[سوره السجده (32) : آیات 6 تا 9]
اشاره
ذٰلِکَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَهِ اَلْعَزِیزُ اَلرَّحِیمُ (6) اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ (8) ثُمَّ سَوّٰاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَهَ قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (9)
ترجمه:
6-او خداوندی است که از پنهان و آشکار با خبر است، و شکست ناپذیر و مهربان است.
7-او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید، و آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد.
8-سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر خلق کرد.
9-بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید و برای شما گوشها و چشمها و دلها قرار داد، اما کمتر شکر نعمتهای او را بجای می آورید!.
تفسیر:
مراحل شگفت انگیز آفرینش انسان
آیات مورد بحث نخست اشاره و تاکیدی است بر بحثهای توحیدی که در آیات قبل گذشت که در چهار مرحله خلاصه می شد (توحید خالقیت، حاکمیت
ص: 122
ولایت و ربوبیت) می فرماید: “کسی که با این صفات گفته شد او است خداوندی که از نهان و آشکار با خبر است و شکست ناپذیر و مهربان است (ذٰلِکَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَهِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ) .
بدیهی است کسی که می خواهد تدبیر امور آسمان و زمین کند، و حاکم بر آنها باشد، و عهده دار مقام ولایت و شفاعت و خلاقیت باشد، باید از همه چیز، از پنهان و آشکار آگاه باشد که بدون آگاهی و علم گسترده هیچیک از این امور امکان پذیر نیست.
در عین حال چنین کسی باید”عزیز“، (قدرتمند و شکست ناپذیر) باشد تا بتواند این کارهای مهم را انجام دهد.
ولی عزت و قدرتی نه توأم با خشونت، بلکه توأم با رحیمیت و لطف! *آیه بعد اشاره ای به نظام احسن آفرینش به طور عموم، و سرآغازی برای بیان خلقت انسان و مراحل تکامل او به طور خصوص است، می فرماید: “او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید” (اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ) . و به هر چیز آنچه نیاز داشت داد، و به تعبیر دیگر بنای کاخ عظیم خلقت را بر”نظام احسن“یعنی بر چنان نظمی استوار کرد که از آن کاملتر تصور نمی شد. در میان همه موجودات پیوند و هماهنگی آفرید، و به هر کدام آنچه را با زبانحال می خواستند عطا فرمود. اگر به وجود یک انسان نگاه کنیم و هر یک از دستگاههای بدن او را در نظر بگیریم می بینیم از نظر ساختمان، حجم، وضع سلولها، طرز کار آنها، درست آن گونه آفریده شده است که بتواند وظیفه خود را به نحو احسن انجام دهد، و در عین حال آن چنان ارتباط در میان اعضاء قرار داده که همه بدون استثناء روی یکدیگر تاثیر دارند، و از یکدیگر متاثر می شوند. ص: 123 و درست همین معنی در جهان بزرگ با مخلوقات بسیار متنوع، مخصوصا در جهان موجودات زنده با آن سازمانهای بسیار متفاوت، حاکم است. خلاصه: دهنده ای که به گل نکهت و به گل جان داد به هر که آنچه سزا دید حکمتش آن داد! آری او است که انواع عطرهای دل انگیز را به گلهای گوناگون می بخشد و او است که به خاک و گل روح و جان می دهد و از آن انسانی آزاده و با هوش می سازد و نیز از همین خاک تیره گاه انواع گلها، گاه انسان، و گاه انواع موجودات دیگر می آفریند، و حتی خود خاک نیز در حد خود آنچه را باید داشته باشد دارا است. نظیر این سخن همان است که در آیه 50 سوره طه از قول موسی و هارون می خوانیم: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ: “پروردگار ما همان کس است که به هر موجودی آنچه را لازمه آفرینش او بود داد، و سپس او را در تمام مراحل وجود رهبری کرد”. در اینجا سؤالی در مورد آفرینش شرور و آفات و چگونگی سازش آن با “نظام احسن جهان”مطرح می شود که در بحث نکات به خواست خدا مورد بررسی قرار خواهیم داد. قرآن سپس با ذکر این مقدمه”آفاقی“وارد بحث”انفسی“می شود و همانگونه که در بحث آیات آفاقی از چند شاخه توحید سخن گفت در اینجا از چند موهبت بزرگ در مورد انسانها سخن می گوید. نخست می فرماید: “خداوند آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد” (وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسٰانِ مِنْ طِینٍ) . تا هم عظمت و قدرت خود را نشان دهد که آن چنان مخلوق برجسته ای را از چنین موجود ساده و کم ارزشی آفریده و آن”دل آویز“نقش را از”ماء و طینی“ ص: 124 خلق کرده. و هم به این انسان هشدار دهد که تو از کجا آمده ای و به کجا خواهی رفت. پیدا است این آیه سخن از آفرینش”آدم“می گوید، نه همه انسانها، چرا که ادامه نسل او در آیه بعد مطرح است، و ظاهر این آیه دلیل روشنی است بر- خلقت مستقل انسان و نفی فرضیه تحول انواع (لا اقل در مورد نوع انسان) . گر چه بعضی خواسته اند این آیه را چنین تفسیر کنند که با فرضیه تکامل انواع نیز می سازد زیرا آفرینش انسان به انواع پستتر بر می گردد، و آنها نیز به آب و گل سرانجام منتهی می شود. ولی ظاهر تعبیر آیه این است که میان”آدم“و”گل“انواع دیگری- آنهم انواعی بی شمار-از موجودات زنده فاصله نبوده، بلکه آفرینش انسان بدون واسطه از گل صورت گرفته است. البته قرآن در مورد انواع دیگر جانداران سخنی به میان نیاورده است. این معنی با توجه به آیه 59 سوره آل عمران روشنتر می شود آنجا که می فرماید: إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ: “آفرینش عیسی بدون وجود پدر چیز عجیبی نیست همانند آفرینش آدم است که او را از خاک آفرید”. و در سوره حجر آیه 26 می فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ “ما انسان را از گل خشکیده که از گل بد بوی آفریده شده بود گرفتیم”. از مجموع آیات چنین استفاده می شود که آفرینش آدم به صورت یک خلقت مستقل، از خاک و گل به وجود آمده است، و می دانیم فرضیه تحول انواع هرگز به صورت یک مساله قطعی علمی در نیامده که به خاطر تضادش با ظهور آیات فوق بخواهیم آنها را طور دیگر تفسیر کنیم، و به تعبیر دیگر ما دام که قرینه ای روشن ص: 125 بر خلاف ظواهر آیات وجود نداشته باشد باید آنها را به همان معنی ظاهرش تطبیق کرد و در مورد آفرینش مستقل آدم چنین است. *آیه بعد به آفرینش نسل انسان و چگونگی تولد فرزندان آدم در مراحل بعد اشاره کرده می گوید: “سپس خداوند نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز و بی قدر قرار داد” (ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ) .
“جعل”در اینجا به معنی آفرینش، و”نسل“به معنی فرزندان و نوه ها در تمام مراحل است.
“سلاله”در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او می باشد، و مبدء حیات و منشأ تولد فرزند و ادامه نسل است.
این آب که ظاهرا آبی است بی ارزش و بی مقدار از نظر ساختمان و سلولهای حیاتی شناور در آن، و همچنین ترکیب مخصوص مایعی که سلولها در آن شناورند بسیار ظریف و فوق العاده دقیق و پیچیده است و از نشانه های عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب می شود و کلمه”مهین“که به معنی ضعیف و حقیر و ناچیز است اشاره به وضع ظاهری آن می باشد و گر نه از اسرار آمیزترین موجودات است.
* آیه بعد اشاره است به مراحل پیچیده تکامل انسان در عالم رحم، و همچنین مراحلی که آدم به هنگام آفرینش از خاک طی نمود، می فرماید: “سپس اندام انسان را موزون ساخت” (ثُمَّ سَوّٰاهُ) . “و از روح خویش در او دمید”! (وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ) . “و برای شما گوش و چشمان و دلها قرار داد” (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ ص: 126 وَ الْأَفْئِدَهَ ) . “اما کمتر شکر نعمتهای او را بجا می آورید” (قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ) . “سواه”از ماده”تسویه“به معنی تکمیل کردن است، و این اشاره به مجموع مراحلی است که انسان از هنگامی که به صورت نطفه است تا مرحله ای که تمام اعضای بدن او آشکار می گردد طی می کند و همچنین مراحلی را که آدم بعد از آفرینش از خاک تا به هنگام نفخ روح پیمود (1) . (1) تعبیر به”نفخ“ (دمیدن) کنایه ای است برای حلول روح در بدن آدمی گویی تشبیه به هوا و تنفس شده است، هر چند نه این است و نه آن. و اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار می گیرد و قبل از آن یک موجود زنده است بنا بر این نفخ روح چه معنی دارد؟ در پاسخ می گوئیم در آغاز که نطفه منعقد می شود تنها دارای یک نوع “حیات نباتی”است، یعنی فقط تغذیه و رشد و نمو دارد، ولی از حس و حرکت که نشانه”حیات حیوانی“است و همچنین قوه ادراکات که نشانه”حیات انسانی“ است در آن خبری نیست. اما تکامل نطفه در رحم به مرحله ای می رسد که شروع به حرکت می کند و تدریجا قوای دیگر انسانی در آن زنده می شود، و این همان مرحله ای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح می کند. اضافه”روح“به”خدا“به اصطلاح”اضافه تشریفی“است، یعنی ص: 127 1- 1) قابل توجه اینکه بعضی این آیه را تنها اشاره ای به مراحل تکامل جنینی می دانند و بعضی احتمال داده اند تنها به مراحل تکامل آدم بعد از خلقت از خاک ناظر باشد (زیرا در آیات دیگر قرآن عین این تعبیرات در مورد خلقت آدم آمده است) ولی هیچ مانعی ندارد که به هر دو باز گردد چون هم آفرینش آدم از خاک و هم نسل او از آب نطفه، این مراحل را طی کرده و می کنند. یک روح گرانقدر و پر شرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود در انسان دمیده شد، و بیانگر این واقعیت است که انسان گر چه از نظر”بعد مادی“از “خاک تیره”و یا”آب بی مقداری“است، ولی از نظر”بعد معنوی و روحانی“ حامل”روح الهی“است. یک سوی وجود او به خاک منتهی می شود، و سوی دیگرش به عرش پروردگار و”طرفه معجونی“است”کز فرشته سرشته و ز حیوان“!و به خاطر داشتن همین دو بعد، قوس صعودی و نزولی و تکامل و انحطاط او فوق العاده وسیع است (1) . (1) قرآن در آخرین مرحله که پنجمین مرحله آفرینش انسان محسوب می شود اشاره به نعمتهای گوش و چشم و قلب کرده است، البته منظور در اینجا خلقت این اعضاء نیست چرا که این خلقت قبل از نفخ روح صورت می گیرد، بلکه منظور حس شنوایی و بینایی و درک و خرد است. و اگر از میان تمام حواس”ظاهر“و”باطن“تنها روی این سه تکیه کرده، به خاطر این است که مهمترین حس ظاهری انسان که رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج بر قرار می کند، گوش و چشم است، گوش اصوات را درک می کند و مخصوصا تعلیم و تربیت وسیله آن انجام می گیرد، و چشم وسیله دیدن جهان خارج و صحنه های مختلف این عالم است. نیروی عقل و خرد نیز مهمترین حس باطنی انسان و یا به تعبیر دیگر حکمران وجود بشر است. جالب اینکه”افئده“جمع”فؤاد“به معنی قلب است، ولی مفهومی ظریفتر از آن دارد این کلمه معمولا در جایی گفته می شود که”افروختگی“ و”پختگی“در آن باشد!. ص: 128 1- 1) در این زمینه در جلد 11 تفسیر نمونه صفحه 78 (ذیل آیه 29 سوره حجر) نیز بحث کرده ایم. و به این ترتیب خداوند در این آیه مهمترین ابزار شناخت را در”ظاهر“ و”باطن“وجود انسان بیان کرده است، چرا که علوم انسانی یا از طریق”تجربه“ بدست می آید و ابزار آن، چشم و گوش است. یا از طریق”تحلیلها و استدلالهای عقلی“و وسیله آن، عقل و خرد است که در قرآن از آن به”افئده“تعبیر شده، حتی درکهایی که از طریق وحی یا اشراق و شهود بر قلب انسان صورت می گیرد، باز بوسیله همین”افئده“می باشد. اگر این ابزار شناخت از آدمی گرفته شود، ارزش وجودی او تا سر حد یک مشت سنگ و خاک سقوط می کند، و به همین دلیل در پایان آیه مورد بحث انسانها را به مساله شکرگزاری این نعمتهای بزرگ توجه می دهد و می گوید: کمتر شکر او را بجا می آورید، اشاره به اینکه هر قدر شکر این نعمتهای بزرگ را بجا آورید باز کم است!. *
نکته:
چگونگی آفرینش آدم از خاک
گرچه در آیات مختلف قرآن گاه سخن از آفرینش انسان از”گل“است (مانند آیات فوق) و مانند آنچه در داستان آدم و ابلیس در سوره اسراء آیه 61 آمده است فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً: “همه فرشتگان برای آدم سجده کردند جز ابلیس، گفت: “آیا من برای موجودی سجده کنم که از گل آفریده شده است”؟ (سوره اسراء آیه 61) .
و گاه سخن از آفرینش از”آب”مانند وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (انبیاء-30) .
ولی پیدا است که همه اینها به یک مطلب باز می گردد، حتی در آنجا که سخن از آفرینش آدم از“تراب” (خاک) است، مانند إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ
ص: 129
کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ (آل عمران-59) زیرا منظور خاک آمیخته به آب یعنی گل است.
*از اینجا دو نکته روشن می شود: 1-آنها که احتمال داده اند منظور از آفرینش انسان از خاک این است که افراد بشر از گیاهان-بطور مستقیم یا غیر مستقیم-تغذیه می کنند و گیاهان نیز همه از خاکند، درست نیست، چرا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند و آیات مورد بحث به قرینه آیات دیگر قرآن اشاره به آفرینش“شخص آدم”است که از خاک آفریده شد. 2-همه این آیات، دلیلی است بر نفی فرضیه تکامل (لا اقل در مورد انسان) و اینکه نوع بشر که منتهی به“آدم”می شود دارای یک خلقت مستقل است. و آنها که گمان کرده اند آیات آفرینش از خاک اشاره به نوع انسان است که با هزاران واسطه به موجودات تک سلولی باز می گردد، و آنها نیز طبق فرضیات اخیر از لجنهای کنار اقیانوسها به وجود آمده اند، و اما خود“آدم”فردی بود که از میان نوع بشر برگزیده شد و خلقت مستقلی نداشت، بلکه امتیاز او صفات ویژه او بود، به هیچوجه با ظواهر آیات قرآن سازگار نیست. مجددا تاکید می کنیم مساله تحول انواع، یک قانون مسلم علمی نیست، تنها یک فرضیه است، زیرا چیزی که ریشه آن در ملیونها سال قبل نهفته شده و مسلما قابل تجربه و مشاهده حسی نیست نمی تواند در ردیف قوانین ثابت علمی در آید، بلکه فرضیه ای است که برای توجیه پدیده تنوع انواع به وجود آمده و ارزش آن، بیش از این نیست که پدیده هایی را توجیه تخمینی کند، و می دانیم فرضیه ها دائما در حال تغییر و دگرگونی هستند و در برابر فرضیه های جدید میدان را خالی می کنند. ص: 130 بنا بر این هرگز نمی توان روی آنها در مسائل فلسفی که نیاز به پایه های قطعی دارند تکیه کرد. توضیح مشروح در باره پایه های فرضیه تکامل انواع و نارساییهای آن را در جلد 11 صفحه 81 به بعد تحت عنوان“قرآن و خلقت انسان”ذیل آیه 28 سوره حجر بیان کردیم. در پایان این بحث یاد آوری این نکته را لازم می دانیم که فرضیه تکامل هیچگونه ارتباطی با مساله“توحید و خداشناسی”ندارد، و دلیلی بر نفی جهان ما وراء طبیعت محسوب نمی شود، زیرا اعتقاد توحیدی می گوید: جهان از سوی خداوند آفریده شده و تمام خواص موجودات را خدا به آنها اعطا کرده و در تمام مراحل از خداوند افاضه فیض بر آنها می شود، این معنی را یک معتقد به نظریه “ثبوت انواع”می تواند پذیرا باشد همانگونه که یک معتقد به فرضیه تحول انواع تنها مشکلی که فرضیه تحول با آن روبرو است این است که با شرحی که قرآن برای آفرینش آدم بیان کرده و چگونگی خلقت او را از خاک و گل ذکر می کند سازگار نیست. بنا بر این ما فرضیه تکامل را تنها به این دلیل نفی می کنیم نه به دلیل مخالفت آن با مساله توحید این از نظر تفسیری. و اما از نظر علمی (علوم طبیعی) فرضیه تکامل را همانطور که اشاره شد از این جهت نفی می کنیم که دلائل قطعی بر ثبوت آن وجود ندارد. *
ص: 131
