[سوره العادیات (100) : آیات 1 تا 11]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4) فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ (6) وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ (7) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَیْرِ لَشَدِیدٌ (8) أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی اَلْقُبُورِ (9) وَ حُصِّلَ مٰا فِی اَلصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ (11)
ص: 238
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-سوگند به اسبان دونده ای که نفس زنان (به سوی میدان جهاد) پیش رفتند.
2-و سوگند به آنها (که بر اثر برخورد سمشان به سنگهای بیابان) جرقه های آتش افروختند.
3-و با دمیدن صبح بر دشمن یورش بردند.
4-و گرد و غبار به هر سو پراکنده کردند.
5-و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند.
6-که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش ناسپاس و بخیل است.
7-و او خود نیز بر این معنی گواه است.
8-او علاقه شدیدی به مال دارد.
9-آیا نمی داند روزی که تمام آنچه در قبرهاست زنده می شود.
10-و آنچه در درون سینه ها است آشکار می گردد.
11-در آن روز پروردگارشان از آنها کاملا با خبر است.
شان نزول:
در حدیثی آمده است که این سوره بعد از جنگ“ذات السلاسل”نازل شد و ماجرا چنین بود:
در سال هشتم هجرت به پیغمبر اکرم ص خبر دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین“یابس”جمع شده، و با یکدیگر عهد کرده اند که تا پیامبر
ص: 239
ص و علی ع را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشی نکنند از پای ننشینند! پیغمبر اکرم ص جمع کثیری از یاران خود را به سرکردگی بعضی از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولی بعد از گفتگوهایی بدون نتیجه بازگشتند، سرانجام پیغمبر اکرم ص علی ع را با گروه کثیری از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت، آنها به سرعت به سوی منطقه دشمن حرکت کردند و شبانه راه می رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریک بود که به آنها حمله کردند و آنان را درهم شکستند، عده ای را کشتند، و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند، و اموال فراوانی به غنیمت گرفتند.
سوره“و العادیات”نازل شد در حالی که هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند، پیغمبر خدا ص آن روز برای نماز صبح آمد، و این سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پایان نماز اصحاب عرض کردند: این سوره ای است که ما تا به حال نشنیده بودیم!.
فرمود: آری، علی ع بر دشمنان پیروز شد، و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد.
چند روز بعد علی ع با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد (1) بعضی معتقدند که این یکی از مصادیق روشن آیه است نه شان نزول.
(1)
* ص: 240 1- 1) بحار الانوار جلد 21 صفحه 66 به بعد و“مجمع البیان”جلد 10 صفحه 528 و بعضی تواریخ دیگر. تفسیر: سوگند به جهادگران بیدار! گفتیم این سوره با سوگندهای بیدارگری آغاز شد، نخست می فرماید: “به اسبان دونده ای که نفس زنان (به سوی میدان جهاد) پیش رفتند سوگند” (وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً) (1) . (1) یا به شتران حاجیان که از سرزمین عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوی منی حرکت می کنند سوگند. “عادیات”جمع“عادیه”از ماده“عدو” (بر وزن صبر) در اصل به معنی گذشتن و جدا شدن است، خواه قلبا بوده باشد که آن را“عداوت”گویند و یا در حرکت خارجی که آن را“عدو” (دویدن) می خوانند، و گاه در معاملات است که آن را“عدوان”می نامند، و در اینجا منظور همان دویدن با سرعت است. “ضبح” (بر وزن مدح) به معنی صدای نفسهای تند و سریع اسب است که هنگام دویدن از او به گوش می رسد. همانگونه که در بالا اشاره کردیم در تفسیر این آیه دو نظر وجود دارد: نخست اینکه منظور سوگند به اسبهایی است که با سرعت به سوی میدان جهاد پیش می روند، و از آنجا که جهاد امر مقدسی است این حیوانات نیز در این مسیر مقدس آن چنان ارزش پیدا می کنند که شایسته است سوگند به آنها یاد شود. ص: 241 1- 1) در اینجا قاعدتا باید گفته شود“و العادیات عدوا”ولی از آنجا که لازمه عدو (دویدن) نفس زدن می باشد به جای آن“ضبحا”گفته شده، بعضی نیز گفته اند آیه جمله محذوفی دارد و در تقدیر چنین است و العادیات یضبحن ضبحا. تفسیر دیگر سوگند به شترانی است که در فریضه بزرگ حج در میان مواقف و اماکن مقدس به سرعت حرکت می کنند، و به همین دلیل دارای قداستی هستند شایسته سوگند. در حدیثی آمده است که“ابن عباس”می گوید: “در حجر اسماعیل در کنار خانه کعبه بودم، مردی آمد در باره آیه” وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً “از من سؤال کرد، من گفتم: “منظور اسبانی است که در راه جهاد حمله می کنند، و شبانگاه به محل استراحت بازمی گردند، و سربازانی که آتش روشن می کنند و برای خود غذا درست می کنند”. آن مرد از من دور شد و به سراغ علی بن ابی طالب ع رفت در حالی که در کنار زمزم بود و از همین آیه از آن حضرت سؤال کرد. فرمود: آیا از کسی قبل از من این آیه را پرسیده ای عرض کرد آری، از ابن عباس پرسیده ام او گفت منظور اسبانی است که در راه جهاد حمله می کنند، فرمود: برو و او را صدا کن نزد من بیاید. هنگامی که خدمت حضرت علی ع آمدم فرمود: چرا مردم را به چیزی که نمی دانی فتوا می دهی؟ اولین غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود: اسبی از”زبیر“و اسبی از”مقداد“چگونه”عادیات“به معنی”اسبان“است؟! نه، مقصود شترانی است که از”عرفات“به”مشعر“و از”مشعر“به”منی“ می روند. ابن عباس می گوید این را که شنیدم از نظر خود بازگشتم و نظر امیر مؤمنان علی ع را پذیرفتم (1) . (1) این احتمال نیز وجود دارد که”عادیات“دارای معنی وسیعی است که ص: 242 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 529 این روایت را”قرطبی“نیز در تفسیرش آورده است، جلد 10 صفحه 7245 هم اسبان مجاهدان را شامل می شود، و هم شتران حاجیان را، و منظور از روایت فوق این است که نباید معنی آن را محدود به اسبان کرد چرا که این معنی همه جا صادق نیست، مصداق واضحترش شتران حجاج است. این تفسیر از جهاتی مناسبتر به نظر می رسد. * سپس می افزاید: “سوگند به آنها که جرقه های آتش افروختند” (فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً) .
اسبان مجاهدانی که چنان با سرعت به سوی میدان نبرد حرکت می کنند که از اثر برخورد سم آنها به سنگهای بیابان جرقه ها می پرد، یا شترانی که به سرعت به مواقف حج می دوند و سنگها و ریگها از زیر پای آنها پریده و بر اثر برخورد به سنگهایی دیگر تولید جرقه می کند.
یا طوائف و گروه هایی که در مواقف حج برای تهیه غذا آتش می افروزند، یا کنایه از کسانی است که آتش جنگ و جهاد را برمی افروزند و یا زبانهایی که با بیان کوبنده خود آتش به دل دشمن می زنند، و یا منظور کسانی است که به گفته بعضی از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش می کنند و مقصود خود را پیش می برند همانگونه که آتش از سنگ آتش زنه بیرون می آید ولی این احتمالات بسیار بعید به نظر می رسد و ظاهر آیه همان دو تفسیر نخست است.
“موریات”جمع”موریه“از ماده”ایراء“به معنی آتش افروختن و “قدح”به معنی زدن سنگ یا چوب و یا آهن و چخماق به یکدیگر برای تولید جرقه است.
* سپس در سومین سوگند می فرماید: “قسم به آنها که با دمیدن صبح ص: 243 بر دشمن حمله کردند” (فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً) . رسم عرب-چنان که”طبرسی“در”مجمع البیان“می گوید-بر این بوده که شبانگاه نزدیک منطقه دشمن رفته و کمین می کردند تا صبحگاهان حمله کنند. در شان نزول این آیات (یا یکی از مصداقهای روشن آن) خواندیم که لشگریان اسلام به فرماندهی علی ع از تاریکی شب استفاده کرده و به سوی میدان نبرد پیش رفته اند و در نزدیکی قبیله دشمن کمین کرده، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها یورش بردند، و پیش از آنکه دشمن بتواند عکس العملی از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شکستند. و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجیان بدانیم منظور از این آیه هجوم قافله های شتران در صبحگاهان عید از”مشعر“به”منی“است. “مغیرات”جمع”مغیره“از ماده”اغاره“به معنی هجوم و حمله به دشمن است، و از آنجا که گاهی این هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت می گیرد، گاه این واژه به معنی معمول در فارسی، یعنی غارت کردن و گرفتن اموال دیگران به کار می رود. بعضی گفته اند در ماده این لغت، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است، ولی موارد استعمال آن به خوبی نشان می دهد که اگر در آغاز، این قید وجود داشته، تدریجا حذف گردیده است. و اینکه بعضی احتمال داده اند، منظور از”مغیرات“در اینجا”قبائل و طوائف مهاجم“است که به سوی میدان نبرد، و یا با عجله به سوی منی حرکت می کنند، بعید به نظر می رسد، چرا که آیه” وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً “مسلما توصیفی برای اسبها یا شتران بود، نه صاحبان آنها، این آیه نیز ادامه همان است. ص: 244 * سپس به یکی دیگر از ویژگیهای این مجاهدان و مرکبهای آنها اشاره کرده می افزاید: “آن چنان بر دشمن هجوم سریع می برند که به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش کردند” (فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً) (1) .
(1)
یا اینکه بر اثر هجوم شتران حاجیان از مشعر الحرام به سوی منی، گرد و غبار از هر سو پراکنده می شود.
“اثرن”از ماده”اثاره“به معنی پراکندن”غبار“یا”دود“است، و گاه به معنی”هیجان آوردن“نیز به کار رفته است، همچنین گاه به معنی پخش شدن امواج صوت در فضا آمده.
“نقع” (بر وزن نفع) به معنی”غبار“است، و اصل این ماده به معنی فرو رفتن آب یا فرو رفتن در آب است و از آنجا که فرو رفتن در”غبار“نیز شباهت با آن دارد، این کلمه، بر آن اطلاق شده، “نقیع”به آب راکد گفته می شود * و در آخرین ویژگی از ویژگیهای آنها می فرماید: “آنها در همان بامداد در میان دشمن ظاهر شدند” (فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً) (2) . (2) چنان هجوم آنها غافلگیرانه و برق آسا بود که در چند لحظه صفوف ص: 245 1- 1) ضمیر در”به“به”عدو“ (دویدن) که از جمله” وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً “استفاده می شود برمی گردد، بنا بر این باء در آن به معنی”سببیت“است، یعنی به سبب این دویدن، گرد و غبار فضا را پر می کند، بعضی نیز احتمال داده اند که به زمان یا مکانی برگردد که این تاخت و تاز در آن انجام می شود، بنا بر این”باء“به معنی ظرفیت است، ولی صحیح همان معنی اول می باشد. 2- 2) در باره مرجع ضمیر”به“و معنی باء در اینجا مطلب همان است که در آیه سابق گفته شد. دشمن را از هم شکافته و به قلب آنها هجوم بردند، و جمعیت آنها را از هم متلاشی کردند، و این نتیجه همان سرعت عمل و بیداری و آمادگی و شهامت و شجاعت است. و یا اشاره به ورود حاجیان از”مشعر“به قلب”منی“است. بعضی نیز گفته اند: منظور، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است، ولی این تفسیر، در صورتی صحیح است که جمله”فوسطن“با تشدید سین خوانده شود در حالی که قرائت مشهور چنین نیست، بنا بر این صحیح همان معنی اول است. رویهمرفته در یک جمع بندی نهایی به اینجا می رسیم که سوگند به اسبهایی یاد شده که نخست با سرعت، نفس زنان به سوی میدان جهاد پیش می روند، و سپس سرعت آنها بیشتر می شود، آن چنان که از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه هایی برمی خیزد و تاریکی شب را می شکافد، و در مرحله بعد که به نزدیکی منطقه دشمن می رسند، آنها را غافلگیر ساخته، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم می برند، آن چنان هجومی-که گرد و غبار را در فضا پراکنده می کند و سرانجام به قلب جمعیت دشمن وارد شده، صفوف آنها را از هم متلاشی می کنند. سوگند به این اسبهای پر قدرت! سوگند به این سواران شجاع! سوگند به نفسهای مرکبهای مجاهدان! سوگند به آن جرقه های آتشین که از سم آنها برمی خیزد! سوگند به آن هجوم غافلگیرانه شان! سوگند به آن ذرات گرد و غباری که در فضا پخش می کنند!. و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشی کردن آنها ص: 246 و پیروزی درخشانشان! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنی این سوگندها نیامده، ولی در دلالت ضمنی کلام همه اینها جمع است. و از اینجا روشن می شود که جهاد آن چنان عظمتی دارد که حتی نفسهای اسبهای مجاهدین شایسته سوگند است، و همچنین جرقه های ناشی از برخورد سمشان به سنگها، و همچنین گرد و غباری که در فضا پخش می کنند، آری گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است. بعضی گفته اند منظور از این سوگندها احتمالا نفوسی است که می توانند کمالات خود را به دیگران منتقل سازند، و جرقه های دانش را با افکار خود ظاهر کنند، و بر هوا و هوس هجوم برند. و شوق الهی را در خود و دیگران پراکنده کنند، و سرانجام در قلب ساکنان علیین جای گیرند (1) . (1) ولی پیدا است که اینها را نمی توان به عنوان تفسیر آیات فوق پذیرفت، بلکه اینها تشبیهاتی است که به تناسب تفسیر آیه به ذهن می رسد. * بعد از این سوگندهای عظیم به پاسخ قسم، یعنی چیزی که سوگندها به خاطر آن یاد شده است پرداخته، می فرماید: “مسلما انسان نسبت به نعمتهای پروردگارش ناسپاس و بخیل است” (إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ) .
همان انسان تربیت نایافته، همان انسانی که انوار معارف الهی و تعلیمات انبیا بر قلبش نتافته، و بالآخره همان انسانی که خود را تسلیم غرائز و شهوات سرکش نموده است او مسلما”ناسپاس“و”بخیل“است.
“کنود”به زمینی می گویند که چیزی از آن نمی روید، و به انسان
ص: 247
1- 1) تفسیر بیضاوی صفحه 465.
ناسپاس و بخیل نیز اطلاق می شود.
مفسران برای کنود معانی زیادی گفته اند، “ابو الفتوح رازی”حدود پانزده معنی در این زمینه نقل کرده است، ولی غالبا شاخ و برگ همان معنی اصلی است که در بالا آورده ایم از جمله اینکه:
1-کنود کسی است که مصائبش را با آب و تاب می شمرد، ولی نعمتها را فراموش می کند.
2-کنود کسی است که نعمتهای خدا را تنها می خورد، و از دیگران منع می کند، چنان که در حدیثی از پیغمبر اکرم ص می خوانیم: “ا تدرون من الکنود” “می دانید کنود کیست”؟!عرض کرد خدا و رسولش آگاه تر است.
فرمود: الکنود الذی یاکل وحده، و یمنع رفده، و یضرب عبده:
“کنود کسی است که تنها غذا می خورد، و از عطا و بخشش به دیگران خودداری می کند، و بنده زیردستش را می زند” (1) .
(1)
3-کنود کسی است که در مشکلات و مصائب با دوستان خود همدردی نمی کند.
4-کسی که خیرش بسیار کم است.
5-کسی که وقتی نعمتی به او برسد از دیگران دریغ می دارد و اگر گرفتار مشکلی گردد ناشکیبایی و جزع می کند.
6-کسی که نعمتهای الهی را در معصیت صرف می کند.
7-کسی که نعمت خدا را انکار می کند.
ولی همانگونه که گفتیم همه این معانی مصداقها و شاخ و برگهای همان ناسپاسی و بخل است.
ص: 248
1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 530.
تعبیر به”انسان“در اینگونه موارد به معنی انسانهای شرور هواپرست سرکش و طغیانگر است، و بعضی آن را به انسان کافر تفسیر کرده اند، و گرنه مسلما هر انسانی چنین نیست، بسیارند کسانی که سپاسگزاری و عطا و بخشش با روحشان عجین شده، و از کفران و بخل بیزارند، همچنین انسانهایی که در پرتو ایمان به خدا از وادی خودخواهی و خودپرستی گام بیرون نهاده، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهی به پرواز درآمده اند.
* سپس می افزاید: “خود او نیز بر این معنی گواه است ” (وَ إِنَّهُ عَلیٰ ذٰلِکَ لَشَهِیدٌ) . چرا که انسان نسبت به نفس خویش بصیرت دارد، و اگر صفات درونی خود را از هر کس بتواند پنهان کند از خدا و و جدان خویش نمی تواند مخفی دارد، خواه به این حقیقت اعتراف کند یا نه! بعضی نیز گفته اند ضمیر در”انه“به”خدا“برمی گردد، یعنی خداوند گواه وجود صفت کنود در انسان است. ولی با توجه به آیات قبل و بعد که ضمائر مشابه آن در این آیات به انسان برمی گردد این احتمال بسیار بعید به نظر می رسد، هر چند بسیاری از مفسران این تفسیر را ترجیح داده اند. این احتمال نیز داده شده که منظور شهادت انسان بر گناهان و عیوب خود در قیامت است، چنان که از بسیاری از آیات قرآن استفاده می شود. این تفسیر نیز در اینجا هیچ دلیلی ندارد، زیرا آیه مفهوم گسترده ای دارد که شهادت و گواهی او را بر کفران و بخل خویش در این دنیا نیز شامل می شود. ص: 249 درست است که گاهی انسان از شناخت خویش عاجز می گردد، و به اصطلاح و جدان خود را فریب می دهد، و تسویل و تزیین شیطانی صفات مذمومش را در نظرش زیبا جلوه گر می سازد، ولی در خصوص مورد کفران و بخل مطلب آن قدر واضح است که نمی تواند بر آن پرده پوشی کند و و جدان خود را بفریبد. * باز در آیه می افزاید: “او علاقه شدیدی به مال و مادیات دارد” (وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ) (1) .
(1)
و همین علاقه شدید و افراطی او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسی و کفران او می شود.
البته”خیر“معنی وسیعی دارد که هر گونه نیکی را شامل می شود، و مسلما علاقه به بسیاری از نیکیها همچون علم و دانش و تقوی و بهشت و سعادت مطلب مذمومی نیست که قرآن با تعبیر فوق از آن نکوهش کند، و لذا مفسران آن را در اینجا به معنی”مال“تفسیر کرده اند که هم قرینه مقام و آیه گذشته گواه بر آن است، و هم بعضی آیات دیگر قرآن، مانند آیه 180 سوره بقره که می فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوٰالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ: “بر شما مقرر شده است که اگر کسی از شما مالی از خود بگذارد، برای پدر و مادر و نزدیکان وصیت کند”.
مسلما اطلاق”خیر“بر”مال“به خاطر آن است که در حد ذات خود چیز خوبی است، و می تواند وسیله انواع خیرات گردد، ولی انسان ناسپاس و بخیل
ص: 250
1- 1) “لام”در”لحب الخیر“ممکن است”لام تعدیه“باشد و یا لام علت، بنا بر اول تفسیرش همان است که در بالا آمد، و بنا بر دوم مفهوم آیه چنین می شود انسان به علت حب مال بخیل است ولی مسلما تفسیر اول مناسبتر است.
آن را از هدف اصلیش بازداشته، و در مسیر خودخواهی و خودکامگی به کار می گیرد.
* سپس به صورت یک استفهام انکاری توأم با تهدید می فرماید: “آیا این انسان ناسپاس و بخیل و دنیاپرست نمی داند هنگامی که تمام آنچه در قبرهاست زنده می شوند… “؟ (أَ فَلاٰ یَعْلَمُ إِذٰا بُعْثِرَ مٰا فِی الْقُبُورِ) . * “و هنگامی که آنچه در درون سینه ها از کفر و ایمان و اخلاص و ریا کبر و غرور و تواضع نیات خیر و سوء است آشکار می گردد”: (وَ حُصِّلَ مٰا فِی الصُّدُورِ) .
* “در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نیاتشان آگاه است”و بر طبق آن به آنها کیفر می دهد (إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ) . “بعثر”از ماده”بعثره” (بر وزن منقبه) در اصل به معنی زیر و رو کردن و بیرون آوردن و استخراج نمودن است، و از آنجا که به هنگام احیای مردگان، قبرها زیر و رو می شود، و آنچه در درون آنها است ظاهر می گردد، این تعبیر در آیات فوق در مورد رستاخیز به کار رفته است. تعبیر به” مٰا فِی الْقُبُورِ “ (با توجه به اینکه”ما“معمولا برای غیر ذوی العقول می آید) یا به خاطر آن است که نظر به حالتی دارد که هنوز مردگان خاکند، و یا به خاطر ابهامی است که بر آنها حاکم است که معلوم نیست چه اشخاصی هستند؟ تعبیر به”قبور“ (قبرها) منافاتی با این ندارد که گروهی از مردم اصولا قبر ندارند، فی المثل در دریا غرق می شوند، یا قبرشان بعد از مدتی از میان ص: 251 می رود و خاکهایشان متفرق می شود، زیرا نظر به غالب مردم است که دارای قبر هستند، بعلاوه قبر در اینجا می تواند معنی وسیعی داشته باشد یعنی محلی که خاکهای انسانها در آنجا قرار دارد، هر چند به صورت قبر معمولی نباشد. “حصل”از ماده”تحصیل“در اصل به معنی بیرون آوردن”مغز“از “پوست”است، همچنین به تصفیه معادن، و خارج کردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق می شود، سپس در معنی وسیعی یعنی مطلق استخراج و مجزا ساختن به کار رفته است، و در آیه مورد بحث منظور جداسازی خیر و شری است که در دلها نهفته شده، اعم از ایمان و کفر، یا صفات حسنه و رذیله، و یا نیات خوب و بد که در آن روز آنها از یکدیگر جدا و ظاهر و آشکار می شود، و هر کس بر طبق آن به پاداش کیفر خود می رسد. همانگونه که در آیه 9 سوره طارق آمده است: یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ: “در آن روز که اسرار درون آشکار گردد”. تعبیر به”یومئذ“و تکیه بر این معنی که خداوند”در آن روز“از اعمال و اسرار مکنون دلهای آنها با خبر است، با اینکه می دانیم خدا همیشه از این مسائل آگاه می باشد، به خاطر آن است که آن روز، روز جزا است، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا می دهد. به گفته بعضی از مفسران این تعبیر مانند آن است که کسی در مقام تهدید به دیگری می گوید ساعرف لک أمرک”به زودی عملت را به تو معرفی خواهم کرد“در حالی که هم امروز نیز چنین معرفی موجود است، منظور آن است که نتیجه آن را به تو خواهم داد. آری خداوند همیشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور کامل آگاه است، ولی اثر این آگاهی در قیامت و به هنگام پاداش و کیفر ظاهرتر و آشکارتر می گردد، و این هشداری است به همه انسانها که اگر به راستی به آن ص: 252 ایمان داشته باشند سد نیرومندی در میان آنان و گناهان ایجاد می کند، اعم از گناهان آشکار و پنهان، و گناهان برون و درون، و اثر تربیتی این اعتقاد بر کسی پنهان نیست. *
نکته ها:
اشاره
1-رابطه سوگندهای این سوره و هدف آن
از سؤالاتی که پیرامون این سوره مطرح می شود این است که چه ارتباطی میان سوگند به اسبهای مجاهدان و جمله” إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ “وجود دارد؟ زیرا بررسی آیات قرآن به ما نشان می دهد که همواره نوعی ارتباط در میان قسمها و مقسم به (آنچه به آن قسم یاد می شود) موجود است و اصولا بلاغت و فصاحت قرآن نیز چنین مطلبی اقتضا می کند.
در باره آیات مورد بحث ممکن است رابطه چنین باشد که قرآن می گوید انسانهایی یافت می شوند ایثارگر که در مسیر جهاد بی پروا پیش می روند، و از هیچگونه فداکاری مضایقه ندارند، جان و مال خود را در راه خدا می دهند، با این حال چگونه بعضی آن همه بخیل و ناسپاسند، و در برابر نعمتهای حق نه حمد خدا می گویند و نه در راه او ایثار می کنند؟ درست است که قسم به اسبها خورده شده است، ولی می دانیم که اهمیت آنها از این نظر است که ابزاری برای مجاهدان هستند در واقع سوگند به جهاد مجاهدان است (همچنین اگر سوگند به شتران حاجیان و زوار خانه خدا باشد) .
بعضی نیز گفته اند که ارتباط از این رو حاصل می شود که این حیوانات در طریق رضای حق به سرعت پیش می روند پس تو ای انسان چرا تسلیم او نیستی،
ص: 253
تو که اشرف مخلوقاتی، و شایسته تری؟! ولی مناسبت اول روشنتر است.
* 2-آیا طبیعت انسان ناسپاسی و بخل است؟ ممکن است کسانی از جمله إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ چنین استفاده کنند که حالت”کنود“بودن، یعنی ناسپاسی و بخل، جزء طبیعت همه انسانها است، سپس این سؤال پیش می آید که این امر با و جدان بیدار و شعور فطری که انسان را دعوت به شکر منعم و ایثار می کند چگونه می تواند سازگار باشد؟ نظیر این سؤال در آیات زیادی از قرآن مجید که انسان را با نقاط ضعف واضحی توصیف می کند مطرح می شود. در یک جا انسان”ظلوم و جهول“شمرده شده (احزاب-72) . در جای دیگر”هلوع“ (کم ظرفیت) (معارج-19) . و در جای دیگر یؤوس و کفور (مایوس و ناسپاس) (هود-9) . و در جای دیگر طغیانگر (علق-6) توصیف شده است. آیا به راستی همه این نقاط ضعف در طبیعت انسان نهفته است؟ با اینکه قرآن تصریح می کند که خدا بنی آدم را گرامی داشته، و بر همه خلایق برتری بخشیده، : وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً (اسراء-70) . پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه: انسان دارای دو بعد وجودی است، و به همین دلیل می تواند در قوس صعودیش به”اعلی علیین“رسد، و در قوس نزولیش به اسفل سافلین کشیده شود. اگر تحت تربیت مربیان الهی قرار گیرد، و از پیام عقل الهام پذیرد ص: 254 و خودسازی کند، مصداق” وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً “می شود. و اگر به ایمان و تقوی پشت کند، و از خط اولیای خدا خارج گردد، به صورت موجودی”ظلوم“و”کفار“و”یؤوس“و”کفور“و”هلوع“و”کنود“ درمی آید. و به این ترتیب هیچگونه تضادی در میان این آیات وجود ندارد، منتها هر کدام به یکی از ابعاد وجود انسان نگاه می کند. آری در درون فطرت انسان ریشه تمام خوبیها و نیکیها و افتخارات و فضائل نهفته است، همانگونه که انسان آمادگی برای نقطه مقابل این فضائل نیز دارد، و لذا هیچ موجودی در عالم آفرینش در میان قوس صعودی و نزولیش اینقدر فاصله نیست (دقت کنید) . *
3-عظمت جهاد!
در قرآن مجید سخن از مساله جهاد و عظمت مجاهدان راه خدا بسیار به میان آمده، ولی شاید در هیچ جا مساله با این عظمت ترسیم نشده است که حتی نفس زدن اسبهای آنها، و جرقه های سم این ستوران و گرد و غبار ناشی از حرکت سریع آنان، آن قدر با عظمت شناخته شده که مورد قسم قرار گرفته.
مخصوصا روی سرعت عمل آنها که یکی از مهمترین عوامل پیروزی در جنگها است تکیه شده، و نیز روی اصل غافلگیری که یکی دیگر از عوامل موفقیت در جنگ است تکیه گردیده است.
و اینها همه آموزشی است در زمینه برنامه”جهاد“.
قابل توجه اینکه در شان نزول این سوره نیز آمده است که علی ع دستور داد در تاریکی شب مرکبها را آماده کنند، خوراک لازم به آنها بدهند و زین بر آنها
ص: 255
نهند و به حالت آماده باش کامل درآیند، هنگامی که پرده تاریکی شب شکافته شد فورا نماز صبح را با یاران خود بجا آورد، و بلا فاصله به دشمن حمله کرد، دشمن وقتی بیدار شد که زیر دست و پای اسبهای مجاهدین اسلام قرار گرفته بود.
این حمله سریع و غافلگیرانه، هم تعداد تلفات را به حد اقل رساند، و هم در ساعاتی کوتاه به جنگ خاتمه داد، و جالب اینکه همه این مسائل در آیات این سوره به طرز ظریفی منعکس شده است.
بدیهی است نه اسب خصوصیت دارد، و نه مساله جرقه ناشی از برخورد سم آنها به سنگهای بیابان و نه گرد و غبار پای آنها آنچه موضوعیت دارد مساله جهاد، و سپس ابزار آن است که تمام وسائل جنگی امروز را شامل می شود همانگونه که در آیه 60 سوره انفال در کنار”رباط الخیل“ (اسبهای ورزیده) سخن از”قوه“و (نیرو) به صورت کلی به میان آمده.
*** خداوندا!توفیق جهاد و ایثار در راه رضایت را به ما مرحمت کن.
پروردگارا!نفس سرکش تمایل به ناسپاسی و کفر دارد، ما را از خطرات آن حفظ فرما.
بارالها!تو از اسرار درون و برون همه کس آگاهی، و از اعمال ما با خبری، با لطف و عنایت خود با ما رفتار کن.
آمین یا رب العالمین پایان سوره و العادیات
ص: 256
