[سوره الشعراء (26) : آیات 185 تا 191]
اشاره
قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ اَلْمُسَحَّرِینَ (185) وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (186) فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (187) قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ (188) فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ اَلظُّلَّهِ إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (189) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَهً وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (190) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (191)
ترجمه:
185-گفتند تو فقط دیوانه ای! 186- (بعلاوه) تو تنها بشری مثل ما هستی، تنها گمانی که درباره تو داریم اینست که دروغگو می باشی! 187-اگر راست می گویی، سنگهایی از آسمان بر سر ما فرو ریز! 188- (شعیب) گفت: پروردگار من به اعمالی که شما انجام می دهید آگاه تر است.
ص: 337
189-سرانجام او را تکذیب کردند و عذاب روز“ابر سایه افکن”آنها را فرو گرفت، که این عذاب روز بزرگی بود.
190-در این ماجرا آیت و نشانه ای است ولی اکثر آنها ایمان نیاوردند.
191-و پروردگار تو عزیز و رحیم است.
تفسیر:
سرنوشت این قوم خیره سر!
جمعیت ظالم و ستمگر که خود را در برابر حرفهای منطقی شعیب بی دلیل دیدند برای اینکه به خودکامگی خود ادامه دهند، سیل تهمت و دروغ را متوجه او ساختند.
نخست همان برچسب همیشگی را که مجرمان و جباران به پیامبران می زدند به او زدند و گفتند: “تو فقط دیوانه ای”! (قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ) (1) .
(1)
تو اصلا یک حرف منطقی در سخنانت دیده نمی شود، و گمان می کنی با این سخنان می توانی ما را از آزادی عمل در اموالمان بازداری؟!.
* بعلاوه تو فقط بشری هستی همچون ما، چه انتظاری داری که ما پیرو تو شویم، اصلا چه فضیلت و برتری بر ما داری؟ (وَ مٰا أَنْتَ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا) . “ما تنها گمانی که درباره تو داریم این است که فرد دروغگویی هستی”! (وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکٰاذِبِینَ) . * بعد از گفتن این سخنان ضد و نقیض که گاهی او را دروغگو و انسانی فرصت
ص: 338
1- 1) “مسحر”چنان که قبلا هم گفته ایم به معنی کسی است که مکرر مورد“سحر” واقع شده و ساحران در عقل او نفوذ کرده و آن را از کار انداخته اند.
طلب که می خواهد با این وسیله بر آنها برتری جوید، و گاه او را مجنون خواندند، آخرین سخنشان این بود که بسیار خوب“اگر راست می گویی سنگهای آسمانی را بر سر ما فرو ریز”و ما را به همان بلائی که به آن تهدیدمان می کنی مبتلا ساز تا بدانی ما از این تهدیدها نمی ترسیم! (فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً مِنَ السَّمٰاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ) .
“کسف” (بر وزن پدر) جمع کسفه (بر وزن قطعه) و به معنی قطعه است، و منظور از قطعه های آسمان، قطعه های سنگهایی است که از آسمان فرود می آید.
و به این ترتیب بی شرمی و وقاحت را به آخر رساندند و کفر و تکذیب را به بدترین صورتی نشان دادند.
* “شعیب”در برابر این سخنان ناموزون، و تعبیرات زشت و زننده، و تقاضای عذاب الهی، تنها پاسخی که داد این بود“گفت پروردگار من به اعمالی که شما انجام می دهید آگاهتر است” (قٰالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمٰا تَعْمَلُونَ) . اشاره به اینکه این امر از اختیار من بیرون است، و فرو باریدن سنگهای آسمانی و عذابهای دیگر به دست من سپرده نشده که از من می خواهید، او اعمال شما را می داند و از میزان استحقاقتان با خبر است، هر زمان شما را مستحق مجازات دید و انذارها و اندرزها سودی نداد و به قدر کافی اتمام حجت شد، عذاب را نازل کرده، و ریشه شما را قطع خواهد نمود. این تعبیر و مانند آن که در بعضی دیگر از داستانهای انبیاء به چشم می خورد به خوبی نشان می دهد که آنها همه چیز را موکول به اذن و فرمان خدا می کردند و هرگز ادعا نداشتند که از خودشان چیزی دارند. * ولی به هر حال زمان پاکسازی صفحه زمین از این آلودگان فرا رسید،
ص: 339
و چنان که قرآن در آیه بعد می گوید: “آنها شعیب را تکذیب کردند و به دنبال آن عذاب روز”ابر سایه افکن“آنها را فرو گرفت”! (فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّهِ) .
و“این عذاب، عذاب روز بزرگی بود” (إِنَّهُ کٰانَ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ) .
“ظله”در اصل به معنی قطعه ابری است که سایه می افکند، بسیاری از مفسرین در ذیل آیه چنین نقل کرده اند که هفت روز، گرمای سوزانی سرزمین آنها را فرا گرفت، و مطلقا نسیمی نمی وزید، ناگاه قطعه ابری در آسمان ظاهر شد و نسیمی وزیدن گرفت، آنها از خانه های خود بیرون ریختند و از شدت ناراحتی به سایه ابر پناه بردند.
در این هنگام صاعقه ای مرگبار از ابر برخاست، صاعقه ای با صدای گوش خراش، و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ریخت، و لرزه ای بر زمین افتاد، و همگی هلاک و نابود شدند.
می دانیم“صاعقه”که نتیجه مبادله الکتریسته نیرومند در میان ابر و زمین است هم صدای وحشتناکی دارد، و هم جرقه آتشبار بزرگی، و گاهی با لرزه شدیدی نیز در محل وقوع صاعقه همراه است، به این ترتیب تعبیرات گوناگونی که راجع به عذاب قوم شعیب در سوره های مختلف قرآن آمده، همه به یک حقیقت بازمی گردد، در سوره اعراف آیه 91 تعبیر به“رجفه” (زمین لرزه) و در سوره هود آیه 94 تعبیر به“صیحه” (فریاد عظیم) و در آیات مورد بحث، تعبیر به “ عَذٰابُ یَوْمِ الظُّلَّهِ “آمده است.
هر چند بعضی از مفسرین مانند”قرطبی”و“فخر رازی”احتمال داده اند که اصحاب“ایکه”و“مدین”دو گروه بودند و هر کدام عذاب جداگانه ای داشتند، ولی با دقت در آیات مربوط به این قسمت روشن می شود که این احتمال چندان قابل ملاحظه نیست.
ص: 340
در پایان این داستان همان را می گوید که در پایان شش داستان گذشته از انبیاء بزرگ آمده بود:
می فرماید: “در سرگذشت مردم سرزمین”ایکه“و دعوت پر مهر پیامبرشان شعیب، و لجاجتها و سرسختیها و تکذیبهای آنان، و سرانجام نابودی این قوم ستمگر با صاعقه مرگبار، نشانه و درس عبرتی است” (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَهً) .
“اما اکثر آنها ایمان نیاوردند” (وَ مٰا کٰانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ) . با این حال خداوند رحیم و مهربان به آنها مهلت کافی داد تا به خود آیند و خویشتن را اصلاح کنند، و هنگامی که مستوجب عذاب شدند با قدرت قهاریش آنها را گرفت، آری“پروردگار تو شکست ناپذیر و رحیم است” (وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ) .
* نکته ها: اشاره 1-هماهنگی کامل در دعوت انبیا در پایان سرگذشت این هفت پیامبر بزرگ که یک حلقه کامل را از نظر درس های تربیتی تشکیل می دهد، توجه به این نکته لازم است که سرگذشت این پیامبران در سوره های دیگری از قرآن نیز آمده است، ولی در هیچ موردی به این شکل مطرح نشده که آغاز دعوت همه آنها هماهنگ، و پایان همه آنها نیز هماهنگ بیان شده باشد. در پنج قسمت از این داستانها محتوای دعوت، تقوی است، و سپس روی امانت پیامبر و عدم مطالبه اجر و پاداش تکیه شده است. و بعد از آن از مهمترین انحرافاتی که در آن محیط رواج داشته با لحنی ص: 341 دوستانه و منطقی انتقاد شده. و بعد عکس العمل زشت و زننده اقوام منحرف مطرح گردیده، و سرانجام عذاب دردناک آنها که در هر مورد به صورتی بوده نازل گردیده است. و در پایان همه این داستانهای هفتگانه به آیت و عبرت بودن آن، و عدم ایمان اکثریت این اقوام گمراه، اشاره شده است. و باز در پایان همه اینها روی“قدرت”و“رحمت”خدا تکیه گردیده است. این هماهنگی قبل از هر چیز انعکاس“توحید”را در دعوت انبیاء نشان می دهد، که دارای برنامه واحدی بودند که آغاز و پایانش یکی بود، همه معلمهای کلاسهای انسانسازی بودند، هر چند با گذشت زمان و پیشرفت جامعه انسانی محتوای این کلاسها می بایست تغییر یابد، اما اصول و اساس و نتیجه همه یکسان بود از این گذشته تسلی خاطری بود برای پیامبر و مؤمنان اندک نخستین، و برای مؤمنان در هر عصر و زمان که از انبوه مخالفان و اکثریت قوم گمراه وحشتی به خود راه ندهند، و به نتیجه کار خود صد در صد امیدوار باشند. و نیز هشدار و انذاری است برای جباران و ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان که مجازات الهی را از خود دور نبینند، عذابهایی همچون زمین لرزه، صاعقه، طوفان مرگبار، آتشفشان، شکافتن زمین، باران سیل آسا که انسانهای امروز در برابر آن به همان اندازه ناتوانند که انسانهای گذشته!، چرا که انسان امروز با تمام قدرت و پیشرفت صنعتیش هنوز در برابر طوفان و سیل و صاعقه و زمین لرزه سخت ضعیف و آسیب پذیر و بیچاره است. اینها همه به خاطر آن است که هدف از داستانهای قرآن رشد و تکامل انسانها است، هدف نور و روشنایی در جانها است و کنترل هوسهای سرکش، بالآخره هدف مبارزه با ظلم و ستم و انحراف است. *
ص: 342
2-آغاز دعوت همه تقوی بود
قابل توجه اینکه قسمت مهمی از همین داستانهای انبیاء در سوره هود و اعراف آمده اما در آغاز آنها معمولا دعوت به توحید و یگانگی خدا است، و با جمله “ یٰا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّٰهَ مٰا لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرُهُ ”“ای قوم من خدا را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست”آغاز شده.
ولی در این سوره (شعراء) همانگونه که ملاحظه کردید نخستین دعوت تقوا بود (أَ لاٰ تَتَّقُونَ) اما در حقیقت هر دو به یک نتیجه بازمی گردد، زیرا تا حد اقل تقوا یعنی حق طلبی و حق جویی در انسان نباشد نه دعوت به توحید در او مؤثر است، و نه چیز دیگر، لذا در آغاز سوره بقره خواندیم“ ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ ”: “این کتاب آسمانی شک و تردیدی در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزگاران است”.
البته تقوا مراتبی دارد و هر مرتبه پایه ای است برای مرتبه دیگر.
باز این تفاوت در میان سوره مورد بحث (سوره شعراء) و سوره“اعراف” و سوره“هود”دیده می شود: در آنجا بیشتر روی مساله مبارزه با بت پرستی تکیه شده بود و مسائل دیگر تحت الشعاع بود، اما در اینجا روی انحرافهای اخلاقی و اجتماعی مانند تفاخر و برتری جویی، اسراف و هوسبازی، انحرافات جنسی، استثمار و کم فروشی و تقلب تکیه شده، و این نشان می دهد که تکرار این سرگذشتها در قرآن حساب دقیقی دارد و در هر مورد هدفی را دنبال می کند.
* 3-قابل توجه اینکه اقوامی که در فرازهای مختلف این سوره از آنها یاد شده است علاوه بر انحراف از اصل توحید به سوی شرک و بت پرستی که قدر مشترک میان همه آنها بود دارای انحرافات اخلاقی و اجتماعی خاصی بودند که آنها را از هم جدا می کرد: ص: 343 بعضی اهل تفاخر و تکبر بودند (قوم هود) . بعضی اهل اسراف و عیش و نوش (قوم صالح) . بعضی دارای انحرافات جنسی (قوم لوط) . بعضی مال پرستی بیحساب که آنها را به انواع تقلب در معاملات دعوت می کرد داشتند (قوم شعیب) . و بعضی دارای غرور ثروت بودند (قوم نوح) . ولی مجازات همه آنها کم و بیش شباهت به یکدیگر داشت، جمعی بوسیله صاعقه و زلزله نابود شدند (قوم شعیب و لوط و صالح و هود) . و بعضی بوسیله طوفان و سیلاب (قوم نوح) . در حقیقت زمینی که مهد آسایش آنها بود مامور نابودیشان شد و“آب”و “هوا”که حیات آنها را تامین می کرد، فرمان مرگشان را پذیرا گشت، و چه عجیب است وضع انسان که زندگیش در دل مرگ و مرگش در دل زندگی، قرار گرفته، و باز هم غافل است و مغرور. *
ص: 344
