User Tools

Site Tools


nemoone:ص:آیات_21_تا_25

[سوره ص (38) : آیات 21 تا 25]

اشاره

وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ اَلْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا اَلْمِحْرٰابَ (21) إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اِهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ اَلصِّرٰاطِ (22) إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِیَ نَعْجَهٌ وٰاحِدَهٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی اَلْخِطٰابِ (23) قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ إِلاَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ (24) فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (25)

ص: 243

ترجمه:

21-آیا داستان شاکیان هنگامی که از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسیده است؟! 22-هنگامی که (بی هیچ مقدمه) بر او وارد شدند و او از مشاهده آنها وحشت کرد، گفتند نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری تعدی کرده، اکنون در میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما.

23-این برادر من است نود و نه میش دارد، و من یکی بیش ندارم، اما او اصرار می کند که این یکی را هم به من واگذار!و از نظر سخن بر من غلبه کرده است.

24- (داود) گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم کرده، و بسیاری از دوستان به یکدیگر ستم می کنند مگر آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند، اما عده آنان کم است!، داود گمان کرد ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.

25-ما این عمل را بر او بخشیدیم، و او نزد ما دارای مقام والا و آینده نیک است

تفسیر:

آزمون بزرگ داود!

در این آیات بحث ساده و روشنی در باره قضاوت داود مطرح شده که بر اثر تحریفات و سوء تعبیرات بعضی از ناآگاهان جنجال عظیمی در میان مفسران برانگیخته است، امواج این غوغا آن چنان قوی بود که حتی بعضی از مفسران اسلامی را به دنبال خود کشانده، و داوریهای نادرست و گاه بسیار زننده را در باره این پیامبر بزرگ سبب شده است.

ما قبلا متن آیات قرآن را بدون هیچ شرحی در اینجا بیان می کنیم تا خوانندگان با ذهن خالی مفهوم آیات را دریابند و بعد از پایان این تفسیر کوتاه به سراغ گفتگوهای مختلفی که در این زمینه شده است می رویم.

به دنبال آیات گذشته که صفات ویژه“داود”و مواهب بزرگ خدا را بر او

ص: 244

بیان می کرد قرآن ماجرایی را که در یک دادرسی برای داود پیش آمد شرح می دهد:

نخست خطاب به پیامبر اسلام ص کرده، می گوید: “آیا داستان شاکیانی که از دیوار محراب داود بالا رفتند به تو رسیده است”؟! (وَ هَلْ أَتٰاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرٰابَ) .

“خصم”در اصل معنی مصدری دارد، و به معنی نزاع کردن است، ولی بسیار می شود که به طرفین نزاع نیز“خصم”می گویند، این کلمه بر مفرد و جمع هر دو اطلاق می شود، و گاه جمع آن به صورت“خصوم”آمده است.

“تسوروا”از ماده“سور”به معنی دیوار بلندی است که اطراف خانه یا شهر را گرفته باشد، ولی باید توجه داشت که این ماده در اصل به معنی پریدن و بالا رفتن است.

“محراب”به معنی صدر مجلس و یا غرفه های فوقانی است، و چون محل عبادت در آن قرار می گرفته تدریجا به معنی“معبد”به کار رفته است، و در استعمالات روزمره خصوصا به مکانی که امام جماعت برای اقامه نماز جماعت می ایستد گفته می شود.

در“مفردات”از بعضی نقل شده که“محراب”مسجد را از این نظر محراب گفته اند که محل حرب و جنگ با شیطان و هوای نفس است.

* به هر حال با اینکه“داود”محافظین و مراقبین فراوانی در اطراف خود داشت، طرفین نزاع از غیر راه معمولی از دیوار محراب و قصر او بالا رفتند، و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند، چنان که قرآن در ادامه این بحث می گوید: “ناگهان آنها بر داود وارد شدند (بی آنکه اجازه ای گرفته باشند و یا اطلاع قبلی بدهند) لذا داود از مشاهده آنها وحشت کرده زیرا فکر می کرد قصد سویی ص: 245 در باره او دارند (إِذْ دَخَلُوا عَلیٰ دٰاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ) . اما آنها به زودی وحشت او را از بین بردند و”گفتند: نترس، دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری تعدی کرده“و برای دادرسی نزد تو آمدیم (قٰالُوا لاٰ تَخَفْ خَصْمٰانِ بَغیٰ بَعْضُنٰا عَلیٰ بَعْضٍ) . “اکنون در میان ما به حق داوری کن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما” (فَاحْکُمْ بَیْنَنٰا بِالْحَقِّ وَ لاٰ تُشْطِطْ وَ اهْدِنٰا إِلیٰ سَوٰاءِ الصِّرٰاطِ) “تشطط”از ماده”شطط“ (بر وزن فقط) در اصل به معنی دوری زیاد است، و از آنجا که ظلم و ستم انسان را از حق بسیار دور می کند واژه”شطط“ در این معنی بکار رفته، و همچنین به سخنی که دور از حقیقت باشد اطلاق می شود. * مسلما نگرانی و وحشت داود در اینجا کم شد، ولی شاید این سؤال هنوز برای او باقی بود که بسیار خوب، شما قصد سویی ندارید، و هدفتان شکایت نزد قاضی است، ولی آمدن از این راه غیر معمول برای چه منظوری بود؟ اما آنها مجال زیادی به داود ندادند و یکی برای طرح شکایت پیشقدم شد و گفت”این برادر من است، نود و نه میش دارد، و من یکی بیش ندارم ولی او اصرار دارد که این یکی را هم به من واگذار!، او از نظر سخن بر من غلبه کرده، و از من گویاتر است“ (إِنَّ هٰذٰا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِیَ نَعْجَهٌ وٰاحِدَهٌ فَقٰالَ أَکْفِلْنِیهٰا وَ عَزَّنِی فِی الْخِطٰابِ) .

“نعجه”به معنی میش (گوسفند ماده) است، و به گاو وحشی و گوسفند کوهی ماده نیز گفته می شود.

اکفلنیها از ماده”کفالت“در اینجا کنایه از واگذار کردن است (معنی جمله این است که کفالت آن را به من واگذار یعنی آن را به من ببخش) .

“عزنی”از ماده”عزت“به معنی غلبه است، و مفهوم جمله این است که

ص: 246

“او بر من غلبه کرد”.

* در اینجا داود پیش از آنکه گفتار طرف مقابل را بشنود-چنان که ظاهر آیات قرآن است-رو به شاکی کرد و”گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میش هایش بر تو ستم روا داشته“! (قٰالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤٰالِ نَعْجَتِکَ إِلیٰ نِعٰاجِهِ) . اما این تازگی ندارد”بسیاری از دوستان و افرادی که با هم سرو کار دارند نسبت به یکدیگر ظلم و ستم می کنند“ (وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطٰاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ) (1) . (1) “مگر آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند” (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ) . “اما عده آنها کم است” (وَ قَلِیلٌ مٰا هُمْ) (2) . (2) آری آنها که در معاشرت و دوستی حق دیگران را بطور کامل رعایت کنند و کمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند کمند، تنها کسانی می توانند حق دوستان و آشنایان را بطور کاملا عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافی داشته باشند. به هر حال چنین به نظر می رسد که طرفین نزاع با شنیدن این سخن قانع ص: 247 1- 1) “خلطاء”جمع”خلیط“به معنی اشخاص یا اموری است که با یکدیگر مخلوطند و به دوست و شریک و همسایه نیز اطلاق می شود، با اینکه ظلم و تعدی مخصوص اینها نیست اما ذکر خصوص این گروه یا بخاطر تماسی است که با هم دارند، و در این تماس خواه ناخواه برخوردهایی پیش می آید، و یا بخاطر آن است که از آنها انتظار ظلم و ستم نیست. 2- 2) ترکیب جمله چنین است که”هم“مبتداء و”قلیل“خبر آن است، و”ما“زائده که در اینجا برای مبالغه در کمی و قلت آمده. شدند، و مجلس داود را ترک گفتند. ولی داود در اینجا در فکر فرو رفت و با این که می دانست قضاوت عادلانه ای کرده چه اینکه اگر طرف دعوا ادعای شاکی را قبول نداشت حتما اعتراض می کرد، سکوت او بهترین دلیل بر این بوده که مساله همان است که شاکی مطرح کرده، ولی با این حال آداب مجلس قضا ایجاب می کند که داود در گفتار خود عجله نمی کرد، بلکه از طرف مقابل شخصا سؤال می نمود سپس داوری می کرد، لذا از این کار خود سخت پشیمان شد”و گمان کرد که ما او را با این جریان آزموده ایم“ (وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ) . در مقام استغفار بر آمد “و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد” (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاکِعاً وَ أَنٰابَ) . “خر”از ماده”خریر“به معنی سقوط از بلندی و توام با صدا است، مانند صدای آبشار، و از آنجا که افراد سجده کننده گویی از بلندی سقوط می کنند و به هنگام سجده تسبیح می گویند این تعبیر کنایه از سجده کردن آمده. تعبیر به”راکعا“در آیه مورد بحث یا به خاطر آن است که رکوع به معنی سجده نیز در لغت آمده، و یا رکوع مقدمه ای است برای سجده. * به هر حال خداوند او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک اولی بخشید چنان که قرآن در آیه بعد می گوید: “ما این عمل را بر او بخشیدیم” (فَغَفَرْنٰا لَهُ ذٰلِکَ) .

“و او نزد ما دارای مقام والا و آینده نیک است” (وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ) .

“زلفی”به معنی مقام (و قرب در پیشگاه خدا) است، و”حسن ماب“اشاره به بهشت و نعمتهای اخروی می باشد.

ص: 248

* نکته ها: اشاره 1-ماجرای اصلی داستان داود چه بود؟ آنچه از قرآن مجید استفاده می شود بیش از این نیست که افرادی به عنوان دادخواهی از محراب داود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند، او نخست وحشت کرد، سپس به شکایت شاکی گوش فرا داد که یکی از آن دو 99 گوسفند ماده داشته و دیگری فقط یک گوسفند، در حالی که صاحب نود و نه گوسفند از برادرش تقاضا داشته که یکی را هم به او واگذار کند، او حق را به شاکی داد، و این تقاضا را ظلم و تعدی خواند، سپس از کار خود پشیمان گشت، و از خداوند تقاضای عفو کرد و خدا او را بخشید. منتهی در اینجا دو تعبیر قابل دقت است: یکی مساله”آزمایش“و دیگری مسئله”استغفار و توبه“. قرآن در این دو قسمت روی نقطه مشخصی انگشت نگذاشته، اما با توجه به قرائن موجود در این آیات و روایات اسلامی که در تفسیر این آیات آمده، داود اطلاعات و مهارت فراوانی در امر قضا داشت، و خدا می خواست او را آزمایش کند، لذا یک چنین شرائط غیر عادی (وارد شدن بر داود از طریق غیر معمول از بالای محراب) برای او پیش آورد، او گرفتار دستپاچگی و عجله شد، و پیش از آنکه از طرف مقابل توضیحی بخواهد داوری کرد، هر چند داوری عادلانه بود. گر چه او به زودی متوجه لغزش خود شد، و پیش از گذشتن وقت جبران نمود، ولی هر چه بود کاری از او سر زد که شایسته مقام والای نبوت نبود، لذا از این”ترک اولی“استغفار کرد، خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش قرار داد. گواه بر این تفسیر علاوه بر آنچه گذشت-آیه ای است که بلافاصله بعد از این آیات می آید و به داود خطاب می کند که ما تو را جانشین خود در روی ص: 249 زمین قرار دادیم، لذا از روی حق و عدالت در میان مردم داوری کن و از هوا و هوس پیروی منما. این تعبیر نشان می دهد که لغزش داود در طرز قضاوت و داوری بوده است. به این ترتیب در آیات فوق چیزی که مخالف شان و مقام این پیامبر بزرگ باشد وجود ندارد. *

2-داستان خرافی تورات در مورد داود

اشاره

اکنون به تورات مراجعه می کنیم تا به بینیم در این زمینه چه می گوید؟ و هم ریشه بعضی از تفسیرهای افراد ناآگاه و بیخبر را پیدا کنیم.

تورات در کتاب دوم”اشموئیل“فصل یازده جمله های 2 تا 27 چنین می گوید:

“واقع شد که وقت غروب داود از بسترش برخاست و بر پشت بام خانه ملک گردش کرد، و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو می کرد، و آن زن بسیار خوب صورت و خوش منظر بود، و داود فرستاد و در باره آن زن استفسار نمود، و کسی گفت که آیا”بت شبع” (1) دختر“الیعام”زن“اوریاه حتی” (2) نیست؟ و داود ایلچیان را فرستاد و او را گرفت، و او نزد وی آمده، داود با او خوابید و او بعد از تمیز شدن از نجاستش به خانه خود رفت، و زن حامله شده، فرستاد و داود را مخبر ساخته که حامله هستم، و داود به“یوآب” (3) فرستاد که“اوریاه.

(1)

(2)

(3)

ص: 250

1- 1) “بت شبع”نام آن زنی است که داود-طبق گفته تورات-او را برهنه از پشت بام دید و آتش عشق او در دلش شعله ور شد. این زن دختر”الیعام“یکی از صاحب منصبان عبرانی بود.

2- 2) “اوریاه”به تشدید یا نام یکی از افسران ارشد لشکر داود بود، و”حتی“ با تشدید تاء و کسر”ح“منسوب به”حت“ابن کنعان است، که طایفه او را”بنی حت“می گفتند.

3- 3) “یوآب”فرمانده لشکر داود

حتی”را نزد من بفرست، و یوآب، اوریاه را نزد او فرستاد. و اوریاه نزد وی آمد، و داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از خوش گذشتن جنگ پرسید.

و داود به اوریاه گفت به خانه ات فرود آی و پاهایت را شستشو نمای، و اوریاه از خانه ملک بیرون رفت و از عقبش مجموعه طعام از ملک بیرون رفت. اما اوریاه در دهنه خانه ملک با سایر بندگان آقایش خوابید و به خانه اش فرود نیامد، و هنگامی که داود را خبر داده گفتند که“اوریاه”به خانه اش فرود نیامده بود، داود به اوریاه گفت که آیا از سفر نیامده ای؟ چرا به خانه ات فرود نیامدی؟ و اوریاه به داود عرض کرد که صندوق و اسرائیل و یهودا، در سایه بانها ساکنند، و آقایم یوآب و بندگان آقایم بروی صحرا خیمه نشینند، و من آیا می شود که به جهت خوردن و نوشیدن و خوابیدن با زن خود بخانه خود بروم؟ به حیات جانت (سوگند) این کار را نخواهم کرد…

و واقع شد که داود صبحدم مکتوبی به“یوآب”نوشته به دست اوریاه فرستاد، و در مکتوب بدین مضمون نوشت که اوریاه را در مقابل روی جنگ شدیدی بگذارید، و از عقبش پس بروید، تا که زده شده بمیرد (کشته شود) .

و چنین شد بعد از آنی که یوآب شهر را ملاحظه کرده بود اوریاه را در مکانی که می دانست مردمان دلیر در آن بوده باشند در آنجا گذاشت و مردمان شهر بیرون آمده با یوآب جنگیدند، و بعضی از قوم بندگان داود افتادند و“اوریاه حتی” نیز مرد… زن اوریاه شنید که شوهرش اوریاه مرده است، و به خصوص شوهرش عزاداری نمود و بعد از انقضای تعزیه داود فرستاد او را بخانه اش آورد که او زنش شد!… اما کاری که داود کرده بود در نظر خدا ناپسند آمد! (1) .

(1)

خلاصه این داستان تا به اینجا چنین می شود که:

داود روزی به پشت بام قصر می رود و چشمش به خانه مجاور می افتد، زنی

ص: 251

1- 1) نقل از کتاب دوم“اشموئیل”فصل 11 جمله های 2 تا 27.

را برهنه در حال شستشو می بیند، عشق او در دلش جای می گیرد، به هر وسیله ای بود او را به خانه خود می آورد، و او از داود باردار می شود! شوهر این زن یکی از افسران برجسته لشکر داود، و مرد پاک طینت و با صفایی بود، داود او را (نعوذ باللّٰه) با توطئه ناجوانمردانه ای از طریق فرستادن او به منطقه خطرناکی در جنگ به قتل می رساند، و همسر او را رسما به ازدواج خود درمی آورد“!! اکنون بقیه داستان را از زبان تورات کنونی بشنوید:

در فصل 12 از همان کتاب دوم اشموئیل چنین آمده است: “خداوند ناثان را (یکی از پیامبران بنی اسرائیل و مشاور داود) نزد داود فرستاد، و گفت در شهری دو آدم بودند یکی غنی و دیگری فقیر، غنی گوسفند و گاو بسیار داشت، و فقیر را جز یک بره کوچک نبود، مسافری نزد غنی آمد او دریغ کرد که از گوسفندان خود غذا برای میهمان تهیه کند، بره مرد فقیر را گرفت و کشت، اکنون چه باید کرد؟! داود سخت خشمگین شد و به ناثان گفت: به خدا سوگند کسی که این کار را کرده مستحق قتل است!، او باید چهار گوسفند به جای گوسفند بدهد! اما ناثان به داود گفت آن مرد تویی! داود متوجه کار نادرست خویش شد، و توبه کرد، خداوند توبه او را پذیرفت در عین حال بلاهای سنگین بر سر داود آورد”.

در اینجا تورات تعبیراتی دارد که قلم از ذکر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر می کنیم.

در این قسمت از داستان تورات نکاتی به چشم می خورد که مخصوصا قابل دقت است.

1-کسی به عنوان دادخواهی نزد داود نیامد بلکه یکی از پیامبران

ص: 252

مشاور او داستانی را بر سبیل مثال برای پند و اندرز برای او ذکر کرد، سخن از دو برادر و تقاضای یکی از دیگری در اینجا نیست، بلکه سخن از دو آدم غنی و فقیر است که یکی گاوان و گوسفندان بسیار داشته، و دیگری فقط یک بره، ولی مرد غنی بره مرد فقیر را برای میهمان خود کشته، تا اینجا نه سخن از بالا رفتن از دیوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا میان دو برادر، و نه تقاضای بخشش.

2-داود آن مرد غنی ستمگر را مستحق قتل دانست (برای یک گوسفند قتل چرا؟) .

3-بلافاصله حکمی بر ضد این حکم صادر کرد و گفت باید به عوض یک گوسفند چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟) .

4-داود به گناه خود در مورد خیانت به همسر اوریاه اعتراف کرد.

5-خداوند او را عفو کرد (به این سادگی چرا؟) .

6-خداوند مجازات عجیبی در باره داود قائل شد که نقل ناکردنش بهتر است.

7-و همین زن-با این سوابق درخشان-مادر سلیمان شد! گر چه نقل این داستانها به راستی رنج آور است اما چه می توان کرد، بعضی از جاهلان ناآگاه تحت تاثیر این روایات اسرائیلی چهره پاک آیات قرآن مجید را تیره ساخته اند، و سخنانی گفته اند که برای روشن کردن حق، چاره ای جز ذکر بخشی از این داستان رسوا نبود.

* اکنون ما سؤال می کنیم: 1-آیا پیامبری که خداوند او را در آیات گذشته با ده توصیف بزرگ ستوده و پیامبر اسلام را برای الهام گرفتن به سرگذشت او توجه داده، ممکن ص: 253 است یک هزارم از این اتهامات بر او وارد باشد؟! 2-آیا این اراجیف با جمله ای که قرآن در آیات بعد از این می گوید: یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ: “ای داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم”سازگار است؟! 3-پیامبر خدا نه، اگر یک فرد عادی مرتکب چنین جنایتی شود همسر افسر وفادار و پاک و با ایمانش را این چنین ناجوانمردانه از دست او برباید مردم چه قضاوتی در باره او خواهند کرد و مجازاتش چیست؟! حتی اگر این کار از افسق فساق سر زند جای تعجب است. درست است که تورات داود را پیامبر نمی داند ولی او را به عنوان یک پادشاه عادل که مقامی بس ارجمند داشته، و بنیانگذار معبد بزرگ بنی اسرائیل بوده معرفی می کند. 4-جالب اینکه یکی از کتابهای معروف تورات کتاب”مزامیر داود“ و مناجاتهای او است، آیا مناجات و سخنان یک چنین آدمی می تواند در لابلای کتب آسمانی قرار گیرد؟ 5-هر کس اندک عقل و شعوری داشته باشد می داند که داستانهای تورات محرف کنونی در این زمینه خرافاتی است که به دست دشمنان مکتب انبیاء و یا افراد بسیار ناآگاه و جاهل ساخته و پرداخته شده است، چگونه می توان آنها را معیار بحث قرار داد؟ آری عظمت قرآن در این است که از این گونه خرافات خالی است. *

3-روایات اسلامی و ماجرای داود (ع)

در روایات اسلامی داستان زشت و خرافی تورات به اشد وجه تکذیب شده، از جمله در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع آمده است که فرمود:

ص: 254

لا اوتی برجل یزعم داود تزوج امرأه اوریا الا جلدته حدین حدا للنبوه و حدا للاسلام هر کس را نزد من آورند که بگوید داود با همسر اوریا ازدواج کرده دو حد بر او جاری می کنم حدی برای نبوت و حدی برای اسلام (1) .

(1)

چرا که نسبت فوق از یک سو نسبت یک عمل نامشروع به انسان مؤمنی است و از سوی دیگر هتک مقام نبوت است لذا باید دو بار حد قذف (هر بار 80 تازیانه) در مورد او اجرا شود. همین معنی به تعبیر دیگری از آن امام بزرگوار نقل شده

من حدثکم بحدیث داود علی ما یرویه القصاص جلدته مائه و ستین:

“هر کس حدیث داود را طبق آنچه افسانه سرایان می گویند برای شما روایت کند من یکصد و شصت تازیانه به او خواهم زد” (2) .

(2)

در حدیث دیگری که”صدوق“در”امالی“از امام صادق ع نقل کرده چنین می خوانیم:

ان رضا الناس لا یملک، و السنتهم لا تضبط، ا لم ینسبوا داود الی انه تبع الطیر حتی نظر الی امرأه اوریا فهواها، و انه قدم زوجها امام التابوت حتی قتل ثم تزوج بها!:

“رضایت همه مردم را نمی توان به دست آورد، و زبان آنها را نمی توان بست، آیا آنها این نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند که او به دنبال پرنده ای به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر”اوریا”افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به میدان جنگ در پیشاپیش تابوت (که آثار انبیای بنی اسرائیل در آن حفظ می شد و به عنوان برکت در پیشاپیش لشکر حمل می نمودند) فرستاد تا کشته شد، سپس با همسرش ازدواج کرد؟! (جایی که پیامبر بزرگ

ص: 255

1- 1) مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث

2- 2) “تفسیر فخر رازی”ذیل آیات مورد بحث.

خدا از زبان مردم در امان نباشد دیگران چه انتظاری می توانند داشته باشند) (1) .

(1)

بالآخره در حدیثی در“عیون الاخبار”از امام علی بن موسی الرضا ع چنین آمده است که به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پیامبران به یکی از حاضران (علی بن جهم) فرمود: “شما در باره داود چه می گوئید”؟ او گفت: می گویند داود در محرابش مشغول عبادت بود شیطان به صورت پرنده زیبایی در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت!…

سپس افسانه دیدن زن اوریا را در حال غسل کردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.

امام علی بن موسی الرضا ع سخت ناراحت شد، دست بر پیشانی مبارک زد و فرمود:

إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ، لقد نسبتم نبیا من انبیاء اللّٰه الی التهاون بصلاته حتی خرج فی اثر الطیر، ثم بالفاحشه ثم بالقتل؟!:

“ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ، شما پیامبری از پیغمبران خدا را به سستی در نمازش نسبت دادید، تا آنجا که (همچون کودکان) به دنبال پرنده ای رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بی گناهی متهم ساختید”؟! “علی بن جهم”پرسید پس گناه داود که از آن استغفار کرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟ امام ع در جواب عجله داود را در مساله قضاوت شرح می دهد و از آیه بعد: یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ به عنوان گواه کمک می گیرد.

“علی بن جهم”سؤال می کند پس داستان“اوریا”چه بوده؟ امام می فرماید: در زمان داود زنانی که شوهرانشان از دنیا می رفت یا کشته

ص: 256

1- 1) “امالی صدوق”طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 446.

می شد هرگز ازدواج نمی کردند (و این منشا مفاسد فراوان بود) نخستین کسی که خداوند این کار را برای او مباح کرد داود بود (تا این سنت شکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفی درآیند) لذا داود بعد از آنکه اوریا (بر حسب تصادف در یکی از جنگها) کشته شد همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد (و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد) (1) .

(1)

از این حدیث استفاده می شود که مساله“اوریا”یک ریشه واقعی ساده ای داشته، که داود به عنوان یک رسالت الهی آن را انجام داد، ولی دشمنان دانا از یک سو، و دوستان نادان از سوی دیگر، و افسانه سرایانی که عادت به ارائه مطالب عجیب و دروغین دارند از سوی سوم شاخ و برگهایی برای این قصه درست کرده اند که انسان از آن وحشت می کند.

یکی گفته: لا بد این ازدواج بدون مقدمه صورت نگرفته؟ دیگری گفته: لا بد خانه اوریا در همسایگی داود بوده! و بالآخره برای این که چشم داود را به همسر اوریا بیندازند افسانه پرنده را بهم بافته، و سرانجام در مجموع پیامبر بزرگی را به انواع گناهان کبیره شرم آور متهم ساخته اند، و بیخبران ابله آن را نیز زبان به زبان نقل کرده اند که اگر ذکر آن در کتب معروف نیامده بود حتی نقل آن را غلط می دانستیم.

البته این روایت با آنچه در روایت امیر مؤمنان علی ع آمده منافات ندارد، زیرا سخن آن حضرت اشاره به داستان دروغین معروفی است که نسبت به زنا و مانند آن (نعوذ باللّٰه) به این پیامبر بزرگ می دهد.

***

ص: 257

1- 1) “عیون الاخبار”طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 445.

توجیهات مفسران

بعضی از مفسران توجیهات دیگری برای داستان داود گفته اند، گر چه با ظاهر آیات سازگار نیست ولی برای تکمیل بحث اشاره به بعضی از آنها را بی مناسبت نمی دانیم.

از جمله اینکه حضرت داود ساعات خود را با برنامه منظم تقسیم کرده بود، و جز در ساعات خاصی ارباب رجوع را نمی پذیرفت.

روزی دو نفر که قصد قتل او را داشتند خواستند نزد او آیند در حالی که داود در محراب به عبادت پروردگار مشغول بود، از فرصت استفاده کرده و از محراب او بالا رفتند، هنگامی که نزد او آمدند محافظان را در اطراف مشاهده کردند ترسیدند و فورا دروغی جعل کرده گفتند: ما دو نفر شاکی هستیم که برای دادخواهی نزد تو آمده ایم، و ماجرایی را که قرآن می گوید شرح دادند، داود میان آنها قضاوت کرد، اما نظر به اینکه آگاه بود این صحنه سازی به منظور قتل او بوده خشمگین شده و تصمیم بر انتقام از آنان گرفت، اما چیزی نگذشت که از این تصمیم پشیمان گشت و استغفار کرد (1) .

(1)

2-مفسر بزرگ نویسنده“المیزان”در اینجا بیانی دارد که از نظر اساس و پایه هماهنگ با چیزی است که سایر مفسران بزرگ اسلام در تفسیر این ماجرای داود گفته اند، و ما نیز در بالا آوردیم، ولی در پاره ای از جهات با آن تفاوت دارد که ذیلا از نظر شما می گذرد:

“بسیاری از مفسران معتقداند که آن دو نفر شاکی که وارد بر داود شدند از فرشتگان خدا بودند که خداوند آنان را برای آزمایش داود فرستاد.

ص: 258

1- 1) در تفسیر”فخر رازی“و”روح المعانی“این بحث به عنوان یک توجیه ذکر شده “و مراغی”در تفسیر خود آن را پذیرفته است.

ولی خصوصیات داستان مانند بالا رفتن آنها از محراب، و وارد شدن بر داود، بطور غیر عادی، و ترس و وحشت او، و همچنین توجه به اینکه این ماجرا یک آزمایش الهی است، همه اینها نشان می دهد که این ماجرا به صورت تمثل از فرشتگان در قیافه مردانی از نوع انسان بوده است.

(منظور از تمثل این است که واقعا در وجود خارجی چنین افرادی به سراغ داود نیامدند بلکه در قوه ادراک داود چنین منعکس شد) .

بنا بر این حکمی که او در این دعوا صادر کرد حکمی در ظرف”تمثل“ بوده، درست مثل آنکه آنها را در خواب دیده باشد، همانگونه که انسان در وقایع عالم خواب تکلیفی ندارد در ظرف تمثل نیز تکلیفی نیست، تکلیف در عالم مشهود یعنی جهان ماده است، و اگر خطایی از او سر زده، در همین ظرف”تمثل“بوده، و چیزی نیست که با مقام عصمت ناسازگار باشد، همانند خطای آدم در بهشت پیش از آنکه هبوط به زمین کند که محل تکلیف و تشریع است، و به این ترتیب استغفار او استغفار از یک گناه واقعی نیست (1) .

(1)

ولی مسلما ظاهر آیات این است که این شکایت و طرح دعوا از ناحیه افرادی بوده که عینیت خارجی داشته اند، و با این حال قضاوت مزبور گناهی نبوده که از داود سر زده باشد بعد از آنکه او از گفتار شاکی علم و یقین حاصل کرده باشد، هر چند آداب مستحبّ قضا ایجاب می کرده که عجله در قضا نکند، و استغفار او نیز از این”ترک اولی“بوده است.

به هر حال ضرورتی ندارد که ماجرای این داوری را در ظرف تمثل بدانیم، و یا به گفته بعضی دیگر آن را یک صحنه سازی برای تنبه و بیداری داود بشمریم، بهتر این است ظاهر آیات را حفظ کنیم، و به ترتیبی که گفته شد آن را تفسیر نمائیم که هم ظواهر الفاظ آیه حفظ شده و هم مشکلی از نظر مقام عصمت انبیاء پیش نمی آید.

ص: 259

1- 1) “المیزان”جلد 17 صفحه 203.

nemoone/ص/آیات_21_تا_25.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki