User Tools

Site Tools


nemoone:طه:آیات_70_تا_76

[سوره طه (20) : آیات 70 تا 76]

اشاره

فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ (70) قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ اَلنَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ (71) قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ اَلَّذِی فَطَرَنٰا فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ اَلْحَیٰاهَ اَلدُّنْیٰا (72) إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ اَلسِّحْرِ وَ اَللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ (73) إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ (74) وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ اَلصّٰالِحٰاتِ فَأُولٰئِکَ لَهُمُ اَلدَّرَجٰاتُ اَلْعُلیٰ (75) جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی (76)

ص: 244

ترجمه:

70- (موسی عصای خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید) ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم!! 71- (فرعون) گفت آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟!مسلما او بزرگ شماست که سحر به شما آموخته، بیقین دست و پاهای شما را بطور مختلف قطع می کنم و بر فراز شاخه های نخل به دار می آویزم، و خواهید دانست کدامیک از ما مجازاتش دردناکتر و پایدارتر است! 72-گفتند به خدایی که ما را آفریده ما تو را هرگز بر دلائل روشنی که به ما رسیده مقدم نخواهیم داشت، هر حکمی می خواهی بکن که تنها می توانی در این زندگی دنیا داوری کنی.

73-ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهان ما و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشد، و خدا بهتر و باقی تر است.

74-هر کس مجرم در محضر پروردگارش حاضر شود آتش دوزخ برای اوست، که نه در آن میمیرد و نه زنده می شود! 75-و هر کس مؤمن باشد و عمل صالح انجام داده باشد در محضر او حاضر شود درجات عالی برای اوست.

76-باغهای جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است همیشه در آن خواهند بود و اینست پاداش کسی که خود را پاک کند!

تفسیر:

پیروزی عظیم موسی (ع)

در آیات گذشته به اینجا رسیدیم که موسی مامور شد عصای خود را بیفکند

ص: 245

تا دستگاه سحر ساحران را نابود سازد.

در آیات مورد بحث این مساله تعقیب شده، منتها جمله هایی که روشن بوده است حذف گردیده (موسی عصای خود را افکند، عصا تبدیل به مار عظیمی شد و تمام اسباب و آلات سحر ساحران را بلعید، غوغا و ولوله ای در تمام جمعیت افتاد فرعون، سخت متوحش شد، و اطرافیانش دهانهاشان از تعجب باز ماند.

ساحران که تا آن زمان با چنین صحنه ای روبرو نشده بودند و به خوبی سحر را از غیر سحر می شناختند، یقین کردند که این امر، چیزی جز معجزه الهی نیست، و این مرد فرستاده خدا است که آنها را دعوت به سوی پروردگارشان می کند، طوفانی در دل آنها به وجود آمد و انقلاب عظیمی در روحشان پدیدار گشت) .

اکنون دنباله سخن را از زبان آیات می شنویم:

“ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم” (فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ سُجَّداً قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ هٰارُونَ وَ مُوسیٰ) .

تعبیر به“القی” (با استفاده از فعل مجهول) گویا اشاره به این است که آن چنان مجذوب موسی و تحت تاثیر معجزه او واقع شدند که گویی بی اختیار به سجده افتادند.

این نکته نیز قابل توجه است که تنها قناعت به ایمان آوردن نکردند، بلکه وظیفه خود دیدند که این ایمان را به صورت روشنی و با جمله هایی که هیچگونه ابهام در آن نباشد، یعنی با تاکید به پروردگار موسی و هارون اظهار دارند، تا اگر کسانی بر اثر کار آنها گمراه شده اند بازگردند و از این نظر مسئولیتی بر دوش آنها باقی نماند! * بدیهی است که این عمل ساحران، ضربه سنگینی بر پیکر فرعون و حکومت جبار و خودکامه و بیدادگرش وارد ساخت، و تمام ارکان آن را به لرزه درآورد، ص: 246 چرا که مدتها در سرتاسر مصر روی این مساله تبلیغ شده بود، و ساحران را از هر گوشه و کنار گردآوری کرده بودند، و هر گونه پاداش و امتیازی برای آنها در صورت پیروزی قائل شده بود. اما الان مشاهده می کند که همانها که در صف اول مبارزه بودند یکباره تسلیم دشمن، نه تسلیم، بلکه مدافع سرسخت او شدند، و این مساله ای بود که هرگز برای فرعون قابل پیش بینی نبود، و بدون شک گروهی از مردم نیز به پیروی از ساحران به موسی و آئینش دل بستند. لذا فرعون، چاره ای جز این ندید که با داد و فریاد و تهدیدهای غلیظ و شدید ته مانده حیثیتی را که نداشت، جمع و جور کند، رو به سوی ساحران کرد و“گفت: آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید”؟! (قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ) . این جبار مستکبر، نه تنها مدعی بود که بر جسم و جان مردم، حکومت دارد بلکه می خواست بگوید قلب شما هم در اختیار من و متعلق به من است، و باید با اجازه من تصمیم بگیرد، این همان کاری است که همه فرعونها در هر عصر و زمان، طرفدار آنند. بعضی مانند فرعون مصر، ناشیانه به هنگام دستپاچگی بر زبان جاری می کنند، و بعضی مرموزانه و با استفاده از وسائل تبلیغاتی و ارتباط جمعی و انواع سانسورها عملا این حق را برای خود قائلند و معتقدند نباید به مردم اجازه اندیشیدن مستقل داد، بلکه حتی گاهی به نام آزادی اندیشه، باید این سلب آزادی را بر مردم تحمیل کرد. به هر حال فرعون به این قناعت نکرد، فورا وصله ای به دامان ساحران چسبانید و آنها را متهم کرد و گفت: “او بزرگ شما است، او کسی است که سحر به شما آموخته”، و تمام اینها توطئه است با نقشه قبلی!! (إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی ص: 247 عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ ) . بدون شک فرعون می دانست و یقین داشت این سخن دروغ است، و اساسا چنین توطئه ای که سرتاسر مصر را فراگیرد و ماموران مخفی و جاسوسان او از آن بیخبر بمانند امکان پذیر نیست، اصولا فرعون موسی را در آغوش خود پرورش داده بود و غیبت او از مصر برایش مسلم بود، اگر او بزرگ ساحران مصر بود همه جا به این عنوان معروف می شد، و چیزی نبود که بتوان آن را مخفی کرد. ولی می دانیم قلدرها و زورگویان، وقتی موقعیت نامشروع خود را در خطر ببینند از هیچ دروغ و تهمتی باک ندارند. تازه به این نیز قناعت نکرد و ساحران را با شدیدترین لحنی، تهدید به مرگ نمود و گفت: “سوگند یاد می کنم که دست و پاهای شما را به طور مختلف قطع می کنم، و بر فراز شاخه های بلند نخل به دار می آویزم، تا بدانید مجازات من دردناکتر و پایدارتر است یا مجازات خدای موسی و هارون” (فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً وَ أَبْقیٰ) . (1) (1) در حقیقت جمله“ أَیُّنٰا أَشَدُّ عَذٰاباً “اشاره به تهدیدی است که موسی قبلا کرده بود و مخصوصا به ساحران قبل از این ماجرا گوشزد کرد که اگر شما بر خدا دروغ ببندید، شما را با عذاب و مجازات خود ریشه کن خواهد کرد. تعبیر به” مِنْ خِلاٰفٍ ” (دست و پای شما را بطور مختلف قطع می کنم) اشاره به آنست که دست راست با پای چپ یا به عکس، و شاید انتخاب این نوع شکنجه برای ساحران به خاطر این بوده است که با این وضع انسان دیرتر می میرد ص: 248 1- 1) معروف این است که“فی”در جمله“ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ “به معنی “علی”است، یعنی شما را بر درختان نخل به دار می آویزم، ولی فخر رازی معتقد است که”فی”در اینجا معنی خود را می بخشد، چرا که“فی”برای ظرفیت است و ظرفیت هر چیزی متناسب آنست، و می دانیم چوبه دار همچون ظرف برای کسی است که به دار آویخته می شود (ولی این توجیه، چندان صحیح به نظر نمی رسد) . یعنی خونریزی کندتر انجام می گیرد و شکنجه بیشتری خواهند دید، بعلاوه گویا می خواهد بگوید هر دو سمت بدن شما را ناقص می کنم. و اما تهدید به اینکه شما را بر درختان نخل به دار می آویزم شاید به خاطر این بوده است که این درختان از بلندترین درختانند و همه کس از دور و نزدیک کسی را که به آن آویخته باشد می بیند. این نکته نیز قابل ملاحظه است که در عرف آن زمان دارزدن آن چنان که در عرف ما معمول است نبوده، طناب دار را به گردن شخصی که می خواستند او را دار بزنند نمی انداختند، بلکه به دستها یا شانه ها می بستند، تا زجرکش شود. * اما ببینیم عکس العمل ساحران در برابر این تهدیدهای شدید فرعون چه بود؟ آنها نه تنها مرعوب نشدند و جا نخوردند، و از میدان بیرون نرفتند، بلکه حضور خود را در صحنه بطور قاطعتری ثابت کردند و“گفتند: به خدایی که ما را آفریده است که ما هرگز تو را بر این دلائل روشنی که به سراغ ما آمده مقدم نخواهیم داشت” (قٰالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلیٰ مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ وَ الَّذِی فَطَرَنٰا) .

“تو هر حکمی می خواهی بکن” (فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ) .

اما بدان تو تنها می توانی در زندگی این دنیا قضاوت کنی (ولی در آخرت ما پیروزیم و تو گرفتار و مبتلا به شدیدترین کیفرها) (إِنَّمٰا تَقْضِی هٰذِهِ الْحَیٰاهَ الدُّنْیٰا) .

و به این ترتیب آنها سه جمله کوبنده در برابر فرعون بیان کردند: نخست اینکه مطمئن باش ما آن هدایتی را که یافته ایم با هیچ چیز معاوضه نخواهیم کرد دیگر اینکه از تهدیدهایت ابدا هراسی نداریم، و سوم اینکه قلمرو حکومت و فعالیت تو همین چهار روز دنیا است.

* ص: 249 سپس افزودند: “اگر می بینی ما به پروردگارمان ایمان آورده ایم برای آنست که گناهان ما را ببخشد” (ما با سحر و ساحری مرتکب گناهان بسیاری شده ایم) (إِنّٰا آمَنّٰا بِرَبِّنٰا لِیَغْفِرَ لَنٰا خَطٰایٰانٰا) . و همچنین“ما را در برابر این گناه بزرگ که تو بر ما تحمیل کردی (سحر در برابر پیامبر خدا) مشمول رحمتش گرداند و خدا از همه چیز بهتر و باقی تر است (وَ مٰا أَکْرَهْتَنٰا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللّٰهُ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ) . خلاصه اینکه هدف ما پاک شدن از گناهان گذشته از جمله مبارزه با پیامبر راستین خدا است، ما از این طریق می خواهیم به سعادت جاویدان برسیم، ولی تو ما را تهدید به مرگ این دنیا می کنی، ما این ضرر کم را در مقابل آن خیر عظیم پذیرا هستیم!. در اینجا سؤالی پیش می آید و آن اینکه ظاهرا ساحران با میل خودشان به این میدان گام نهادند، هر چند فرعون وعده های فراوانی به آنها داده بود، چگونه در آیه فوق تعبیر به”اکراه“شده است؟ در پاسخ می گوئیم: هیچ دلیلی در دست نیست که ساحران از آغاز مجبور به پذیرش این دعوت نبودند، بلکه ظاهر جمله یَأْتُوکَ بِکُلِّ سٰاحِرٍ عَلِیمٍ (ماموران باید بروند و هر ساحر آگاهی را بیاورند) (اعراف-112) این است که ساحران آگاه ملزم به پذیرش بودند، و البته در شرائط حکومت استبدادی و خودکامه فرعونی نیز این معنی کاملا طبیعی به نظر می رسد که در مسیر منویات خود، افراد را به اجبار حرکت دهند، و اما قرار دادن جایزه و امثال آن برای تشویق آنها هیچ منافاتی با این معنی ندارد، چرا که بسیار دیده ایم، حکومتهای زورگوی ستمگر در کنار توسل به زور، از تشویقهای مادی نیز استفاده می کنند. این احتمال نیز داده شده است که در اولین برخورد ساحران با موسی ع روی قرائنی بر آنها روشن شد که موسی ع حق است، یا لا اقل در شک و تردید ص: 250 فرو رفتند و به همین دلیل در میان آنها”بگومگو“برخواست چنان که در آیه 62 همین سوره خواندیم” فَتَنٰازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ “. فرعون و دستگاهش از این ماجرا آگاه شدند و آنها را به ادامه مبارزه مجبور ساختند. * ساحران سپس چنین ادامه دادند اگر ما ایمان آورده ایم دلیلش روشن است”چرا که هر کس بی ایمان و گنهکار در محضر پروردگار در قیامت بیاید آتش سوزان دوزخ برای او است“ (إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ) .

و مصیبت بزرگ او در دوزخ این است که”نه میمیرد و نه زنده می شود“ (لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ) .

بلکه دائما در میان مرگ و زندگی دست و پا می زند، حیاتی که از مرگ تلختر و مشقت بارتر است.

* “و هر کس در آن محضر بزرگ، با ایمان و عمل صالح، وارد شود، درجات عالی در انتظار او است” (وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصّٰالِحٰاتِ فَأُولٰئِکَ لَهُمُ الدَّرَجٰاتُ الْعُلیٰ) . * “بهشتهای جاویدانی که نهرها از زیر درختانش جاری است، و جاودانه در آن خواهند ماند” (جَنّٰاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا) .

“و این است پاداش کسی که با ایمان و اطاعت پروردگار خود را پاک و پاکیزه کند” (وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی) .

در اینکه سه آیه اخیر، دنباله گفتار ساحران در برابر فرعون است یا جمله های مستقلی است از ناحیه خداوند که در اینجا به عنوان تکمیل سخنان آنها بیان فرموده، در میان مفسران گفتگو است.

ص: 251

گروهی آن را دنباله کلام ساحران می دانند و شاید شروع با”انه“که در واقع برای بیان علت است، این نظر را تایید می کند.

اما شرح و بسطی که در این آیات سه گانه پیرامون سرنوشت مؤمنان صالح و کافران مجرم بیان شده و با جمله” وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ مَنْ تَزَکّٰی “ (این است پاداش کسی که پاکی برگزیند) پایان می یابد، و نیز اوصافی که برای بهشت و دوزخ در آن آمده، نظر دوم را تایید می کند که اینها از کلام خدا است، زیرا ساحران باید در این مدت کوتاه، سهم وافری از آگاهی و علوم الهی پیدا کرده باشند که بتوانند این چنین قاطع و آگاهانه در باره بهشت و دوزخ و سرنوشت مؤمنان و مجرمان قضاوت کنند.

مگر اینکه بگوئیم خداوند این سخنان پرمحتوا را-به خاطر ایمانشان بر زبان آنها جاری ساخت، هر چند از نظر تربیت الهی و نتیجه برای ما هیچ تفاوتی نمی کند که خداوند فرموده باشد یا مؤمنان تعلیم یافته از ناحیه خدا، به خصوص اینکه قرآن همه را با لحن موافق نقل می کند.

* نکته ها: اشاره 1-علم سرچشمه ایمان و انقلاب است مهمترین مساله ای که در آیات فوق به چشم می خورد دگرگونی عمیق و سریع ساحران در برابر موسی است، آنها به هنگامی که در برابر موسی، قرار گرفتند دشمن سرسخت او بودند، اما با مشاهده نخستین معجزه موسی، چنان تکان خوردند و بیدار شدند و تغییر مسیر دادند که همگان در تعجب فرو رفتند. این تغییر مسیر سریع و فوری از کفر به ایمان، و از انحراف به درستی و استقامت، و از کژی به راستی، و از ظلمت به نور، چنان همه را غافلگیر ساخت که شاید برای فرعون هم، باورکردنی نبود، و لذا کوشید آن را به یک توطئه ص: 252 حساب شده قبلی، نسبت دهد در حالی که خودش هم می دانست این نسبت دروغ است. چه عاملی سبب این دگرگونی عمیق و سریع شد؟ چه عاملی نور ایمان را آن چنان نیرومند در قلب آنها تابانید که حتی حاضر شدند تمام وجود و هستی خود را بر سر این کار بگذارند-و طبق نقل تاریخ-گذاردند، چرا که فرعون به تهدید خود جامه عمل پوشانید و آنها را به طرز وحشیانه ای شهید کرد. آیا عاملی جز علم و آگاهی در اینجا سراغ داریم؟ آنها چون به فنون و رموز سحر آشنا بودند، و به روشنی دریافتند که برنامه موسی، سحر نیست بلکه معجزه الهی است، اینچنین شجاعانه و قاطعانه تغییر مسیر دادند، و از اینجا به خوبی درمی یابیم که برای دگرگون ساختن افراد یا جامعه های منحرف و به وجود آوردن یک انقلاب سریع و راستین باید قبل از هر چیز به آنها آگاهی داد. (1) (1) *

2-ما تو را بر”بینات“مقدم نمی داریم

جالب اینکه آنها منطقی ترین تعبیر را در برابر فرعون بی منطق، انتخاب کردند، نخست گفتند: ما دلائل روشن آشکاری بر حقانیت موسی و دعوت الهیش یافته ایم، و ما هیچ چیز را بر این دلائل روشن مقدم نخواهیم شمرد، و بعد با جمله وَ الَّذِی فَطَرَنٰا “سوگند به خدایی که ما را آفریده”این مطلب را تاکید کردند که خود این تعبیر با توجه به کلمه”فطرنا“گویا اشاره به فطرت توحیدی آنها است، یعنی ما هم از درون جان نور توحید را می نگریم، هم از دلیل عقل، با این دلائل آشکار، چگونه می توانیم این راه راست را رها کرده و به کج راههای تو گام نهیم؟!

ص: 253

1- 1) در این زمینه در جلد ششم ذیل آیه 123-126 سوره اعراف بحث کرده ایم (صفحه 305) .

توجه به این نکته نیز لازم است که جمعی از مفسران جمله” وَ الَّذِی فَطَرَنٰا “ را سوگند نگرفته اند بلکه آن را عطف بر” مٰا جٰاءَنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ “می دانند، و بنا بر این معنی مجموع جمله چنین می شود: “ما هرگز تو را بر این دلائل روشن و بر خدایی که ما را آفریده است مقدم نخواهیم شمرد”.

ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر می رسد، چون عطف این دو بر یکدیگر چندان مناسب نیست. (دقت کنید) * 3-“مجرم”، کیست؟ با توجه به آیات فوق که می گوید: “هر کسی، مجرم وارد صحنه محشر شود، برای او آتش دوزخ است”که ظاهر آن جاودانگی عذاب می باشد، این سؤال پیش می آید که مگر هر مجرمی چنین سرنوشتی دارد؟ ولی با توجه به اینکه در آیه بعد که نقطه مقابل آن را بیان می کند کلمه “مؤمن”آمده است روشن می شود که منظور از”مجرم“در اینجا، کافر است، به علاوه استعمال این کلمه به معنی کافر در بسیاری از آیات قرآن نیز دیده می شود. مثلا در مورد قوم لوط که هرگز به پیامبرشان ایمان نیاوردند می خوانیم: وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ: “ما بارانی از سنگ بر آنها فرستادیم، ببین پایان کار مجرمان به کجا رسید”؟ (اعراف-84) . و در سوره فرقان آیه 31 می خوانیم: وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ: “ما برای هر پیامبری دشمنانی از مجرمان (کافران) قرار دادیم”. *

4-جبر محیط افسانه است؟

سرگذشت ساحران در آیات فوق نشان داد که مساله جبر محیط یک دروغ بیش نیست، انسان فاعل مختار است و صاحب آزادی اراده، هر زمان تصمیم

ص: 254

بگیرد می تواند مسیر خود را از باطل به سوی حق تغییر دهد، هر چند تمام مردم محیط او غرق در گناه و گرفتار انحراف باشند، ساحرانی که سالیان دراز در آن محیط شرک آلود، خود مرتکب شرک آمیزترین اعمال می شدند به هنگامی که تصمیم گرفتند، حق را پذیرا شوند و در راه آن عاشقانه ایستادگی کنند، از هیچ تهدیدی نترسیدند، و به هدف خود نائل شدند، و به گفته مفسر بزرگ مرحوم طبرسی کانوا اول النهار کفارا سحره و آخر النهار شهداء برره!: “صبحگاهان کافر بودند و ساحر، اما شامگاهان شهیدان نیکوکار راه حق”! (1) و نیز از اینجا به خوبی روشن می شود که افسانه های مادیها و مخصوصا مارکسیستها در زمینه پیدایش مذهب تا چه اندازه سست و بی پایه است، آنها عامل هر حرکتی را مسائل اقتصادی می دانند در حالی که در اینجا کاملا بر عکس بود زیرا ساحران در آغاز به خاطر فشار دستگاه فرعون از یک سو، و تشویقهای اقتصادی او از سویی دیگر در میدان مبارزه با حق گام نهادند، ولی ایمان به اللّٰه همه اینها را از بین برد، هم مال و مقامی را که فرعون به آنها وعده داده بود بر پای ایمان خود ریختند و هم جان عزیز خویش را بر سر این عشق نهادند!

(1)

ص: 255

1- 1) مجمع البیان ج 4 صفحه 464 (ذیل آیه 126 سوره اعراف) .

nemoone/طه/آیات_70_تا_76.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki