[سوره العصر (103) : آیات 1 تا 3]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلْعَصْرِ (1) إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-به عصر سوگند، 2-که انسانها همه در زیانند.
3-مگر کسانی که ایمان آورده، و اعمال صالح انجام داده اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده، و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند.
ص: 292
تفسیر:
تنها راه نجات
در ابتدای این سوره با قسم تازه ای روبرو می شویم، می فرماید: “به عصر سوگند”! (وَ الْعَصْرِ) .
واژه“عصر”در اصل به معنی“فشردن”است، و سپس به وقت عصر اطلاق شده، به خاطر اینکه برنامه ها و کارهای روزانه در آن پیچیده، و فشرده می شود.
سپس این واژه به معنی مطلق“زمان”و دوران تاریخ بشر و یا بخشی از زمان، مانند عصر ظهور اسلام و قیام پیغمبر اکرم ص، و امثال آن استعمال شده است، و لذا در تفسیر این سوگند مفسران احتمالات زیادی گفته اند:
1-بعضی آن را اشاره به همان وقت“عصر”می دانند، به قرینه اینکه در بعضی دیگر از آیات قرآن به آغاز روز سوگند یاد شده است مانند“ وَ الضُّحیٰ ” (سوره ضحی آیه 1) -یا- وَ الصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ (مدثر-34) .
این سوگند به خاطر اهمیتی است که این موقع از روز دارد چرا که زمان زمان دگرگونی نظام زندگی و حیات انسانها است، کارهای روزانه پایان می گیرد، پرندگان و حیوانات به لانه های خود بازمی گردند، خورشید سر در افق مشرق فرو می کشد، و هوا تدریجا رو به تاریکی می رود.
این دگرگونی انسان را به قدرت لا یزال الهی که بر این نظام حاکم است متوجه می سازد، و در حقیقت نشانه ای از نشانه های توحید و آیتی از آیات پروردگار است که شایسته سوگند می باشد.
2-بعضی دیگر آن را اشاره به سراسر زمان و تاریخ بشریت دانسته اند که مملو از درسهای عبرت، و حوادث تکان دهنده و بیدارگر است، و روی همین جهت آن چنان عظمتی دارد که شایسته سوگند الهی است.
ص: 293
3-بعضی روی قسمت خاصی از این زمان مانند عصر قیام پیغمبر اکرم ص یا عصر قیام مهدی ع که دارای ویژگی و عظمت خاصی در تاریخ بشر بوده و هست انگشت گذارده، و سوگند را ناظر به آن می دانند (1) .
(1)
4-بعضی نیز به همان ریشه لغوی این واژه برگشته، و سوگند را ناظر به انواع فشارها و مشکلاتی می دانند که در طول زندگی انسانها رخ می دهد، آنها را از خواب غفلت بیدار می کند، به یاد خداوند بزرگ می اندازد، و روح استقامت را پرورش می دهد.
5-بعضی دیگر آن را اشاره به“انسانهای کامل”می دانند که عصاره عالم هستی و جهان آفرینشند.
6-بالآخره بعضی آن را ناظر به“نماز عصر”شمرده اند، به خاطر اهمیت ویژه ای که در میان نمازها دارد، زیرا آنها“صلاه وسطی”را که در قرآن روی آن تاکید خاصی به عمل آورده نماز عصر می دانند.
با اینکه تفسیرهای فوق با هم تضادی ندارد و ممکن است همه در معنی آیه جمع باشد و سوگند به تمام این امور مهم یاد شود، ولی در میان آنها از همه مناسبتر همان عصر به معنی زمان و تاریخ بشر است، چرا که بارها گفته ایم سوگندهای قرآن همواره متناسب با مطلبی است که سوگند به خاطر آن یاد شده، و مسلم است که خسران انسانها در زندگی نتیجه گذشتن زمان عمر آنها است، و یا عصر قیام پیغمبر خاتم ص به خاطر اینکه برنامه چهار ماده ای ذیل سوره در چنین عصری نازل گردیده.
از آنچه گفته شد عظمت آیات قرآن و گستردگی مفاهیم آن به خوبی
ص: 294
1- 1) در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که در تفسیر آیه وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ فرمود: العصر عصر خروج القائم: “منظور از عصر عصر قیام حضرت مهدی (سلام اللّٰه علیه) است” (نور الثقلین) جلد 5 صفحه 666 حدیث 5.
روشن می شود که یک کلمه از آن تا چه حد پر معنی و شایسته تفسیرهای عمیق و گوناگونی است.
* در آیه بعد اشاره به چیزی می کند که این سوگند مهم برای آن یاد شده است می فرماید: “به طور مسلم همه انسانها در زیانند” (إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ) . سرمایه های وجودی خود را چه بخواهند یا نخواهند از دست می دهند، ساعات و ایام و ماهها و سالهای عمر به سرعت می گذرد، نیروهای معنوی و مادی تحلیل می رود، و توان و قدرت کاسته می شود. آری انسان، همانند کسی است که سرمایه عظیمی در اختیار داشته باشد، و بی آنکه بخواهد هر روز بخشی از آن سرمایه ها را از او بگیرند، این طبیعت زندگی دنیا است، طبیعت زیان کردن مداوم! یک قلب استعداد معینی برای ضربان دارد، وقتی آن استعداد و توان پایان گرفت قلب خود به خود می ایستد، بی آنکه عیب و علت و بیماری در کار باشد، و این در صورتی است که بر اثر بیماری قبلا از کار نیفتد همچنین سایر دستگاههای وجودی انسان و سرمایه های استعدادهای مختلف او. “خسر” (بر وزن عسر) و“خسران”چنان که“راغب”در“مفردات” می گوید: به معنی کم شدن سرمایه است، گاه به انسان نسبت داده می شود و می گویند فلان کس زیان کرد، و گاه به خود عمل نسبت داده می شود و می گویند: تجارتش زیان کرد، این واژه غالبا در سرمایه های برونی مانند مال و مقام به کار می رود، و گاه در سرمایه های درونی مانند صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب و این همان است که خداوند متعال به عنوان“خسران مبین” (زیان آشکار) از آن یاد فرموده آنجا که می گوید: إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ص: 295 أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ أَلاٰ ذٰلِکَ هُوَ الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ زیانکاران واقعی کسانی هستند سرمایه وجود خود و خانواده خویش را در قیامت از دست می دهند، بدانید خسران مبین همین است“ (زمر-15) (1) . (1) “فخر رازی”در تفسیر این آیه سخنی نقل می کند که حاصلش چنین است: “یکی از بزرگان پیشین می گوید: معنی این سوره را من از مرد یخ فروشی آموختم، فریاد می زد و می گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!: “رحم کنید به کسی که سرمایه اش ذوب می شود، رحم کنید به کسی که سرمایه اش ذوب می شود”!پیش خود گفتم این است معنی إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او می گذرد و عمرش پایان می گیرد، و ثوابی کسب نمی کند و در این حال زیانکار است” (2) . (2) به هر حال از نظر جهان بینی اسلام دنیا یک بازار تجارت است همانگونه که در حدیثی از امام هادی ع علی بن محمد النقی می خوانیم: الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون: “دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می برند و جمع دیگری زیان (3) . (3) آیه مورد بحث می گوید همه در این بازار بزرگ زیان می کنند مگر یک گروهی که برنامه آنها در آیه بعد بیان شده است. * آری تنها یک راه برای جلوگیری از این خسران عظیم و زیان قهری و اجباری وجود دارد، فقط یک راه که در آخرین آیه این سوره به آن اشاره شده است،
ص: 296
1- 1) “مفردات راغب”ماده”خسر”.
2- 2) “تفسیر فخر رازی”جلد 32 صفحه 85.
3- 3) “تحف العقول”صفحه 361 (کلمات امام هادی“ع”) .
می فرماید“مگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، و یکدیگر را به طرفداری و انجام حق سفارش کردند، و یکدیگر را به صبر و استقامت توصیه نمودند” (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ) .
و به تعبیر دیگر چیزی که می تواند جلو این زیان بزرگ را بگیرد و آن را به منفعت و سودی عظیم مبدل کند آن است که در برابر از دست دادن این سرمایه، سرمایه ای گرانبهاتر و ارزشمندتر به دست آورد که نه تنها جای خالی آن سرمایه پر شود، بلکه دهها و صدها و هزاران بار از آن بیشتر و بهتر باشد.
هر نفسی که انسان می زند یک گام به مرگ نزدیکتر می شود چنان که امیر مؤمنان علی ع در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الی أجله “نفسهای انسان گامهای او به سوی مرگ است” (1) .
(1)
بنا بر این، هر ضربانی که قلب انسان می زند او را یک قدم به پایان عمر نزدیکتر می سازد، و به این ترتیب باید در برابر این زیان قطعی کاری کرد که جای خالی پر شود.
گروهی سرمایه های نفیس عمر و زندگی را از دست می دهند و در برابر آن مالی مختصر یا بسیار، خانه ای محقر یا کاخی زیبا، فراهم می سازند.
گروهی تمام این سرمایه را برای رسیدن به مقامی از دست می دهند.
و گروه هایی آن را در مسیر عیش و نوش و لذات زودگذر مادی.
مسلما هیچیک از اینها نمی تواند بهای آن سرمایه عظیم باشد، بهای آن فقط و فقط رضای خدا و مقام قرب او است.
یا همان گونه که امیر مؤمنان علی ع فرموده
انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها: “برای وجود شما بها و قیمتی جز بهشت نیست، مبادا
ص: 297
1- 1) “نهج البلاغه”کلمات قصار جمله 74.
آن را به کمتر از آن بفروشید” (1) .
(1)
و یا همانگونه که در دعای ماه رجب از امام صادق ع آمده است:
خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک: “آنها که بر غیر تو وارد شوند مایوس خواهند شد، و آنها که به سراغ غیر تو آیند زیانکارند”! و بی جهت نیست که یکی از نامهای قیامت“یوم التغابن”است، همانگونه که در آیه 9 سوره“تغابن”آمده است ذٰلِکَ یَوْمُ التَّغٰابُنِ: “آن روز معلوم می شود چه کسانی مغبون شده و زیان کرده اند”.
حسن مطلب، و لطف مساله اینجا است که از یک سو خریدار سرمایه های وجود انسان خداوند بزرگ است“ إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ … ” (توبه-111) .
از سوی دیگر سرمایه های کم را نیز خریداری می کند: “ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ ” (زلزال-7) .
و از سوی دیگر بهای عظیم در برابر آن می پردازد، و گاه ده برابر و گاه تا هفتصد برابر و گاه بیشتر“ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ ” (بقره 261) و همانگونه که در دعا وارد شده است یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر: “ای خدایی که حسنات کم را می پذیری و گناهان بسیار را می- بخشی”.
و از سوی چهارم با اینکه تمام سرمایه ها را خودش در اختیار گذاشته، آن قدر بزرگوار است که برمی گردد و همانها را با گرانترین قیمت خریداری می کند! * ص: 298 1- 1) “نهج البلاغه”کلمات قصار جمله 456. نکته: برنامه چهار ماده ای خوشبختی قابل توجه اینکه قرآن برای نجات از آن خسران عظیم برنامه جامعی تنظیم کرده که در آن بر چهار اصل تکیه شده است: اصل اول در این برنامه مساله“ایمان”است که زیربنای همه فعالیتهای انسان را تشکیل می دهد، چرا که تلاشهای عملی انسان از مبانی فکری و اعتقادی او سرچشمه می گیرد، نه همچون حیوانات که حرکاتشان به خاطر انگیزه های غریزی است. و به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلوری است از عقائد و افکار او، و به همین دلیل تمام انبیای الهی قبل از هر چیز به اصلاح مبانی عقیدتی امتها می پرداختند، مخصوصا با شرک که سرچشمه انواع رذائل و بدبختیها و پراکندگیها است به مبارزه می پرداختند. جالب اینکه“ایمان”در اینجا به طور مطلق ذکر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنی از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و کتب آسمانی و انبیای الهی و اوصیای آنها. در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته از“اعمال صالح” سخن می گوید. چه تعبیر وسیع و پر محتوایی، آری“صالحات”همان“اعمال شایسته” نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فی سبیل اللّٰه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها کسب علم و دانش، بلکه هر کار شایسته ای که وسیله تکامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الی اللّٰه و پیشرفت جامعه انسانی در تمام زمینه ها شود. این تعبیر حتی کارهای کوچکی همچون برداشتن یک سنگ مزاحم را از سر ص: 299 راه مردم شامل می شود، تا نجات میلیونها میلیون انسان از گمراهی و ضلالت و نشر آئین حق و عدالت در تمام جهان. و اگر در حدیثی از امام صادق ع“اعمال صالح “به”مواسات و مساوات با برادران دینی”تفسیر شده از قبیل بیان مصداق روشن است. ممکن است گاهی اوقات اعمال صالح از بعضی از انسانهای غیر مؤمن سر زند ولی مسلما ریشه دار و پایدار و گسترده نیست، چرا که از انگیزه های عمیق الهی سرچشمه نمی گیرد، و از جامعیت برخوردار نیست. قرآن در اینجا“صالحات”را مخصوصا به صورت“جمع”آورده، جمعی که“با الف و لام”همراه است، و معنی عموم دارد. و بیانگر این حقیقت است که راه جلوگیری از آن خسران طبیعی و قهری بعد از ایمان، انجام همه اعمال صالح است، نه تنها قناعت به یک یا چند عمل صالح، و به راستی اگر ایمان عمیقا در جان انسان جای گیرد، چنین آثاری را از خود ظاهر می سازد. ایمان تنها یک اندیشه و اعتقاد در زوایای روح و فاقد هر گونه تاثیر نیست، ایمان تمام وجود انسان را به رنگ خود درمی آورد. ایمان همانند چراغ پر نوری است که درون اطاقی روشن شود نه تنها فضای اطاق را نورانی می کند، بلکه شعاع آن از تمام دریچه های اطاق به بیرون می افتد، و هر کس از خارج بگذرد به خوبی می فهمد آنجا چراغ پر نوری روشن است. همین گونه وقتی چراغ ایمان در سرای در قلب انسان روشن شود نور آن از“زبان”و“چشم”و“گوش”و“دست و پای انسان”منعکس می شود، حرکات هر کدام از آنها نشان می دهد نوری در قلب است که اشعه اش بیرون تافته. به همین دلیل در آیات قرآن غالبا“عمل صالح”همراه“ایمان”به عنوان ص: 300 “لازم و ملزوم”یکدیگر آمده است، در آیه 97 سوره نحل می خوانیم: مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حیاه طیبه: “هر فردی از مرد یا زن عمل صالحی انجام دهد در حالی که ایمان دارد ما او را با حیات پاکیزه ای زنده می کنیم”و در آیه 100 سوره مؤمنون می خوانیم: تاسف بدکاران بعد از جدایی از این عالم در این است که چرا عمل صالحی انجام نداده اند، و لذا با اصرار زیاد تقاضای بازگشت برای انجام عمل صالح می کنند: رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ. و در آیه 51 سوره مؤمنون آمده است که خداوند به رسولانش دستور می دهد“از طیبات تناول کنید و عمل صالح بجا آورید”“ یٰا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً ”. و از آنجا که ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمی یابد مگر اینکه حرکتی در اجتماع برای دعوت به سوی حق و شناخت و معرفت آن از یک سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوی دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره می فرماید که در حقیقت ضامن اجرای دو اصل اساسی“ایمان”و“عمل صالح”است. در اصل سوم به مساله“تواصی به حق”یعنی دعوت همگانی و عمومی به سوی حق اشاره می کند، تا همگان حق را از باطل به خوبی بشناسند و هرگز آن را فراموش نکنند در مسیر زندگی از آن منحرف نگردند. “تواصوا”از ماده“تواصی”همانگونه که راغب در مفردات آورده به معنی آن است که بعضی بعض دیگر را سفارش کنند و“حق”به معنی“واقعیت”یا“مطابقت با واقعیت”است، در کتاب “وجوه قرآن”دوازده معنی و مورد استعمال برای این کلمه در قرآن مجید ذکر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشکار بودن، ص: 301 واجب بودن و مانند اینها، ولی همه آنها به ریشه ای که در بالا گفتیم باز می گردد. به هر حال جمله“ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ “معنی بسیار وسیعی دارد که هم”امر به معروف و نهی از منکر”را شامل می شود، و هم“تعلیم و ارشاد جاهل”و “تنبیه غافل”و“تشویق”و“تبلیغ”ایمان و عمل صالح را. بدیهی است کسانی که یکدیگر را به حق سفارش می کنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند. در اصل چهارم مساله شکیبایی و“صبر”و استقامت و سفارش کردن یکدیگر به آن مطرح است، چرا که بعد از مساله شناخت و آگاهی، هر کس در مسیر عمل در هر گام با موانعی روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد هرگز نمی تواند احقاق حق کند، و عمل صالحی انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ کند. آری احقاق حق، و اجرای حق، و ادای حق در جامعه جز با یک حرکت و تصمیم گیری عمومی و استقامت و ایستادگی در برابر موانع ممکن نیست. “صبر”در اینجا نیز معنی وسیع و گسترده ای دارد که هم صبر بر اطاعت را شامل می شود، و هم صبر در برابر انگیزه های معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات (1) . (1) با توجه به آنچه در بالا در مورد این اصول چهارگانه که به حق جامعترین برنامه حیات و سعادت انسانها است گفته شد روشن می شود که چرا در روایات آمده است که“وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم ص به یکدیگر می رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره”و العصر“را می خواندند، و محتوای بزرگ ص: 302 1- 1) در باره حقیقت”صبر“و مراحل و شعب آن بحث مشروحی در جلد اول ذیل آیه 153 سوره بقره داشته ایم. این سوره کوچک را یادآور می شدند، سپس با یکدیگر خدا حافظی کرده به سراغ کار خود می رفتند” (1) . (1) و به راستی اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگی فردی و اجتماعی خود اجرا کنند مشکلات و نابسامانیهای آنها حل می شود، عقب ماندگیها جبران می گردد، و ضعفها و شکست ها به پیروزی مبدل می شود، و شر اشرار جهان از آنها قطع می گردد. *خداوندا!صبر و استقامت و توفیق تواصی به حق و صبر را به ما مرحمت کن.
پروردگارا!همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.
بارالها!ما دوست داریم که به این دستورات چهارگانه ای که در این سوره داده ای عامل باشیم خودت توفیق را رفیق راه ما گردان.
آمین یا رب العالمین پایان سوره و العصر
ص: 303
1- 1) “در المنثور”جلد 6 صفحه 392.
ص: 304
