[سوره الشوری (42) : آیه 51]
اشاره
وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اَللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ (51)
ترجمه:
51-شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحی، یا از وراء حجاب، یا رسولی می فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحی می کند، چرا که او بلند مقام و حکیم است.
شان نزول:
بعضی از مفسران شان نزولی برای این آیه ذکر کرده اند که حاصلش چنین است: جمعی از یهود خدمت پیامبر ص آمدند و عرض کردند: چرا تو با خداوند سخن نمی گویی؟ و به او نگاه نمی کنی؟ اگر پیامبری همانگونه که موسی ع با او سخن گفت و به او نگاه کرد تو نیز چنین کن، ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم مگر اینکه همین کار را انجام دهی، پیامبر ص فرمود: موسی هرگز خدا را ندید، اینجا بود که آیه فوق نازل شد (و چگونگی ارتباط پیامبران را با خداوند متعال تشریح کرد) (1) .
(1)
* تفسیر: طرق ارتباط پیامبران با خداوند همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم در این سوره تکیه خاصی روی. ص: 485 1- 1) “تفسیر قرطبی”جلد 8 صفحه 5873 مساله وحی و نبوت شده است، سوره با مساله وحی آغاز شد، و با مساله وحی که همین آیات است پایان می یابد. و از آنجا که در آیات گذشته از نعمتهای الهی سخن در میان بود این آیات از مهمترین نعمتهای پروردگار و پربارترین مواهب او برای جهان انسانیت که همان مساله وحی و ارتباط انبیاء با خدا است سخن می گوید. نخست می فرماید: “شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید (و با او روبرو گردد، چرا که او منزه از جسم و جسمانیت است) مگر از طریق وحی و الهام مرموز به قلب او” (وَ مٰا کٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّٰهُ إِلاّٰ وَحْیاً) . “یا شنیدن سخنان پروردگار از پشت حجاب” (أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ) . آن گونه که موسی بن عمران در کوه طور سخن می گفت، و پاسخ می شنوید، از طریق امواج صوتی که خداوند در فضا ایجاد می کند بی آنکه کسی او را مشاهده کند چرا که او مشاهده کردنی نیست. “و یا از طریق فرستادن رسولی که پیام الهی را به او ابلاغ کند” (أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً) . آن گونه که فرشته وحی و پیک الهی“جبرئیل امین”بر پیامبر اسلام نازل می شد. “در این هنگام فرستاده الهی به فرمان پروردگار آنچه را خدا می خواهد به پیامبرش وحی می کند” (فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مٰا یَشٰاءُ) . آری راهی برای سخن گفتن خداوند با بندگان جز این سه راه نیست“چرا که او بلند مقام و حکیم است” (إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ) . بالاتر از آن است که دیده شود، یا با زبان سخن گوید، و تمام افعالش حکیمانه است، و ارتباطش با پیامبران روی حساب. این آیه در حقیقت پاسخی است روشن به افرادی که به خاطر بی خبری ص: 486 ممکن است توهم کنند مساله وحی دلیل بر این است که پیامبران خدا را می بینند، و با او سخن می گویند این آیه روح و حقیقت وحی را به صورت فشرده و دقیقی منعکس کرده است. از مجموع آیه چنین بر می آید که راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است: 1-القای به قلب-که در مورد بسیاری از انبیا بوده است مانند نوح که می گوید فَأَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ وَحْیِنٰا: “ما به نوح وحی کردیم که کشتی در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز” (مؤمنون-27) . 2-از پشت حجاب-آن گونه که خداوند در کوه طور با موسی سخن می گفت وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً (نساء-164) . بعضی نیز“من وراء حجاب”را شامل رؤیای صادقه نیز می دانند. 3-از طریق ارسال رسول-آن گونه که در مورد پیامبر اسلام ص آمده قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّٰهِ: “بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد” (بقره-97) . البته وحی بر پیامبر اسلام منحصر به این طریق نبوده است، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است. این نکته نیز قابل توجه است که وحی از طریق القای به قلب گاه در بیداری صورت می گرفته، چنانچه در بالا اشاره شد، و گاه در خواب و رؤیای صادقه، چنان که در مورد ابراهیم و دستور ذبح اسماعیل آمده است (هر چند بعضی آن را مصداق مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ دانسته اند) . گر چه شاخه های اصلی وحی همان سه شاخه مذکور در آیه فوق است، ولی بعضی از این شاخه ها، خود نیز شاخه های فرعی دیگری دارد، چنان که بعضی ص: 487 معتقدند نزول وحی از طریق فرستادن فرشته وحی خود به چهار طریق صورت می گرفته: 1-آنجا که فرشته بی آنکه بر پیامبر ظاهر شود در روح او القاء می کرده است، چنان که در حدیثی از پیامبر ص می خوانیم: ان روح القدس نفث فی روعی انه لن تموت نفس حتی تستکمل رزقها فاتقوا اللّٰه و اجملوا فی الطلب: “روح القدس در قلب من این معنی را دمیده که هیچکس نمی میرد تا روزی خود را به طور کامل بگیرد، بنا بر این از خدا بپرهیزید و در طلب روزی حریص نباشید”. 2-گاه فرشته به صورت انسانی در می آمد و پیامبر را مخاطب می ساخت و مطالب را به او می گفت (چنان که در مورد ظهور جبرئیل به صورت دحیه کلبی (1) در احادیث آمده است) . (1) 3-گاه به صورتی بود که همچون زنگ در گوشش صدا می کرد و این سخت ترین نوع وحی بر پیامبر بود به گونه ای که حتی در روزهای بسیار سرد صورت مبارکش غرق عرق می شد، و اگر بر مرکب سوار بود مرکب چنان سنگین می شد که بی اختیار به زمین می نشست. 4-گاه جبرئیل به صورت اصلیش که خدا او را بر آن صورت آفریده بود بر پیامبر ظاهر می شد و این در طول عمر پیغمبر تنها دو بار صورت گرفت (همان گونه که در سوره نجم-آیه 12 شرح آن خواهد آمد) (2) . (2) *..
ص: 488
1- 1) “دحیه بن خلیفه الکلبی”برادر رضاعی پیامبر (ص) بود، و از زیباترین مردم آن زمان محسوب می شد، و هنگامی که جبرئیل به سراغ پیامبر (ص) می آمد در آن چهره نمایان می گشت (مجمع البحرین ماده دحی) -او از مشاهیر صحابه پیامبر و به حسن صورت معروف بود، پیغمبر اکرم او را به رسالت نزد قیصر روم“هرقل”فرستاد، در سال 6 یا 7 هجری، و تا زمان خلافت معاویه زنده بود (لغتنامه دهخدا)
2- 2) فی ظلال القرآن جلد 7 صفحه 306
نکته ها:
اشاره
1-وحی در لغت و قرآن و سنت:
اصل وحی چنان که راغب در مفردات می گوید اشاره سریع است خواه با کلام رمزی باشد، و یا صدای خالی از ترکیب کلامی، و یا اشاره با اعضا (با چشم و دست و سر) و یا با نوشتن.
از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که در وحی اشاره از یک سو و سرعت از سوی دیگر نهفته شده، و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیاء با عالم غیب، و ذات پاک پروردگار، این کلمه استخدام شده است.
در قرآن مجید و لسان اخبار“وحی”به معانی مختلفی به کار رفته است، گاه در مورد انبیا، گاه در انسانهای دیگر، گاه در مورد ارتباطهای رمزی میان انسانها، و گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاه در مورد حیوانها.
جامعترین سخن در این زمینه سخنی است که از علی ع در پاسخ شخصی که از مساله وحی سؤال نمود نقل شده، امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود:
1-وحی رسالت و نبوت مانند إِنّٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ کَمٰا أَوْحَیْنٰا إِلیٰ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبٰاطِ وَ عِیسیٰ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هٰارُونَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ آتَیْنٰا دٰاوُدَ زَبُوراً:
“ما به تو وحی فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوائف بنی اسرائیل) و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم، و به داود زبور دادیم” (1) .
(1)
2-وحی به معنی الهام مانند وَ أَوْحیٰ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ: “پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد” (2) …
(2)
ص: 489
1- 1) نساء 163
2- 2) نحل 68
3-وحی به معنی اشاره مانند: فَخَرَجَ عَلیٰ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرٰابِ فَأَوْحیٰ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَهً وَ عَشِیًّا: “زکریا از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام خدا را تسبیح گوئید” (1) .
(1)
4-وحی به معنی تقدیر مانند: وَ أَوْحیٰ فِی کُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا “خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود” (2) .
(2)
5-وحی به معنی امر مانند: وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوٰارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی: “به خاطر بیاور هنگامی را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید” (3) .
(3)
6-وحی به معنی دروغپردازی مانند: وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً: “اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را به طور سری به یکدیگر می گفتند” (4) .
(4)
7-وحی به معنی خبر مانند: وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ “و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آنها خبر دادیم” (5) (6) .
(5)
(6)
البته بعضی از این اقسام هفتگانه می تواند شاخه هایی داشته باشد که بر حسب آن موارد استعمال وحی در کتاب و سنت افزایش خواهد یافت، و لذا تفلیسی..
ص: 490
1- 1) مریم 11
2- 2) فصلت 12
3- 3) مائده 111
4- 4) انعام 112
5- 5) انبیا 73
6- 6) بحار الانوار جلد 18 صفحه 254
در کتاب“وجوه القرآن”وحی را بر ده وجه شمرده، و بعضی عدد را از این هم بیشتر دانسته اند.
اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن می توان نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است: “وحی تشریعی”و“وحی تکوینی”: “وحی تشریعی”همان است که بر پیامبران فرستاده می شد، و رابطه خاصی میان آنها و خدا بود که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت می داشتند.
“وحی تکوینی”در حقیقت همان غرائز و استعدادها و شرائط و قوانین تکوینی خاصی است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.
* 2-حقیقت اسرار آمیز وحی اشاره در مورد“ماهیت وحی”سخن بسیار گفته شده، ولی از آنجا که این ارتباط مرموز از حدود ادراکات ما خارج است این بیانات نیز نمی تواند ترسیم روشنی از مساله کند، و حتی گاه به بیراهه کشانده شده، آنچه گفتنی است در حقیقت در آیه مورد بحث به صورت فشرده و زیبایی بیان شده است، و بیش از آن تلاش و کوشش دانشمندان در این بحث به جایی نرسیده است، در عین حال لازم است بعضی از تفسیرها را که فلاسفه قدیم و جدید در باره وحی گفته اند در اینجا یاد آور شویم: الف-تفسیر بعضی از فلاسفه قدیم آنها روی مقدمات مفصلی معتقد بودند که وحی عبارت است از اتصال فوق العاده نفس پیامبر با“عقل فعال”که سایه آن بر عالم“حس مشترک”و“خیال” نیز گسترده می شود. ص: 491 توضیح اینکه: آنها معتقد بودند که روح انسانی دارای سه قوه است “حس مشترک”که با آن صور محسوسات را ادراک می کند، و“قوه خیال”که با آن صورتهای جزئیه ذهنی را درک می نماید و“قوه عقلیه”که با آن صور کلیه را درک می کند. این از یک سو، از سوی دیگر، آنها اعتقاد به افلاک نه گانه بطلمیوسی داشتند، و برای افلاک، نفس مجرد (همچون روح برای بدن ما) معتقد بودند، و می افزودند: این نفوس فلکی از موجودات مجردی بنام“عقول”الهام می گیرند، و به این ترتیب“نه عقل”مربوط به“افلاک نه گانه”قائل بودند. از سوی سوم، عقیده داشتند که نفوس انسانی و ارواح آنها برای فعلیت یافتن استعدادها و درک حقایق، باید از وجود مجردی که آن را“عقل فعال” می نامیدند کسب فیض کنند، که نامش“عقل دهم”یا“عقل عاشر”بود، و نام“عقل فعال”را به این مناسبت بر آن می گذاردند که سبب فعلیت استعدادهای عقول جزئیه بود. از سوی چهارم، معتقد بودند هر قدر روح انسان قویتر باشد ارتباط و اتصالش با عقل فعال که منبع و خزانه معلومات است بیشتر خواهد بود، بنا بر این یک روح قوی و کامل می تواند در کوتاهترین مدت وسیعترین معلومات را به فرمان خدا از“عقل فعال”کسب کند. و همچنین هر اندازه قوه خیال قویتر باشد، بهتر می تواند این مفاهیم را در لباس صورتهای حسی قرار دهد، و هر اندازه حس مشترک قویتر گردد انسان صور محسوسه خارجیه را بهتر درک می کند. سپس از مجموع این مقدمات چنین نتیجه می گرفتند: روح پیامبر چون فوق العاده قوی است رابطه و اتصالش با عقل فعال بسیار زیاد است، و به همین دلیل می تواند در اکثر اوقات معلومات را به صورت کلی از عقل فعال بگیرد. ص: 492 و از آنجا که قوه خیالیه او نیز بسیار قوی است، و در عین حال تابع قوه عقلیه است، می تواند صورتهای محسوسه مناسبی به آن صور کلیه که از عقل فعال دریافت داشته، بدهد، و در لباسهای حسی در افق ذهن خود ببیند!مثلا اگر آن حقایق کلی از قبیل معانی و احکام باشد به صورت الفاظی بسیار موزون، و در نهایت فصاحت و بلاغت از زبان شخصی در نهایت کمال بشنود! و چون قوه خیالیه او تسلط کامل بر حس مشترک دارد می تواند به این صور جنبه حسی دهد و پیامبر آن شخص را با چشم ببیند و الفاظش را با گوش بشنود! نقد و بررسی البته این بیان متکی بر مقدماتی است که امروز بسیاری از آنها مردود شناخته شده، از جمله افلاک نه گانه بطلمیوسی، و نفوس و عقولی که متعلق به آنها است فعلا جزء اساطیر محسوب می شود چرا که هیچ دلیلی بر اثبات آنها در دست نیست و یا حتی دلائلی بر خلاف آن در دست داریم. و از سوی دیگر این فرضیه با آنچه از آیات قرآن به روشنی در باره وحی استفاده می شود هماهنگ نیست، زیرا آیات قرآن با صراحت وحی را یک نوع ارتباط با خدا می شمرد که گاه از طریق الهام به قلب، و گاه به واسطه فرشته وحی و یا شنیدن امواج صوتی، صورت می گیرد، و اعتقاد به اینکه اینها نتیجه فعالیت قوه خیالیه و حس مشترک و مانند آن است بسیار بی پایه و ناهماهنگ با آیات قرآن است، و عیب مهم دیگر آن این است که پیامبر را هم ردیف فلاسفه و نوابغ می شمرد، با عقلی قویتر و روحی نیرومندتر، در حالی که می دانیم راه وحی از راه ادراکات عقلیه جدا است، این دسته از فلاسفه بی آنکه توجه داشته باشند به تخریب مبانی وحی و نبوت پرداخته اند“و چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند”. شرح بیشتر پیرامون این موضوع در لابلای بحثهای آینده خواهد آمد. *
ص: 493
ب-تفسیر جمعی از فلاسفه جدید در مورد وحی
این گروه از فلاسفه به طور خلاصه وحی را به عنوان یکی از مظاهر “شعور باطن”یا“شعور ناآگاه”می شمرند.
در دائره المعارف قرن بیستم در ماده“وحی”چنین آمده است: “غربیها تا قرن شانزده میلادی مانند سایر ملتها قائل به وحی بودند، چون کتابهای مذهبی آنان پر از اخبار انبیاء بود، علم جدید آمد و قلم روی کلیه مباحث روحی و ما وراء طبیعی کشید، و مساله وحی نیز جز افسانه های قدیمی شمرده شد!…
قرن نوزده میلادی فرا رسید جهان روح به وسیله دانشمندان به کمک دلائل حسی اثبات شد، مساله وحی نیز مجددا زنده گردید، این مباحث را روی اسلوب تجربی و عملی دنبال کردند، و به نتائجی رسیدند که هر چند با نظریه علمای اسلامی تفاوت داشت اما قدم برجسته به سوی اثبات موضوع مهمی محسوب می شود که روزی از خرافات شمرده می شد.
این جمعیت روی مباحث روحی مطالعه کردند و تا کنون (هنگام تالیف دائره المعارف) پنجاه جلد کتاب بزرگ از طرف جمعیت مزبور پیرامون مطالب فوق نگاشته شده، و بسیاری از مسائل روحی به کمک آنها حل گردید از جمله مساله وحی بود (1) .
(1)
سخن در این زمینه بسیار است اما جان کلام آنها این است که وحی را “تجلی شعور ناآگاه” (و جدان مخفی) می شمرند، که به مراتب از شعور آگاه قویتر و نیرومندتر است، و چون پیامبران مردان فوق العاده ای بوده اند و جدان مخفی آنها نیز بسیار نیرومند بوده، و تراوشهای آنها فوق العاده مهم و قابل ملاحظه بوده است.
*. ص: 494 1- 1) دائره المعارف قرن بیستم (فرید وجدی، ماده وحی) نقد و بررسی ناگفته پیداست که آنچه را این گروه گفته اند صرفا یک فرضیه است، و هیچگونه دلیلی بر آن اقامه نکرده اند و در حقیقت آنها پیامبران را مردانی با نبوغ فکری و عظمت شخصیت معرفی کرده اند، بی آنکه رابطه آنها را با مبدء جهان هستی، خداوند، و دریافت علوم از ناحیه او، و از بیرون وجود خود، پذیرفته باشند. تمام اشتباه آنها از اینجا سرچشمه می گیرد که خواسته اند وحی را با معیارهای علوم تجربی خود دریابند، و هر چه از این قلمرو بیرون است نفی کنند، و موجودات عالم را مساوی با آن بدانند که آنها درک کرده اند و آنچه را درک نکرده اند معدوم بشمرند. این طرز تفکر آثار شومی نه تنها در بحث وحی که در بسیاری از مباحث فلسفی و عقیدتی دیگر از خود به جای گذاشته است، و اصولا این طرز تفکر از پای بست ویران است زیرا منحصر ساختن تمام موجودات جهان را به موجودات مادی و عوارض آنها با هیچ دلیلی ثابت نکرده اند. ج-نبوغ فکری بعضی دیگر مطلب را از این هم فراتر برده اند و وحی را رسما نتیجه نبوغ فکری انبیا پنداشته اند، و می گویند آنها مردانی بودند پاک فطرت و دارای نبوغ فوق العاده که با آن مصالح جامعه انسانی را درک می کردند و به صورت معارف و قوانینی بر انسانها عرضه می داشتند. این سخن در حقیقت انکار صریح نبوت انبیا، و تکذیب گفته همه آنها، و متهم ساختن آنها به انواع خلاف گوئیها است (العیاذ باللّٰه) . به تعبیر روشنتر هیچیک از اینها تفسیر وحی نیست فرضیه هایی است که ص: 495 در حدود افکار خود ساخته و پرداخته اند، و چون نخواسته اند بپذیرند که ما ورای معلومات آنها حقایق دیگری است به این بیراهه ها کشانده شده اند. *
حق کلام در باره وحی
بدون شک ما نمی توانیم از رابطه وحی و حقیقت آن اطلاع زیادی پیدا کنیم، چرا که این یک نوع ادراکی است خارج از حدود ادراکات ما، و یک نوع ارتباطی است خارج از ارتباطهای شناخته شده ما، عالم وحی برای ما عالمی است ناشناخته و ما فوق ادراکات ما.
به راستی چگونه یک انسان خاکی با مبدء عالم هستی ارتباط پیدا می کند؟ و چگونه خداوند ازلی و ابدی و بی نهایت از هر جهت، با مخلوقی محدود و ممکن الوجود رابطه بر قرار می سازد؟ و در لحظه نزول وحی چگونه پیامبر یقین پیدا می کند که این ارتباط از ناحیه او است؟! اینها سؤالاتی است که پاسخ آن برای ما مشکل است، و اصرار در فهم آن بسیار بی مورد.
تنها مطلبی که برای ما در اینجا معقول و قابل طرح است اصل وجود یا امکان چنین ارتباط مرموزی است.
ما می گوئیم هیچ دلیل عقلی که امکان چنین امری را نفی کند وجود ندارد، بلکه به عکس ما ارتباطهای مرموزی را در جهان خود می بینیم که از تفسیر آن عاجزیم، و این ارتباطها نشان می دهد که ما فوق حواس و ارتباطهای ما نیز درک و دیده های دیگری وجود دارد.
بد نیست با ذکر مثالی این موضوع را روشنتر سازیم.
فرض کنید ما در میان شهر کوران (البته کوران مادر زاد!) با دو چشم بینا زندگی کنیم، تمام اهل شهر چهار حسی هستند (بنا بر اینکه مجموع حواس
ص: 496
ظاهری انسان را پنج حس بدانیم) تنها ما هستیم که آدم”پنج حسی“می باشیم، پیوسته با چشم خود حوادث زیادی را در آن شهر می بینیم، و به اهل شهر خبر می دهیم، اما آنها همه تعجب می کنند، که این حس مرموز پنجم چیست که دایره فعالیتش اینگونه وسیع و گسترده است؟ و هر قدر بخواهیم در باره حس بینایی و عملکرد آن برای آنها بحث کنیم بی فایده است، جز شبح مبهمی در ذهن آنها چیزی نمی آید، از یک سو نمی توانند منکر آن شوند، چون آثار گوناگونش را می یابند و حس می کنند، و از سوی دیگر نمی توانند حقیقت بینایی را دریابند، چون در تمام عمر حتی یک لحظه بینا نبوده اند.
نمی گوئیم وحی”حس ششم“است، بلکه می گوئیم یک نوع درک و ارتباط با عالم غیب و ذات پاک خداوند است که چون ما فاقد آن هستیم حقیقت آن را درک نمی کنیم، هر چند از طریق آثار به وجودش ایمان داریم.
ما همین اندازه می بینیم مردانی بزرگ با دعوتی که محتوای آن ما فوق افکار بشر است به سوی انسانها می آیند و آنها را به خداوند و آئین الهی دعوت می کنند، و معجزات و خارق عاداتی که آن نیز فوق طاقت بشر است با خود دارند که ارتباطشان را با عالم غیب روشن می سازد، آثار نمایان است اما حقیقت امر مخفی.
مگر ما تمام اسرار این جهان را کشف کرده ایم که اگر با پدیده وحی برخورد کردیم و درک حقیقت آن بر ما مشکل شد آن را نفی کنیم.
ما حتی در عالم حیوانات پدیده های مرموزی می بینیم که از تفسیر آن عاجزیم، مگر پرندگان مهاجر که در مسافرت طولانی خود گاهی در سال هیجده هزار کیلومتر راه طی می کنند و از قطب شمال به جنوب و بالعکس حرکت می نمایند زندگی اسرار آمیزشان برای ما روشن است؟ آنها چگونه جهت یابی می کنند، و راه را دقیقا می شناسند؟ گاه در روزها و گاه در شبهای تاریک سفر دور و دراز خود را ادامه می دهند، در حالی که ما
ص: 497
اگر بدون وسائل فنی و دلیل راه حتی یک صدم مسیر آنها را بخواهیم طی کنیم به زودی گم می شویم، این چیزی است که هنوز علم و دانش نتوانسته است پرده از روی آن بردارد، گروه هایی از ماهیان در اعماق دریاها زندگی می کنند که معمولا به هنگام تخم ریزی به زادگاه اصلی خود که شاید هزاران کیلومتر با آنها فاصله دارد باز می گردند آنها از کجا زادگاه خود را به این آسانی می یابند؟ و امثال این پدیده های مرموز در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم بسیار زیاد است، و همینهاست که ما را از توسل به انکار و نفی باز می دارد، و توصیه شیخ الرئیس ابو علی سینا را به یاد ما می آورد که: کل ما قرع سمعک من الغرائب فضعه فی بقعه الامکان لم یذدک عنه قاطع البرهان: “هر چه از عجائب بشنوی آن را انکار مکن، و در بقعه امکان جای ده، ما دام که دلیل قاطعی تو را مانع نشود”! اکنون ببینیم مادیها برای انکار مساله وحی چه دست و پایی کرده اند.
* منطق منکران وحی بعضی از آنها هنگامی که مساله وحی مطرح می شود پاسخ عجولانه ای به آن می دهند و می گویند: چنین چیزی بر خلاف علم است! و اگر بپرسیم کجای آن بر خلاف علم است؟ با یک لحن قاطع و غرور آمیز می گویند: همین اندازه که علوم طبیعی چیزی را ثابت نکرد کافی است که آن را انکار کنیم؟ اصولا مطلبی برای ما قابل قبول است که با معیارهای علوم تجربی ثابت شده باشد! از این گذشته در بررسیها و پژوهشهای علمی در باره جسم و روان انسان به حس مرموزی که بتواند ما را با جهان ما وراء طبیعت مربوط کند برخورد نکرده ایم. ص: 498 پیامبران از جنس ما بودند، چگونه می توان باور کرد که آنها احساس یا ادراکی ما ورای احساسات و ادراکات ما داشته اند؟ *
ایراد همیشگی و پاسخ همیشگی
اینگونه برخورد مادیها با مساله وحی منحصر به این مورد نیست، آنها در برابر تمام مسائل مربوط به”ما وراء طبیعت“چنین قیافه ای را به خود می گیرند، و ما نیز در همه جا برای رفع اشتباه آنها می گوئیم:
فراموش نکنید قلمرو علم (البته آنها هر جا علم می گویند به معنی علوم تجربی و طبیعی است) جهان ماده است، معیارها و ابزارهایی که برای مباحث علمی پذیرفته شده آزمایشگاهها، تلسکوپها، میکروسکوبها و سالنهای تشریح همه در همین محدوده کار می کنند، این علوم با این ابزارها و معیارها مطلقا در مورد خارج از محدوده عالم ماده نمی تواند سخن بگوید، نه نفی و نه اثبات، دلیل آن هم روشن است، و آن اینکه این معیارها توانایی محدود، و قلمرو خاصی دارند.
بلکه ابزار هر یک از علوم طبیعی، نیز برای علم دیگر فاقد توانایی و کاربرد است، فی المثل اگر میکرب سل را در پشت تلسکوپهای عظیم نجومی نبینیم نمی توانیم آن را انکار کنیم، و یا اگر ستاره پلوتون با میکرسکوبها و ذره بینها قابل مشاهده نباشد نباید زیر سؤال قرار گیرد! ابزار شناخت در هر جا متناسب همان علم است، و ابزار شناخت برای ما وراء طبیعت چیزی جز استدلالات نیرومند عقلی که راه ما را به سوی آن جهان بزرگ باز می کند نخواهد بود.
آنها که علم را از قلمروش خارج می کنند در حقیقت نه عالمند و نه فیلسوف، مدعیانی هستند خطاکار و گمراه.
ص: 499
ما همین اندازه می بینیم که مردانی بزرگ آمدند و مسائلی به ما ارائه کرده اند که از قدرت بشر خارج است و ارتباط آنها را با خارج از جهان ماده مسلم می سازد، اما این ارتباط مرموز چگونه است؟ برای ما روشن نیست، مهم این است که ما می دانیم چنین ارتباطی وجود دارد.
* چند حدیث پیرامون مساله وحی روایات فراوانی پیرامون مساله وحی در منابع اسلامی وارد شده که گوشه هایی از این ارتباط اسرار آمیز پیامبران را با مبدء وحی روشن می سازد: 1-از بعضی از روایات استفاده می شود هنگامی که وحی بر پیامبر ص از طریق فرشته نازل می شد حال پیامبر عادی بود، اما هنگامی که ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار می گشت، پیامبر ص سنگینی فوق العاده ای احساس می کرد، تا آنجا که گاه مدهوش می شد، چنان که در توحید صدوق از امام صادق ع نقل شده که از حضرتش پرسیدند: الغشیه التی کان تصیب رسول اللّٰه (ص) اذا نزل علیه الوحی؟ قال ذلک اذا لم یکن بینه و بین اللّٰه احد، ذاک اذا تجلی اللّٰه له: “آن حالت مدهوشی که به پیامبر ص به هنگام وحی دست می داد چه بود؟ فرمود: این در هنگامی بود که در میان او و خداوند هیچکس واسطه نبود و خداوند مستقیما بر او تجلی می کرد”! (1) . (1) 2-دیگر این که هنگامی که جبرئیل بر آن حضرت ص نازل می شد بسیار مؤدبانه و توام با احترام بود، چنان که در حدیثی از امام صادق ع آمده است: کان جبرئیل اذا اتی النبی قعد بین یدیه قعده العبید، و کان لا یدخل حتی لیستاذنه: “هنگامی که جبرئیل خدمت پیامبر ص می آمد همچون بندگان. ص: 500 1- 1) “توحید صدوق”طبق نقل بحار الانوار جلد 18 صفحه 256 در برابر حضرتش می نشست و هرگز بدون اجازه وارد نمی شد”! (1) . (1) 3-از روایات دیگری استفاده می شود که پیامبر ص با یک توفیق الهی (و شهود باطنی) “جبرئیل”را به خوبی تشخیص می داد، چنان که در حدیثی از امام صادق ع آمده است: که فرمود: ما علم رسول اللّٰه (ص) ان جبرئیل من قبل اللّٰه الا بالتوفیق: “پیامبر ص نمی دانست جبرئیل از طرف خدا است مگر از طریق توفیق الهی” (2) . (2) 4-در حدیث دیگری که از ابن عباس نقل شده تفسیری برای مساله مدهوش شدن پیامبر ص به هنگام نزول وحی دیده می شود که قابل توجه است: او می گوید کان النبی اذا نزل علیه وحی وجد منه الما شدیدا و یتصدع راسه، و یجد ثقلا (و ذلک) قوله إِنّٰا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً، و سمعت انه نزل جبرئیل علی رسول اللّٰه (ص) ستین الف مره: “هنگامی که وحی به پیامبر ص نازل می شد احساس درد شدیدی می کرد و سر مبارکش درد می گرفت، و در خود سنگینی فوق العاده می یافت، و این همان است که قرآن می گوید ما به زودی بر تو گفتار سنگینی القاء می کنیم، سپس می افزاید: من شنیده ام که جبرئیل 60 هزار بار بر رسول خدا نازل شد”! (3) . (3) *..
ص: 501
1- 1) “علل الشرائع”طبق نقل”بحار الانوار“جلد 18 صفحه 256
2- 2) “بحار الانوار”جلد 18 صفحه 256
3- 3) “بحار الانوار”جلد 18 صفحه 261
