[سوره الشوری (42) : آیات 6 تا 8]
اشاره
وَ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (6) وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ یَوْمَ اَلْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی اَلْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی اَلسَّعِیرِ (7) وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ اَلظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ (8)
ترجمه:
6-کسانی که غیر خدا را ولی خود انتخاب کردند خداوند حساب همه اعمال آنها را نگهمیدارد، و تو مامور نیستی که آنها را مجبور به قبول حق کنی.
7-و اینگونه قرآنی عربی (فصیح و گویا) بر تو وحی کردیم، تا ام القری و کسانی را که اطراف آن هستند انذار کنی، و آنها را از روزی که همه خلائق دور آن روز جمع می شوند و شک و تردید در آن نیست بترسانی همان روز که گروهی در بهشتند و گروهی در آتش! 8-و اگر خدا می خواست همه آنها را امت واحدی قرار می داد (و اجبارا هدایت می کرد،
ص: 354
ولی هدایت اجباری فایده ای ندارد) اما خداوند هر کس را بخواهد در رحمتش وارد می کند و برای ظالمان ولی و یاوری نیست.
تفسیر:
قیامی از“ام القری”
به تناسب اشاره ای که در آیات گذشته به مساله شرک شده، در نخستین آیه مورد بحث به نتیجه کار مشرکان و انتهای مسیرشان پرداخته می گوید: “کسانی که غیر خدا را ولی خود برگزیدند خداوند حساب اعمال آنها را نگهمیدارد، و از نیاتشان آگاه است” (وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ) .
تا به موقع حساب آنها را برسد و کیفر لازم را به آنها بدهد.
سپس روی سخن را به پیامبر ص کرده، می گوید: “تو مامور نیستی که آنها را مجبور به قبول حق سازی” (وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ) .
وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت، و رسانیدن پیام خدا به همه بندگان است شبیه این جمله در قرآن فراوان است: لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ: “تو سیطره و غلبه بر آنها نداری” (غاشیه-22) . مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ: “تو موظف به اجبار آنها نیستی” (ق-45) . وَ مٰا جَعَلْنٰاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً: “تو مسئول اعمال آنها نیستی و برای اجبار آنان مبعوث نشده ای” (انعام-107) . مٰا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاٰغُ: “رسول وظیفه ای جز ابلاغ رسالت ندارد” (مائده-99) .
و بیانگر این واقعیت است که خداوند می خواهد بندگان آزاد باشند و راه او را با اراده و اختیار خود بپویند، چرا که ارزش واقعی ایمان و عمل صالح در همین است، و ایمان و عمل اجباری ارزش معنوی ندارد.
* ص: 355 بار دیگر به مساله وحی باز می گردد، و اگر در آیات قبل از اصل وحی سخن در میان بود در اینجا سخن از هدف نهایی وحی است، می فرماید: “اینگونه قرآنی عربی فصیح و گویا بر تو وحی کردیم تا ام القری (مکه) و کسانی را که در اطراف آن هستند انذار کنی” (وَ کَذٰلِکَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا) . “و آنها را از روزی که همه خلایق در آن روز جمع می شوند و شک و تردیدی در آن نیست بترسانی” (وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ) . از آن روز که مردم به دو گروه تقسیم می شوند“گروهی در بهشتند، و گروهی در آتش سوزان دوزخ” (فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ) . تعبیر“کذلک”ممکن است اشاره به این معنی باشد که همانگونه که بر انبیای پیشین به زبان خودشان وحی فرستادیم بر تو نیز به زبان خودت قرآنی عربی وحی کردیم (بنا بر این“کذلک”اشاره به جمله“ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ “می باشد) . و نیز می تواند اشاره به جمله بعد باشد، یعنی وحی ما بر تو اینگونه است: به صورت قرآنی عربی با هدف انذار. درست است که از ذیل آیه یعنی جمله” فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ ” استفاده می شود که وظیفه پیامبر هم انذار است و هم بشارت، ولی از آنجا که تاثیر“انذار”در نفوس مخصوصا در افراد نادان و لجوج عمیقتر است، در آیه، دو بار فقط روی“انذار”تکیه شده، با این تفاوت که در مرحله اول سخن از انذار شوندگان است، و در مرحله دوم سخن از چیزی است که باید از آن بترسند یعنی دادگاه قیامت. روزی که به خاطر اجتماع عموم انسانها رسواییش بسیار دردناک و شدید ص: 356 است (1) . (1) در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا از جمله“ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُریٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا “استفاده نمی شود که هدف از نزول قرآن انذار مردم مکه و اطراف آن است؟ آیا این تعبیر با جهانی بودن اسلام تضاد ندارد؟! پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته روشن می شود، و آن اینکه: کلمه “ام القری”که یکی از نامهای مکه است از دو واژه ترکیب یافته”ام”که در اصل به معنی اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی است، و مادر را هم به همین جهت“ام” می گویند که اساس و اصل فرزندان است. و“قری”که جمع“قریه”به معنی هر گونه آبادی و شهر است، اعم از شهرهای بزرگ و کوچک یا روستاها، و شواهد زیادی نیز در قرآن بر این معنی وجود دارد. اکنون ببینیم چرا“مکه”را“ام القری”نامیده اند؟ (مادر و اصل همه آبادیها) . روایات اسلامی تصریح می کند که همه زمین نخست زیر آب غرق بود و خشکیها تدریجا سر از آب بیرون آوردند (علم امروز نیز این معنی را پذیرفته است) . این روایات می گوید: نخستین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد“کعبه بود، و سپس خشکیهای زمین از کنار آن گسترش یافت که از آن به عنوان دحو الارض (گسترش زمین) یاد شده است. با توجه به این تاریخچه روشن می شود که”مکه“اصل و اساس و آغاز همه. ص: 357 1- 1) توجه داشته باشید”انذار“به دو مفعول متعدی می شود که در آیه مورد بحث در جمله اول مفعول اول آن ذکر شده، و در جمله دوم مفعول دوم، البته گاه مفعول دوم آن همراه “با”می باشد و می گویند انذره بذلک آبادیهای روی زمین است، بنا بر این هر گاه گفته شود”ام القری و من حولها“ پیداست که تمام مردم روی زمین را شامل می شود (1) . (1) از این گذشته می دانیم اسلام تدریجا گسترش یافت: پیامبر ص نخست مامور بود بستگان نزدیک خود را انذار کند، چنان که در آیه 214 سوره شعرا می خوانیم: وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ، تا هسته بندی اسلام محکم شود، و آماده گسترش گردد. سپس در مرحله دوم پیامبر مامور شد ملت عرب را تبلیغ و انذار کند، چنان که در آیه 3 سوره فصلت آمده: ” قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ “این قرآنی است عربی برای قومی که می فهمند و درک می کنند” (2) . (2) و در آیه 44 سوره زخرف نیز آمده است: وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ: “این قرآن مایه تذکر تو و قوم تو است”. هنگامی که پایه های اسلام در میان این قوم قوی و مستحکم شد پیامبر ص ماموریت گسترده تری یافت، و مامور انذار جهانیان شد، چنان که در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: تَبٰارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعٰالَمِینَ نَذِیراً: “جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند (و آیات فراوان دیگر) . و به خاطر همین ماموریت بود که پیامبر ص نامه به سران بزرگ جهان آن روز در خارج از جزیره عربستان نوشت، و کسراها و قیصرها و نجاشیها را به اسلام دعوت کرد… ص: 358 1- 1) این تعبیر در سوره انعام آیه 92، نیز آمده است، و ما توضیح بیشتر را در این زمینه در جلد پنجم صفحه 44 داده ایم 2- 2) آنچه در بالا گفته شد در صورتی است که”عربی“را به معنی زبان عربی بدانیم، اما اگر به معنی فصیح تفسیر شود، آیه مفهوم دیگری خواهد داشت و نیز بر اساس همین خط و برنامه بود که پیروانش برای تبلیغ اسلام بعد از او به همه جهان گام نهادند، و تعالیم اسلام را در دنیا منتشر ساختند. در اینکه چرا روز قیامت”یوم الجمع“نامیده شده، تفسیرهای متعددی وجود دارد: گاه گفته اند به خاطر آن است که میان ارواح و اجساد جمع می شود. گاه گفته اند از این نظر است که بین انسان و عملش جمع خواهد شد. و یا از این نظر که میان ظالم و مظلوم اجتماع حاصل می شود. ولی ظاهر این است که منظور اجتماع همه خلایق در آن روز بزرگ است از اولین و آخرین، همانگونه که در آیه 50 سوره واقعه آمده است: قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ: “بگو اولین و آخرین همگی در موعد روز معینی جمع می شوند”. * و از آنجا که جمله” فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ “بیانگر تقسیم مردم به دو گروه بود، در آیه بعد می افزاید: “اگر خدا می خواست همه آنها را امت واحدی قرار می داد، و به حکم اجبار هدایت می کرد و مؤمن می ساخت”.
(وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّهً وٰاحِدَهً) .
اما ایمان اجباری چه ارزشی دارد؟ و چگونه می تواند معیار کمال انسانی گردد؟ تکامل واقعی آن است که انسان با اراده خویش، و در نهایت اختیار و آزادی طی کند.
آیات قرآن پر است از دلائل اختیار و آزادی اراده انسان، اصولا امتیاز انسان از جانداران دیگر همین مساله است، و اگر آزادی انسان از او گرفته شود در حقیقت انسانیت او از او گرفته شده است! این بزرگترین امتیازی است که خداوند به او داده، و راه تکامل را به
ص: 359
صورت نامحدود به روی او گشوده است، این سنت غیر قابل تغییر الهی است.
و عجیب است که گروهی بیخبر هنوز طرفدار مکتب جبرند، و در عین حال دم از مکتب انبیا می زنند، در حالی که قبول جبر مساوی است با نفی تمام محتوای مکتب انبیا، نه تکلیف مفهومی خواهد داشت، نه سؤال و جواب، نه اندرز و نصیحت، و به طریق اولی نه ثواب و عقاب! نه انسان هرگز در کار خود تردید می کند و نه پشیمانی مفهومی خواهد داشت، و نه اصلاح اشتباهات گذشته.
سپس به مساله مهم دیگری در این رابطه می پردازد و توصیف گروهی را که اهل بهشت و سعادتند در برابر گروهی که به دوزخ فرستاده می شوند با این عبارت بیان می کند: “ولی خداوند هر که را بخواهد در رحمت خود وارد می کند، و برای ظالمان ولی و یاوری نیست” (وَ لٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشٰاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّٰالِمُونَ مٰا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ) .
با توجه به اینکه گروه دوزخی را با وصف”ظلم“مشخص می کند روشن می شود که منظور از”من یشاء“ (هر کس را بخواهد) در جمله اول گروهی است که ظالم نیستند.
به این ترتیب”عادلان“بهشتی اند، و غرق در رحمت خدا، و ظالمان دوزخیند.
اما باید توجه داشت که”ظالم“در اینجا، و در بسیاری دیگر از آیات قرآن، معنی وسیع و گسترده ای دارد، و تنها شامل کسانی نمی شود که به دیگران ستم کرده اند، بلکه کسانی که بر خود ستم کرده، یا آنها که در عقیده منحرفند، نیز ظالمند، و چه ظلمی برتر از شرک و کفر است؟ لقمان به فرزندش می گوید: یٰا بُنَیَّ لاٰ تُشْرِکْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ: “فرزندم چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیم است” (لقمان-13) .
ص: 360
در آیه دیگر می خوانیم: أَلاٰ لَعْنَهُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کٰافِرُونَ: “آگاه باشید لعنت خدا بر ظالمان است، همانها که مردم را از راه حق باز می دارند، و آن را دگرگون می سازند، و به آخرت ایمان ندارند”.
در مورد فرق میان”ولی“و”نصیر“بعضی گفته اند”ولی“کسی است که بدون درخواست به انسان کمک کند، اما”نصیر“مفهومی اعم دارد (1) .
(1)
این احتمال نیز وجود دارد که”ولی“اشاره به سرپرستی است که به حکم ولایت و بدون درخواست، حمایت و کمک می کند، و نصیر فریادرسی است که بعد از تقاضای کمک به یاری انسان می شتابد.
ص: 361
1- 1) طبرسی در”مجمع البیان“جلد 8 صفحه 279 (ذیل آیه 22 عنکبوت) .
