User Tools

Site Tools


nemoone:صافات:آیات_83_تا_94

[سوره الصافات (37) : آیات 83 تا 94]

اشاره

وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ (83) إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (84) إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ (85) أَ إِفْکاً آلِهَهً دُونَ اَللّٰهِ تُرِیدُونَ (86) فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (87) فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی اَلنُّجُومِ (88) فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ (89) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ (90) فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (91) مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ (92) فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ (94)

ص: 85

ترجمه:

83-و از پیروان او (نوح) ابراهیم بود.

84-به خاطر بیاور هنگامی را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.

85-هنگامی که به پدر و قومش گفت: اینها چه چیز است که می پرستید؟! 86-آیا غیر از خدا، به سراغ این معبودان دروغین می روید؟ 87-شما در باره پروردگار عالمیان چه گمان می برید؟ 88- (سپس) او نگاهی به ستارگان افکند.

89-و گفت من بیمارم (و با شما به مراسم جشن نمی آیم) .

90-آنها از او روی برتافته و به او پشت کردند (و به سرعت دور شدند) .

91- (او وارد بتخانه شد) مخفیانه نگاهی به معبودان آنها کرد و از روی تمسخر گفت: چرا از این غذاها نمی خورید؟ 92- (اصلا) چرا سخن نمی گوئید؟! 93-سپس ضربه ای محکم با دست راست و با توجه بر پیکر آنها فرود آورد (و همه را جز بت بزرگ در هم شکست) .

94-آنها با سرعت به سراغ او آمدند.

تفسیر:

طرح جالب بت شکنی ابراهیم

در این آیات بخش قابل ملاحظه ای از زندگی ابراهیم قهرمان بت شکن ع به دنبال گوشه هایی از تاریخ پر ماجرای نوح ع آمده است.

در اینجا نخست از ماجرای بت شکنی ابراهیم و برخورد شدید بت پرستان با او سخن می گوید، و در قسمت دیگری پیرامون بزرگترین صحنه فداکاری ابراهیم خلیل و مساله قربانی فرزندش بحث می کند، و این قسمت در قرآن مجید منحصرا

ص: 86

در همین جا مطرح شده است.

آیه نخست ماجرای ابراهیم را به این صورت با ماجرای نوح پیوند می دهد و می فرماید: “و از پیروان نوح و ابراهیم بود” (وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرٰاهِیمَ) .

او در همان خط توحید و عدل، در همان مسیر تقوا و اخلاص که سنت نوح بود گام بر می داشت، که انبیاء همه مبلغان یک مکتب و استادان یک دانشگاهند، و هر کدام برنامه دیگری را تداوم می بخشند و تکمیل می کنند.

چه تعبیر جالبی؟ ابراهیم از شیعیان نوح بود، با اینکه فاصله زمانی زیادی آن دو را از هم جدا می کرد (حدود 2600 سال به گفته بعضی از مفسران) ولی می دانیم در پیوند مکتبی زمان کمترین تاثیری ندارد (1) .

(1)

* بعد از بیان این اجمال به تفصیل آن پرداخته، می فرماید: “به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد” (إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) . مفسران برای“قلب سلیم”تفسیرهای متعددی بیان کرده اند که هر کدام به یکی از ابعاد این مساله اشاره می کند. قلبی که پاک از شرک باشد. ص: 87 1- 1) بعضی از مفسران ضمیر“شیعته”را به پیامبر اسلام (ص) برگردانده اند، در حالی که آیات قرآن می گوید: پیامبر اسلام (ص) از آئین ابراهیم پیروی کرد، بعلاوه چنین مرجع ضمیری در آیات قبل و بعد وجود ندارد، شاید تصور کرده اند تعبیر به شیعه دلیل بر افضلیت نوح از ابراهیم است در حالی که قرآن برای ابراهیم شخصیت والاتری قائل شده است، ولی این تعبیر هیچ دلالتی بر این مساله ندارد بلکه منظور از آن تداوم خط فکری و مکتبی است کما اینکه افضلیت پیامبر اسلام (ص) نسبت به همه پیامبران با پیروی او از مکتب توحیدی ابراهیم منافات ندارد قرآن می گوید: فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ: “ای پیامبر به هدایت انبیای پیشین اقتدا کن (انعام-90) . قلبی که خالص از معاصی و کینه و نفاق بوده باشد. قلبی که از عشق دنیا تهی باشد که حب دنیا سرچشمه همه خطاها است. و بالآخره قلبی که جز خدا در آن نباشد! حقیقت این است که”سلیم“از ماده”سلامت“، و هنگامی که سلامت به طور مطلق مطرح می شود سلامتی از هر گونه بیماری اخلاقی و اعتقادی را شامل می شود. قرآن مجید در باره منافقان می گوید: ” فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً “در دلهای آنها یک نوع بیماری است و خداوند نیز (بر اثر لجاجت و گناهشان) بر این بیماری می افزاید” (بقره 10) . جالبترین تفسیر را برای“قلب سلیم”امام صادق ع بیان فرموده: در آنجا که می خوانیم: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه!: “قلب سلیم قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که هیچ کس جز او در آن نباشد” (1) . (1) و این تعبیر، جامع همه اوصاف گذشته است. و نیز در روایت دیگری از همان امام ع آمده است که فرمود: صاحب النیه الصادقه صاحب القلب السلیم، لان سلامه القلب من هواجس المذکورات تخلص النیه للّٰه فی الامور کلها: “کسی که نیت صادقی دارد صاحب قلب سلیم است چرا که سلامت قلب از شرک و شک نیت را در همه چیز خالص می کند” (2) . (2) در باره اهمیت قلب سلیم همین بس که قرآن مجید آن را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده، چنان که در سوره شعراء آیه 88 و 89 از زبان همین پیامبر بزرگ ابراهیم ع می خوانیم: یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ: “روزی که اموال و فرزندان سودی به حال انسان نمی بخشند، جز کسی ص: 88 1- 1 و 2) کافی طبق نقل تفسیر صافی ذیل آیه 89 سوره شعراء. 2- که با قلب سلیم در پیشگاه خداوند حضور یابد” (1) . (1) * آری ابراهیم با قلب سلیم و روح پاک و اراده نیرومند و عزم راسخ مامور مبارزه با بت پرستان شد، و از پدر (عمو) و قوم خودش آغاز کرد، چنان که قرآن می گوید“به خاطر بیاور هنگامی را که به پدر و قومش گفت: اینها چه چیز است که می پرستید”؟! (إِذْ قٰالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ) .

حیف نیست انسان با آن شرافت ذاتی و عقل و خرد در مقابل مشتی سنگ و چوب بی ارزش تعظیم کند؟ عقلتان کجا است؟! * سپس این تعبیر را که توأم با تحقیر آشکار بتها بود با جمله دیگری تکمیل کرد و گفت: “آیا شما جز اللّٰه که بر حق است به سراغ خدایان دروغین می روید”؟ (أَ إِفْکاً آلِهَهً دُونَ اللّٰهِ تُرِیدُونَ) (2) . (2) با توجه به اینکه“افک”به معنی دروغ بزرگ، و یا زشترین دروغها است، قاطعیت سخن ابراهیم در باره بتها روشنتر می شود. * سرانجام سخنش را با جمله کوبنده دیگری در این مقطع پایان داد و گفت:

“شما در باره پروردگار عالمیان چه گمان می برید”؟! (فَمٰا ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ) روزی او را می خورید، مواهب او سراسر وجود شما را احاطه کرده،

ص: 89

1- 1) در زمینه قلب سلیم بحث مشروحی در جلد 15 تفسیر نمونه ذیل آیات 88 و 89 سوره شعراء (تحت عنوان قلب سلیم تنها سرمایه نجات) (صفحه 273) آورده ایم.

2- 2) در ترکیب این جمله مفسران دو احتمال داده اند نخست اینکه“افکا”مفعول به برای“تریدون”است و“آلهه”بدل آن است، دیگر اینکه“الهه”مفعول به است و“افکا”مفعول لاجله که برای اهمیت مقدم داشته شده است.

با اینحال موجودات بی ارزشی را همردیف او قرار داده اید، با اینحال باز انتظار دارید به شما رحم کند، و شما را با اشد مجازات کیفر ندهد؟ چه اشتباه بزرگی؟ چه گمراهی خطرناکی؟ .

تعبیر“ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ “اشاره به این است که تمام عالم در سایه ربوبیت او اداره می شوند شما او را رها ساخته به سراغ یک مشت پندار و اوهامی که هیچ منشا اثر نیست رفته اید.

* در تواریخ و تفاسیر آمده است که بت پرستان بابل هر سال مراسم عید مخصوصی داشتند غذاهایی در بتخانه آماده می کردند و در آنجا می چیدند به این پندار که غذاها متبرک شود، سپس دستجمعی به بیرون شهر می رفتند و در پایان روز باز می گشتند و برای نیایش و صرف غذا به بتخانه می آمدند. آن روز شهر خالی شد و فرصت خوبی برای در هم کوبیدن بتها به دست ابراهیم افتاد. فرصتی که ابراهیم مدتها انتظار آن را می کشید و مایل نبود به آسانی از دست برود. *لذا هنگامی که در شب از او دعوت به شرکت در این مراسم کردند”او نگاهی به ستارگان افکند” (فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ) .

* “و گفت من بیمارم” (فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ) . و به این ترتیب عذر خود را خواست! * “آنها به او پشت کرده و به سرعت از او دور شدند”و به دنبال مراسم خود

ص: 90

شتافتند“ (فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ) .

در اینجا دو سؤال مطرح است.

نخست اینکه: چرا ابراهیم به ستارگان نگاه کرد، هدفش از این نگاه چه بود؟ دیگر اینکه آیا به راستی بیمار بود که گفت بیمارم؟ چه بیماری داشت؟ پاسخ سؤال اول با توجه به اعتقادات مردم بابل و رسوم و عادات آنها روشن است، آنها در علم نجوم مطالعاتی داشتند، و حتی می گویند بتهای آنها نیز”هیاکل“ ستارگان بود، و به این خاطر به آنها احترام می گذاشتند که سمبل ستارگان بودند.

البته در کنار اطلاعات نجومی خرافات بسیار نیز در این زمینه در میان آنها شایع بود، از جمله اینکه ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر می دانستند، و از آنها خیر و برکت می طلبیدند، و از وضع آنها بر حوادث آینده استدلال می کردند.

ابراهیم ع برای اینکه آنها را متقاعد کند طبق رسوم آنها نگاهی به ستارگان آسمان افکند تا چنان تصور کنند که پیش بینی بیماری خود را از مطالعه اوضاع کواکب کرده است و قانع شوند! بعضی از مفسران بزرگ این احتمال را نیز داده اند که او می خواست از حرکت ستارگان وقت بیماری خود را دقیقا دریابد، زیرا یک نوع بیماری همچون تب در فواصل زمانی خاصی به سراغش می آمد، ولی با توجه به وضع افکار مردم بابل احتمال اول مناسبتر است.

بعضی نیز احتمال داده اند که نگاه او به آسمان در واقع نگاه مطالعه در اسرار آفرینش بود، هر چند آنها نگاه او را نگاه یک منجم می پنداشتند که می خواهد از اوضاع کواکب حوادث آینده را پیش بینی کند.

در مورد سؤال دوم پاسخهای متعددی داده اند.

از جمله اینکه او واقعا بیمار بود، هر چند اگر سالم هم بود هرگز در مراسم

ص: 91

جشن بتها شرکت نمی کرد، ولی بیماریش بهانه خوبی برای عدم شرکت در آن مراسم و استفاده از فرصت طلایی برای درهم کوبیدن بتها بود، و دلیلی ندارد که ما بگوئیم او در اینجا توریه کرده، چرا که توریه برای انبیاء مناسب نیست.

بعضی دیگر گفته اند که ابراهیم واقعا بیماری جسمی نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون این جمعیت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بیمار بود، بنا بر این او واقعیتی را بیان کرد، هر چند آنها طور دیگری فکر کردند، و او را از نظر جسمی بیمار پنداشتند.

این احتمال نیز داده شده است که او در این سخن توریه کرده باشد.

مثل اینکه کسی بر در منزل می آید و سؤال می کند فلان کس در منزل است آنها در پاسخ می گویند: اینجا نیست و منظورشان از کلمه اینجا پشت در خانه است، نه مجموع خانه، در حالی که شنونده این چنین نمی فهمد (اینگونه تعبیرات را که دروغ نیست اما ظاهرش چیز دیگر است در فقه توریه می نامند) .

منظور ابراهیم از این سخن این بود که من در آینده ممکن است بیمار شوم تا دست از سر او بردارند و به سراغ کار خود بروند.

اما تفسیر اول و دوم مناسبتر به نظر می رسد.

* به این ترتیب ابراهیم ع تنها در شهر ماند و بت پرستان شهر را خالی کرده و بیرون رفتند، ابراهیم نگاهی به اطراف خود کرد، برق شوق در چشمانش نمایان گشت، لحظاتی را که از مدتها قبل انتظارش را می کشید فرا رسید، باید یک تنه برخیزد و به جنگ بتها برود، و ضربه سختی بر پیکر آنان وارد سازد، ضربه ای که مغزهای خفته بت پرستان را تکان دهد و بیدار کند. قرآن می گوید: “او به سراغ خدایان آنها آمد، نگاهی به آنها و ظروف غذایی که در اطرافشان بود افکند و از روی تمسخر صدا زد: آیا از این غذاها ص: 92 نمی خورید”؟! (فَرٰاغَ إِلیٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ) (1) . (1) این غذاها را عبادت کنندگانتان فراهم کرده اند، غذاهای چرب و شیرین متنوع و رنگین است، چرا میل نمی کنید؟! * سپس افزود: “اصلا چرا حرف نمی زنید”؟ چرا لال و بسته دهن هستید؟! (مٰا لَکُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ) .

و به این ترتیب تمام معتقدات خرافی آنها را به سخریه کشید، بدون شک او به خوبی می دانست نه آنها غذا می خورند، و نه سخن می گویند، موجودات بیجانی بیش نیستند، اما در حقیقت می خواست دلیل برنامه بت شکنی خود را به این صورت زیبا و لطیف ارائه داده باشد.

* سپس آستین را بالا زد، تبر را به دست گرفت، و با قدرت حرکت داد و”با توجه ضربه ای محکم بر پیکر آنها فرود آورد“! (فَرٰاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ) . منظور از”یمین“یا واقعا همان دست راست است که انسان غالب کارهای خود را با آن انجام می دهد و یا کنایه از قدرت و قوت است (هر دو معنی نیز با هم قابل جمع است) . به هر حال چیزی نگذشت که از آن بتخانه آباد و زیبا ویرانه ای وحشتناک ساخت بتها همه لت وپار شدند، و دست و پا شکسته هر کدام به گوشه ای افتادند و به راستی برای بت پرستان منظره ای دلخراش و اسفبار و غم انگیز پیدا کردند. ابراهیم کار خود را کرد و مطمئن و آرام از بتکده بیرون آمد، و به سراغ خانه خود رفت در حالی که خود را برای حوادث آینده آماده می ساخت. ص: 93 1- 1) “راغ”از ماده”روغ“به معنی توجه و تمایل به چیزی و به صورت پنهانی و مخفیانه یا به صورت توطئه و تخریب است. او می دانست انفجار عظیمی در شهر، بلکه در سراسر کشور بابل ایجاد کرده که صدای آن بعدا بلند خواهد شد!طوفانی از خشم و غضب به راه می افتد که او در میان طوفان تنها است. اما او خدا را دارد، و همین او را کافی است. * بت پرستان به شهر بازگشتند و به سراغ بتخانه آمدند، چه منظره وحشتناک و بهت آوری؟ گویی بر سر جایشان خشکشان زده؟ لحظاتی چند رشته افکارشان از دست رفت، و مات و مبهوت، خیره خیره به آن ویرانه نگاه کردند و بتهایی را که پناه روز بی پناهی خود می پنداشتند بی پناه در آنجا دیدند.

سپس سکوت جای خود را به خروش و نعره و فریاد داد… چه کسی این کار را کرده؟ کدام ستمگر؟! و چیزی نگذشت که به خاطرشان آمد جوان خداپرستی در این شهر وجود دارد، به نام ابراهیم که بتها را به باد استهزاء می گرفت، و تهدید کرده بود من نقشه خطرناکی برای بتهای شما کشیده ام!معلوم می شود کار، کار او است.

“سپس جمعیت به سوی او حرکت کردند در حالی که با سرعت (و خشم) راه می رفتند” (فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ) .

“یزفون”از ماده”زف“ (بر وزن کف) در اصل در مورد وزش باد و حرکت سریع شترمرغ که مخلوطی از راه رفتن و پریدن است به کار رفته سپس این کلمه بطور کنایه در مورد”زفاف عروس“یعنی بردن عروس به خانه داماد استعمال شده است.

به هر حال منظور این است که بت پرستان با سرعت به سوی ابراهیم آمدند که دنباله ماجرایش را در آیات بعد خواهیم خواند.

* ص: 94 نکته ها: اشاره آیا پیامبران هم توریه می کنند؟ قبلا لازم است بدانیم”توریه“چیست؟ “توریه”بر وزن”توصیه“که گاهی از آن تعبیر به”معاریض“نیز می شود این است که سخنی بگویند که ظاهری دارد اما منظور گوینده چیز دیگر است، هر چند شنونده نظرش متوجه همان ظاهر می شود، فی المثل کسی از دیگری سؤال می کند کی از سفر آمدی؟ او می گوید: پیش از غروب در حالی که پیش از ظهر آمده است، شنونده از ظاهر این کلام کمی قبل از غروب را می فهمد، در حالی که گوینده قبل از ظهر را اراده کرده، چرا که آنهم قبل از غروب است!. یا کسی از دیگری سؤال می کند غذا خورده ای؟ می گوید آری، شنونده از این سخن چنین می فهمد که امروز غذا خورده در صورتی که منظورش این است دیروز غذا خورده. این نکته در کتب فقهی مطرح است که آیا توریه دروغ محسوب می شود یا نه؟ جمعی از فقهای بزرگ از جمله شیخ انصاری (رضوان اللّٰه علیه) معتقد است که توریه جزء دروغ نیست، نه عرفا کذب بر آن صادق است، و نه از روایات اسلامی الحاق آن به کذب استفاده می شود، بلکه در پاره ای از روایات عنوان کذب رسما از آن نفی شده است. در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: الرجل یستاذن علیه فیقول للجاریه قولی لیس هو هاهنا فقال (ع) لا باس لیس بکذب: “کسی دم در می آید و اجازه ورود به خانه می طلبد صاحب خانه (که مانعی از پذیرش او دارد) به کنیز می گوید: بگو: او اینجا نیست (و منظور از آن مثلا همان پشت در خانه است) امام ص: 95 ع فرمود این دروغ نیست (1) . (1) ولی حق این است که در اینجا باید تفصیلی داد، و به عنوان یک ضابطه کلی گفت: هر گاه لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی قابلیت دو معنا دارد ولی ذهنیات مخاطب آن را بر معنی خاصی تطبیق می کند در حالی که گوینده اراده معنی دیگری را دارد این چنین توریه ای دروغ نیست مثل این که لفظ مشترک را به کار برند ذهن شنونده متوجه یک معنی شود در حالی که گوینده نظرش معنی دیگری باشد. فی المثل در حالات سعید ابن جبیر آمده است که حجاج از او پرسید نظر تو در باره من چگونه است گفت به عقیده من تو”عادل”هستی!اطرافیان شاد شدند حجاج گفت او با این سخن حکم کفر مرا صادر کرد زیرا یک معنای عادل عدول کننده از حق به باطل است! اما اگر لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی تنها یک معنی دارد و گوینده آن را رها می کند و به سوی معنای مجاز می رود بی آنکه قرینه مجاز را ذکر کند این چنین توریه ای بدون شک حرام است، و ممکن است با این تفصیل میان نظرات مختلف فقها جمع کرد. ولی باید توجه داشت حتی در مواردی که توریه مصداق کذب و دروغ نیست گاهی مفاسد آن را در بر دارد و سبب اغراء به جهل و افکندن مردم در خطا می شود و از این نظر گاه ممکن است به مرحله حرام برسد اما هر گاه نه چنین مفسده ای دارد، و نه مصداق کذب و دروغ است، دلیلی بر حرمت آن نداریم، و روایت امام صادق ع از این قبیل است. بنا بر این تنها دروغ نبودن برای توریه کردن کافی نیست، بلکه باید مفاسد دیگر نیز در آن نباشد. و البته در مواردی که ضرورتی ایجاب کند که انسان دروغی بگوید مسلما ص: 96 1- 1) وسائل الشیعه جلد 8 صفحه 580 (باب 141 از ابواب العشره حدیث 8) . ما دام که توریه ممکن است باید توریه کرد، تا سخن مصداق دروغ نباشد. اما اینکه آیا برای پیامبران توریه جایز است یا نه؟ باید گفت در صورتی که موجب تزلزل اعتماد عمومی مردم شود جایز نیست، چرا که سرمایه انبیاء در طریق تبلیغ همان سرمایه اعتماد عمومی مردم است، و اما در مواردی مانند آنچه در داستان ابراهیم ع در آیات فوق آمده که اظهار بیماری کند و یا همچون منجمان نگاه در ستارگان آسمان بیفکند، و هدف مهمی در این کار باشد، بی آنکه پایه های اعتماد حق جویان را متزلزل سازد، به هیچ وجه اشکالی ندارد. *

ابراهیم و“قلب سلیم”

می دانیم“قلب”در اصطلاح قرآن به معنی روح و عقل است، بنا بر این“قلب سلیم”به روح پاک و سالمی گفته می شود که از هر گونه شرک و شک و فساد خالی است.

قرآن مجید بعضی از قلوب را به عنوان“قاسیه” (قساوتمند) توصیف کرده است (مائده-13) .

و گاه قلوبی را به عنوان“ناپاک”معرفی نموده (مائده-41) .

قلبهایی را“بیمار”معرفی می کند (بقره-6) .

و قلبهایی را“مهر خورده”و بسته (توبه-87) .

و در مقابل آنها“قلب سلیم”را مطرح می کند که هیچیک از این عیوب در آن نیست، هم پاک است، و هم نرم و پر عطوفت، هم سالم است و هم انعطاف پذیر در مقابل حق.

این همان قلبی است که به عنوان“حرم خدا”در روایات توصیف شده، چنان که در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:

القلب حرم اللّٰه فلا تسکن حرم اللّٰه غیر اللّٰه!: “قلب حرم خدا است غیر خدا را در حرم خدا ساکن مکن”! (1) .

(1)

ص: 97

1- 1) بحار جلد 70 صفحه 25 باب حب اللّٰه حدیث 27.

این همان قلبی است که می تواند حقائق غیب را ببیند و به ملکوت عالم بالا نظر کند، چنان که در حدیثی از پیامبر ص آمده است:

لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی الملکوت!: “اگر شیاطین قلوب فرزندان آدم را احاطه نکنند می توانند به جهان ملکوت نظر افکنند”! (1) .

(1)

در هر حال بهترین سرمایه برای نجات در قیامت همین“قلب سلیم”است، و همان بود که ابراهیم ع با آن به بارگاه پروردگارش شتافت و فرمان رسالت را دریافت کرد.

این سخن را با حدیث دیگری پایان می دهیم در روایتی آمده است:

ان للّٰه فی عباده آنیه و هو القلب فاحبها الیه“اصفاها”و“اصلبها”و “ارقها”: اصلبها فی دین امه، و اصفاها من الذنوب، و ارقها علی الاخوان:

“خداوند در میان بندگانش ظرف و پیمانه ای دارد به نام”دل“که از همه آنها بهتر همان ظرفی است که”صافتر““محکمتر”و”لطیفتر“باشد، از همه محکمتر در دین خدا، از همه پاکتر از گناهان، از همه لطیفتر در مقابل برادران دینی”! (2) .

(2)

***

ص: 98

1- 1) بحار الانوار جلد 70 صفحه 59“باب القلب و صلاحه”حدیث 39.

2- 2) بحار جلد 70 صفحه 56“باب القلب و صلاحه”حدیث 26.

nemoone/صافات/آیات_83_تا_94.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki