User Tools

Site Tools


nemoone:ص:آیات_8_تا_11

[سوره ص (38) : آیات 8 تا 11]

اشاره

أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ اَلذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ (8) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَهِ رَبِّکَ اَلْعَزِیزِ اَلْوَهّٰابِ (9) أَمْ لَهُمْ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی اَلْأَسْبٰابِ (10) جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ اَلْأَحْزٰابِ (11)

ترجمه:

8-آیا از میان همه ما، قرآن تنها بر او (محمد) نازل شده؟ ، آنها در حقیقت در اصل وحی من تردید دارند، بلکه آنها هنوز عذاب الهی را نچشیده اند (که اینچنین گستاخانه سخن می گویند) .

9-مگر خزائن رحمت پروردگار قادر و بخشنده ات نزد آنها است (تا به هر کس میل دارند بدهند) ؟!.

10-یا اینکه مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است از آن آنها است؟ (اگر چنین است) به آسمانها بروند (و جلو نزول وحی را بر قلب پاک محمد بگیرند) .

11- (آری) اینها لشکر کوچک شکست خورده ای از احزابند

ص: 222

تفسیر:

این لشکر کوچک شکست خورده!

در آیات گذشته سخن از موضع گیری منفی مخالفان در برابر خط توحید و رسالت پیامبر اسلام بود، در آیات مورد بحث نیز این سخن ادامه دارد.

مشرکان مکه هنگامی که منافع نامشروع خود را در خطر دیدند، و آتش کینه و حسد در دل آنها شعله ور شد، برای اغفال مردم و قانع کردن خویش در مورد مخالفت با پیامبر اسلام ص، به منطق های سست گوناگونی دست می زدند، از جمله از روی تعجب و انکار می گفتند: “آیا از میان همه ما قرآن تنها بر محمد ص نازل شده”؟! (أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنٰا) .

از میان اینهمه پیر مردان پر سن و سال، اینهمه پولداران ثروتمند و سرشناس آیا کسی پیدا نشد که خدا قرآنش را بر او نازل کند، جز محمد یتیم تهیدست؟! این منطق منحصر به آن زمان نبود که در هر عصر و زمان ما نیز هر گاه مسئولیت مهمی به کسی واگذار شود روح حسادت شعله ور می گردد، چشمها خیره و گوشها تیز می شود، و نق زدنها و بهانه گیری ها آغاز می گردد، و می گویند آدم پیدا نمی شد که این کار به فلان کس که از خانواده گمنام و فقیری است واگذارده شده؟ آری دنیاپرستی از یک سو، و حسد از سوی دیگر سبب شد که اهل کتاب (یهود و نصارا) که قدر مشترکی با مسلمانان داشتند از اسلام و قرآن فاصله گیرند و به سراغ بت پرستان روند و بگویند راه شما بهتر از راه اینها است: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً: “آیا ندیدی کسانی را که بهره ای از کتاب خدا دارند به جبت و طاغوت (بت و بت پرستان) ایمان می آورند و به مشرکان می گویند آنها از کسانی که به محمد ص ایمان آورده اند هدایت

ص: 223

یافته ترند” (نساء-51) .

بدیهی است این تعجب ها و انکارها که علاوه بر حسد و حب دنیا سرچشمه دیگری یعنی اشتباه در“تشخیص ارزشها”داشت هرگز نمی توانست معیار منطقی برای قضاوت باشد، مگر شخصیت انسان در اسم و آوازه پول و مقام و سن و سال او است؟ مگر رحمت الهی بر این معیارها تقسیم می شود؟ لذا در دنباله آیه می فرماید درد آنها چیز دیگری است، “آنها در حقیقت در اصل وحی و ذکر من شک و تردید دارند” (بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی) .

ایراد به شخص محمد ص بهانه ای بیش نیست و این شک و تردید آنها در مساله نه بخاطر وجود ابهام در قرآن مجید است، بلکه سرچشمه آن هوی و هوسها و حب دنیا و حسادتها است.

و سرانجام آنها را با این جمله تهدید می کند: “آنها هنوز عذاب الهی را نچشیده اند که اینگونه جسورانه در برابر فرستاده خدا ایستاده اند، و با این سخنان واهی به جنگ در برابر وحی الهی برخاسته اند” (بَلْ لَمّٰا یَذُوقُوا عَذٰابِ) آری همیشه گروهی وجود دارند که گوششان بدهکار منطق و حرف حساب نیست، و چیزی جز تازیانه های عذاب آنان را از مرکب غرورشان پیاده نمی کند، باید مجازات شوند که درمانشان تنها عذاب الهی است.

* سپس در پاسخ آنها می افزاید: “راستی مگر خزائن رحمت پروردگار قادر و بخشنده تو نزد آنها است”تا هر که را میل دارند فرمان نبوت بدهند، و هر کس را مایل نیستند محروم سازند؟ (أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَهِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهّٰابِ) . خداوند به مقتضای اینکه“رب”است (و پروردگار مالک و مربی عالم هستی و جهان انسانیت است) کسی را برای رسالتش برمی گزیند که بتواند مردم را در مسیر تکامل و تربیت رهبری کند، و به مقتضای“عزیز”بودنش، مغلوب ص: 224 خواسته هیچ کس نیست، تا مقام رسالت را به فرد نالایقی واگذارد، و اصولا مقام نبوت مقامی است بس عظیم که تنها خدا قدرت دارد آن را به کسی بدهد و به مقتضای“وهاب”بودنش هر چه را بخواهد و به هر کس صلاح بداند می بخشد. قابل توجه اینکه“وهاب”صیغه مبالغه و به معنی بسیار بخشنده است، اشاره به اینکه نبوت تنها یک موهبت نیست، بلکه موهبتهای متعددی است که دست به دست هم می دهد تا کسی بتواند عهده دار آن منصب گردد، موهبت علم و تقوا و عصمت و شجاعت و شهامت. نظیر این سخن را در سوره زخرف آیه 32 نیز می خوانیم: أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ: “آنها به خاطر نزول قرآن بر تو ایراد می گیرند مگر رحمت پروردگارت به دست آنها تقسیم می شود”؟ ضمنا از تعبیر به“رحمت”به خوبی استفاده می شود که نبوت رحمت و لطف خدا بر جهان انسانیت است، و به راستی چنین است، چرا که اگر انبیاء نبودند انسانها هم راه آخرت و معنویت را گم می کردند و هم راه دنیا را، چنان که دور افتادگان از مکتب انبیاء هر دو راه را گم کرده اند. * باز در آیه بعد همین معنی را از طریق دیگری تعقیب کرده، می گوید:

آیا مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است از آن آنها است؟ اگر چنین است به آسمانها بروند و جلو نزول وحی الهی را بر قلب پاک محمد بگیرند“! (أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبٰابِ) .

این سخن در حقیقت تکمیلی است بر بحث گذشته، در آنجا می گفت: “خزائن رحمت پروردگار در دست شما نیست که به هر کس که با تمایلات هوس آلودتان هماهنگ است ببخشید”، حال می گوید اکنون که این خزائن به دست شما نیست و فقط در اختیار خدا است، تنها راهی که در پیش دارید این است که به آسمانها

ص: 225

بروید، و مانع نزول وحی او شوید، و خود می دانید که از این کار نیز سخت عاجز و ناتوانید! بنا بر این نه”مقتضی“در اختیار شما است و نه قدرت بر ایجاد”مانع“ دارید، با اینحال چه کاری از دست شما ساخته است؟ از حسد بمیرید، و هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید.

به این ترتیب این دو آیه مطلب واحدی را تکرار نمی کنند-آن چنان که جمعی از مفسران گفته اند-بلکه هر کدام به یکی از ابعاد مساله ناظر است.

* در آخرین آیه مورد بحث در مقام تحقیر این مغروران سبک مغز و فخرفروش می گوید: “اینها لشکر کوچک شکست خورده ای از احزابند”! (جُنْدٌ مٰا هُنٰالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزٰابِ) (1) . (1) “هنالک”به معنی”آنجا“و برای اشاره به بعید است، به همین دلیل جمعی آن را اشاره به شکست مشرکان در جنگ”بدر“می دانند که در نقطه نسبتا دوردستی از مکه واقع شده. تعبیر به”احزاب“ظاهرا اشاره به تمام گروه هایی است که بر ضد پیامبران قیام کردند و خداوند آنها را در هم کوبید، این جمعیت مشرکان گروهک کوچکی از آن گروه ها هستند که به سرنوشت آنان گرفتار خواهند شد. (شاهد این سخن آیات آینده است که به این مساله تصریح کرده) . فراموش نکنیم که این سوره از سوره های مکی است، و این سخن را قرآن ص: 226 1- 1) “ما”در جمله بالا زائده است که به منظور تقلیل آمده، و”جند“خبر مبتدای محذوفی است و مهزوم خبر بعد از خبر است و در اصل”هم جند ما مهزوم من الاحزاب“بوده است بعضی معتقدند که جمله محذوفی ندارد و”جند“مبتدا و”مهزوم“خبر است اما نظر اول مناسبتر به نظر می رسد. زمانی می گوید که مسلمانان در اقلیت شدیدی بودند، آن چنان که ممکن بود مشرکان آنها را همچون یک لقمه بربایند” تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ “ (انفال-26) . آن روز هیچ نشانه ای از پیروزی برای مسلمانان به چشم نمی خورد. آن روز پیروزیهای بدر و احزاب و حنین پیش نیامده بود، ولی قرآن با قاطعیت گفت: “این دشمنان سرسخت لشکر کوچکی هستند که دچار شکست خواهند شد”. امروز هم قرآن همین بشارت را به مسلمانان جهان که از هر سو در محاصره قدرتهای متجاوز و ستمگر قرار گرفته اند می دهد که اگر همچون مسلمانان نخستین بر سر عهد و پیمان خدا به ایستند او نیز وعده خودش را در زمینه شکست جنود احزاب تحقق خواهد بخشید. *

ص: 227

nemoone/ص/آیات_8_تا_11.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki