User Tools

Site Tools


nemoone:ضحی:آیات_6_تا_11

[سوره الضحی (93) : آیات 6 تا 11]

اشاره

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآویٰ (6) وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ (7) وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ (8) فَأَمَّا اَلْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا اَلسّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ (10) وَ أَمّٰا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ (11)

ترجمه:

6-آیا تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد؟ 7-و تو را گمشده یافت و هدایت کرد.

8-و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود.

9-حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن.

10-و سؤال کننده را از خود مران.

11-و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن.

تفسیر:

به شکرانه این همه نعمت که خدا به تو داده…

چنان که گفتیم هدف در این سوره تسلی و دلداری پیامبر اسلام ص و بیان

ص: 101

الطاف الهی نسبت به آن حضرت است، لذا در ادامه آیات گذشته که از این معنی سخن می گفت، در آیات مورد بحث نخست به ذکر سه موهبت از مواهب خاص الهی به پیغمبر اکرم ص پرداخته، و سپس سه دستور مهم در همین رابطه به او می دهد.

می فرماید: “آیا خداوند تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد” (أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فاوی) .

در شکم مادر بودی که پدرت عبد اللّٰه از دنیا رفت، تو را در آغوش جدت “عبد المطلب” (سید مکه) پرورش دادم.

شش ساله بودی که مادرت از دنیا رفت، و از این نظر نیز تنها شدی، اما عشق و محبت تو را در قلب“عبد المطلب”افزون ساختم.

هشت ساله بودی که جدت“عبد المطلب”از دنیا رفت عمویت“ابو طالب” را به خدمت و حمایتت گماشتم، تا تو را همچون جان شیرین در بر گیرد و محافظت کند.

آری تو یتیم بودی و من به تو پناه دادم.

بعضی از مفسران معانی دیگری برای این آیه گفته اند که با ظاهر آن سازگار نیست، از جمله اینکه منظور از یتیم کسی است که در شرافت و فضیلت مثل و مانند ندارد، همانگونه که گوهر بی نظیر را“در یتیم”گویند، بنا بر این معنی جمله چنین می شود خداوند تو را در شرافت و فضل بی مانند یافت لذا تو را بر گزید و مقام نبوت بخشید.

دیگر اینکه: تو خود یک روز یتیم بودی، ولی سرانجام پناهگاه یتیمان و رهبر انسانها شدی.

بدون شک معنی اول از هر جهت مناسبتر است و با ظاهر آیه هماهنگ تر.

* ص: 102 بعد به ذکر نعمت دوم پرداخته می فرماید“و تو را گمشده یافت و هدایت کرد” (وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ) . آری تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودی، و ما این نور را در قلب تو افکندیم که به وسیله آن انسانها را هدایت کنی چنان که در جای دیگر می فرماید: مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِنٰا: “تو نه کتاب را می دانستی و نه ایمان را (از محتوای قرآن و اسلام قبل از نزول وحی آگاه نبودی) ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگانمان را بخواهیم هدایت می کنیم” (شوری-52) . روشن است که پیامبر ص قبل از رسیدن به مقام نبوت و رسالت فاقد این فیض الهی بود، خداوند دست او را گرفت و هدایت فرمود، و به این مقام نشاند، چنان که در آیه 3 سوره یوسف می خوانیم: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ: “ما بهترین داستانها را برای تو از طریق وحی این قرآن بازگو کردیم، هر چند پیش از آن از غافلان بودی”. مسلما اگر هدایت الهی و امدادهای غیبی دست پیامبر ص را نمی گرفت. او هرگز به سر منزل مقصود راه نمی یافت. بنا بر این منظور از“ضلالت”در اینجا نفی ایمان و توحید و پاکی و تقوی نیست، بلکه به قرینه آیاتی که در بالا به آن اشاره شد نفی آگاهی از اسرار نبوت، و قوانین اسلام، و عدم آشنایی با این حقایق بود، همانگونه که بسیاری از مفسران گفته اند، ولی بعد از بعثت به کمک پروردگار بر همه این امور واقف شد و هدایت یافت (دقت کنید) . در آیه 282 سوره بقره به هنگام ذکر فلسفه تعدد گواهان در مساله نوشتن سند وامها، می فرماید: أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَکِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْریٰ: ص: 103 “این به خاطر آن است که اگر یکی از آن دو گمراه شود و فراموش کند دیگری به او یاد آوری نماید”. در این آیه“ضلالت”فقط به معنی فراموشی آمده است به قرینه جمله “فتذکر”. در اینجا تفسیرهای متعدد دیگری نیز برای آیه ذکر شده، از جمله اینکه: منظور آن است که تو بی نام و نشان بودی و خداوند آن قدر به تو از مواهب بی نظیر عطا کرد که همه جا شناخته شدی. یا اینکه: تو چند بار در دوران طفولیتت گم شدی (یک بار در دره های مکه، آن گاه که در حمایت عبد المطلب بودی، بار دیگر زمانی که مادر رضاعیت “حلیمه سعدیه”بعد از پایان دوران شیر خواری تو را به سوی مکه می آورد تا به عبد المطلب دهد، در راه گم شدی، و مرتبه سوم در آن هنگام که با عمویت “ابو طالب”در قافله ای که به سوی شام می رفت در یک شب تاریک و ظلمانی راه را گم کردی) و خداوند در تمام این موارد تو را هدایت کرد و به آغوش پر مهر جد یا عمویت رسانید. قابل توجه اینکه“ضال”از نظر لغت به دو معنی آمده: “گمشده” و“گمراه”مثلا گفته می شود: الحکمه ضاله المؤمن: “دانش گمشده انسان با ایمان است”. و به همین مناسبت به معنی مخفی و غائب نیز آمده، و لذا در آیه 10 سجده می خوانیم: منکران معاد می گفتند: أَ إِذٰا ضَلَلْنٰا فِی الْأَرْضِ أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ: “هنگامی که در زمین پنهان و غائب شدیم در خلقت نوینی قرار خواهیم گرفت”؟ . اگر“ضال”در آیه مورد بحث به معنی“گمشده”باشد مشکلی پیش نمی آید، و اگر به معنی“گمراه”باشد منظور نداشتن دسترسی به راه نبوت ص: 104 و رسالت قبل از بعثت است، و یا به تعبیر دیگر پیامبر در ذات خود چیزی نداشت، هر چه داشت از سوی خدا بود، بنا بر این در هر دو صورت مشکلی پیش نمی آید. * بعد به بیان سومین نعمت پرداخته، می فرماید: “خداوند تو را فقیر یافت و غنی و بی نیاز کرد” (وَ وَجَدَکَ عٰائِلاً فَأَغْنیٰ) (1) .

(1)

توجه“خدیجه”آن زن مخلص با وفا را به سوی تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانی در جنگها نصیب تو کرد آن گونه که برای رسیدن به اهداف بزرگت بی نیاز شدی.

در روایتی از امام علی بن موسی الرضا ع می خوانیم که در تفسیر این آیات چنین فرمود:

ا لم یجدک یتیما فاوی قال: فردا لا مثل لک فی المخلوقین، فاوی الناس الیک، و وجدک ضالا ای ضاله فی قوم لا یعرفون فضلک فهداهم الیک، و وجدک عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بک: “آیا تو را یتیم یعنی فردی بی نظیر در میان مخلوقات خود نیافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در میان قومی یافت که مقام فضل تو را نمی دانستند و خدا آنها را به سوی تو هدایت کرد، تو را سرپرست اقوامی در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسیله تو بی نیاز ساخت” (2) .

(2)

ص: 105

1- 1) “عائل”در اصل به معنی شخص عیالمند است هر چند غنی باشد، ولی این واژه به معنی فقیر نیز به کار رفته است و در آیه مورد بحث اشاره به همین معنی است، از کلمات“راغب”چنین استفاده می شود که“عال”اگر اجوف یائی باشد به معنی “فقیر”و اگر واوی باشد به معنی کثیر العیال بودن است (ولی بعید نیست که این دو لازم و ملزوم یکدیگر شوند) .

2- 2) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 506.

البته این حدیث ناظر به بطون آیه است، و گرنه ظاهر آیات همان است که در بالا گفته شد.

مبادا تصور شود که بیان این امور که در ظاهر آیه است از مقام شامخ پیامبر ص می کاهد، و یا توصیفی منفی از سوی پروردگار در باره او است، بلکه این در حقیقت بیان الطاف الهی و اکرام و احترام او نسبت به این پیغمبر بزرگ است، هنگامی که محبوب، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته می گوید خود عین لطف و محبت است و دلیل بر عنایت خاص او است، و به همین دلیل با شنیدن این الفاظ از سوی محبوب روح تازه می شود، و جان او صفا می یابد و قلبش غرق آرامش و سکینه می شود.

* در آیات بعد به عنوان نتیجه گیری از آیات قبل، سه دستور پر اهمیت به پیغمبر اسلام ص می دهد که هر چند مخاطب در آن شخص رسول اللّٰه ص است ولی مسلما همگان را شامل می شود، نخست می فرماید: “حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن” (فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاٰ تَقْهَرْ) . “تقهر”از ماده“قهر”به گفته“راغب”در“مفردات”به معنی غلبه توأم با تحقیر است، ولی در هر یک از این دو معنی نیز جداگانه استعمال می شود، و مناسب در اینجا همان“تحقیر”است. این نشان می دهد که در مورد یتیمان مساله اطعام و انفاق گرچه مهم است، ولی از آن مهمتر دلجویی و نوازش و رفع کمبودهای عاطفی است، و لذا در حدیث معروفی می خوانیم که“رسول اللّٰه”ص فرمود: من مسح علی رأس یتیم کان له بکل شعره تمر علی یده نور یوم القیامه: “هر کس به عنوان نوازش دست بر سر یتیمی کشد به تعداد هر مویی که دست او از آن می گذرد در روز ص: 106 قیامت نوری خواهد داشت” (1) . (1) گویی خداوند به پیامبر ص می فرماید: تو هم خود یتیم بودی و رنج یتیمی را کشیده ای، اکنون از دل و جان مراقب یتیمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سیراب کن. * و در آیه بعد به دومین دستور پرداخته، می فرماید: “و سؤال کننده را از خود مران” (وَ أَمَّا السّٰائِلَ فَلاٰ تَنْهَرْ) .

“لا تنهر”از ماده“نهر”به معنی“راندن توأم با خشونت”است، و بعید نیست ریشه آن با“نهر”به معنی نهر آب جاری یکی باشد چرا که آن هم آب را با شدت می راند! در اینکه منظور از“سائل”در اینجا چه کسی است؟ چند تفسیر وجود دارد: نخست اینکه منظور کسانی است که سؤالاتی در مسائل علمی و اعتقادی و دینی دارند، به قرینه اینکه این دستور تفریعی است بر آنچه در آیات قبل آمده “ وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدیٰ ”“خداوند تو را گمشده یافت و هدایت کرد”پس به شکرانه این هدایت الهی تو نیز در هدایت نیازمندان کوشا باش، و هیچ تقاضا کننده هدایتی را از خود مران.

دیگر اینکه منظور کسانی است که دارای فقر مادی هستند، و به سراغ تو می آیند، باید آنچه در توان داری به کار گیری، و آنها را مایوس نکنی، و از خود نرانی.

سوم اینکه هم ناظر به فقر علمی است و هم فقر مادی، دستور می دهد که به تقاضای سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده، این معنی هم تناسب با هدایت الهی نسبت به پیامبر ص دارد و هم سرپرستی از او در زمانی که یتیم بود.

ص: 107

1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 506.

عجب اینکه بعضی از مفسران برای اثبات اینکه مقصود از“سائل”در اینجا تنها سؤال کننده از مسائل علمی است گفته اند که تعبیر“سائل”در قرآن مجید هرگز به معنی تقاضا کننده مالی نیامده است (1) .

(1)

در حالی که مکرر در قرآن در این معنی به کار رفته است، چنان که در آیه 19 ذاریات می خوانیم: وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ: “در اموال آنها حقی است برای سائل و محروم”همین معنی در آیه 25 معارج و 177 بقره نیز آمده است.

* و سرانجام در سومین و آخرین دستور می فرماید: “و اما نعمتهای پروردگارت را بازگو کن” (وَ أَمّٰا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ) . بازگو کردن نعمت، گاه با زبان است و تعبیراتی که حاکی از نهایت شکر و سپاس باشد، نه غرور و برتری جویی، و گاه با عمل است به این ترتیب که از آن انفاق و بخشش در راه خدا کند، بخششی که نشان دهد خداوند نعمت فراوانی به او عطا کرده است. این سنت افراد سخاوتمند و کریم است که وقتی نعمتی به آنها روی آورد بازگو می کنند و شکر خدا را بجا می آورند، و عملشان نیز تایید و تاکیدی است بر این حقیقت، به عکس بخیلان دون همت که دائما ناله می کنند، و اگر دنیا را نیز به آنها بدهی اصرار در پرده پوشی بر نعمتها دارند، چهره آنها فقیرانه، و سخنانشان آمیخته با آه و زاری و عملشان نیز بیانگر فقر است! این در حالی است که از پیغمبر اکرم ص نقل شده است که فرمود: ان اللّٰه تعالی اذا انعم علی عبد نعمه یحب ان یری اثر النعمه علیه: ص: 108 1- 1) “تفسیر عبده”جزء عم صفحه 113. “خداوند هنگامی که نعمتی به بنده ای می بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببیند” (1) . (1) بنا بر این حاصل معنی آیه چنین می شود: به شکرانه اینکه فقیر بودی خدا بی نیازت کرد، تو هم آثار نعمت را آشکار کن، و با گفتار و عمل این موهبت الهی را بازگو نما. ولی بعضی از مفسران گفته اند منظور از“نعمت”در اینجا تنها نعمتهای معنوی از جمله نبوت یا قرآن مجید است که پیامبر ص موظف بود آنها را ابلاغ کند و این است منظور از بازگو کردن نعمت. این احتمال نیز وجود دارد که تمام نعمتهای معنوی و مادی را شامل شود. لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که فرمود معنی آیه چنین است: حدث بما اعطاک اللّٰه، و فضلک، و رزقک، و احسن الیک و هداک: “آنچه را خدا به تو بخشیده و برتری داده و روزی عطا فرموده و نیکی به تو کرده و هدایت نموده همه را بازگو کن” (2) . (2) و بالآخره در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم به عنوان یک دستور کلی می خوانیم: من اعطی خیرا فلم یر علیه، سمی بغیض اللّٰه، معادیا لنعم اللّٰه!: “هر کس خیری به او رسد و آثارش بر او دیده نشود، دشمن خدا شمرده می شود، و مخالف نعمتهای او” (3) . (3) این سخن را با حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی ع پایان می دهیم که ص: 109 1- 1) “نهج الفصاحه”حدیث 683. 2- 2) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 507. 3- 3) “تفسیر قرطبی”جلد 10 صفحه 7192 نزدیک به همین معنی در کتاب کافی جلد 6-کتاب الزی و التجمل حدیث 2 آمده است. فرمود: ان اللّٰه جمیل یحب الجمال، و یحب ان یری اثر النعمه علی عبده: “خداوند زیبا است، و زیبایی را دوست دارد!و همچنین دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببیند” (1) . (1) *

نکته ها:

اشاره

1-رهبری برخاسته از میان درد و رنجها!

آیات بالا ضمن اینکه نعمتهای خداوند را به پیغمبر اکرم ص شرح می دهد این نکته را نیز منعکس می کند که او در آغاز کودکی یتیم بود، و در شرائط سخت مادی زندگی می کرد، با درد و رنج قرین بود، و از میان رنجها برخاست و باید چنین باشد.

یک رهبر الهی و انسانی باید مرارتهای زندگی را بچشد، ناراحتیها را شخصا لمس کند، و با تمام وجودش تلخیها را احساس کند، تا بتواند ارزیابی صحیحی از قشرهای محروم جامعه کند و از حال مردمی که در درد و رنج غوطه ورند با خبر باشد.

باید در خردی پدر را از دست دهد تا از درد طفلان یتیمش با خبر باشد، باید روزها گرسنه بماند و شبها گرسنه بخوابد، تا درد گرسنگان را با تمام وجودش درک کند.

لذا گاه که یتیمی را می دید قطرات اشک از چشمان مبارکش سرازیر می شد، او را بر دامان می نشاند و نوازش می داد و همچون جان شیرین در بر- می گرفت.

او باید فقر فرهنگی جامعه را به خوبی درک کرده باشد، تا کسانی را که

ص: 110

1- 1) فروع کافی جلد 6 صفحه 438 حدیث.

برای کسب دانشی خدمتش می رسند گرامی دارد، و با آغوش باز آنها را پذیرا گردد.

نه تنها پیغمبر اکرم ص بلکه شاید همه انبیاء پرورش یافتگان رنجها و محرومیتها بودند، و نه تنها انبیاء که همه رهبران راستین و موفق چنین بودند، و باید چنین باشند.

آن کس که در میان ناز و نعمت پرورش یافته، در کاخهای مجلل زندگی کرده، و هر زمان هر چه می خواسته در اختیارش بوده، چگونه می تواند درد محرومان را درک کند، منظره خانه فقرا و کاشانه یتیمان را در نظر مجسم سازد و به کمک آنها بشتابد؟! در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:

ما بعث اللّٰه نبیا قط حتی یسترعیه الغنم یعلمه بذلک رعیه الناس:

“خدا هرگز پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه او را به چوپانی گوسفندان گماشت تا از این طریق چوپانی انسانها را به او بیاموزد” (1) .

(1)

یعنی هم رنج کشیدند، و هم صبر و تحمل در برابر موجودی کم شعور را تجربه کردند، و هم در میان کوه و صحرا و آغوش طبیعت درسهای بزرگ توحید و عرفان را آموختند.

در حدیث دیگری آمده است که“موسی بن عمران”از خدای خود پرسید: من به چه دلیل به این مقام رسیدم؟ خطاب آمد آیا به خاطر می آوری آن روز که بچه گوسفندی از میان گله تو فرار کرد، به دنبال آن رفتی و آن را گرفتی، و به او گفتی: حیوان!چرا خود را خسته نمودی؟ سپس بر دوش گرفتی و به گله گوسفندان باز گرداندی به این دلیل من تو را سرپرست خلق

ص: 111

1- 1) “بحار الانوار”جلد 11 صفحه 64 حدیث 7.

کردم (این تحمل و حوصله عجیب تو در مقابل یک حیوان دلیل بر قدرت عظیم روحی تو است و لذا شایسته آن مقام بزرگی) .

* 2-نوازش یتیمان وجود کودکان یتیم که پدر خود را در طفولیت از دست داده اند در هر اجتماعی اجتناب ناپذیر است، این کودکان از جهات مختلفی باید مورد حمایت قرار گیرند. از نظر عاطفی دارای کمبودهایی هستند که اگر خلاء وجود آنها از این نظر پر نشود کودکانی ناسالم، و در بسیاری از مواقع سنگدل و جانی و خطرناک بار می آیند، بعلاوه عواطف انسانی ایجاب می کند که آنها همچون سایر فرزندان جامعه مورد حمایت و توجه عموم باشند، و از همه اینها گذشته مردم از آینده کودکان خود که ممکن است در چنین شرائطی قرار گیرند مطمئن شوند. “یتیمان”در بسیاری از موارد دارای اموالی هستند که باید با دقت و امانت برای آینده آنها حفظ شود، و در بسیاری از موارد فاقد امکانات مالی هستند که باید از این نظر نیز مورد توجه قرار گیرند باید دیگران همچون پدران و مادرانی دلسوز رنج یتیمی را از روح آنها بیرون کنند، و گرد و غبار تنهایی را از چهره آنها بزدایند. لذا در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی بسیار روی این مساله تکیه شده است که هم بعد اخلاقی دارد و هم بعد اجتماعی و انسانی. این حدیث از پیغمبر اکرم ص معروف است که فرمود: ان الیتیم اذا بکی اهتز لبکائه عرش الرحمن!: “هنگامی که یتیم گریه می کند عرش خدا به لرزه در می آید”“خداوند به فرشتگانش می فرماید: ای ملائکه من! ص: 112 چه کسی این یتیم را که پدرش در خاک پنهان شده است به گریه در آورده؟ ملائکه می گویند: خدایا!تو آگاهتری، خداوند می فرماید: ای ملائکه من! شما را گواه می گیرم که هر کس گریه او را خاموش، و قلبش را خشنود کند، من روز قیامت او را خشنود خواهم کرد” (1) . (1) از این بالاتر حدیث دیگری از پیغمبر اکرم ص می خوانیم: اذا بکی الیتیم وقعت دموعه فی کف الرحمن: “هر گاه یتیم گریه کند اشکهای او در دست خداوند رحمن می ریزد”! (2) . (2) باز در حدیث دیگری از همان حضرت آمده است که فرمود: انا و کافل الیتیم کهاتین فی الجنه اذا اتقی اللّٰه عز و جل و أشار بالسبابه و الوسطی: “من و سرپرست یتیم مانند این دو در بهشت خواهیم بود-به شرط اینکه تقوای الهی را پیشه کند-سپس اشاره به انگشت”سبابه“و”انگشت وسط“نمود” (3) . (3) اهمیت این موضوع آن قدر زیاد است که امیر مؤمنان علی در وصیتنامه معروفش توجه به یتیمان را در کنار توجه به نماز و قرآن قرار داده، می فرماید: اللّٰه اللّٰه فی الایتام فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم: “خدا را خدا را در باره یتیمان، آنها را گاهی سیر و گاهی گرسنه نگذارید، و نکند با حضور شما ضایع شوند” (4) . (4) در حدیثی از یکی از یاران پیامبر ص آمده است که می گوید ما خدمت رسول خدا ص نشسته بودیم، پسر بچه ای خدمتش آمد، عرض کرد: “کودکی یتیم هستم، و خواهری یتیم دارم، و مادری بیوه زن. از آنچه خدا به تو اطعام ص: 113 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 506. 2- 2) “تفسیر فخر رازی”جلد 31 صفحه 219. 3- 3) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 597 حدیث 23. 4- 4) “نهج البلاغه”بخش نامه ها نامه شماره 47. کرده به ما اطعام کن، تا خداوند از آنچه نزد او است آن قدر به تو ببخشد که خشنود شوی”! پیامبر ص فرمود: “چه زیبا گفتی ای پسر!سپس رو به بلال کرده، فرمود: برو از آنچه نزد ما است بیاور، بلال بیست و یک خرما با خود آورد پیغمبر ص فرمود: هفت دانه برای تو، هفت دانه برای خواهرت، و هفت دانه برای مادرت. ” “معاذ بن جبل”برخاست دستی بر سر کودک یتیم کشید گفت: خداوند یتیمی تو را جبران کند، و تو را جانشین صالحی برای پدرت سازد (کودک یتیم از فرزندان مهاجران بود) . پیغمبر ص رو به“معاذ”کرد و فرمود: “انگیزه تو برای اینکار چه بود”؟ عرض کرد: محبت و رحمت بود. فرمود: “هر کس از شما سرپرستی یتیمی را بر عهده گیرد، و حق آن را ادا کند، و دست بر سر یتیم کشد خداوند به عدد هر مویی حسنه ای برای او می نویسد، و به هر مویی سیئه ای از او محو می کند، و به هر مویی درجه ای به او می بخشد” (1) . (1) البته در جوامع گسترده ای مانند جوامع امروز، مسلمانان باید به کارهای فردی در این زمینه قناعت نکنند بلکه باید نیروهای خود را متمرکز کرده یتیمان را زیر پوشش برنامه های حساب شده اقتصادی و فرهنگی و آموزشی قرار دهند، و از آنها افرادی لایق برای جامعه اسلامی بسازند، و این امر مهم نیاز به همکاری عمومی دارد. *

ص: 114

1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 506.

3-بازگو کردن نعمتها

دستوری که در آیات فوق در این زمینه آمده در صورتی که به عنوان شکر و سپاس الهی، و نه به عنوان افتخار برتری جویی انجام گیرد، علاوه بر اینکه انسان را در مقام عبودیت پروردگار تکامل می بخشد و اثرات مثبت اجتماعی دارد در روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشی می گذارد.

یادآوری نعمتهای خدا سبب می شود که انسان کمبودها را کمتر احساس کند، از بیماریها شکوه نکند چرا که بر سلامت اعضاء دیگر خود شکرگزار است، بخاطر از دست دادن چیزی جزع و فزع ننماید چرا که بقیه امکانات خود را بازگو می کند.

اینگونه افراد در سختیها و طوفانهای زندگی گرفتار یاس و نومیدی و اضطراب و ناراحتی نمی شوند روحی آرام و قلبی مطمئن دارند و توان آنها در مبارزه با مشکلات زیاد است.

***خداوندا!نعمتهایت بیش از آن است که بتوان آنها را بازگو کرد، آنها را از ما سلب مکن، و به کرمت بیفزا.

پروردگارا!ما در این دنیا غرق احسان توایم، انتظار داریم در آن دنیا نیز چنین باشیم.

بارالها!ما را توفیقی مرحمت کن که همیشه پشتیبان محرومان و حافظ حقوق یتیمان باشیم.

آمین یا رب العالمین پایان سوره و الضحی

ص: 115

ص: 116

nemoone/ضحی/آیات_6_تا_11.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki