[سوره السجده (32) : آیات 15 تا 20]
اشاره
إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ (15) تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ (16) فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (17) أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ (18) أَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (19) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (20)
ص: 143
ترجمه:
15-تنها کسانی به آیات ما ایمان می آورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آوری شود به سجده می افتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجای می آورند و تکبر نمی کنند.
16-پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور می شود (بپا می خیزند و رو به درگاه خدا می آورند) پروردگار خود را با بیم و امید می خوانند، و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند.
17-هیچکس نمی داند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمها می گردد برای آنها نهفته شده، این جزای اعمالی است که انجام می دادند.
18-آیا کسی که با ایمان باشد همچون کسی است که فاسق است؟ نه، هرگز این دو برابر نیستند!.
19-اما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهای بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود، این وسیله پذیرایی (خداوند) از آنهاست در مقابل اعمالی که انجام می دادند.
20-و اما کسانی که فاسق شدند (و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند) جایگاه همیشگی آنها آتش است، هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را به آن باز می گردانند و به آنها گفته می شود بچشید عذاب آتشی را که انکار می کردید!.
تفسیر:
پاداشهای عظیمی که هیچکس از آن آگاه نیست!
می دانیم روش قرآن این است که بسیاری از حقایق را در مقایسه با یکدیگر بیان می کند، تا کاملا مفهوم و دلنشین گردد.
در اینجا نیز بعد از شرحی که در باره مجرمان و کافران در آیات پیشین بیان شد به صفات برجسته مؤمنان راستین می پردازد، و اصول عقیدتی و برنامه های
ص: 144
عملی آنها را به طور فشرده ضمن دو آیه با ذکر هشت صفت، بیان می دارد (1) .
(1)
نخست می فرماید: “تنها کسانی به آیات ما ایمان می آورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آوری شود به سجده می افتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا می آورند و تکبر نمی کنند” (إِنَّمٰا یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنَا الَّذِینَ إِذٰا ذُکِّرُوا بِهٰا خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ) .
تعبیر به“انما”که معمولا برای حصر است، بیانگر این نکته است که هر گاه کسی دم از ایمان می زند و دارای ویژگیهایی که در این آیات آمده نیست در صف مؤمنان راستین نمی باشد، او فردی ضعیف الایمان است که نمی توان وی را به حساب آورد.
در این آیه چهار قسمت از صفات آنها بیان شده:
1-به محض شنیدن آیات الهی به سجده می افتند، تعبیر به“خروا”به جای“سجدوا”اشاره به نکته لطیفی است که این گروه مؤمنان بیدار دل به هنگام شنیدن آیات قرآن چنان شیفته و مجذوب سخنان پروردگار می شوند که بی اختیار به سجده می افتند و دل و جان را در این راه از دست می دهند (2) .
(2)
آری نخستین ویژگی آنها همان عشق سوزان و علاقه آتشینشان به کلام محبوب و معبودشان است.
ص: 145
1- 1) باید توجه داشت که آیه نخست، نخستین آیه“سجده واجب”در قرآن مجید است، و چنان که کسی تمام آن را تلاوت کند یا از دیگری بشنود واجب است سجده کند، البته وضو در آن واجب نیست، ولی احتیاط واجب آنست که پیشانی بر چیزی بگذارند که سجده بر آن صحیح است.
2- 2) “راغب”در“مفردات”می گوید: “خروا”در اصل از ماده“خریر” است که به معنی صدای آب و مانند آن می باشد که از بلندی به زیر می ریزد، و به کار بردن این تعبیر در مورد سجده کنندگان اشاره به این است که آنها در همان لحظه که برای سجده به زمین می افتند صدایشان به تسبیح بلند است.
همین ویژگی در بعضی دیگر از آیات قرآن به عنوان یکی از برجسته ترین صفات انبیاء ذکر شده است، چنان که خداوند در باره گروهی از پیامبران بزرگ می گوید: إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُ الرَّحْمٰنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا: “هنگامی که آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شد به خاک می افتادند و سجده می کردند و گریه شوق سر می دادند” (سوره مریم آیه 58) .
گر چه“آیات”در اینجا به طور مطلق ذکر شده، ولی پیدا است که منظور از آن بیشتر آیاتی است که دعوت به توحید و مبارزه با شرک می کند.
2 و 3-نشانه دوم و سوم آنها“تسبیح”و“حمد”پروردگار است، از یک سو خدا را از نقائص پاک و منزه می شمرند، و از سوی دیگر او را به خاطر صفات کمال و جمالش، حمد و ستایش می نمایند.
4-وصف دیگر آنها تواضع و فروتنی و ترک هر گونه استکبار است چرا که کبر و غرور نخستین پله نردبان کفر و بی ایمانی است، و تواضع و فروتنی در مقابل حق و حقیقت نخستین گام ایمان است! آنها که در راه کبر و خود بینی گام بر می دارند نه در برابر خدا سجده می کنند، نه تسبیح و حمد او را بجا می آورند، و نه حق بندگان او را به رسمیت می شناسند، آنها بت بزرگی دارند و آن خودشان است! *سپس به اوصاف دیگر آنها اشاره کرده می گوید: “پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور می شود”بپا می خیزند و رو به درگاه خدا می آورند و به راز و نیاز با او می پردازند (تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ) (1) . (1) ص: 146 1- 1) “تتجافی”از ماده“جفا”در اصل به معنی برداشتن و دور ساختن است “جنوب”جمع“جنب”به معنی پهلو است و“مضاجع”جمع“مضجع”به معنی بستر است، و دور شدن پهلو از بستر کنایه از برخاستن از خواب و پرداختن به عبادت پروردگار در دل شب است. آری آنها به هنگامی که چشم غافلان در خواب است مقداری از شب را بیدار می شوند، و در آن هنگام که برنامه های عادی زندگی تعطیل است و شواغل فکری به حد اقل می رسد، و آرامش و خاموشی همه جا را گرفته و خطر آلودگی عبادت به ریا کمتر وجود دارد خلاصه بهترین شرائط حضور قلب فراهم است با تمام وجودشان رو به درگاه معبود می آورند، و سر بر آستان معشوق می سایند، و آنچه در دل دارند با او در میان می گذارند، با یاد او زنده اند و پیمانه قلب خود را از مهر او لبریز و سرشار دارند. سپس می افزاید: “آنها پروردگار خود را با”بیم“و”امید“می خوانند” (یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً) . آری دو وصف دیگر آنها“خوف”و“رجا”یا“بیم”و“امید”است. نه از غضب و عذاب او ایمن می شوند، و نه از رحمتش مایوس می گردند، توازن این بیم و امید که ضامن تکامل و پیشروی آنها در راه خدا است همواره در وجودشان حکمفرما است. چرا که غلبه خوف بر امید، انسان را به یاس و سستی می کشاند. و غلبه رجاء و طمع انسان را به غرور و غفلت وا می دارد، و این هر دو دشمن حرکت تکاملی انسان در سیر او به سوی خدا است. آخرین و هشتمین ویژگی آنها این است که: “از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند” (وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ) . نه تنها از اموال خویش به نیازمندان می بخشند که از علم و دانش، نیرو و قدرت، رأی صائب و تجربه و اندوخته های فکری خود، از نیازمندان مضایقه ندارند. کانونی از خیر و برکتند، و چشمه جوشانی از آب زلال نیکیها که تشنه کامان را سیراب و محتاجان را به اندازه توانایی خویش بی نیاز می سازند. ص: 147 آری اوصاف آنها مجموعه ای است از: عقیده محکم، ایمان قوی، عشق سوزان به اللّٰه، عبادت و اطاعت، کوشش و حرکت، و کمک در تمام ابعاد به بندگان خدا. *سپس در آیه بعد به پاداش عظیم و مهم مؤمنان راستین که دارای نشانه های مذکور در دو آیه قبل هستند پرداخته، با تعبیر جالبی که حکایت از اهمیت فوق العاده پاداش آنان می کند می فرماید: “هیچکس نمی داند چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمها می گردد برای آنها نهفته شده است”! (فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ) .
این پاداش فوق العاده عظیم“جزای بر اعمالی است که انجام می دادند” (جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ) .
تعبیر به“هیچکس نمی داند”و نیز تعبیر به“ قُرَّهِ أَعْیُنٍ ” (آنچه مایه روشنی چشمها است) بیانگر عظمت بیحساب این مواهب و پاداشها است، مخصوصا با توجه به اینکه“نفس”به صورت نکره در سیاق نفی آمده و به معنی عموم است، و همه نفوس را شامل می گردد حتی فرشتگان مقرب خدا و اولیای پروردگار.
تعبیر به“قره اعین”بدون اضافه به“نفس”اشاره به این است که این نعمتهای الهی که برای سرای آخرت به عنوان پاداش مؤمنان راستین تعیین شده چنان است که مایه روشنایی چشم همگان می گردد.
“قره”از ماده“قر” (بر وزن حر) به معنی سردی و خنکی است، و از آنجا که معروف است اشگ شوق همواره سرد و خنک، و اشک غم و حسرت داغ و سوزان است تعبیر به“قره اعین”در لغت عرب به معنی چیزی است که مایه خنک شدن چشم انسان می گردد، یعنی اشک شوق را از دیدگانش جاری می سازد و این کنایه لطیفی است از نهایت خوشحالی.
ص: 148
ولی در فارسی این تعبیر وجود ندارد. بلکه می گوئیم: مایه روشنی چشم او شد، ممکن است این تعبیر فارسی امروز از داستان“یوسف”و“یعقوب”از قرآن گرفته شده باشد که به گفته قرآن هنگامی که بشارت دهنده نزد یعقوب آمد و پیراهن یوسف را بر صورت او افکند چشمان نابینای او ناگهان روشن شد! (سوره یوسف آیه 96) و این تعبیر نیز کنایه از شدت سرور است.
در حدیث می خوانیم که پیامبر اکرم ص می گوید: ان اللّٰه یقول اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رأت، و لا اذن سمعت، و لا خطر علی قلب بشر!: “خدا می فرماید: من برای بندگان صالحم نعمتهایی فراهم کرده ام که هیچ چشمی ندیده، و هیچ گوشی نشنیده، و بر فکر کسی نگذشته است”! (1) .
(1)
در اینجا سؤالی پیش می آید که مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در“مجمع البیان”آن را مطرح کرده و آن اینکه: چرا این پاداش عظیم مخفی نگاهداشته شده است؟ سپس او سه جواب برای این سؤال ذکر می کند:
1-امور مهم و بسیار پر ارزش چنان است که با الفاظ و سخن به آسانی حقیقت آن را نمی توان درک کرد، و با اینحال گاهی اخفا و ابهام آن نشاط انگیزتر است و از نظر فصاحت بلیغتر.
2-اصولا چیزی که مایه روشنی چشمها است آن قدر دامنه اش گسترده است که علم و دانش آدمی به تمام خصوصیات آن نمی رسد.
3-چون این پاداش برای نماز شب که مخفی است قرار داده شده است متناسب این است که جزای عمل نیز بزرگ و مخفی باشد (توجه داشته باشید که در آیه
ص: 149
1- 1) این حدیث را بسیاری از مفسران از جمله“طبرسی”در مجمع البیان و“آلوسی در روح المعانی و”قرطبی“در تفسیرش نقل کرده اند. محدثان مشهور”بخاری“و”مسلم“ نیز آن را در کتب خود آورده اند.
قبل جمله” تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ “اشاره است به مساله نماز شب) .
در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:
ما من حسنه الا و لها ثواب مبین فی القرآن، الا صلاه اللیل، فان اللّٰه عز اسمه لم یبین ثوابها لعظم خطرها، قال: فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ: “هیچ عمل نیکی نیست مگر اینکه ثواب روشنی در قرآن برای آن بیان شده، مگر نماز شب که خداوند بزرگ ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهمیت آن، لذا فرموده است:
هیچکس نمی داند چه ثوابهایی که مایه روشنایی چشمان است برای آنها نهفته شده است” (1) .
(1)
ولی از همه اینها گذشته به طوری که قبلا نیز اشاره کرده ایم عالم قیامت عالمی است فوق العاده گسترده تر از این جهان، و حتی گسترده تر از زندگی دنیا در برابر زندگی جنین در شکم مادر، و اصولا برای ما محبوسان در چهار دیوار دنیا ابعادش قابل درک نیست، و برای کسی قابل تصور نمی باشد.
ما تنها سخنی از آن می شنویم و شبحی از دور می بینیم، اما تا درک و دید آن جهانی پیدا نکنیم درک اهمیت آن برای ما ممکن نیست، همانگونه که برای طفل در شکم مادر به فرض که عقل و هوش کامل می داشت درک نعمتهای این دنیا غیر ممکن است.
همین تعبیر در مورد شهیدان راه خدا آمده است که وقتی شهید روی زمین قرار می گیرد زمین می گوید آفرین بر روح پاکیزه ای که از بدن پاکیزه ای پرواز می کند بشارت باد بر تو”ان لک ما لا عین رأت، و لا اذن سمعت، و لا خطر علی قلب بشر“! (2) .
(2)
* ص: 150 1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) “مجمع البیان”ذیل آیه 171 آل عمران جلد 2-تفسیر نمونه جلد 3 صفحه 172. آیه بعد مقایسه ای را که در آیات گذشته بود به طور صریحتر روشن می سازد می گوید: “آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟!نه هرگز این دو برابر نیستند” (أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ) . جمله به صورت استفهام انکاری مطرح شده، استفهامی که پاسخ آن از عقل و فطرت هر انسانی می جوشد که این دو هرگز برابر نیستند، در عین حال برای تاکید، با ذکر جمله”لا یستوون“این نابرابری را مشخص تر می کند. در این آیه، “فاسق”در مقابل”مؤمن“قرار گرفته، و این دلیل بر آن است که فسق، مفهوم گسترده ای دارد که هم کفر را شامل می شود، و هم گناهان دیگر را، چرا که این کلمه در اصل از جمله”فسقت الثمره“ (یعنی میوه از پوستش خارج شد و یا در موردی که هسته خرما از گوشت آن جدا می شود و به بیرون می افتد) گرفته شده، سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل، اطلاق گردیده است، و می دانیم هر کس کفر می ورزد و یا مرتکب گناهانی می شود از فرمان پروردگار و خرد، خارج شده است این نکته نیز قابل توجه است، که میوه مادامی که در پوست خود قرار دارد سالم است، همین که از پوست خارج شد، فاسد می شود، و بنا بر این فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان! جمعی از مفسران بزرگ در ذیل این آیه نقل کرده اند که روزی”ولید بن عقبه“ (1) به”علی“ ع عرض کرد انا ابسط منک لسانا و احد منک سنانا: (1) “من از تو زبانی گسترده تر و فصیحتر و نیزه ای تیزتر دارم”! (اشاره به اینکه به پندار خودش هم در سخنوری و هم در جنگ جویی پیشتازتر است) . علی ع در پاسخ او فرمود: لیس کما تقول یا فاسق!: “این چنین نیست که تو می گویی ای فاسق”! (اشاره به اینکه تو همان کسی هستی که در داستان جمع آوری زکات از طایفه”بنی المصطلق“آنها را متهم به قیام بر ضد اسلام کردی ص: 151 1- 1) “عقبه” (بر وزن عقده) . و خداوند در سوره حجرات در آیه 6 یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا … تو را تکذیب کرد و فاسق خواند” (1) . (1) بعضی در اینجا افزوده اند که آیه أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً بعد از این گفتگو نازل شده، اما با توجه به اینکه سوره مورد بحث (سوره سجده) در مکه نازل گردیده و داستان“ولید”و“بنی المصطلق”در مدینه اتفاق افتاد به نظر می رسد که این از قبیل تطبیق آیه بر یک مصداق روشن باشد. ولی بنا بر قول بعضی از مفسران که آیه فوق و دو آیه بعد از آن را مدنی می دانند، مشکلی از این نظر باقی نمی ماند و مانعی ندارد که این سه آیه بعد از گفتگوی فوق نازل شده باشد. به هر حال نه در ایمان عمیق و ریشه دار امیر مؤمنان علی بن ابی طالب ع بحثی است و نه در فسق“ولید”که به هر دو در آیات قرآن اشاره شده است. *آیه بعد، این عدم مساوات را به صورت گسترده تری بیان می کند، می فرماید: “اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهای بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود” (أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ) (2) .
(2)
سپس می افزاید“این جنات ماوی، وسیله پذیرایی خداوند از آنها است در
ص: 152
1- 1) این روایت را مرحوم”طبرسی“در مجمع البیان و”قرطبی“در تفسیرش و”فاضل بر سویی“در روح البیان آورده اند. قابل توجه اینکه در کتاب”اسد الغابه فی معرفه الصحابه“می خوانیم که در میان آگاهان از تفسیر قرآن، اختلافی نیست که آیه ان جاءکم فاسق بنبا در مورد ولید بن عقبه در داستان طایفه بنی المصطلق نازل شده است.
2- 2) “ماوی”از ماده”اوی“ (بر وزن قوی) به معنی انضمام چیزی به چیز دیگر است، سپس به مکان و مسکن و جایگاه گفته شده است.
مقابل اعمالی که انجام می دادند” (نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ) .
تعبیر به“نزل”که معمولا به چیزی گفته می شود که برای پذیرایی مهمان آماده می کنند اشاره لطیفی است به این جهت که از مؤمنان در بهشت دائما همچون میهمان پذیرایی می شود، در حالی که دوزخیان-چنان که در آیه بعد خواهد آمد-همچون زندانیانی هستند که هر وقت هوس بیرون آمدن کنند باز گردانده می شوند! و اگر می بینیم در آیه 102 سوره کهف چنین آمده: إِنّٰا أَعْتَدْنٰا جَهَنَّمَ لِلْکٰافِرِینَ نُزُلاً: “ما جهنم را برای پذیرایی کافران آماده ساختیم”در حقیقت از قبیل فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ است، کنایه از اینکه بجای پذیرایی، آنها را مجازات و بجای بشارت آنها را تهدید می کند.
بعضی معتقدند که“نزل”نخستین چیزی است که با آن از میهمان تازه وارد پذیرایی می شود (همان چای و شربت در زمان ما) بنا بر این اشاره لطیفی است به اینکه جنات ماوی با تمام نعمتها و برکاتش نخستین وسیله پذیرایی از این میهمانان الهی است، و به دنبال آن مواهب در برکات دیگری است که هیچکس جز خدا نمی داند!.
تعبیر به“ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ “می تواند اشاره به این نکته نیز باشد که خداوند باغهای بهشت را عاریتی به آنها نمی دهد، بلکه برای همیشه به آنها تملیک می کند، به گونه ای که هرگز احتمال زوال این نعمتها آرامش فکر آنها را بر هم نمی زند.
*و در آیه بعد به نقطه مقابل آنها پرداخته می گوید: “اما کسانی که فاسق شدند و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند جایگاه همیشگی آنها آتش دوزخ ص: 153 است” (وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ) . آنها برای همیشه در این جایگاه وحشتناک زندانی و محبوسند به گونه ای که: “هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را باز می گردانند” (کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا) . و”به آنها گفته می شود: بچشید عذاب آتشی را که پیوسته انکار می کردید” (وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ) . بار دیگر در اینجا می بینیم که عذاب الهی در برابر“کفر و تکذیب”قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر“عمل”. اشاره به اینکه“ایمان”به تنهایی کافی نیست، بلکه باید انگیزه بر عمل باشد ولی“کفر”به تنهایی برای عذاب کافی است هر چند عملی همراه آن نباشد. *
نکته:
شب زنده داران!
در تفسیر جمله“ تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ ” (شبانگاه پهلوهای آنها از بستر دور می شود) دو تفسیر در روایات اسلامی وارد شده:
تفسیری به نماز“عشاء”و اشاره به اینکه مؤمنان راستین بعد از نماز مغرب و قبل از نماز عشاء به بستر نمی روند مبادا خواب آنها را بگیرد، و نماز عشایشان از دست برود. (زیرا در آن زمان معمول بوده که در آغاز شب به استراحت می پرداختند و نماز مغرب و عشاء را-طبق دستور استحباب جدایی میان نمازهای پنجگانه-از هم جدا می کردند و هر کدام را در وقت فضیلت خود بجا می آورند) هر گاه بعد از نماز مغرب و قبل از وقت عشا می خوابیدند ممکن بود برای نماز عشا بیدار نشوند.
ص: 154
این تفسیر را“ابن عباس”طبق نقل در المنثور از“پیامبر اسلام”ص نقل کرده، و در“امالی”شیخ نیز از“امام صادق” ع نقل شده است (1) .
(1)
اما در بیشتر روایات و کلمات مفسران، به برخاستن از بستر و برای اداء نماز شب تفسیر شده است.
در روایتی از امام باقر ع چنین می خوانیم که به یکی از یارانش فرمود:
أ لا اخبرک بالاسلام اصله و فرعه و ذروه سنامه: “آیا ریشه و شاخه و بلندترین قله اسلام را به تو معرفی کنم؟ .
راوی عرض کرد بفرمائید: فدایت شوم.
فرمود:
اما اصله الصلاه، و فرعه الزکاه، و ذروه سنامه الجهاد!:
ریشه اش نماز است و شاخه اش زکات، و قله مرتفعش جهاد است”.
سپس افزود: اگر بخواهی تمام ابواب خیر را به تو معرفی کنم.
راوی می گوید: بفرمائید فدایت شوم.
امام فرمود:
الصوم جنه، و الصدقه تذهب بالخطیئه، و قیام الرجل فی جوف اللیل بذکر اللّٰه، ثم قرأ“ تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ ”:
“روزه سپری است در مقابل آتش و صدقه محو کننده گناه است، و بر خاستن انسان در دل شب او را به یاد خدا می اندازد، سپس آیه تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ را تلاوت فرمود (2) .
(2)
در تفسیر”مجمع البیان“از”معاذ بن جبل“چنین نقل شده که در غزوه “تبوک”در خدمت رسول خدا ص بودم، گرما همه را سخت ناراحت کرده بود
ص: 155
1- 1) “در المنثور”و”امالی شیخ“طبق”تفسیر المیزان“جلد 16 صفحه 283.
2- 2) “اصول کافی”جلد 2 باب”دعائم الاسلام“حدیث 15 صفحه 20، و مدرک قبل.
و هر کس به گوشه ای پناه می برد، ناگهان دیدم که پیامبر ص از همه به من نزدیکتر است، خدمتش رفتم عرضکردم: ای رسول خدا ص!عملی به من بیاموز که مرا وارد بهشت کند، و از آتش دوزخ دور سازد.
فرمود: سؤال بزرگی کردی، اما پاسخ آن برای کسی که خدا بر او آسان کرده است مشکل نیست سپس افزود:
تعبد اللّٰه و لا تشرک به شیئا و تقیم الصلاه المکتوبه و تؤدی الزکاه المفروضه و تصوم شهر رمضان: “خدا را پرستش کن و چیزی را شریک او قرار نده نمازهای واجب را انجام ده و زکات واجب-حق مستمندان-را اداء کن و ماه رمضان را روزه بگیر”.
بعد فرمود: و اگر بخواهی از ابواب خیرات به تو خبر می دهم عرض کردم ای پیامبر بفرمائید فرمود:
الصوم جنه من النار و الصدقه تکفر الخطیئه و قیام الرجل فی جوف اللیل یبتغی وجه اللّٰه ثم قرأ هذه الایه تَتَجٰافیٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضٰاجِعِ:
“روزه سپری است در برابر آتش و انفاق در راه خدا کفاره گناهان است، و قیام انسان در دل شب برای خشنودی خدا. سپس آیه”تتجافی جنوبهم” را قرائت فرمود“ (1) .
(1)
گر چه هیچ مانعی ندارد که آیه مفهوم وسیعی داشته باشد، هم بیدار ماندن در آغاز شب را برای نماز عشاء شامل شود، و هم بر خاستن در سحرگاه را برای نماز شب، ولی دقت در مفهوم”تتجافی“معنی دوم را بیشتر در ذهن منعکس می کند، زیرا ظاهر جمله این است که قبلا پهلوها در بستر آرام گرفته سپس از آن دور می شود و این مناسب قیام در آخر شب برای انجام نماز است، بنا بر این دسته اول از روایات از قبیل توسعه در مفهوم و الغاء خصوصیت است.
گر چه در باره اهمیت این نماز پر برکت همان چند روایت فوق کافی به نظر می رسد، ولی این نکته قابل ذکر است که در روایات اسلامی آن قدر اهمیت
ص: 156
1- 1) مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث و تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 229.
به این عبادت داده شده است که در باره کمتر عبادتی چنین سخن گفته شده است.
دوستان حق، و رهروان راه فضیلت به این عبادت بی ریا که قلب را روشنایی و دل را نور و صفا می بخشد همواره اهمیت بسیار می دادند.
ممکن است بعضی همیشه توفیق بهره گیری از این عبادت پر برکت را نداشته باشند، ولی چه مانعی دارد که در بعضی از شبها که این توفیق حاصل است بهره گیرند، و در آن هنگام که خاموشی همه جا را فرا گرفته، و اشتغالات روزانه همه تعطیل است، کودکان در خواب، و محیط آماده حضور قلب و راز و نیاز با خدا است، بر خیزند و به در خانه خدا روند و دل را به نور عشق دوست روشن سازند (1) .
(1)
***
ص: 157
1- 1) در باره اهمیت نماز شب و طریقه آن بحث دیگری در جلد 12 صفحه 227 به بعد (ذیل آیه 79 سوره اسراء) داشته ایم.
