User Tools

Site Tools


nemoone:شوری:آیات_9_تا_12

[سوره الشوری (42) : آیات 9 تا 12]

اشاره

أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ فَاللّٰهُ هُوَ اَلْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (9) وَ مَا اِخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اَللّٰهِ ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (10) فٰاطِرُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ اَلْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (11) لَهُ مَقٰالِیدُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (12)

ترجمه:

9-آیا آنها غیر خدا را ولی خود برگزیدند در حالی که ولی تنها خداوند است، و او است که مردگان را زنده می کند، و او است که بر هر چیزی توانا است.

10-در هر چیز اختلاف کنید داوریش با خدا است، این است خداوند پروردگار من، بر او توکل کرده ام، و به سوی او باز می گردم:

11-او آفریننده آسمانها و زمین است، و از جنس شما همسرانی برای شما قرار داد، و جفتهایی از چهارپایان آفرید، و شما را به این وسیله (به وسیله همسران) تکثیر می کند، همانند او چیزی نیست، و او شنوا و بینا است:

12-کلیدهای آسمان و زمین از آن او است، روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد محدود می سازد، او از همه چیز آگاه است.

ص: 362

تفسیر:

اشاره

ولی مطلق خدا است

از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته این واقعیت بیان شده که هیچ ولی و یاوری جز خداوند نیست، در آیات مورد بحث برای تایید این واقعیت و نفی ولایت غیر خدا دلائل زنده ای مطرح می کند.

نخست در لباس تعجب و انکار می فرماید: “آیا آنها غیر خدا را ولی خود قرار دادند”؟ (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ) (1) .

(1)

با اینکه“ولی تنها اوست” (فَاللّٰهُ هُوَ الْوَلِیُّ) .

پس اگر می خواهند برای خود ولی و سرپرستی برگزینند باید خدا را برگزینند.

چرا که دلائل ولایت او با بیان اوصاف کمالیه اش در آیات پیشین روشن شد، خداوندی که عزیز و حکیم است، خداوندی که مالک و علی و عظیم است، پروردگاری که غفور و رحیم می باشد این اوصاف هفتگانه ای که گذشت خود بهترین دلیل برای انحصار ولایت در او است.

سپس به دلیل دیگری پرداخته می گوید: “او است که مردگان را حیات می بخشد” (و هو یحیی الموتی) .

و چون معاد و رستاخیز به دست او است، و بزرگترین نگرانی انسان چگونگی زندگی او بعد از مرگ است، بنا بر این باید دست به دامن والای او زد و نه غیر او.

سپس به ذکر دلیل سومی پرداخته، می گوید: “او است که بر هر چیزی قادر و توانا است” (وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) .

اشاره به اینکه شرط اصلی“ولی”دارا بودن قدرت است و قادر حقیقی او است..

ص: 363

1- 1) بعضی از مفسران مانند“زمخشری”در کشاف و فخر رازی در تفسیر کبیر“ام” را در اینجا به معنی استفهام انکاری گرفته اند، و بعضی مانند طبرسی در“مجمع البیان” و قرطبی در تفسیر“الجامع لاحکام القرآن”به معنی“بل”گرفته اند

* و در آیه بعد چهارمین دلیل ولایت او را به این صورت شرح می دهد: “در هر چیز اختلاف کنید داوری و حکمش با خدا است”و تنها او است که می تواند به اختلافات شما پایان دهد (وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّٰهِ) . آری یکی از شؤون ولایت آن است که بتواند به اختلافات کسانی که تحت ولایت او هستند با داوری صحیحش پایان دهد، آیا بتها و شیاطینی که معبود واقع شده اند توانایی بر چنین کاری دارند؟ یا این کار مخصوص خداوندی است که هم حکیم و آگاه به طرق حل هر گونه اختلاف است، و هم قادر است حکم و داوری خود را اجرا کند، پس خداوند عزیز و حکیم باید حاکم باشد نه غیر او. گرچه بعضی از مفسران خواسته اند مفهوم“ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ ” را محدود به اختلاف در تاویل آیات متشابه، یا فقط مخاصمات و اختلافات حقوقی بدانند، ولی مفهوم آیه گسترده است، و هر گونه اختلافی چه در معارف الهی و عقائد، و چه در احکام تشریعی، و چه در مسائل حقوقی و قضایی، و یا غیر آن در میان انسانها روی دهد به حکم آنکه معلوماتشان محدود و ناچیز است باید از سرچشمه فیض علم حق و از طریق وحی برطرف گردد. بعد از ذکر این دلائل مختلف بر انحصار مقام ولایت در ذات پاک خداوند از قول پیامبرش ص می گوید: “این است خداوند پروردگار من با این اوصاف کمالیه” (ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی) (1) . (1) “و به همین دلیل من او را ولی و یاور خود برگزیده ام، بر او توکل کردم. ص: 364 1- 1) در آغاز این جمله کلمه”قل“مقدر است، بنا بر این تنها این جمله و ما بعد آن است که از زبان پیامبر ادا می شود، اما جمله” وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ “ادامه بیانات پروردگار است، و آنها که غیر این را انتخاب کرده اند ظاهرا راه درستی را نپیموده اند و به سوی او در مشکلات و گرفتاریها و لغزشها باز می گردم” (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ) . قابل توجه اینکه جمله“ ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبِّی “اشاره به ربوبیت مطلقه خداوند یعنی مالکیت توام با تدبیر می کند، و می دانیم ربوبیت دارای دو شاخه است: شاخه تکوینی که به اداره نظام آفرینش باز می گردد، و شاخه تشریعی که بیانگر احکام و وضع قوانین و ارشاد مردم وسیله سفیران الهی است. و بر این اساس به دنبال آن، دو مساله”توکل”و“انابه”مطرح شده است، که اولی واگذاری امور خویش در نظام تکوین به خدا است و دومی باز گشت، در امور تشریعی به او است (دقت کنید) (1) . (1) * آیه بعد می تواند دلیل پنجمی بر ولایت مطلقه پروردگار باشد، یا دلیلی بر مقام ربوبیت و شایستگی او برای توکل و انابه، می فرماید: “او است که آسمانها و زمین را به وجود آورده است” (فٰاطِرُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) .

“فاطر”از ماده“فطر” (بر وزن سطر) در اصل به معنی شکافتن چیزی است، در مقابل“قط”که به قول بعضی به معنی قطع عرضی است، گویی به هنگام آفرینش موجودات پرده تاریک عدم شکافته می شود، و هستیها از آن بیرون می آیند به همین مناسبت هنگامی که غلاف خوشه خرما شکافته می شود و خوشه از آن سر بر می آورد به آن“فطر” (بر وزن شتر) می گویند (2) .

(2)

البته منظور از آسمانها و زمین در اینجا تمام آسمانها و زمین و موجوداتی است که در آنها و میان آنها وجود دارد، چرا که خالقیت خداوند شامل همه..

ص: 365

1- 1) المیزان جلد 18 صفحه 23

2- 2) در باره معنی فطر بحث جالبی در جلد 5 ص 171 داشتیم که نیاز به تکرار آن نمی بینیم

آنها است.

سپس به توصیف دیگری از افعال او پرداخته می گوید: “برای شما همسرانی از جنس خودتان قرار داد، و همچنین از چهارپایان جفتهایی آفرید، و شما را بدینوسیله تکثیر می کند” (جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ مِنَ الْأَنْعٰامِ أَزْوٰاجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ) (1) .

(1)

این خود یکی از نشانهای بزرگ تدبیر پروردگار و ربوبیت و ولایت او است که برای انسانها همسرانی از جنس خودشان آفریده، که از یک سو مایه آرامش روح و جان او هستند، و از سوی دیگر مایه بقاء نسل و تکثیر مثل و تداوم وجود او.

گرچه قرآن با توجه به خطاب“یذرؤکم” (شما انسانها را تکثیر می کند) این معنی را در مورد انسان بیان داشته، ولی ناگفته پیداست که این حکم از نظر تکثیر مثل در مورد چهارپایان و موجودات زنده دیگر نیز جاری است، در واقع خداوند نخواسته است در یک خطاب جمع کند، و از مقام والای او بکاهد، لذا خطاب را تنها به انسانها کرده، تا حکم بقیه نیز به تبع انسانها روشن شود.

در توصیف سومی که در این آیه ذکر شده می فرماید: “هیچ چیزی همانند او نیست” (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) .

این جمله در حقیقت پایه اصلی شناخت تمام صفات خدا است که بدون توجه به آن به هیچیک از اوصاف پروردگار نمی توان پی برد، زیرا خطرناکترین پرتگاهی که بر سر راه پویندگان طریق“معرفه اللّٰه”قرار دارد همان پرتگاه.

ص: 366

1- 1) ضمیر“فیه”به“تدبیر”یا“جعل ازواج”باز می گردد-ضمنا“یذرؤ” از ماده“ذرا” (بر وزن زرع) به معنی“خلقت و آفرینش”است، لکن آفرینشی که با ظاهر ساختن افراد توام باشد، و به معنی پراکنده ساختن و منتشر نمودن نیز آمده است

تشبیه“است که خدا را در وصفی از اوصاف شبیه مخلوقاتش بدانند، این امر سبب می شود که به”دره شرک“سقوط کنند.

به تعبیر دیگر او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر و هر چه غیر او است محدود و متناهی است از هر نظر، از نظر عمر،قدرت،علم،حیات، اراده، فعل، و خلاصه همه چیز، و این همان خط”تنزیه“و پاک شمردن خداوند از نقائص ممکنات است.

به همین دلیل بسیاری از مفاهیمی که در مورد غیر خداوند ثابت است در مورد ذات پاک او اصلا معنی ندارد، فی المثل بعضی از کارها برای ما”آسان“ است و بعضی”سخت“، بعضی از اشیاء از ما”دور“است و بعضی”نزدیک“بعضی از حوادث در”گذشته“واقع شده و بعضی در”حال“یا”آینده“واقع می شود، همچنین بعضی”کوچک“است و بعضی”بزرگ“چرا که وجود ما محدود است و با مقایسه موجودات دیگر با آن این مفاهیم پیدا می شود، اما برای وجودی که از هر نظر بی نهایت است و ازل و ابد را همه در بر گرفته، این معانی تصور نمی شود، دور و نزدیکی در باره او نیست، همه نزدیکند، مشکل و آسانی وجود ندارد، همه آسان است، آینده و گذشته ای نیست، همه برای او”حال“است، و قابل توجه اینکه درک این معانی نیاز به دقت و خالی کردن ذهن از آنچه به آن خو گرفته است می باشد.

به همین دلیل می گوئیم: شناخت اصل وجود خدا آسان است، اما شناخت صفات او مشکل! امیر مؤمنان علی ع در نهج البلاغه می فرماید:

و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی و الضعیف فی خلقه الا سواء “موجودات بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوی و ضعیف، همه در خلقتش یکسانند، و در برابر قدرت

ص: 367

او بی تفاوت” (1) .

(1)

و در پایان آیه و بیان اوصاف دیگر ذات مقدسش می گوید: “او شنوا و بینا است” (وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) .

آری او هم خالق است، و هم مدبر، هم شنوا است و هم بینا، و در عین حال شبیه و نظیر و مانند ندارد، به همین دلیل باید تنها در سایه ولایت و ربوبیت او قرار گرفت، و قید بندگی غیر او را از خود برداشت.

* در آخرین آیه مورد بحث سخن از سه قسمت دیگر از صفات فعل و ذات پروردگار است که هر کدام مساله ولایت و ربوبیت او را در بعد خاصی نشان می دهد: نخست می فرماید”کلیدهای آسمانها و زمین در دست او است“ (لَهُ مَقٰالِیدُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . بنا بر این هر کس هر چه دارد از او است، و هر چه می خواهد باید از او بخواهد، نه تنها”کلیدها“بلکه”خزائن“آسمانها و زمین نیز از آن او است ” وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ “ (منافقون-7) . “مقالید”جمع مقلید (بر وزن اقلید) به معنی کلید است، و این کلمه در بسیاری از مواقع به صورت کنایه از تسلط کامل بر چیزی به کار می رود، گفته می شود کلید این کار در دست من است، یعنی راه و برنامه و شرایط پیروزی آن همه در اختیار من قرار دارد و (در باره ریشه این لغت و ویژگیهای آن بحث مشروحتری در ذیل آیه 63 سوره زمر در جلد 19 آورده ایم) . در توصیف بعد که در حقیقت نتیجه ای است برای توصیف قبل، می افزاید: “روزی را برای هر کس بخواهد گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد تنگ. ص: 368 1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 184 و محدود می سازد” (یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ) . از آنجا که خزائن عالم در دست او است تمام رزق و روزیها نیز در قبضه قدرت او قرار دارد، و بر طبق مشیتش که از حکمت او سرچشمه می گیرد و مصالح بندگان در آن ملحوظ است آن را تقسیم می کند. و از آنجا که بهره مند ساختن همه موجودات زنده از روزیها نیاز به علم و آگاهی از مقدار، احتیاجات و محل و سایر خصوصیات آنها دارد، در آخرین توصیف اضافه می کند: “او به همه چیز دانا است” (إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) . درست همانند مطلبی که در آیه 6 سوره هود آمده است: وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اللّٰهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا کُلٌّ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ: “هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند، همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است”. و به این ترتیب در چهار آیه مورد بحث یازده وصف دیگر از اوصاف کمالیه پروردگار (اعم از اوصاف ذات و اوصاف فعل) بیان شده است: وصف ولایت مطلقه او، احیای مردگان، توانایی بر همه چیز، خالقیت آسمانها و زمین، آفرینش همسران و تکثیر انسانها، عدم وجود مثل و مانند برای او، شنوا بودن، بینا بودن، سلطه بر خزائن آسمان و زمین، رزاقیت، و علم او به همه چیز. صفاتی که از نظر بیان مکمل یکدیگر، و همه دلیلی بر ولایت و ربوبیت او و در نتیجه طریقی است برای اثبات توحید عبادت. *

ص: 369

نکته ها:

اشاره

1-شناخت صفات خدا

از آنجا که علم و دانش ما بلکه تمام هستی ما محدود است هرگز نمی توانیم به کنه و حقیقت ذات خداوند که نامحدود است، برسیم چرا که آگاهی از کنه چیزی به معنی احاطه بر او است، چگونه موجود محدود می تواند احاطه بر ذات نامحدودی پیدا کند، همچنین شناخت کنه”صفات“خدا که عین ذات او است نیز برای موجود محدودی همچون ما امکان پذیر نیست.

بنا بر این آنچه ما از ذات و صفات خدا می دانیم یک علم اجمالی است، و بیشتر بر محور آثارش دور می زند.

از سوی دیگر چون الفاظ ما برای رفع نیازمندیهای زندگی روزمره ما وضع شده، هرگز نمی تواند بیانگر ذات و صفات نامحدود حق باشد، لذا الفاظ علم و قدرت و حیات و ولایت و مالکیت و سایر الفاظی که بیانگر صفات ثبوتیه و سلبیه او است رنگ دیگری به خود می گیرد، و اینجاست که گاه به تعبیراتی برخورد می کنیم که در یک نظر سطحی متناقض و متضاد است، اما با دقت روشن می شود که همه بیانگر یک واقعیت است.

مثلا می گوئیم خداوند هم”اول“است و هم”آخر“هم”ظاهر“است و هم “باطن”با همه چیز است اما همراه آنها نیست، و جدا از همه چیز است اما بیگانه از آنها نیست.

البته اگر با معیار مفاهیم این الفاظ در موجودات محدود و ممکن سخن بگوئیم چیزی که اول است نمی تواند آخر باشد، و چیزی که ظاهر است نمی تواند باطن باشد، ولی هنگامی که این الفاظ را در افق ذات بی نهایت او می اندیشیم می بینیم همه با هم جمع است، چرا که موجود نامتناهی در عین اول بودن آخر و در عین ظاهر بودن باطن است.

ص: 370

اینجاست که می گوئیم مهم در شناخت اوصاف جمال و جلال او این است که به این حقیقت توجه داشته باشیم”هیچ چیز مثل او نیست، و او نیز شبیه به هیچ چیز نیست“” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ “.

امیر مؤمنان علی ع این حقیقت را به وضوح در خطبه های نهج البلاغه بازگو کرده است، آنجا که می فرماید:

ما وحده من کیفه، و لا حقیقته اصاب من مثله، و لا ایاه عنی من شبهه، و لا صمده من اشار الیه و توهمه:

“آن کس که برای او کیفیت قائل شود او را یکتا ندانسته، و کسی که برای او مثل و مانندی قرار دهد به حقیقت ذاتش پی نبرده.

و هر کس او را شبیه چیزی بشمرد او را قصد نکرده.

و آن کس که به او اشاره کند یا در وهم و اندیشه خویش آورد او را از ابعاد منزه ندانسته”! (1) .

(1)

در جای دیگر می فرماید:

کل مسمی بالوحده غیره قلیل: “هر چیز نام وحدت بر آن گذارده شود موجود کمی است، جز او که وحدتش دلیل بر عظمت نامتناهی اوست” (2) .

(2)

کوتاه سخن اینکه باید در باب صفات خدا همیشه با چراغ” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ “ (چیزی همانند او نیست) حرکت کرد، و در پرتو” لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ “ (هیچکس همانند و شبیه او نیست) به ذات پاکش نگریست، و تعبیر “سبحان اللّٰه”در عبادات و غیر عبادات اشاره ای به همین حقیقت است.

* 2-یک نکته ادبی با توجه به اینکه”کاف“در جمله” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ “کاف تشبیه است.. ص: 371 1- 1) خطبه 186 2- 2) خطبه 65 و به معنی مثل می آید جمله چنین معنی می دهد: “همانند مثل او چیزی نیست” این تکرار سبب شده که بسیاری از مفسران”کاف“را زائده بدانند که معمولا برای تاکید می آید، و در کلمات فصحاء فراوان است. ولی در اینجا تفسیر لطیفتری وجود دارد و آن اینکه گاه گفته می شود: مثل تو از میدان حوادث فرار نمی کند، یعنی مثل تو با این شجاعت، با این عقل و هوش و درایت نباید از میدان حوادث بگریزد (خلاصه کسی که اوصاف تو را دارد باید چنین و چنان باشد) . در آیه مورد بحث نیز معنی چنین می شود: مثل خداوند با این اوصاف که ذکر شد، با این علم گسترده و قدرت عظیم و بی پایان و… همانندی نخواهد داشت. این نکته نیز قابل توجه است که به گفته بعضی از ارباب لغت چند واژه داریم که همه معنی”مثل“را می رساند، اما هیچکدام جامعیت مفهوم آن را ندارد: “ند” (بر وزن ضد) در جایی گفته می شود که فقط منظور شباهت در جوهر و ماهیت است. “شبه”در جایی که تنها سخن از کیفیت در میان است. “مساوی”تنها در موردی گفته می شود که بحث از کمیت است. “شکل”در جایی به کار می رود که قدر و مساحت مطرح است. ولی”مثل“مفهوم گسترده و عامی دارد که همه این مفاهیم در آن جمع است، لذا هنگامی که خداوند اراده می کند هر گونه شبیه و نظیر را از ذات خود نفی کند می فرماید” لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ “ (1) . (1) *.

* ص: 372 1- 1) “مفردات راغب”ماده”مثل“ 3-چند یادآوری در باره روزی بخشی خداوند اشاره الف-معیار گستردگی و تنگی روزی- هرگز نباید تصور کرد که وسعت رزق دلیل بر محبت خداوند، و یا تنگی معیشت دلیل بر خشم و غضب او است، زیرا خداوند گاه انسان را به وسعت روزی آزمایش می کند، و اموال سرشاری در اختیار او قرار می دهد، و گاه با تنگی معیشت میزان مقاومت و پایمردی او را روشن می سازد، و آنها را از این طریق پرورش می دهد. گاه ثروت زیاد مایه بلا و عذاب جان صاحبان آنهاست، و هر گونه آرامش و استراحت را از آنها می گیرد چنان که قرآن مجید در آیه 55 سوره توبه می گوید: فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کٰافِرُونَ: “فزونی اموال و اولاد آنها تو را در شگفتی فرو نبرد، خدا می خواهد آنان را به این وسیله در زندگی دنیا مجازات کند و در حال کفر بمیرند”! در جای دیگر می گوید: أَ یَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِینَ نُسٰارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرٰاتِ بَلْ لاٰ یَشْعُرُونَ: “آیا آنها چنین می پندارند که اموال و فرزندانی را که به آنان داده ایم برای این است که درهای خیرات را به رویشان بگشائیم، چنین نیست، آنها نمی فهمند” (مؤمنون-55-56) . ب-تقدیر روزی تضادی با تلاشها ندارد- نباید از آیاتی که در زمینه تقدیر و اندازه گیری روزی به وسیله پروردگار آمده چنین استنباط کرد که تلاشها و کوششها نقشی در این زمینه ندارد، و اینها را بهانه تنبلی و فرار از زیر بار مسئولیتها و مجاهدتها در مقیاس فرد و اجتماع قرار داد، که این پندار بر ضد آیات فراوانی از قرآن مجید است که سعی و کوشش و تلاش را معیار موفقیتها شمرده است. هدف این است که با تمام تلاشها و کوششها باز به روشنی می بینیم دست ص: 373 دیگری نیز در کار است که گاه نتیجه تلاشها بر باد می رود و گاه به عکس، تا مردم فراموش نکنند در پشت عالم اسباب دست قدرت”مسبب الاسباب“کار می کند و در هر حال محرومیتهای ناشی از تنبلی و سستی را هرگز نباید به حساب تقسیم روزی از ناحیه خداوند گذارد، چرا که خود فرموده روزی را به تناسب تلاشها وسعت می دهم. ج-روزی تنها به معنی مواهب مادی نیست- روزی معنی وسیعی دارد که روزیهای معنوی را نیز در بر می گیرد، بلکه روزی اصلی همین روزی معنوی است، در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزیهای معنوی بسیار به کار رفته است، در مورد حج می گوئیم: الهم ارزقنی حج بیتک الحرام. در مورد و توفیق اطاعت و دوری از معصیت آمده: الهم ارزقنی توفیق الطاعه و بعد المعصیه… در دعاهای روزه ماه رمضان می خوانیم اللهم ارزقنی فیه طاعه الخاشعین (دعای روز 15) و همچنین در مواهب معنوی دیگر. د-قرآن و اسباب فزونی روزی: قرآن چند امر را معرفی کرده که خود درسی سازنده برای تربیت انسان است، در یک جا می گوید: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ “هر گاه شکر نعمتها را بجا آورید (و آن را در مصرف واقعی صرف کنید) نعمت را بر شما افزون می کنم” (ابراهیم-7) . در جای دیگر مردم را به تلاش دعوت کرده، می گوید هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ “او کسی است که زمین را تسلیم و خاضع در برابر شما قرار داد تا بر پشت آن راه روید و از رزق آن استفاده کنید” (ملک-15) . در جای دیگر تقوی و درستکاری را معیار گشایش روزی قرار داده می فرماید وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ص: 374 “هر گاه مردم روی زمین ایمان آورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را به روی آنها می گشائیم” (اعراف-96) . ه-تنگی رزق و مسائل تربیتی: گاه تنگی رزق به خاطر جلوگیری از طغیان مردم است، چنان که در آیه 27 شوری (همین سوره) می خوانیم: وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ: “هر گاه خداوند روزی را بر مردم گشاده دارد راه ظلم و طغیان پیش می گیرند”! ز-قرآن تاکید دارد که انسانها روزی بخش خود را تنها خدا بدانند و از غیر او تقاضا نکنند، و به دنبال این ایمان و توکل بر نیرو و تلاش و سعی خود متکی باشند در آیه 3 فاطر آمده است: هَلْ مِنْ خٰالِقٍ غَیْرُ اللّٰهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ: “آیا خالقی غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی دهد”و در آیه 17 عنکبوت می خوانیم: فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّٰهِ الرِّزْقَ: “تنها روزی را نزد خدا بجوئید”. و به این ترتیب روح بی نیازی و ترک وابستگی و ابای نفس را در انسانها زنده می کند. در مورد تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی و اسباب و سرچشمه های روزی بحثهای مشروحی در جلد 11 صفحه 310 به بعد (ذیل آیه 71 نحل) و در جلد 9 صفحه 18 به بعد (ذیل آیه 6-هود) داشتیم. *

ص: 375

nemoone/شوری/آیات_9_تا_12.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki