (تا یاریش کند) .

18-ما هم به زودی ماموران دوزخ را صدا می زنیم! 19-چنان نیست که او می پندارد، هرگز او را اطاعت مکن و سجده نما و تقرب جوی.

تفسیر:

سجده کن و تقرب جوی!

به دنبال بحثی که در آیات گذشته پیرامون طغیانگران کافر و مزاحمت آنها نسبت به پیغمبر اکرم ص و نمازگزاران آمده بود، در این آیات آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته می فرماید:

ص: 169

“چنان نیست که او می پندارد” (گمان می کند می تواند پا بر گردن پیغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهی باز دارد) (کلا) .

“اگر دست از این جهل و غرور خود برندارد، موی جلو سر او را گرفته و به سوی عذاب می کشانیم (لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّٰاصِیَهِ) .

* “همان پیش سر دروغگوی خطا کار”! (نٰاصِیَهٍ کٰاذِبَهٍ خٰاطِئَهٍ) . لنسفعا از ماده”سفع“ (بر وزن عفو) به گفته بعضی از مفسران معانی مختلفی دارد: گرفتن و به شدت کشیدن، سیلی به صورت زدن، چهره را سیاه کردن (آن سه قطعه سنگی را که به هنگام گذاردن دیگ بر روی آتش پایه های دیگ را تشکیل می دهد نیز”سفع“می نامند چرا که سیاه و دود آلوده است) و بالآخره علامت گذاردن و خوار کردن (1) . (1) و از همه مناسبتر در اینجا همان معنی اول است، هر چند در آیه مورد بحث معانی دیگر نیز احتمال دارد. به هر حال آیا منظور این است که این ماجرا در قیامت واقع می شود که موی پیش سر امثال ابو جهل را می گیرند و به سوی آتش دوزخ می کشانند، یا در دنیا تحقق می یابد، و یا هر دو؟!بعید نیست هر دو باشد، و شاهدش روایت زیر است. در روایتی می خوانیم: هنگامی که سوره الرحمن نازل شد پیغمبر ص به یارانش فرمود: چه کسی از شما این سوره را بر رؤسای قریش می خواند؟ حاضران در پاسخ کمی سکوت کردند، چرا که از آزار سران قریش بیمناک بودند. “عبد اللّٰه بن مسعود”برخاست و گفت: ای رسول خدا!من این کار را ص: 170 1- 1) “فخر رازی”جلد 32 صفحه 23. می کنم… ابن مسعود که جثه ای کوچک داشت و از نظر جسمانی ضعیف بود برخاست و نزد سران قریش آمد، آنها را در گرد کعبه جمع دید، تلاوت سوره الرحمن را آغاز کرد. “ابو جهل”برخاست و چنان سیلی به صورت او زد که گوش او پاره شد، و خون جاری گشت! ابن مسعود گریان به خدمت پیامبر ص آمد، هنگامی که چشم پیامبر ص بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زیر انداخت و در غم و اندوه عمیقی فرو رفت. ناگهان جبرئیل نازل شد در حالی که خندان و مسرور بود، فرمود: ای جبرئیل چرا می خندی در حالی که ابن مسعود گریان است؟ عرض کرد به زودی دلیل آن را خواهی دانست. این ماجرا گذشت، هنگامی که مسلمانان روز جنگ بدر پیروز شدند ابن مسعود در میان کشته های مشرکان گردش می کرد، چشمش به ابو جهل افتاد، در حالی که آخرین نفسهای خود را می کشید، ابن مسعود روی سینه او قرار گرفت هنگامی که چشمش به او افتاد، گفت: ای چوپان ناچیز!بر جایگاه بلندی قرار گرفته ای!ابن مسعود گفت الاسلام یعلو و لا یعلی علیه: “اسلام برتری می گیرد و چیزی بر اسلام برتری نخواهد گرفت”. ابو جهل به او گفت به دوستت محمد بگو: احدی در زندگی در نظر من از او مبغوض تر نبود و حتی در حال مرگم! هنگامی که این سخن به گوش پیغمبر ص رسید فرمود: فرعون زمان من، از فرعون موسی بدتر بود، چرا که او در واپسین لحظات عمر گفت: من ایمان آوردم، ولی این طغیانش بیشتر شد! سپس ابو جهل رو به ابن مسعود کرد و گفت: سر مرا با این شمشیر قطع ص: 171 کن که تیزتر است، هنگامی که ابن مسعود سرش را جدا کرد نمی توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موی پیش سر او را گرفت و روی زمین کشید و خدمت پیامبر آورد، و مضمون آیه در این دنیا نیز تحقق یافت) (1) . (1) “ناصیه”موی پیش سر است، و گرفتن ناصیه در جایی گفته می شود که بخواهند کسی را با ذلت و خواری به سوی کاری برند، زیرا هنگامی که موی پیش سر کسی را می گیرند قدرت هر گونه حرکت از او سلب می شود، و چاره ای جز تسلیم ندارد. البته کلمه”ناصیه“هم در مورد افراد، و هم اشیاء نفیس، به کار می رود، همانگونه که ما در فارسی تعبیر به”پیشانی جمعیت“یا”پیشانی ساختمان“ می کنیم. تعبیر به” نٰاصِیَهٍ کٰاذِبَهٍ خٰاطِئَهٍ “اشاره به شخصی است که صاحب این ناصیه است که هم دروغگو بود و هم خطا کار، همچون ابو جهل. * در روایتی از ابن عباس آمده است که روزی ابو جهل نزد رسول خدا ص آمد در حالی که حضرت نزدیک مقام ابراهیم مشغول نماز بود، صدا زد مگر من تو را از این کار نهی نکردم؟ حضرت ص بر او بانگ زد و او را از خود راند.

ابو جهل گفت: ای محمد!بر من بانگ می زنی، و مرا می رانی؟ تو نمی دانی قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است (2) .

(2)

در اینجا آیه بعد نازل شد”این جاهل مغرور تمام قوم و عشیره خود را صدا زند و از آنها یاری بطلبد“ (فَلْیَدْعُ نٰادِیَهُ) .

ص: 172

1- 1) “تفسیر فخر رازی”جلد 32 صفحه 23 (با تلخیص) .

2- 2) “فی ظلال القرآن”جلد 10 صفحه 624.

* “ما هم ماموران دوزخ را صدا می زنیم” (سَنَدْعُ الزَّبٰانِیَهَ) . تا معلوم شود که این غافل بیخبر کاری از او ساخته نیست، و در چنگال ماموران عذاب همچون پر کاهی در وسط یک طوفان سهمگین است! “نادی”از ماده”ندا“ (صدا زدن) به معنی مجلس عمومی است، و گاه به مرکز تفریح نیز نادی گفته می شود، چون در آنجا افراد یکدیگر را صدا می زنند و ندا می کنند. بعضی گفته اند: از”ندا“به معنی بخشش گرفته شده، چون در آنجا از یکدیگر پذیرایی می کنند. “دار الندوه”که به مجلس مشورتی معروف قریش گفته می شد نیز از همین معنی گرفته شده. ولی در اینجا منظور از”نادی“جماعتی است که در آن مجلس جمع می شوند، یا به تعبیر دیگر قوم و عشیره و دوستانی است که امثال ابو جهل در کارهای خود بر نیروی آنها تکیه می کردند. “زبانیه”جمع”زبنیه“ (به کسر زا) در اصل به معنی مامورین انتظامی، از ماده”زبن“ (بر وزن متن) به معنی دفع کردن و صدمه زدن و دور ساختن است، و در اینجا به معنی فرشتگان عذاب و ماموران دوزخ است. * در آخرین آیه این سوره که آیه سجده است می فرماید: “چنان نیست که او می پندارد و اصرار بر ترک سجده تو دارد” (کلا) .

“هرگز او را اطاعت مکن و به درگاه پروردگارت سجده کن و به او تقرب جوی” (لاٰ تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ) .

ص: 173

ابو جهل ها کوچکتر از آنند که بتوانند مانع سجده تو شوند، و یا در راه پیشرفت آئینت سنگ بیندازند و مانع ایجاد کنند، تو با توکل بر پروردگار و نیایش و عبادت و سجده، در این مسیر گام بردار و هر روز به خدای خود نزدیک و نزدیکتر شو.

ضمنا از این آیه به خوبی استفاده می شود که”سجده“باعث قرب انسان در درگاه خدا است، و لذا در حدیثی از رسول خدا ص می خوانیم که فرمود:

اقرب ما یکون العبد من اللّٰه اذا کان ساجدا”نزدیکترین حالت بنده به خداوند زمانی است که در سجده باشد“.

البته می دانیم طبق روایات اهل بیت عصمت ع چهار سجده واجب در قرآن داریم”الم سجده“و”فصلت“و”النجم“و در اینجا (سوره علق) و بقیه سجده های قرآن مستحبّ است.

* نکته: طغیان و احساس بی نیازی غالب مفاسد دنیا از قشرهای مرفه و مستکبر سرچشمه می گیرد، و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیاء آنها بودند، همانها که گاه قرآن از آنان به “ملا”تعبیر کرده (اعراف 60) و گاه به”مترفین“ (سبا 34) و گاه به “مستکبرین” (مؤمنون 67) که اولی اشاره به جمعیت اشرافی است که ظاهرشان چشمها را پر می کند و درونشان تهی و خالی است، و دومی اشاره به کسانی است که در ناز و نعمت به سر می برند و مست و مغرورند و از درد و رنج دیگران بیخبر و سومی به آنها که بر مرکب کبر و غرور سوار و از خدا و خلق دورند. و سرچشمه همه اینها احساس بی نیازی و غنا است، و این از ویژگیهای ص: 174 افراد کم ظرفیت است که وقتی به نعمت و مال و مقامی می رسند، چنان مست می شوند و احساس بی نیازی می کنند که خدا را هم به دست فراموشی می سپارند. در حالی که می دانیم از نسیمی دفتر ایام بر هم می خورد و تمام اموال انسان در کمتر از یک ساعت ممکن است نابود شود، یا سیل و زلزله و صاعقه ای همه را بر باد دهد، و سلامت او نیز با گلوگیر شدن یک جرعه آب چنان به خطر بیفتد که مرگ را با چشم خود ببیند. این چه غفلتی است که دامن گروهی را می گیرد و خود را بی نیاز می پندارند، و بر مرکب سرکش غرور سوار شده صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار می دهند. پناه بر خدا از این جهل و نادانی!و از این بیخبری و خیره سری! برای از میان رفتن چنین حالتی کافی است که انسان کمی به ضعف بی حساب خود، و قدرت عظیم پروردگار، بیندیشد، و کمی تاریخ گذشتگان را و رق بزند و سرگذشت اقوامی را که از او قوی تر و نیرومندتر بودند ببیند، تا از مرکب غرور پیاده شود. * خداوندا!ما را از کبر و غرور که عامل اصلی دوری از تو است حفظ کن.

پروردگارا!لحظه ای در دنیا و آخرت ما را به خودمان وامگذار.

بارالها!به ما چنان قدرتی مرحمت کن که بینی این مستکبران مغرور که سد راه تواند بر خاک بمالیم و نقشه هایشان نقش بر آب کنیم.

آمین یا رب العالمین پایان سوره”علق“

ص: 175

ص: 176

nemoone/علق/آیات_15_تا_19.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki