[سوره الصافات (37) : آیات 1 تا 5]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلصَّافّٰاتِ صَفًّا (1) فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً (2) فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً (3) إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ (4) رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ رَبُّ اَلْمَشٰارِقِ (5)
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-سوگند به آنها که صف کشیده اند (و صفوف خود را منظم ساخته اند) .
2-همانها که قویا نهی می کنند (و باز می دارند) .
3-و آنها که پی در پی ذکر (الهی) را تلاوت می کنند.
4-که معبود شما مسلما یکتاست.
5-پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و پروردگار مشرقها!
ص: 6
تفسیر:
فرشتگانی که آماده انجام ماموریتند
این سوره نخستین سوره از قرآن مجید است که اولین آیات آن با سوگندها شروع می شود، سوگندهایی پر معنا و اندیشه انگیز، سوگندهایی که فکر انسان را همراه خود به جوانب مختلف این جهان می کشاند، و آمادگی برای پذیرش حقایق می دهد.
درست است که خداوند از همه راستگویان راستگوتر است، و نیازی به سوگند ندارد، بعلاوه سوگند اگر برای مؤمنان باشد که آنها بدون سوگند تسلیمند، و اگر برای منکران باشد که آنها اعتقادی به سوگندهای الهی ندارند.
ولی توجه به دو نکته مشکل سوگند را در تمام آیات قرآن که از این به بعد گهگاه با آن سر و کار داریم حل خواهد کرد.
نخست اینکه: همیشه سوگند به امور پر ارزش و مهم یاد می کنند، بنا بر این سوگندهای قرآن دلیل بر عظمت و اهمیت اموری است که به آنها سوگند یاد شده، و همین امر سبب اندیشه هر چه بیشتر در“مقسم به”یعنی چیزی که سوگند به آن یاد شده می گردد، اندیشه ای که انسان را به حقایق تازه آشنا می سازد.
دیگر اینکه سوگند همیشه برای تاکید است، و دلیل بر این است که اموری که برای آن سوگند یاد شده از امور کاملا جدی و مؤکد است.
از این گذشته هر گاه گوینده، سخن خود را قاطعانه بیان کند از نظر روانی در قلب شنونده بیشتر اثر می گذارد، مؤمنان را قوی تر، و منکران را نرم تر می سازد.
به هر حال در آغاز این سوره به نام سه گروه برخورد می کنیم که به آنها سوگند یاد شده است (1) .
(1)
ص: 7
1- 1) این سه جمله به یک معنی سه سوگند است، و به یک معنی یک سوگند است با سه توصیف.
نخست می فرماید: “قسم به آنها که صف کشیده اند و صفوف خود را منظم ساخته اند”! (وَ الصَّافّٰاتِ صَفًّا) .
* “همانها که قویا نهی می کنند و باز می دارند” (فَالزّٰاجِرٰاتِ زَجْراً) . * “و آنها که پی در پی تلاوت ذکر می کنند” (فَالتّٰالِیٰاتِ ذِکْراً) .
این گروه های سه گانه کیانند؟ و این توصیفات در باره چه کسانی است؟ و هدف نهایی از آن چیست؟ مفسران در اینجا سخن بسیار گفته اند، اما معروف و مشهور آن است که اینها اوصافی است برای گروه هایی از فرشتگان.
گروه هایی که برای انجام فرمان الهی در عالم هستی به صف ایستاده و آماده فرمانند.
گروه هایی از فرشتگان که انسانها را از معاصی و گناه باز می دارند، و وسوسه های شیاطین را در قلوب آنها خنثی می کنند، و یا مامور ابرهای آسمانند و آنها را به هر سو می رانند و آماده آبیاری سرزمینهای خشک می کنند.
و بالآخره گروه هایی از فرشتگان که آیات کتب آسمانی را به هنگام نزول وحی بر پیامبران می خوانند (1) .
(1)
ص: 8
1- 1) البته احتمالات دیگر نیز در تفسیر آیات فوق داده اند از جمله اینکه: اشاره به صفوف رزمندگان اسلام در میدانهای جهاد است، و آنها که بر سر دشمنان در میدان نبرد فریاد می کشند، و آنها از تجاوز به حریم اسلام و قرآن باز می دارند، و آنها که پیوسته ذکر تلاوت الهی می کنند، و قلب و جان خویش را به نور آن روشن می سازند، این احتمال نیز داده شده که بخشی از این اوصاف سه گانه اشاره به فرشتگانی است که در صفوف منظم قرار دارند، و بخشی اشاره به آیات قرآن است که مردم را از زشتی ها باز می دارد، و قسمتی راجع به مؤمنان است که تلاوت قرآن در نماز و غیر نماز می کنند، اما تفکیک در میان این اوصاف بعید به نظر می رسد، چرا که عطف آنها با“فاء”نشان می دهد که همه اوصافی است برای یک گروه، “علامه طباطبائی”در“المیزان”این احتمال را نیز داده است که این اوصاف سه گانه برای فرشتگانی باشد که مامور ابلاغ وحی الهی هستند، آنها با صفوف منظم وحی را بدرقه می کنند، و شیاطین را در مسیر خود از سر راه عقب می زنند و سرانجام آیات الهی را برای پیامبران تلاوت می کنند.
قابل توجه اینکه: “صافات”جمع“صافه”است که آن نیز به نوبه خود مفهوم جمعی دارد، و اشاره به گروهی است که صف کشیده اند، بنا بر این “صافات”بیانگر صفوف متعدد است (1) .
(1)
و“زاجرات”از ماده“زجر”به معنی“راندن چیزی با صدا و فریاد”است، سپس در معنی گسترده تری به کار رفته که هر گونه طرد و منع را شامل می شود.
بنا بر این“زاجرات”به معنی گروه هایی است که به منع و طرد و زجر دیگران می پردازند.
و“تالیات”از ماده“تلاوت”جمع“تالی”است، و به معنی گروه هایی است که اقدام به تلاوت چیزی می کنند (2) .
(2)
و با توجه به وسعت و گستردگی مفاهیم این الفاظ جای تعجب نیست که مفسران تفسیرهای گوناگونی برای آن ذکر کرده اند که در عین حال تضادی با هم ندارد، و ممکن است همه آنها در مفهوم این آیات جمع باشد، و مثلا منظور از“صافات”تمام صفوف فرشتگانی است که آماده اجرای اوامر الهی در عالم آفرینش هستند، و نیز فرشتگانی است که مامور نزول وحی بر پیامبران در عالم تشریعند، و همچنین صفوف رزمندگان و مجاهدان راه خدا و یا صفوف نمازگزاران و عبادت کنندگان.
ص: 9
1- 1) و از اینجا روشن می شود که ذکر این اوصاف به صورت“جمع مؤنث” به خاطر آن است که مفرد آنها خود معنی جماعه دارد که مؤنث لفظی است.
2- 2) قابل توجه اینکه به گفته بعضی از ارباب لغت جمع“تالی”“تالیات”است و جمع“تالیه”“توالی”.
هر چند قرائن نشان می دهد که بیشتر مراد از آن فرشتگان است، و در بعضی از روایات نیز به آن اشاره شده است (1) .
(1)
همچنین مانعی ندارد که“زجرات”هم شامل فرشتگانی شود که وسوسه های شیاطین را از قلوب انسانها دور می کنند، و هم انسانهایی که به فریضه نهی از منکر می پردازند و هم.
و“تالیات”اشاره به تمام فرشتگان و جماعتهایی از مؤمنان باشد که آیات الهی و ذکر خدا را پی در پی تلاوت می کنند.
در اینجا این سؤال پیش می آید که ظاهر آیات به مقتضای عطف این سه جمله بر یکدیگر با“فاء”این است که این سه گروه پشت سر یکدیگر قرار دارند، آیا این ترتیب از نظر انجام وظیفه است؟ یا بر حسب مقام؟ یا هر دو معنی؟ پیدا است صف کشیدن و آماده شدن در مرحله نخست قرار دارد، سپس طرد کردن موانع از سر راه، و بعد از آن بیان دستورات و اجرای آنها.
از سوی دیگر آنها که آماده اجرای فرمان می شوند مقامی دارند، و آنها که موانع را طرد می کنند مقامی برتر، و آنها که فرمانها را می خوانند و به اجراء در می آورند از همه بلند مقامترند.
به هر حال سوگند پروردگار به همه این گروه ها حاکی از عظمت مقام آنها در پیشگاه او است، و ضمنا الهام کننده این حقیقت است که رهروان راه حق نیز برای رسیدن به مقصود باید از این سه مرحله بگذرند:
نخست صفوف خود را منظم سازند، و هر گروه در صف خود قرار گیرد.
سپس به طرد موانع از سر راه، و رفع مزاحمات با فریاد بلند، همان فریادی که در مفهوم زجر نهفته شده است، بپردازند، و بعد از آن آیات الهی و فرمانهای پروردگار را بر قلوب آماده پی در پی بخوانند و در مقام تحقق بخشیدن به محتوای
ص: 10
1- 1) تفسیر برهان جلد 4 صفحه 15 الدر المنثور جلد 5 صفحه 271.
آن برآیند.
مجاهدان راه حق نیز راهی جز گذشتن از این سه مرحله ندارند، همانگونه که علما و دانشمندان راستین در تلاشهای جمعی خود نیز باید از همین برنامه الهام گیرند.
و قابل توجه اینکه بعضی از مفسران آیات را به“مجاهدان”و بعضی به“علماء” تفسیر کرده اند، ولی محدود ساختن مفهوم آیات به این دو گروه بعید به نظر می رسد اما عمومیت آیات بعید نیست، و اگر هم آن را مخصوص فرشتگان بدانیم باز دیگران می توانند در زندگی خود از برنامه این فرشتگان الهام بگیرند.
“امیر مؤمنان علی” ع نیز در نخستین خطبه“نهج البلاغه”، آنجا که سخن از فرشتگان می گوید و آنها را به گروه های مختلفی تقسیم می کند، می فرماید:
و صافون لا یتزایلون، و مسبحون لا یسامون، لا یغشاهم نوم العیون، و لا سهو العقول، و لا فتره الأبدان، و لا غفله النسیان، و منهم امناء علی وحیه، و السنه الی رسله:
“گروهی از آنان در صفوفی که از هم پراکنده نمی شود قرار دارند، همواره تسبیح می گویند و خسته نمی شوند، هیچگاه خواب چشمانشان را نمی پوشاند، و عقولشان گرفتار سهو و نسیان نمی گردد، سستی بدن دامان آنها را نمی گیرد، و غفلت نسیان بر آنان عارض نمی شود، و گروهی از آنان امنای وحی اویند، و زبانهایش به سوی پیامبران (1) .
(1)
آخرین سخن در باره این آیات سه گانه اینکه: بعضی معتقدند سوگند در این آیات به ذات پاک خدا یاد شده، و کلمه”رب“در همه اینها در تقدیر است، و در معنی چنین بوده: و رب الصافات صفا و رب الزاجرات زجرا و رب التالیات ذکرا:
“سوگند به پروردگار گروه هایی که صف می کشند و صفوف خود را منظم
ص: 11
1- 1) نهج البلاغه خطبه 1.
می سازند، و سوگند به پروردگار آنها که طرد و زجر می کنند، و سوگند به پروردگار آنها که ذکر خدا را پی در پی تلاوت می نمایند.
کسانی که آیات را چنین تفسیر کرده اند گویا چنین می پندارند که چون به بندگان دستور داده شده به غیر خدا قسم یاد نکنند پس خدا نیز به غیر ذات خود قسم یاد نمی کند، به علاوه قسم باید به امر مهمی باشد و مهم ذات پاک او است.
اما آنها از این نکته غفلت دارند که حساب خدا از بندگانش جدا است، او برای توجه دادن انسانها به آیات”آفاقی”و“انفسی”و نشانه های قدرتش در زمین و آسمان، پیوسته به موجودات مختلف سوگند یاد می کند، تا آنها را به تفکر در این آیات وادارد، و از این راه او را بشناسند.
از این گذشته در آیاتی از قرآن مجید-مانند آیات سوره و الشمس-سوگند به موجودات جهان در کنار سوگند به ذات پاکش قرار گرفته، و در آنجا تقدیر گرفتن چیزی ممکن نیست، می فرماید: وَ السَّمٰاءِ وَ مٰا بَنٰاهٰا وَ الْأَرْضِ وَ مٰا طَحٰاهٰا وَ نَفْسٍ وَ مٰا سَوّٰاهٰا: “سوگند به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده، سوگند به زمین و آن کس که زمین را گسترده، و سوگند به روح و جان آدمی و آن کس که آن را منظم ساخته است” (1) .
(1)
به هر حال ظاهر آیات مورد بحث سوگند به این گروه های سه گانه است و تقدیرگرفتن چیزی خلاف ظاهر است، و بدون دلیل نمی توان آن را پذیرفت.
* اکنون ببینیم این سوگندهای پر محتوا سوگند به صفوف فرشتگان و انسانها برای چه منظوری بوده است؟ آیه بعد این مطلب را روشن ساخته می گوید: “معبود شما مسلما یکتا است” ص: 12 1- 1) سوره“و الشمس”آیات 5-7. (إِنَّ إِلٰهَکُمْ لَوٰاحِدٌ) . سوگند به آن مقدساتی که گفته شد که بتها همه بر بادند، و هیچگونه شریک و شبیه و نظیری برای پروردگار نیست. * سپس می افزاید: “همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار دارد، و پروردگار مشرقها”! (رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ رَبُّ الْمَشٰارِقِ) .
در اینجا دو سؤال پیش می آید:
1-بعد از ذکر آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار گرفته دیگر چه نیازی به ذکر“مشارق” (مشرقها) می باشد که این نیز جزئی از آن است.
پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه: “مشارق” خواه اشاره به مشرقها و خاستگاههای خورشید در ایام سال بوده باشد، و یا مشرقهای ستارگان مختلف آسمان، همه دارای نظم و برنامه خاصی است که نظام آنها علاوه بر نظام آسمانها و زمین قدرت و علم بی پایان آفریننده و مدبر آنها است.
خورشید آسمان در هر روز از سال از نقطه ای غیر از نقطه روز قبل و بعد طلوع می کند، و فاصله این نقاط با یکدیگر آن قدر منظم و دقیق است که حتی یک هزارم ثانیه کم و زیاد نمی شود، و هزاران هزار سال است که نظم“مشارق شمس” برقرار می باشد.
در طلوع و غروب ستارگان دیگر نیز همین نظام حکمفرما است.
بعلاوه اگر خورشید این مسیر تدریجی را در طول سال نمی پیمود، فصول چهارگانه و برکات مختلفی که از آن حاصل می شود عاید ما نمی گشت، و این خود نشانه دیگری بر عظمت و تدبیر او است.
از این گذشته یکی دیگر از معانی“مشارق”این است که زمین به خاطر
ص: 13
کروی بودن هر نقطه ای از آن نسبت به نقطه دیگر مشرق یا مغرب محسوب می شود، و به این ترتیب آیه فوق ما را به کرویت زمین و مشرقها و مغربهای آن توجه می دهد (اراده هر دو معنی از آیه نیز بی مانع است) .
2-سؤال دیگر اینکه: چرا در مقابل“مشارق”سخن از“مغارب”به میان نیامده همانگونه که در آیه 40 سوره معارج آمده است: فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ: “سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها”! پاسخ این است که گاه بخشی از کلام را به قرینه بخش دیگر حذف می کنند، و گاه هر دو را با هم می آورند، و در اینجا ذکر“مشارق”قرینه ای است بر“مغارب” و این تنوع در بیان از فنون فصاحت محسوب می شود.
و به گفته بعضی از مفسران این نکته نیز قابل توجه است که ذکر“مشارق” متناسب با طلوع وحی است که به وسیله فرشتگان“تالیات ذکرا”بر قلب پاک پیامبر ص نازل گردید (1) .
(1)
* *
ص: 14
1- 1) تفسیر المیزان جلد 17 صفحه 128.
